ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

از حالا به فکر «قبرتان» باشید


قبرستان شهر رودهن 


نمی دانم شمایی که الان مشغول خواندن این نوشته هستید، درباره قبرستان یا گورستان چطور فکر می کنید، اما من اصولاً قبرستان را دوست دارم. البته این علاقه من به قبرستان محدود به ساعات روز و روشنی است و در هنگام تاریکی این دوست داشتن من تبدیل به نفرت می شود... به هر حال.
فکر می کنم این آرامشی که من و البته خیلی های دیگر نسبت به قبرستان دارند مربوط است به قبرهای آن، آنهایی را که آرامگاه می نامیم. جایی برای آرامش ابدی. این آرامش در گورستان احساس می شود. شاید در قبرستان کمی دل آدم بگیرد و ناراحت شود، اما آرامشش بیشتر از دلگیری اش است.
گورستان آخر مسیر زنده بودن است. اگرخیلی خوش شانس باشید و مثلاً در دریا غرق نشوید یا در یک سانحه هوایی مفقود الاثر نشوید یا در یک آتش سوزی به خاکستر تبدیل نشوید و یا به عنوان یک مجرم سیاسی و محارب و برنداز جنازه تان گم و گور نشود، می توانید امیدوار باشید آخر زندگیتان به گورستان ختم شود و جنازه تان را در یک قبر یک متر و چند سانتی آرام بخوابانند و رویتان خاک بریزند.
من پیشنهاد می کنم قبل از این که بمیرید، خودتان محل دفنتان را مشخص کنید. به خودتان ظلم نکنید، اگر تهرانی هستید و یک عمر در این شهر شلوغ بی در و پیکر عمرتان را به باد داده اید، حداقل به فکر آرامگاهتان باشد، که بتوانید حداقل بعد از مرگ آرام بخوابید.
من همین قبرستان رودهن را پیشنهاد می کنم. شاهکاری است برای خودش. پارک، فضای سبز، آب و هوای خوب و ... کلی مزیت دارد. قبرستانی قدیمی و خوش منظره. یک امام زاده هم داره به نام امام زاده تقی، مخصوص آنهایی که دلبستگی های مذهبی دارند و دوست دارند نزدیک یک مکان متبرک دفن شوند.
این گورستان چنان تماشایی و خوش آب و هوا و البته ساکت است که بعضی وقت ها با برخی دوستان برای قدم زدن و استراحت سری به آنجا می زنیم. یادم هست زمان درس خواندن برای کنکور این گورستان محل مطالعه خیی ها بود.
اصلاً گور بابای جنازه خودتان. به فکر کسانی باشید که خدای نکرده قصد سر زدن به قبر شما را داشته باشند. ترافیک روز پنجشنبه بهشت زهرا را دیده اید؟ دیوانه کننده است! باید ساعت ها پشت ماشین ها منتظر بمانید تا بتوانید به فلان قطعه و فلان ردیف و فلان قبر برسید. پیر آدم در می آید. تازه هر دقیقه هم باید گل فروش ها و گلاب فروش های دوره گرد را تحمل کنید که می خواهد آب هایشان را به جای گلاب به شما بفروشند.
اما اگر مثلاً در همین قبرستان رودهن دفن شده باشید، اقوام و دوستان برای سر زدن به شما به رودهن خواهند آمد و یکی دو ساعتی را در یک جای خوش آب و هوای سر خواهند کرد.
اگرچه از تهران تا رودهن حدود 45 دیقیقه ای فاصله است، اما چند خوبی دارد:
یکی این که دوستان و آشنایان برای سر زدن به گور شما یک مسافرت کوچک درون استانی انجام می دهند، که خب اصولاً مسافرت خیلی خوب است.
دوم این که گور شما دلیلی می شود تا مراجعان از دود و دم تهران رهایی پیدا کنند و چند ساعتی را در هوای سالم و پاک نفس بکشند.
سوم این که بعد از سر زدن به گور شما، می توانند چند دقیقه دیگر تا آبعلی در جاده هراز یا چشمه اعلا در دماوند برود، تا هم گردشی کرده باشند و هم اگر موقع شام یا نهار باشد، چند سیخ کوبیده یا جوجه میل کنند و به روح شما درود بفرستند.
حالا این که می گویم قبرستان رودهن به خاطر این است که به خاطر چند سال زندگی در این شهر خوش آب و هوا زندگی کرده ام و قبرستان آن را دیده ام. این نوع قبرستان های خوش آب و هوا در تهران و شهر های دیگر ایران هم هستند.
گور آدم هم جزئی از زندگی آدم است، از همین الان به فکر «قبرتان» باشید.  

۴ نظر:

م.ب. گفت...

به طور کلی ایده ی خوبیه.
یه جایی هست به اسم امام زاده قاسم که معرف دوستان کمی قدیمی تر هست. اون ته مه های یکی از جاده های فرعی امامزاده داوود.
خوب جاییه آقا خوب...
انقد دوس داشتم اونجا خاکم کنن...

بهنام گفت...

تو بمیر، من قول می دم بعد از مرگت ترتیبت رو بدم ، منظورم اینه که ترتیبی بدم که اونجا دفنت کنن. :)

جواد گفت...

داری برا قبرستونتون مشتری جمع می کنی؟

بهنام صابر نعمتی گفت...

جواد جان اینقدر مادی نگر نباش. دارم آینده نگری رو یاد مردم می دم. همین خود تو بعد مرگت دوس نداری تو یه قبرستون با صفا تو جنگل دفنت کنن؟ خوبه دیگه :))