ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

هاشمی با اصلاح طلبان یا اصلاح طلبان با هاشمی

اول - آیت الله هاشمی رفسنجانی از آن افرادی است که خیلی کم می توان مثل او در عرصه سیاست پیدا کرد. شخصی که بعضی او را مرموز می دانند که به این راحتی ها نمی توان سر از کارش در آورد. شخصیت این چنینی هاشمی باعث شده بود که چند سال پیش که او بیش از امروز بر عرصه قدرت نقش داشت، شایعه شود که حتی رشته «هاشمی شناسی» در یکی از دانشگاه های آمریکا تدریس می شود. البته هیچگاه معلوم نشد که آیا چنین رشته تحصیلی وجود دارد یا نه. اما به هر حال شخصیت هاشمی، چنین نیست که بتوان به راحتی زیر و بم های آن را شناخت. شاید «آقای سیاستمدار» بهترین تعریف از آیت الله هاشمی باشد.

دوم - چند روز پیش مطلب یکی از دوستان درباره هاشمی را که در یکی از رسانه های آنلاین نوشته بود، به پیشنهاد خودش خواندم. دوست داشت درباره این مطلب نظر بدهم. مطلب خوبی بود، اما به نظرم تحلیل جالبی نبود. نویسنده در این نوشته نتیجه گرفته بود که این هاشمی است که برای باقی مانده در عرصه سیاست به دنبال همراهی اصلاح طلبان است و در چند سال گذشته (دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد) با رابطه نزدیک با اصلاح طلبان سعی کرده به حاشیه رانده نشود. نویسنده البته دلایل خاص خود را برای این تحلیل نوشته بود اما به او گفتم که این تحلیل نیم تواند درست باشد و اصولاً شخصیت هاشمی چنین نیست.

سوم – با این که در انتخابات دوره اول خاتمی سن و سالم آنچنان نبود که در متن اتفاق های سیاسی کشور باشم و تنها به عنوان یک طرفدار عادی و از روی علاقه های نوجوانی از سید محمد خاتمی حمایت می کردم، اما بعضی موارد را می توانستم تشخیص دهم. یکی از این موضوعات اختلاف برخی اصلاح طلبان که آن روزها به «چپی» معروف بودند، با هاشمی رفسنجانی بود که دوره ریاست جمهوری اش به پایان رسیده بود. این اختلاف ها و حمله ها به هاشمی هم قبل از انتخابات بود و هم بعد از انتخابات. آن روزها فضای سیاسی در مقایسه با روزهای کنونی باز تر بود و منتقدان راحت تر انتقاد های خود را بیان می کردند. بعد از انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب سید محمد خاتمی هم این انتقاد ها از هاشمی ادامه داشت و اتفاقاً تند تر و شدید تر شده بود. همین موضوع حتی نوع نگاه مردم به هاشمی را تغییر داده بود و همه هاشمی را مثل خان های قدیمی می دانستند که کشور ایران، آبادی اش بود و مردم رعیت هایی که برای او کار می کنند و خود همیشه گرسنه هستند. نویسنده هایی هم که خود را اصلاح طلب می دانستند هم در انتقاد و حمله به هاشمی کم نمی گذاشتند. بهترین نمونه هم کتاب معروف عالیجناب سرخ پوش و عالیجنابان خاکستری اکبر گنجی بود که در یکی  از بیاد ماندنی ترین روزهای آزادی قلم نوشته شد. البته آزادی قلمی که در بعضی مواقع باعث می شد انتقاد ها رنگ بد و بیراه بگیرد.

چهارم – این نگاه به هاشمی که نتیجه تلاش برخی اصلاح طلبان بود، در انتخابات مجلس بعد از انتخابات ریاست جمهوری هم ادامه داشت. آیت الله رفسنجانی در این انتخابات شرکت کرد و توانست با مشکلات فراوان و به عنوان آخرین نماینده از تهران به مجلس راه پیدا کند. حتی برخی از این شایعه صحبت می کردند که که هاشمی نتوانسته رای لازم را بیاورد و با حمایت رهبری به مجلس راه یافته است. کاریکاتور معروفی هم در این زمینه کشیده شد که نام کاریکاتوریستش را به یاد ندارم. این شایعه ها و حمله هایی که به این واسطه به هاشمی شد، هاشمی را برآن داشت تا از حضور در مجلس انصراف دهد. بسیاری از چپی های تند رو آن روزها خود را برنده جدال با هاشمی می دانستند و خوشحال از این پیروزی.

پنجم – نزدیک انتخابات نهم ریاست جمهوری شد و باز نام آیت الله هاشمی به میان آمد. آن روزها درخوست ها برای بازگشت هاشمی به ریاست جمهوری زیاد بود، اما هاشمی علاقه ای به نشان دادن موضع خود و شرکت در رقابت های معمول انتخاباتی پیش از موعد مقرر نداشت. هر روز اخبار مختلفی درباره شرکت کنندگان در انتخابات می آمد و هر کس به نوعی در رقابت های پیش از انتخابات نهم شرکت می کرد. رضایی، قالیباف، لاریجانی، احمدی نژاد یک طرف و دعواهای اصلاح طلبان بر سر نامزدی کروبی و مهرعلیزاده و معین یک طرف. البته در این میان همیشه داغ ترین خبر مربوط بود به آخرین تحولات و اخبار پیرامون نامزدی یا عدم نامزدی هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری. بالاخره در روزهای آخر هاشمی به وزارت کشور رفت و برای شرکت در انتخابات ثبت نام کرد. آن روزها هم انتقاد های از هاشمی وجود داشت و حتی با ورود به وی به صحنه انتخابات این انتقاد ها بیشتر شد.

ششم – انتخابات برگزار شد و احمدی نژاد و هاشمی به دور دوم راه پیدا کردند. این اتفاق اولین و اصلی ترین هشدار به اصلاح طلبان بود. هشداری دیر هنگام که دیگر هیچ فایده ای نداشت. با حضور هاشمی در مرحله دوم این موضوع اثبات شد که هاشمی با تمام تخریب ها و انتقاد های تند اصلاح طلبان هنوز پایگاه مردمی خود را از دست نداده بود و وانسته بود با شکست دادن سه نامزد اصلاح طلب به همراه احمدی نژاد ناشناخته برای مردم به مرحله دوم انتخابات راه پیدا کند. این جا بود که اصلاح طلبان از خواب چند ساله خود بیدار شدند و فهمیدند آنچه باید زودتر می فهمیدند. در عرض چند روز اصلاح طلبان باخته در مرحله اول انتخابات طرفدار هاشمی شدند و پوستر های خاتمی – معین جای خود را به پوستر های خاتمی – هاشمی تبدیل شد. اما انگار برای این حمایت ها دیر بود و حمایت های اصلاح طلبان از هاشمی هم نتوانست او را در برابر احمدی نژاد پیروز کند.

هفتم – گویا بعد از این بود که اصلاح طلبان به خوبی درک کردند که حمله های آنها به هاشمی در سال های قدرت در واقع تیشه ی بوده که به ریشه خود زده اند. آنها دریافتند خاتمی اگرچه رهبر و پدر معنوی اصلاحات بود اما بازی های سیاسی هاشمی را بلد نبود و معروفیت و چه بسا محبوبیت او را در میان قشرهای مختلف مردم نداشت. همین بود که اصلاح طلبان آرام آرام به سوی هاشمی بازگشتند. شاید تصویر معروف رای دادن هاشمی و خاتمی همراه با هم در حسینیه جماران سند مهمی از بازگشت اصلاح طلبان به آقای سیاست ایران بود. هر سال که از آغاز دولت احمدی نژاد می گذشت حمایت اصلاح طلبان از هاشمی بیشتر و بیشتر می شد. این موضوع تا آنجا پیش رفت که اصلاح طلبان به تلاش خود با هاشمی عملاً در یک جبهه قرار گرفتند و شدند منتقدان اصلی دولت.

هشتم – اما تخریب ها و انتقاد های اصلاح طلبان از هاشمی چنان جایگاه او را در جامعه متزلزل کرده بود که احمدی نژاد و حامیانش بعد ها توانستند بهترین استفاده را این جایگاه متزلزل بکنند. احمدی نژاد در طول ریاست جمهوری نهم بارها بطور غیر مستقیم به هاشمی حمله کرد و بدون هیچ سند و مدرکی او را متهم اصلی بسیاری از مشکلات اقتصادی ایران معرفی کرد. تیر نهایی احمدی نژاد به هاشمی هم اتهامی بود که در مناظره با موسوی درباره خانواده هاشمی مطرح شد. اتهامی که هیچگاه مدارکش از سوی احمدی نژاد منتشر نشد و تنها یک اتهام باقی ماند. احمدی نژاد اما توانست با طرح چنین موضوعی درباره خانواده هاشمی تا حدودی او را در عرصه سیاست تحت فشار قرار دهد.

نهم – در مصاحبه ای که در روزهای پایانی سال 88 با حجت الاسلام مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام داشتم و در روزهای ابتدایی سال 89 در روزنامه بهار منتشر شد، از او درباره انتقاد های تندی که در دوران اصلاحات از هاشمی می شد پرسیدم و به عنوان نمونه به کتاب اکبر گنجی اشاره کردم. آقای انصاری در این مورد می گفت:
در دوران اصلاحات هم عده ای بودند که مثل الان که به عنوان هواداری از جنبشی خاص یا هوادار اصولگرایی تیشه به ریشه می زنند این کار را کردند و ضربه های سنگینی هم به اصلاحات زدند.
 آنها هیچ نسبتی هم با اصلاحات ندارند. کسی مثل گنجی در دوره اصلاحات آیا مسوولیتی داشت. گنجی کجای اصلاحات بوده؟ تخریب ها مخصوصاً در ابتدای دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی علیه آقای هاشمی وجود داشت و برخی روزنامه های اصلاح طلب آن زمان انتقاد های تندی از ایشان می کردند.
برخی جریان های تندرو و افراطی در زمان اصلاحات تندروی هایی درباره آقای هاشمی انجام دادند که ما در همان زمان برخورد کردیم. این موضوع را نباید به پای جریان اصلاحات گذاشت. اینکه گفته می شود تخریب هاشمی از دوره اصلاحات شروع شد به لحاظ تاریخی درست نیست. 
آقای هاشمی در دولت اول البته اشتباهاتی داشت. به دلیل برخی کج خلقی های افراد جریان چپ آن زمان، آقای هاشمی به کل جریان بی مهری کرد. به نظرم آقای هاشمی آن زمان افراط کردند و موجب شدند مجلس چهارم شکل گیرد که به حذف کامل جریان چپ آن روز انجامید. اما مجلس چهارم از اواسط کار انتقاد های تندی را نسبت به آقای هاشمی آغاز کردند.  اینها جریانی بودند که در نماز جمعه انتقاد از آقای هاشمی را تیر زدن به خیمه امام حسین (ع) می دانستند. همین ها در اواسط حرکت قطار سازندگی آقای هاشمی ترمزدستی این قطار را به نام عدالت و مبارزه با تجمل گرایی کشیدند.  در اصلاحات هم متاسفانه جریان هایی مخصوصاً در انتخابات مجلس ششم انتقاد های تندی را انجام دادند که مورد تایید ما نبود. اما موضوع ثروت و قدرت و بچه های آقای هاشمی را جریان راست به وجود آورد.
مصاحبه با مجید انصاری 

دهم – بدون شک اگر آیت الله هاشمی نبود وضیعت اصلاح طلبان بعد از کودتای انتخاباتی سال 88 وخیم تر از این حرف ها بود و حکومت راحت تر می توانست با استفاده از بگیر و ببند ها و اعتراف گیری ها اصلاح طلبان را از دایره سیاسی خارج کند. اما حضور پر رنگ او در عرصه سیاست بعد از انتخابات و اظهاراتش در نماز جمعه معروف نشان داد که او هنوز بهترین بازی ساز سیاست در ایران است. همین موضوع باعث شده است تا بسیاری از اصلاح طلبان داخل ایران و بعضاً اصلاح طلبان خارج نشین بار دیگر از وی حمایت کنند و نظرات او را راه گشایی برای بحران حال حاضر ایران بدانند. با توجه به جریان های گفته شده این که برخی تحلیلشان از رفتار کنونی هاشمی این باشد که او با نزدیک شدن به اصلاح طلبان به دنبال ماندن در عرصه سیاسی است به نظم به شدت ساده انگارانه است. آیت الله هاشمی رفسنجانی با تمام انتقاد ها و حمله هایی که این روزها از سوی برخی خرده ریزه های سیاسی علیه او انجام می شود، هنوز هم بزرگترین و با هوش ترین سیاست مدار ایرانی است. آیت الله این روزها به گفته دخترش به نماز جمعه نمی آید تا مردم آسیب نبینند.  نه تنها بعد از این همه سال هنوز اظهار نظرهای هاشمی در رسانه های گوناگون می تواند مهمترین تیترهای رسانه ها را به خود اختصاص دهد و واکنش های فراوانی به دنبال داشته باشد، حتی این روزها انتشار و یا بازنشر یک خبر یا نامه قدیمی نیز در سایت آیت الله واکنش بر انگیز است. برخی به اصطلاح رسانه ها و سیاستمداران تازه کار در جبهه منتقدان هاشمی هم همچون روزنامه های جوان و وطن امروز و یا افرادی چون احمد خاتمی و یزدی، این روزها برای بیشتر مطرح شدن هاشمی را موضوع مطالب و اظهارات خود قرار می دهند تا شاید دیده شوند.
گویا «آقای سیاستمدار» هنوز تاثیرگذار ترین شخصیت بر معادلات سیاسی ایران است.

۱ نظر:

MAZDAQ گفت...

با درود
دوست گرامی لژ فراماسونی "اسد ابدی" شامل استادان مهدوی کنی، ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی همواره در کنار لژ فراماسونری "حجتیه" به استاد اعظمی مصباح یزدی، ناصر مکارم و ایت الله یزدی بوده است. واین دو لژ در برکناری مرجع تقلید ایت الله عظمی منتظری باهم همکاری داشتند و تا کنون در تمام انتخابات هیچگاه جانب اصلاح طلبان راچون که فراماسونری نیستند نگرفته اند حتی در انتخابات نخستین دوره احمدی نژاد جانب وی را کرفتند و در انتخابات دوم وی نیز هیچگاه هیچکدام فراماسونری ها جانب اقای موسوی را نگرفتند. حتی با اینکه احمدی نژاد خانواده هاشمی را دزد خواند این اقا هنوز تا کنون جانب اقای موسوی را نگرفته است. وقتی فراماسونری شدی تا اخرش بایستی زیر فرمان لژ لندن تابع باشی و اکنون لژ حجتیه نوبت حکومتش است. لطفا جهت گیری رجال در انتخابات سه ده ایران ذا مطالعه کنید. لژای فراماسون در نهایت در کنار هم قرار گرفته اند.
مزدک