ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

ما مهمان نواز نیستیم

فکر کنم کلاس اول یا دوم راهنمایی بودم. کلاس زبان انگلیسی می رفتم. فرهنگسرایی بود در میدان حر که فکر کنم هنوز هم هست. معلم مان به غیر از درس دادن حروف و قواعد زبان انگلیسی برایمان از عادت های خارج نشینان هم تعریف می کرد. این که چطور رفتار می کنند و به قول معروف چطور نشست و برخواست می کنند. چطور به مهمانی می روند و در مهمانی ها برخورد و پذیرایشان چگونه است.
یادم است می گفت که خارجی ها – لفظی بود که معلم محترم که یادم نیست زن بود یا مرد درباره خارج نشینان به کار می برد – وقتی کسی را برای مهمانی دعوت می کنند، در تعارف دعوت مشخص می کنند که قرار است پذیرایی چگونه و به چه ترتیب باشد. به طور مثال می گوین«امروز عصر چای یا قهوه مهمانم باش» یا این که امشب شام مهمانم باش. معلم محترم تاکید داشت که میزبان در هنگام دعوت نوع پذیرایی اش از میهمان را مشخص می کرد و این یعنی این که مهمان نباید انتظار بیش از آن را داشته باشد.
یعنی کسی وقتی برای چای یا قهوه دعوت می شد، فقط با چای و قهوه و احتمالاً شکر یا شیرینی کوچکی از او پذیرایی می شد. اگر قرار بود برای شام بروید، تنها شام بود و دسر. خبری از چای و قهوه نبود. معلم مان می گفت، خارجی ما مثل ما نیستند که هر چه دارند و ندارند را برای پذیرایی از مهمانشان روی میز بگذارند. عادتی که ما ایرانی ها داریم. طرف را برای یک چای دعوت می کنیم. اما چای در بین خوراکی هایی مثل میوه و تخمه و کیک و شکلات و شیرینی و یا هر آنچه در یخچال داشتیم گم می شد. به این ترتیب مهمان عزیر هم در طول مدت مهمانی در حال خوردن است و وقت نمی شود یه گپ درست و درمان کرد.
تا یکی دو سال پیش که پایم را از ایران بیرون نگذاشته بودم هیچ وقت نفهمیدم مهمانی رفتن خارجی ها این طور است یا نه. خارج از کشور هم که رفتم، خانه هیچ خارجی مهمان نبودم یا هیچ خارجی من را مهمان نکرد. اگرچه باز هم از افراد مختلف چنین موضوعی را شنیدم. اما به چشم خودم ندیدم.
به نظرم گذشته از این که این موضوع واقعیت دارد یا نه، جریان جالب و قابل توجهی است. یعنی باید همین طور باشد. ما ایرانی ها عادت های بدی داریم که اصلی ترین آنها شاید تعارف باشد. همین تعارف هم بارها کار دستمان داده است. همین است که وقتی جایی مهمانی می رویم، صاحب خانه محترم که اتفاقاً انسان محترم و بسیار عزیزی است، تا تمام محتویات یخچالش را به داخل معده ما منتقل نکند، بیخیال ماجرا نمی شود.
یکی دو هفته پیش چند نفری میهمام داشتیم در خانه جدید. گویا اول قرار بود برای دیدن خانه جدید بیایند. چون چند روز بود منتقل شده بودیم و وسایل جای خود نبودند، قرار شد که این اقدام دوست داشتنی فقط سری بزنند برای عرض تبریک و این حرف ها. آمدند و بعد از چند دقیقه بوی غذا بلند شد. از مادر عزیز من اصرار که باید شام پیشمان بمانید و از مهمان ها انکار که توی زحمت می افتید و بماند برای یک روز دیگر. اما کار از کار گذشته بود. مادرم پیروز بازی اصرار و انکار بود. شام حاضر شد و مهمان ها بعد از خوردن شام قصد رفتن کردند.
اینجا بود که مادر با یک سینی پر از چای و شیرینی وارد میدان شد. مهمان ها نشستند. چای و شیرینی صرف شد. حرف ها گل انداخته بود. ساعت از 12 شب گذشته بود که مهمان ها باز هم عزم رفتن کردند. این بار اصرار مادر برای خوردن میوه مهمان های عزیز را زمین گیر کرد. پروسه پوست کندن و خوردن میوه حدود نیم ساعتی طول کشید و بالاخره مهمان ها راهی منزل شدند.
بعد از رفتن مهمان ها مادر و خواهرم که از صبح گرفتار جابجایی وسایل بودند و بعد هم مشغول پذیرایی از مهمان خسته تر از همیشه هر کدام یک طرف خوابشان برد. آخر شد به این فکر می کردم که مادر من چرا ساعت 12 شب هوس آوردن میوه برای مهمان ها کرد؟ آن هم با آن اصرار که هر عزم جدی را به بازی می گرفت.
اگرچه این نوع پذیرایی از مهمان ها، ایرانی جماعت را شهره عام و خاص در مهمان نوازی کرده است، اما آیا این راه و روش درست است؟ این که هم خودمان را به دردسر بیاندازیم و هم مهمان را. بعضی وقت ها که مهمانی می رویم، اصلن یادمان می رود با میزبان صحبت کنیم. فکر کنید که دلتان گرفته باشد یا حوصله تان سر رفته باشد. می روید که کمی گپ بزنید. اما هم شما مشغول خوردن هستید و هم میزبان در حال پذیرایی از شما. همین جاست که جمله معروف «آمدیم خودت رو ببینیم، تو که همش تو آشپزخونه ای» مصداق پیدا می کند.
شاید همان چای و قهوه کافی باشد برای چند ساعت گپ دوستانه.

هیچ نظری موجود نیست: