ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

چرا ما سومالی نیستیم ؟


وقتی خبرهای مربوط به کمک به مردم سومالی را شنیدم و بعد از تلویزیون دیدم، با خودم فکر می کردم که خب کمک انسانی است و دولت و نظام به اصطلاح اسلامی را هم جو کمک به هم نوع گرفته است و حالا چند محموله کمک برایشان می فرستند و تمام می شود این وظیفه انسانی و لابد اسلامی.
چند روزی و چند هفته ای گذشت، فهمیدیم نه خیر! قرار نیست این کمک ها به کشور دوست و برادر سومالی تمام شود. هر روز چندین تن مواد خوراکی و پوشاک و کمک های دیگر به این کشور قحطی زده ارسال می شود و به شدید ترین وضع هم روند این کمک های مردمی توسط رسانه های دولتی پوشش داده می شود.
دلم برای خودمان سوخت. برای خودم حتی دلم سوخت. به نظرم کمک ما به سومالی مصداق همان چراغی است که داریم به مسجد می فرستیم و حرام است. خودمان مگر کم بدبخت و بیچاره داریم. چند شب پیش با یکی از دوستان صحبت همین موضوع شد. یکی از شبکه های ماهواره ای که معمولاً موسیقی پخش می کند و مسابقه رقص می گذارد، داشت تصاویری از خانم بازیگر ایرانی – کتایون ریاحی – پخش می کرد که رفته بود به سومالی. بچه های سومالیایی را بغل می کرد و می بوسید.
داغ دلم تازه شد. کارش خوب. درست. اما آیا همین خانم تا به حال به حلبی آباد های اطراف تهران رفته است؟ جاهای دورافتاده پیش کش.سیستان و بلوچستان و شهرستان های خالی از امکانات بماند. همین تهران خودمان که داریم در آن زندگی می کنیم، کم ندارد از این آدم های قحطی زده که شب های زیادی گرسنه می مانند. یاد اس ام اس تلخ این روزها می افتم که آرزو می کند کاش فقرای ایرانی هم می توانستند به سومالی بروند تا از کمک های دولت ایران به آن کشور بهره مند شوند.
کار خیر و انسان دوستانه خوب است. اما بهتر است کمی دور و برمان را نگاه کنیم. سری به شیرخوار گاه ها بزنیم. آیا آغوش هایی که با لبخند برای کودکان سومالیایی باز می شوند، تا به حال برای کودکان بی سرپرست وطنی باز شده اند. همین جاست که دلم می سوزد برای خودم و هموطنان خودم. 

هیچ نظری موجود نیست: