ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

واکنش همسر شهید حمید باکری به یک ادعا

 


حرف هایی که نباید زده شود !  


وقتی هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه میلیونی تهران وضعیت امروز ایران را «بحرانی» خواند ،‌خیلی ها شروع کردن به داد و فریاد که کدام بحران و بحران چیست و رییس مجلس خبرگان را مورد تند ترین بی احترامی ها قرار دادند که امروز هیچ هم وضعیت کشور بحرانی نیست. اگرچه این وضعیت بحرانی نیازی به یادآوری هاشمی نداشت و نگاهی گذرا به تحولات بعد از انتخابات بیان گر این حقیقت است که این وضعیت را در بهترین شرایط می توان بحرانی خواند.


یکی از موضوعاتی که وضعیت امروز ایران را چنین کرده است ،‌اظهار نظرهای برخی افراد است که با منظور خاص از جایگاه خود استفاده کرده و بر زمین و زمان می تازند تا خود را ثابت کنند و مخلفان را تخریب . حالا فرقی هم نمی کند که فرد گوینده آیت الله یزدی باشد و هدف تخریب رییس مجلس خبرگان و یا گوینده ذولنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه باشد و مخاطب همسر شهید مهدی باکری.


نکته ای که در جریان چنین اظهار نظرهایی موضوعیت پیدا می کند ، نوع سخن گفتن فرد و مطالبی است که مطرح می کند،‌یعنی در چنین اظهار نظرهایی نه اصول آرامش در سخن گفتن رعایت می شود و نه ماهیت مطالبی که گفته می شود مورد توجه قرار می گیرد ،‌ فرقی هم نمی کند که این مطالب قسمتی از زندگی شخصی افراد باشد یا بخشی از اخباری که نباید رسانه ای شود . چون گویا نفوذ این افراد چنان است که به خود اجازه می دهند برای خروج منتقدانشان از صحنه هر آنچه می دانند بر دایره بریزند ، چه آنکه با گفته هایشان آبروی افراد را به بازی یگیرند.


در همین باره می توان اظهارات مجتبی ذوالنور ،جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه درباره همسران شهید مهدی و حمید باکری را در دسته اظهاراتی ذکر کرد که پیشتر به آن اشاره شد .


ذوالنور چند روز پیش در سخنانی در کرمان با یادآوری خاطره تاریخی طلحه و زبیر تصریح کرد:  امام خمینی رحمت‌الله علیه در جایی فرمودند « میزان و ملاک حال فعلی افراد است »، اگر همسر شهید مهدی باکری به طرفداری از کاندیدایی فریاد بلند می کند، چرا می‌گوید، همسر شهید مهدی باکری و چرا نمی‌گوید، همسر دوم علی یونسی وزیر اطلاعات دولت اصلاحات هستم و یا همسر شهید حمید باکری که همین ادعا را دارد، نمی‌گوید، اکنون زن یک معلم گیلانی هستم، چرا از اسم شهدا برای مقاصد خود سوءاستفاده می‌کنید.


وی همچنین در ادامه اظهارتش افزود : مگر عایشه که همسر پیامبر(ص) بود در برابر علی(ع) چه کرد، غیر از این بود که در برابر ولایت علی که ولایت پیامبر(ص) بود، شمشیر کشیدند، عاقبت این کج‌روی چه شد، مگر اکنون این جماعت شبیه طلحه، زبیر و عایشه نیستند و همین کارها را نمی‌کنند و قصد راه‌اندازی جمل را ندارند، آن هم به کمک بیگانگانی که 30 سال است، منتظر روزی هستند که انقلاب را از درون نابود کنند.


جناب آقای ذولنور در این سخنان چنان عصبانی به نظر می رسند که به جای توجه به جایگاه مقام شهدا در ایران که بارها و بارها مورد تاکید امام خمینی (ره)‌ و مقام رهبری قرار گرفته است ، به بیان وضعیت زندگی دو تن از همسران شهدای جنگ می پردازد. حال این که خود می دانند معنی ایثار واقعی را باید در احوال امروز همسران و فرزندان شهدا جستجو کرد. گویا آقای ذوالنور به این می اندیشند که همسران شهدا به واسطه همسری شهدا نباید اظهار نظر کنند و اجازه تفکر آزاد داشته باشند و از چیز یا کسی حمایت کنند که مورد تائید ایشان است !‌


اما این اظهارات تند بی پاسخ نماند چه آنکه فاطمه چهل اميراني همسر شهید حمید باکری در نوشته ای به گفته های ذولنور که وی از آن به عنوان «ادعای دروغ» نام برده است ، واکنش نشان داده است . بهترین توضیح درباره این نامه مطالعه متن آن است که خود پاسخی محکم به ادعای مدعیان است که در ادامه خواننده آن هستید .


 


پاسخ به يک ادعاي دروغ


من همسر باکري هستم


فاطمه چهل اميراني*



يا ايها الذين امنوا ان جاءکم فاسق بنبافتبينوا ان تصيبوا قوما بجهاله فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين (آيه شش سوره حجرات) اي کساني که ايمان آورده ايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد نيک وارسي کنيد تا مبادا به ناداني گروهي را آسيب رسانيد آنگاه بر آنچه کرده ايد پشيمان شويد.


به راستي زينب کيست؟، دکتر شريعتي مي گفت او پيام آور کربلا است و علما و بزرگاني درباره شخصيت اين زن کتاب ها نوشته اند و يقيناً هم هيچ کس نتوانسته است آن طور که بايد و شايد حق مطلب را ادا کند. هر کس به اندازه فهم و وسع خويش از زينب(س) دختر علي و فاطمه مي گويد. من که ادعايي ندارم مي گويم زينب يک شاهد صادق بود که با صداقت تمام آنچه را ديده بود بيان کرد تا دين جدش را از انحراف نجات دهد.


زندگي حميد، من و بچه هايم ذره يي کوچک از يک تفکر بزرگ بود که تنها سرمايه اش صداقت، راستي و درستي بود. من يک شاهد هستم و امين همسر شهيدم بودم. بعد از شهادت حميد مخصوصاً بخش فرهنگي نظام از ما همسران شهدا توقع داشتند که بايد براي انقلاب زينب وار عمل کنيم. من هيچ وقت زينب نبودم اما از باب امانت آنچه مي دانستم گفتم و تا همين چند وقت پيش دائماً به هر مناسبتي فيلم مصاحبه هايم از تلويزيون پخش مي شد و آقايان بسيج، گفته هاي مرا مرتب به صورت کتاب و سي دي در اختيار نسل جوان قرار مي دادند. تا شش ماه قبل من خانم باکري بودم. تا آنکه آن خاطراتي که نبايد گفته مي شد را نيز گفتم و مقبول نيفتاد، و من را نيز به دايره غيرخودي ها فرستادند، الهي شکر که خوب زندگي کرده ام و جرم ديگري برايم پيدا نکرده اند. آنچه آقاي ذوالنوري مرا به آن متهم مي کند يک عمل شرعي است که البته من موفق به انجامش نشده ام،


من به شهادت اطرافيانم در همه حال با حميد باکري زندگي مي کنم و هنوز هم به حرف و سفارش او عمل مي کنم و فقط از او حساب مي برم و او را بهترين هديه خداوند در زندگي خود مي دانم. عشق حميد و عشق فرزندان او معامله يي است که در مقابل همه دنيا و مافيها کرده ام و واقعاً تاکنون از اين معامله پشيمان نيستم و همين ها باعث مي شود بتوانم اين دنيايي را که هيچ وابستگي به آن ندارم، تحمل کنم. نمي دانم اين آقايان و امثالهم اين واژه ها را درک مي کنند؟،


من از منظر مردم صادق، خانم باکري هستم و خواهم بود اين خانم باکري بودن مثل ديدگاه آقايان براي من هيچ نفع دنيايي ندارد و نخواهد داشت. هرگاه حرفي به درستي و از سر وظيفه مي زنم زندان دنيا برايم تنگ تر مي شود. اما اين آقايان براي دنيايشان حرف مي زنند، در حالي که آخرت شان را از دست مي دهند،


من نه به عنوان همسر شهيد باکري بلکه از جانب همسران شهدا چه آنها که ازدواج کرده اند و چه آنها که نکرده اند، معتقدم به امثال اين آقايان بايد گفت آيا همسر شهيدي که ازدواج کرده است ديگر وابسته به شهيد نيست؟ آيا اين توهيني به خانواده شهدا نيست؟ آيا همسران شهدايي که فرزندان آنها را بزرگ کرده اند، ديگر اعمال و گفتارشان قابل اعتنا نيست، شهيد يک ارزش است و هيچ همسر شهيدي از اين ارزش جدا نمي شود. شايد آقاي ذوالنوري با از دست دادن شهدا، نسبتي بين خود و آنها نبيند، اما خانواده هاي شهدا و همسران شان حتي آنها که ازدواج کرده اند خود را متعلق به شهدا مي دانند و به تاسي از زينب کبري وظيفه و تکليف خويش را ادامه رسالت شهدا مي دانند، چه به مذاق بعضي ها خوش بيايد و چه نيايد.


وقتي در جمهوري اسلامي افرادي در لباس روحانيت گاهي به اسم قرباني، گاهي به اسم ذوالنوري به راحتي ضداخلاقي ترين و ضد و نقيض ترين رفتارها را نشان مي دهند، نمي دانم چگونه براي فرزندانم توجيه کنم. ما که هر وقت خواستيم از اسلام بگوييم، از اخلاق پيامبر که به کمک آن توانست دين را گسترش دهد، گفتيم نه از باتوم و چماق و تکنولوژي هسته يي. ما از صداقت پيامبر گفتيم و نه از دروغ و حرف هاي متناقض سياست پيشگان.


امثال اين آقايان در رفتار و کردار و گفتارشان دچار تناقض هستند. اين آقا حتي اسمش نيز با عملش در تضاد است چون ظاهراً ايشان صاحب تاريکي ها هستند و نه نور. و اصرار دارند اين تاريکي ها را با ديگران تقسيم کنند، چون گناه آشکار انجام مي دهند. اي کاش ايشان به فرموده علي(ع) پيش از حرف زدن کمي تحقيق مي کردند تا در گرداب دروغگويي اطرافيان شان گرفتار نشوند. من مي خواستم از ايشان به دادگاه ويژه روحانيت شکايت کنم ولي اميد به اجراي عدالت در جو کنوني ندارم. ايشان را نخواهم بخشيد و به خدا خواهم سپرد. به قول حميد «بو قيامتين دردينه يي ير»غاين به درد قيامت مي خوردف.


بهتر است آقاي ذوالنوري و امثال شان براي روز قيامت خود از خداوند متعال و رسول گرامي به خاطر کلماتي که بر زبان رانده اند طلب بخشش و در رسانه ها از همه همسران معظم شهدا عذرخواهي و طلب حلاليت نمايند. گرچه يقين دارم بعضي ها به علت دور بودن از رحمت الهي هرگز چنين توفيقي را نخواهند يافت. جا دارد بخشي از فرمايشات امام به مناسبت روز زن در تاريخ 25/1/61 را جهت اطلاع اين آقايان که قرار است خط امام را حفظ کنند، بيان کنم؛ «هم اکنون يک نصيحت مخلصانه و پدرانه به بانواني که جوانند و همسران شان به لقاء الله پيوسته اند، مي نمايم که از ازدواج، اين سنت ارزنده الهي سر باز نزنند و با ازدواج خود يادگارهايي چون خود، مقاوم و ارزنده به جاي گذارند و به وسوسه بعضي اشخاص بي توجه به صلاح ها و فسادها گوش فرا ندهند.» ضمناً من از همه دروغگويان فتنه گر و منافق بيزارم چرا که بين مردم با دروغ هايشان نفاق انداخته اند. زيرا شهدايي که با آنان همنشين بوده ام از صادقان و صالحان بوده اند و من نيز ان شاءالله هم پيمان آنان خواهم بود.


* همسر شهيد حميد باکري و يک معلم بازنشسته شهرستاني


چند نوشته در این باره :


آقای ذوالنور به کجا می‌روید؟!


بازخوانی پرونده ذوالنور


حاج آقا ذوالنور


 

۶ نظر:

یلدا گفت...

لذت بردم از چنین جوابی. دروغ که ویروسی شود و پای همه ی آنانی که باید راست بگویند را بگیرد ، دنیا می شود ویرانکده.. و این به ضرر خود دروغگوهاست.. با اجازه در مطلب اخیرم در پی نوشت وبلاگتان را با لینک برای خواندن معرفی کردم .

بسیجی گفت...

خطاب به جناب ذوالنور در دفاع از حریم خانواده شهدا.
من از خانواده شهدا نیستم،اما هتاکان به حریم خانواده شهدا را دشمن میدانم.
من یک بسیجی ام .اما در مکتب بسیج نیاموخته ام که به خواهران بسیجی دیروز پشت کنم.از حریمشان مردانه دفاع خواهم کرد.
جناب ذوالنور:نماینده ولی فقیه در سپاه،این ادبیات کلامی را در کدام مکتب آموخته ای؟ من یک زنم .مدعی نیستم که همچون زینبم.اما میخواهم همچون زینب باشم.وامروز در این وانفسای بی غیرتی،که مردی نیست از ناموس شهدا دفاع کند.میخواهم همچون کسانی که رفتند و کاری حسینی کردند،من نیز کاری زینبی کنم.میخواهم همچو زینب از ناموس شهدای کربلای ایران دفاع کنم.من فراموش نمی کنم اگر نبودند زنانی از جنس باکری ها که فراق همسر راتحمل کنند و برای فرزندانشان هم پدر باشند و هم مادر،حال من در سایه همسر و در کنار فرزندانم ارامش نداشتم.جناب ذوالنور :متاسفانه ،فراموش کرده اید که خوشی امروزمان را مدیون مردان دیروزیم؟
و اما خانم باکری عزیز:شهدا ستارگانی بودنند که ما راه را با آنان یافتیم.اما ادامهء راه را با وجود ستارگانی همچون شما میتوانیم بیابیم ولاغیر. .والسلام علی منع تبعه الهدی.(خواهر کوچک شما)

پویا گفت...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

میر مجتبی فضل جو گفت...

http://mojtabafazljo.blogfa.com/

در جواب خانوم چهل امیرانی

م .سپهری گفت...

هنوز صدایش در گوشم است. از وقتی او را از نزدیک دیدم و با او آشنا شدم . از مرا سم شهدای جهادسازندگی تبریز در سال 79 که یک روز میزبانش بودیم و از آن سال تا کنون هر سال ( هر سال آن هم در این غربت ) روز جانباز که فرا می رسد زنگ می زند که حالامان را بپرسد و ما را مهمان مهربانی بیدریغش می کند .روز جانباز را به خانواده جانبازان تبریک می گوید و من همیشه از بزرگواری و اخلاص و عشق این زن به شهدا و جانبازان شرمنده شده ام . من از فاطمه خانم حرف می زنم . همین خانم چهل امیرانی که برای من باکری را یادآور ی می کند. آیا این چند خط بی مقدار می تواند همراهی و اظهار ارادت خالصانه و دعای صادقانه مرا به ایشان برساند. همین چند روز پیش هم زنگ زده بود : کوتاه و مختصر عید ها را تبریک می گفت ... جایی که جانبازانی قطع نخاعی مثل همسر من بی ادعا و صادق در این هیاهوی رنگ و ریا نادیده ( نابوده !!!) گرفته می شوند . ... درود بر روان پاک شهیدان و البته عزت و سربلندی بریا صبوران و تقواپیشگان است...

ش گفت...

این حرفا چیه؟خوب مگه بد گفته بنده خدا؟ملاک حال فعلی افراد نیست؟مگه باکری برای امر ولی فقیهش نرفت و شهید شد؟اگر الان زنده بود از اظهار نظرهای همسرش که بیشتر شبیه به مخالفت با ولی فقیه حمایت میکرد؟اگه این اسمش سو استفاده از اسم شهید نیست پس چیه؟همسر شهید تا جایی میتونه نضراتشو به اسم شهید منتشر کنه که در راستای هدف شهید باشه نه اینکه مواضعی بگیره که برای همه مسلمه اگر شهید زنده بود خلاف این مواضع و در دراستای مواضع ولی فقیهش موضع می گرفت.در ضمن من یه سوال از شما دارم:در طول این 30سال حرف ها مسائل و مواضع یادگاران دفاع مقدس از سوی رسانه های جهان مثل زمان جنگ در بایکوت شدید خبری بود<به یکباره چی شد که تمام رسانهای معاند مثل بی بی سی که دشمنی شون با این ملت ثابت شدست به حمایت از مواضع همسر شهید باکری و امثلهم پرداختند؟؟؟جواب جز اینه که رسانه های دشمنان این ملت در این موضع گیری ها مسائل و موضع گیری های مطلوب خودشون رو اونهم از سمت اینگونه افراد یافتن ؟؟متاسفم برای افرادی که خوشایند قاتلین فرزندان این آب و خاک و قاتلین و دشمنان شوهرانشون حرف میزنند.