ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

فیلتر می کنیم، حتی شما دوست عزیز!

مثلی داریم ما ایرانی ها مبنی بر این که «جنگل که آتش می گیرد، خشک و تر با هم می سوزند». مثل جالبی است. فیلتر کردن سایت ها و وبلاگ ها کم بود، حالا از وقتی افرادی موسوم به ارتش سایبری فعالیت خود را آغاز کرده اند، برای خیلی از سایت ها و وبلاگ ها خواب و خوراک نمانده است. از توییتر برانداز - که این روزها حتی در دادگاه هایمان محکومش می کنیم و شده ایم سوژه خنده مردم - گرفته تا وبلاگ های معمولی افراد معمولی.
این طور که پیداست برای دوستانی که مسئول فیلتر هستند خیلی مهم نیست که چه سایتی را فیلتر می کنند، حالا یا بی بی سی فارسی و جرس و سهام نیور یا وبلاگ های شخصی افراد. این می شود که در ماه های اخیر خیلی ها به قول معروف شب خوابیده اند و صبح وبلاگشان را فیلتر شده و یا حتی هک ده یافته اند.
البته در چند سال اخیر این موضوع برای همه عادی شده است، اما موضوع وقتی جالب تر می شود که تیغ تند و تیز فیلتر برخی وبلاگ ها را مورد هدف قرار می دهد که اصولاً سیاسی و حتی مشکل دار نیستند و آنقدر شخصی هستند که شاید مطالبشان برای نویسنده جذاب باشد و بس.
اما گویا خیلی مهم نیست و تصمیم گیرنده افراد دیگری هستند. باز هم جریان وقتی خیلی خنده دار می شود که وبلاگ یکی از طرفداران دولت به اصطلاح عدالت محور را فیلتر می کنند. تصور کنید، طرفدار دولت باشید، قبل از انتخابات در یکی دو تا از میتینگ های انتخاباتی نامزد محبوبتان شرکت کرده باشید، بعد از انتخابات هم چشم بر همه زد و خورد ها و کشتارها ببندید و از فرد مورد علاقه تان دفاع کنید، بعد یک روز ببینید وبلاگ شخصی تان که اتفاقاً خیلی هم شخصی است و اصلاً ربطی به سیاست ندارد، فیلتر شده باشد.
چهره دیدنی تر از این می توانید پیدا کنید. البته منظور خاصی از این نوشته ندارم، تنها می خواهم بگویم بی دقتی و باری به هر جهت بودن کشور نتیجه ای این چنین هم دارد. البته این تنها و تنها یک نمونه کوچک از آشفته بازار گسترده این روزها است. نمی دانم حالا بازم هم باید دفاع کرد؟ البته بهانه زیاد است که اشتباه شده و فلان فلان و فلان ... اما باید قبول کنیم که وضعیت در خیلی از جاهای دیگر کشور این چنین است. امیدوارم روزی هیچ جا فیلتر نداشته باشیم.
پی نوشت: چند روز پیش وبلاگ یکی از دوستان که از بد حادثه از طرفداران پر و پا قرص دولت هم هست فیلتر شد، نمی دانم چرا وقتی شنیدم با تمام ناراحتی زدم زیر خنده.

۱ نظر:

حمیدرضا میرزاده گفت...

بهنام جان
خوشحال شدم!
لینک هم دادم