ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

 



 


واقعا" ما آدم هستیم ؟


 


یادم هست همیشه وقتی از پدرم یا هر بزرگتر دیگری که می پرسیدم فراق آدمیزاد با حیوان چیه ؟ می گفتن : خب این که معلومه ، آدمیزاد می تونه فکر کنه و بهتریت تصمیم رو بگیره !


اما حالا با خواندن این خبر تکان دهنده دیگه مطمئن نیستم که آدمیزاد فرق چندانی با حیوان داشته باشه ! خواهش می کنم به کسی بر نخوره ! اگر شما هم این خبر را بخوانید به همین نتیجه ای که من رسیدم ، می رسید .


 


حرفهای آخر بین ما زده شد برای آخرین بار گفتم بین من و تو یک نفر باید زنده بماند و فرزانه به آسودگی خوابید و خود را داوطلب مرگ کرد.


برای آخرین بار صورتم را بوسید و من هم با او وداع کردم، دستهایش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستیکی که از قبل آماده کرده بودم جانش را گرفتم.


 



 


جزئیاتی جدید از قتل دختر 17 ساله اصفهانی به دست پدر


 


در حالیکه بیش از 48 ساعت از مرگ دختر 17 ساله در اصفهان می گذرد ، جزئیات بیشتری از این ماجرا توسط پدر وی فاش شد.


بامداد چهارشنبه هفته گذشته ماموران کلانتري 23 اصفهان در پي اعلام گزارشي از سوي مرکز فوريت هاي پليسي مبنی بر وقوع مرگی مشکوک خود را مقابل يک منزل مسکوني واقع در خیابان جی اصفهان رساندند و مشاهده کردند عده زيادي مقابل منزلی تجمع کرده اند. ماموران با پرس وجو از اهالي محل مطلع شدند به احتمال زياد مرگ در آن خانه رخ داده است. لحظاتي بعد افسران تجسس وارد حياط کوچک منزل مسکوني شدند و خود را در برابر جسد دختر نوجواني ديدند که روي يک تشک قرار دارد.


با رؤيت جنازه موضوع به بازپرس ويژه قتل و تيم بررسی جرم اطلاع داده شد تا آنان ضمن حفظ صحنه مرگ متوفی دلایلی را که ممکن است به رازگشایی ماجرا بينجامد، مورد کنکاش قرار دهند. دقایقی بعد شاه محمدی بازپرس ویژه قتل دادسرای جنایی با این پیش فرض که مرگ مشکوکی رخ داده است به جمع حاضران پیوست تا تحقیقات قضایی نیز در این خصوص بدقت انجام پذیرد.


مقتول دختري 17ساله به نام فرزانه بود که به نظر مي رسيد بر اثر خفگي جان باخته است و آثار و علائمی از کبودی نیز در ناحیه سر و صورتش دیده می شود


در این دقایق بازپرس قتل با دقت در حاشیه های منزل و فراخواندن تمام اعضا خانواده به رفتار خواهر بزرگتر متوفی مشکوک شده و او به عنوان اولین نفر در تحقیقات حضور پیدا می کند و پس از مدتی کوتاه با اظهارات ضد و نقیض خود بخشی از رازهای مربوط به این مرگ دلخراش را فاش می سازد و بدنبال او برادران 15 ساله و 19 ساله فرزانه نیز نکاتی را بیان می کنند که حکایت از اطلاع اعضاء خانواده از این ماجرا دارد.


دقایقی بعد مادر مقتوله نیز لب به بیان حقیقت گشوده و پرده از تراژدی مرگ فرزانه بر می دارد.


با این اظهارات و با وجود تمامي سرنخ هاي موجود در قتلگاه و با توجه به اقاریر صریح احمد پدر مقتوله که انجام این جنایت را به گردن می گیرد، پدر 53 ساله مقتوله با دستور بازپرس شاه محمدی بازداشت و به پليس آگاهي منتقل شده و تحقیق از او آغاز می گردد.


احمد در بازجويي ها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروي خانوادگي را انگيزه فرزندکشي اعلام کرد.


 


آغاز ماجرا


 


فرزانه دختر نوجواني بود که بدون هيچ مشکلي همراه والدينش زندگي مي کرد تا اينکه چندي قبل شوهرخواهر او به نام سعيد دچار وسوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، فرزانه را به اجبار ربود و به محلي نامعلوم فرار کرد.


در پي ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست وجو پرداختند و در حالي که مي دانستند سعيد مقصر اين ماجرا است بدون اينکه ابتدا به مراجع قضايي متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشکل را حل کنند.


10 روز پس از اين واقعه در حالي که خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچاري اقدامات قانوني را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوي مرد آدم ربا آزاد شد و به خانه بازگشت.


پس از آزادي فرزانه به دستور بازپرس دادسراي عمومي اصفهان شوهرخواهر وي بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسید، دختر نوجوان که 10 روز بحراني را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتي بدتر قرار گرفت.


او از آن پس مجبور بود رفتارهاي تند خانواده خود و آزارهاي کلامي آنان را تحمل کند و اين شکنجه هاي روحي و رواني زماني شدت گرفت که اطرافيان اين خانواده به جاي تلاش براي فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف ها و شايعه هاي خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامي درها را به روي خود بسته شده ببينند.


در اين ميان فرزانه با وجود رفتارهاي اطرافيان تصميم گرفت درس و تحصیلاتش را ادامه دهد اما آتش هوس سعيد هم چنان شعله ور ماند و اين بار خانواده داماد دربند شروع به تهديد فرزانه و پدرش کردند و اقداماتي را براي بي آبرو کردن دختر نوجوان انجام دادند.


 


از سویی مزاحمتهای مکرر این مرد در مسیر مدرسه باعث شد که خانواده تصمیم به جلوگیری از ادامه تحصیل او بگیرند.


در اين بين فشار جهت طلاق خواهر بزرگتر و ازدواج اجباری فرزانه از سوی مرد هوسران شدت گرفت تا آنجا که بنا بر اعترافات متهم به قتل پاسخ پدر به دختر فقط يک جمله بود؛


 


«يا بايد خودم را بکشم يا تو را تا از همه اين مشکلات رهايي يابم.»


 


ساعاتی قبل از جنايت


 


اکنون پدر و دختر که از يافتن راه حلي منطقي ناتوان بودند در برابر يک تصمیم قرار گرفتند که هر دو سرش پاياني مگر مرگ نبود .


فرزانه پس از شنيدن گفته های پدر، به فکر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد که کدام يک از گزينه ها را انتخاب کند. هر دو نفر ساعاتي بعد به نتيجه يي یکسان رسیدند .


احمد در اعترافاتش به پليس توضيح داد که فرزانه پذيرفت خودش کشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود که فرزانه به انتهاي راه رسيد.


احمد در حالي که همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد، دختر جوان در سکوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به کام مرگ بکشاند.


به اين ترتيب احمد در حالیکه سایرین نیز در صحنه حضور داشتند دختر خود را خفه کرد و در نهايت موضوع به پليس اطلاع داده شد.


اما آیا این نکات تمامی واقعیت مرگ این دختر 17 ساله است و یا وقوع این جنایت نتیجه شور با سایر اعضاء خانواده نیز بوده است.


حقایق موجود بیانگر این است که درست یکروز قبل از این واقعه فرزانه به جهت شکایت پدرش از سعید شوهر خواهرش و با توجه به موضوع ربوده شدنش توسط پلیس بازداشت شده و پس از حضور در مرجع قضایی و با قرار قانونی تحویل پدرش می شود و در حالیکه نگرانی از اتفاقات بعدی را در سر می پروراند به خانه باز می گردد.


در طی این مدت و حسب اظهارات موجود وی گرفتار حملات لفظی و فیزیکی شده و تا پاسی از شب سه شنبه به مجادله با والدین می پردازد.


به نظر می رسد در این میان یک تصمیم جمعی برای تنبیه جدی وی وجود داشته ، بگونه ای که شنیده شده درگیری لفظی همچنان ادامه پیدا می کند.


احمد با تشریح مشکلاتی که برای دخترش رخ داده بود گفت:هفت ماه پیش دختر بزرگترم را به عقد سعید در آوردم ، اما مرتبا بین آنها اختلاف وجود داشت و این مسئله موجب نگرانی خانواده شده بود.


بارها به خانواده دامادم مراجعه کردم تا تکلیف را روشن کنند اما هیچ تغییری صورت نگرفت.


احمد در حالیکه بشدت می گریست گفت:اخیرا به خانواده دامادم گفتم که برایتان هدایای عید را خواهیم آورد ولی نه تنها از پذیرش من خودداری کردند بلکه در کمال وقاحت موضوع فسخ ازدواج دختر اول و علاقه پسرشان به دخترم را طرح نمودند.


همین ایام سفری برای ما پیش آمد و ناچار به قصد زیارت منزل را ترک کردیم ، و پس از بازگشت متوجه عمیق تر شدن مشکلات دختر بزرگم شدیم بگونه ای که وی اظهار کرد شوهرش حتی از خوردن غذای پخت او خودداری می کند و هنگامی که به پرس و جو در این رابطه پرداختم اینبار وی با صراحت درخواستش را مطرح نمود اما از آنجا که این کار را خلاف شرع و قانون می دانستم بشدت در مقابل خواسته او مقاومت نموده و از پذیرشش امتناع کردم ولی مزاحمتها همچنان ادامه داشت و زخم زبانها و حرفهای مردم نیز به آن اضافه شد تا جایی که حتی قادر نبودم به کوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم.


اندکی پس از آن تصمیم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم، اما مزاحمتها مجددا آغاز شد و او حتی در مسیر مدرسه نیز در امان نبود.


در طی این مدت برای آنکه در روحیه دخترم خللی وارد نشود همه گونه امکاناتی برایش فراهم نمودم تا بلکه قائله ختم گردد و در نهایت نیز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعید جدا کرده و طلاقش را دنبال کنم.


ولی حتی این مسئله نیز مشکل را حل نکرد و بلاخره کار به بازداشت این جوان هوسران توسط پلیس و دختر معصومم کشیده شد و در نهایت روز سه شنبه با احوالی بیمار برای تحویل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با کفالت او را به خانه بازگرداندم.


از همان ساعت بحثها شدت گرفت و او را کتک زدم، طفلک صدایش در نیامد و تنها می گفت من چه باید بکنم، چاره ای نداشتم و حرفهای مردم و شنیدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعیتی دشوار قرار داده بود.


شرافتم لکه دار شده بود و از شر افکار مسموم رهایی نداشتم، در کنارش نشستم و گفتم: یا تو باید بمیری یا من تا از این وضع رقت بار خلاصی پیدا کنیم، او پیشانی مرا بوسید و گفت من هم قادر به ادامه این راه نیستم و اگر قرار است کسی از دنیا برود من بهترین فرد هستم چون با رفتن شما مشکلی حل نمی شود و سایر افراد هم گرفتار می شوند.


آن شب فرزانه بر خلاف همه شبها به درخواست من در طبقه پائین خوابید، تصمیم خودم را گرفته بودم و جدا می خواستم به زندگیش خاتمه دهم.


احمد در حالتی رقت بار ادامه داد: تقریبا همه اعضا خانواده از تصمیم من اطلاع داشتند اما فکر نمی کردند که اینکار عملی شود.


شب به کندی می گذشت بارها نشستم و به چهره معصومش خیره شدم، هنگام اذان صبح مانند هر روز بیدار شدم به بالای سرش رفتم ، خواهرش را نیز بیدار کردم و سپس او را نیز بیدار کردیم.


حرفهای آخر بین ما زده شد برای آخرین بار گفتم بین من و تو یک نفر باید زنده بماند و فرزانه به آسودگی خوابید و خود را داوطلب مرگ کرد.


برای آخرین بار صورتم را بوسید و من هم با او وداع کردم، دستهایش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستیکی که از قبل آماده کرده بودم جانش را گرفتم.


مقاومتی نکرد، در این دقایق همه بیدار بودند و هر کدام در گوشه ای از خانه نشسته بودند، قرار مان این بود که موضوع را خودکشی نشان بدهیم اما بعد بار پشیمانی به سراغ همه آمد و به پلیس اطلاع دادیم.


دخترم قبل از مرگ بارها عذر خواهی کرد و اشتباهش را گوشزد نمود ولی همچنان معتقد بود که اگر زنده بماند تا ابد باید بار معصیت و زخم زبان و مزاحمت را بدوش بکشد.


احمد در خاتمه گفت: من دخترم را کشتم و این سخنان را نه برای خلاصی از گناهی که مرتکب شده ام نمی گویم، بلکه می خواهم کسانی که دستشان می رسد این مسئله را تعقیب کنند.


می خواستم عبرت دیگران شوم ، عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بی غیرتی که به سادگی با شرافت خانواده ها بازی می کنند.


اجازه دادم عکسم را به مردم نشان دهید تا عمق غم و درد یک پدر در این لحظات حس شود و با دیدن چهره معصوم دخترم دیگران به فکر فرو روند.


از شما می خواهم این مسئله را پیگیری کنید، من مجازات را می پذیرم اما نکند کسی که عامل اصلی اینهمه بدبختی ما شده به سادگی رها شود و دوباره خانواده دیگری را بی آبرو کند.


دامادم در وقوع این ماجرا موثر بوده و اگر شیطان درون او اینهمه عذاب را به ما تحمیل نکرده بود امروز فرزانه به مدرسه می رفت و از مسئولان می خواهم که او را نیز به جازات اعمالش برسانند.


دخترم فریب رفتارها و حرفهای دروغ و داستان پردازی های دامادم را خورد و در روزهای آخر برای نجات ما خود را به او علاقه مند نشان می داد اما می دانستم که فرزانه برای رهایی خود از دست اتهامهای مردم به این سو رفته است.


گزارش ها حاکی از آن است که پیکر این دختر دانش آموز به خاک سپرده شد و پدر و خواهرش با قرار قانونی روانه زندان شدند و تحقیقات بیشتر در این زمینه ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست: