۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

دکتر ماهی ها

وقتی ماهی ها به کمک انسان ها می آیند





درمان بیماری ها پوستی با استفاده از نوعی ماهی کپور موسوم به دکتر ماهی

۱۳۸۷ تیر ۲۹, شنبه

دلتنگی های کیانیان برای شکیبایی

دلتنگی های کیانیان
برای شکیبایی







رضا کیانیان ، از بازیگران بزرگ سینمای ایران و
همچنین از هم دوره ها و هم بازی های هنرمند فقید ، خسرو شکیبایی پس از در گذشت وی
در نامه ای دلتنگی های سینمای ایران را برای وی باز گو کرد . نامه ای پر از احساس
که مطمئناً روی شما هم تاثیر گذار خواهد بود .
كيانيان در این نامه‌ خطاب به خسرو شكيبايي نوشته
است: هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت
.



سلام خسرو جان



بي‌خبر گذاشتي و رفتي.
بدون خداحافظي
!



دو هفته پيش هم كه
آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و
آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان
شور و شوقي در آن نيست
.



فقط لبخند زدي و رفتي
پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي
براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي
!



يادمه وقتي آمدي رو
صحنه، حالت خوب بود
.



آخه يكي دو بار ديگه
كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال
شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب
قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم
كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر
كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي
مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي
كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي
خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس
نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي
.من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي
از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه
بيام و ديده بشم
.بعدها هم كه تو روي
پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم
.



يادته من اولين فيلمم
رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي.
كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار
تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما
.ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر
قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه
قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم
تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور
.



پس از اون‌ور يه دعايي
براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه
تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي
راهته
.





من كه شاهدم، خودتم
اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني
.



دست پر رفتي ديگه.
مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه
.



البته جات پيش ما
خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش
كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك
.



مي‌دونم اون‌جا كلي
از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن
.



ما كه اون دنيا به
بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج
دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه.
يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند
و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و
ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه
.



مي‌بيني خدا چه لطفي
به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره
و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر
بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه
.



به اميد ديدار



 

 

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه


باز هم تهران امروزی ها


 


 


بعد از چند روز رسیدگی به کار های عقب افتاده که لطف بی کران دوستان هیات نظارت بر مطبوعات ، بعد از بسته شدن روزنامه تهران امروز مجالی برای رسیدگی به آنها یافته بودم ، امروز سری به دنیای مجازی زدم . کامنتهایکافه را چک می کردم که یک آدرس توجهم را جلب کرد ...


www.tehranemruz.blogfa.com


آدرس وبلاگی بود به نام تهران امروز که زیر نام وبلاگ نوشته شده بود، ((دردسرهاي روزنامه نگاري))!


در توضیحی کوتاه نیز درباره وبلاگ چنین آمده بود که ((اين وبلاگ صرفا به منظور تعاطي افكار همكاران مطبوعاتي درباره تعطيلي روزنامه تهران امروز ايجاد شده است. )) و نویسنده وبلاگ با نام بی طرف معرفی شده بود .


جالب است که این جماعت روزنامه نگار که البته در برخی مواقع از سوی برخی افراد خاص - لطفا" به کسی بر نخوره ! - با عنوان غیر حرفه ای از آنها نام برده می شد ، بعد از تعطیلی روزنامه دوام نیاورده اند و باز گرد هم آمدند تا شاید بتوانند یاد و خاطره های بعضا" خوشایند تهران امروز را زنده کنند ، اما این بار در هزارتوی مجازی اینترنت .


با وجود این که از سال 76 تا کنون روزنامه ها و نشریات مکتوب بسیاری طعم تلخ  توقیف یا فیلتر را چشیده اند ، اما این نخستین بار است که چنین حرکتی صورت می گیرد .


وبلاگ تهران امروز ساده است ، با رنگ قرمز – رنگی که بیشتر وقت ها در کالبد لوگوی روزنامه دمیده می شد –  و زمینه سفید . بیطرف به عنوان نام نویسنده آمده است و جالب است بدانید که پست های آن زمان و تاریخ ندارند. یاداشت های برخی از روزنامه نگاران همچون کیوان کثیریان ، شده لالمی ، امیر لعلی ، امید توشه و ... درباره تعطیلی روزنامه تهران امروز می تواند در این وبلاگ بخوانید . همچنین در بخش نظرات دیگران می توانید دیگر اظهار نظر های درباره روزنامه را مطالعه کنید . مثل یاداشتی از محمد آقازاده .


آخرین خبر ها و اظهار نظر ها دربتره تعطیلی روزناه هم گویا در ایم وبلگ قرار دارد .


به هر حال فکر می کنم این حرکت نو از بچه های تهران امروز که همیشه به دنبال تازه ها بودند ، بتواند راه فراری باشد برای دوری از تند روی ها و روی آوردن به فکر .


 



۱۳۸۷ تیر ۸, شنبه

می کشیم و افتخار می کنیم !

می کشیم و افتخار می کنیم !


 



 


بعد از بسته شدم روزنامه تهران امروز و بیکار شدن تعداد زیای از شاغلین در این روزنامه ، امید توشه ، خبرنگار گروه اجتماعی تهران امروز در مطلبی در وبلاگش (یادداشت های بی مخاطب ) به انتقاد از مسئولان و نویسندگان ویژه نامه تهران امروز پرداخت که افرادی هستند غیر از تحریریه اصلی روزنامه . انتقادی که به عقیده بسیاری از اعضای تحریریه اصلی روزنامه تهران امروز درست بود . اما گویا دوستانی که در تحریریه ویژه نامه مشغول به فعالیت بودند ، در مقابل این انتقاد تاب نیاورده و اظهار نظر کردند. البته نام این دوست نسبتا" عزیز که مدعی کار در ویژه نامه است برای بسیاری از ما ناشناس بود ، اما . . .


جواب اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور به امید توشه :


سلام همکار گرامی اتفاقی اومدم اینجا از اینکه روزنامتون توقیف شد متاسفم شما هم بی انصافی نکنید که این تیم کیا بودن و نمیشناختیم و تا حالا اسمشون و به اسم روزنامه نگار ندیده بودیم که شاید شما نشناسید من یکی از هموناییم که تو ویژه نامه مطلب داشتم بقیه بچه ها هم همه حرفه ای بودن نه تو تهران امروز تو بقیه جاها. نکنه شما فقط تهران امروزی هارو روزنامه نگار میدونید؟! درضمن دو نکته بگم تا خیالت راحت باشه1- اگه ویژه نامه خوب در نیومده بود توقیف نمی شد شما باید بدونید وقتی یه روزنامه توقیف میشه که حسابی از دستش شاکی شده باشن یه بار دیگه بخون ببین انتقاد ی ترین ویژه نامه هست یا نیست؟ 2- شک نداشته باش که انتشار اون مطالب با هماهنگی بالا سریاتون بوده بنابراین خیال نکنید یه عده اوومدن مطلب دادن هیچ کس نخوند ببینه چی نوشتن و بعد هم عذرخواهی کنن که بابا اینجا جوونن!


ابراز تاسف جناب آقای سلطنت پور برای جماعتی که با تلاش ایشان و هم قطارانشان از کار بی کار شده اند در نوع خود بی نظیر است . به خصوص که ایشان توقیف ویژه نامه را به عنوان یکی از دلایل اصلی خوب بودن ویژه نامه معرفی کردند و این ویژه نامه را انتقادی ترین ویژه نامه می دانند . اما یک نکته نه چندان جالب در کامنت جناب سلطنت پور هست مبنی بر این که (((شک نداشته باش که انتشار اون مطالب با هماهنگی بالا سریاتون بوده بنابراین خیال نکنید یه عده اوومدن مطلب دادن هیچ کس نخوند ببینه چی نوشتن و بعد هم عذرخواهی کنن که بابا اینجا جوونن!))). موضوعی که واقعا" جالب به نظر می رسه و باید جوابی برایش پیدا کرد .


ایشان همچنین در قسمتی از مطلبشان در باره تعطیل شدن روزنامه تهران امروز، چنین اظهار نظر فرموده اند !!!!!(من شخصا به جز نگرانی از بابت بیکار شدن تعدادی از همکارا هیچ عرق و علاقه ای به تهران امروز نداشتم و ندارم و اصلا هم این روزنامه رو پیگیری نمی کردم و هیچ وقت هم فکرشو نمیکردم.)


 

۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه

روز مادر بود


روز مادر بود


 



 


گفتم می خوام واسه روز مادر ، برای مادرم هدیه بخرم . یادم افتاد 3 روز پیش روزنامه تعطیل شده . گفتم بی خیال یه چیزی می خرم که ارزون باشه . یادم افتاد روزنامه لغو امتیاز شده . با کارت عابر بانک جلوی یکی از دستگاه های خودپرداز منتظر موندم تا نوبتم بشته . مادرم زنگ زد . گفت بهنام امروز چیزی نخری ها . . . گفتم چرا ؟ گفت بعدا وقت هست . گفتم ای بابا . . . گفت جون مامان چیزی نخر . . . بذار واسه بعد . . .


رفتم خونه . چیزی نخریدم . رفتم و صورتش رو بوسیدم . بوی سیب می داد . . .


 


 

شلیک ضدهوایی ها در غرب تهران

شلیک ضدهوایی ها در غرب تهران


 



 


عصر روز چهارشنیه  ،‌صدای شلیک های هوایی در بخشی از غرب تهران و اطراف استادیوم آزادی ،‌ مردم این منطقه را مضطرب کرد.


به گزارش عصرایران ، ساکنان دهکده المپیک منبع این شلیک ها را توپ های ضد هوایی مستقر در منطقه دانستند که تا کیلومترها آن سوتر ، صدایشان شنیده می شد.


شاهدان عینی ماجرا همچنین گفتند که همزمان با این شلیک ها،‌یک شیء پرنده را در فضای منطقه دیده اند که برای دقایقی ثابت بود ولی پس از پرحجم شدن شلیک ها،‌ از آسمان غرب تهران دور شده است .


 

۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه

یادداشت مشاور جوانفکر درباره ویژه نامه تهران امروز

یادداشت مشاور جوانفکر درباره ویژه نامه تهران امروز


 


سوختن در عین ساختن را باید تمرین کرد


 



 


روز اول هفته یعنی شنبه را با دریافت تماسهای مکرر از راههای دور و نزدیک، آغاز کردم ، تماسهایی که به اتفاق از اوج تاسف و ناراحتی دوستداران و علاقمندان به دولت نهم نسبت به ویژه نامه روزنامه “تهران امروز” به مناسبت سوم تیر، سالروز پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری حکایت می کرد.