۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه

حضور موفق گروه کیوسک در بن آلمان


 


كيوسك


 


با "آدم معمولی" شروع کردند، با "عشق سرعت" به بیشترین حد محبوبیت رسیدند و حالا خیلی‌ها چشم به‌راه آلبوم جدیدشان "باغ وحش جهانی" هستند. صحبت از گروه پر طرفدار کیوسک است که در شهر بن و در بین هوادارانش به روی صحنه رفت.


از چند هفته، پیش اگر گذر ایرانیانی که در شهر بن زندگی می کنند به سالن کنسرت هارمونی می افتاد، بین تمام پوسترهای تبلیغاتی که بر در و دیوار این سالن کوچک و دنج زده اند، یکی از آنها بیشتر از همه توجهشان را جلب می کرد: پوستری نارنجی رنگ که پایین در گوشه سمت راستش تصویر یک  ماشین نوستالژیک ایرانی به چشم می خورد: یک پیکان در حال سرعت!                                                                                         


نوشته فارسی پوستر خبر از اجرای کنسرت یک گروه محبوب راک ایرانی را برای اولین بار در اروپا می داد، گروه کیوسک که به دنبال حضور در جشنواره موسیقی شرقی در شهر اوسنابروک، دیشب در سالن هارمونی شهر بن به روی صحنه رفت.


آهنگ درخواستی!


درابتدای کنسرت، اگر کسی وارد سالن می شد، با دیدن جمعیت چسبیده به صندلی، شاید گمان می کرد که در این مکان یک فیلم به همراه صدای بلند موسیقی به نمایش گذاشته شده، زیرا که تنها چند دختر و پسر جوان را در کنار سن می شد دید که همراه با آرش سبحانی ترانه های کیوسک را می خواندند.


اما شور و هیجان و طنین تشویق‌های طرفداران، کم کم دیگران را هم به سمت سن کشاند. از اجرای آهنگ سوم به بعد بود که انگار یخ جمعیت آب شد و از هر طرف صدای فریاد آهنگ های درخواستی را می شنیدید. در بین این فریادها هم یک اسم از همان ابتدا بیشتر از همه به گوش می رسید، آهنگی که به محض نواخته شدن سالن را به سر حد انفجار رساند:  بی تربیت از آلبوم عشق سرعت که تماشاگران هم در تکمیل قسمتهای ناتمام آن سخاوتمندانه کمک کردند!


نکته قابل توجه در کنسرت کیوسک، حضور تماشاگران آلمانی در بین جمعیت بود. برای همین هم در گوشه و کنار سالن می شد ایرانی‌هایی را دید که سخت مشغول ترجمه متن ترانه ها برای همراهان آلمانی‌شان بودند.


هر چند که در زبان آلمانی پیدا کردن یک معادل برای "پیتزای قرمه سبزی" کار آسانی نیست!


بعد از تمام شدن آخرین قطعه، خیلی ها به سمت میز کوچکی رفتند که سی دی ها و تی شرت کیوسک را برای فروش گذاشته بودند. عکس‌هایی بود که این‌طرف و آن‌طرف با اعضای گروه انداخته میشد و بازار امضا گرفتن هم به شدت داغ بود  


آلبوم جدید کیوسک در راه است


به سراغ آرمین مستعد نوازنده بیس گروه رفتم که در دو کنسرت آلمان، کیوسک را همراهی کرد. از او پرسیدم که کدام لحظه از اجرا بیشتر از همه چسبید: « همین که با گروه کیوسک همراهی می کنم، خودش به اندازه کافی چسبناک هست!» و آهنگ مورد علاقه: « آخرین آهنگی بود که ...اسمش هم یادم رفت....تو کجایی و کفش مسلما ..چون کفش هم فانکی است و در واقع بیس تمام مدت یک پترنی را می زند.»


 آرش سبحانی، آرمین مستعد و بابک خیاوچی آرش سبحانی، خواننده گروه را در حالی پیدا کردم که داشت روی  پوستر کنسرت را برای یکی از هوادارانش امضا می کرد: « درجه یک ..عالی، بیشتر از آن چیزی که فکر می کردم خودم حال کردم. من فکر نمی کردم که این قدر روی سن انرژی بگیرم. مردم یواش یواش یخشان باز شد، اما وقتی که یخشان باز شد، دیگر خیلی زود گذشت.»  


از شهروز مولایی نوازنده " درامز" هم نظرش را درباره اجرا پرسیدم : « کنسرت خیلی خوب بود. اصلا باورم نمی شد که اینقدر انرژی مثبت بگیرم. شاید خیلی معدود شهرهایی بود که من انرژی مثبت گرفته بودم.»


و اردلان پایور نوازنده کیبورد هم هر چند از اجرا بسیار راضی به نظر می رسید، اما با این حال به نظرش یک اشکال کوچک هم وجود داشت: « عالی بود. خیلی حال داد . ما که خودمان خیلی حال کردیم. امیدوارم که برای بقیه هم همینطور باشد. اوسنابروک من خودم صداها را روی سن خیلی بهتر می شنیدم . اینجا یک ذره از آن نظر سخت‌تر بود برایم، اما فکر می کنم که جمعیت به یک اندازه حال کردند.»


بابک خیاوچی نوازنده گیتار را در بیرون از سالن و در حال  صحبت با چند نفر از ایرانی‌ها پیدا می کنم: « به خدا ایرانی‌هایی که ما در آلمان دیدیم، شاید یکی از پر انرژی ترین و فرهنگ‌ دوست‌ترین ایرانی‌هایی هستند که تا حالا جلویشان کنسرت دادیم.»


دویچه وله

۱۳۸۷ شهریور ۲۴, یکشنبه

در همسایگی ذاغه مهمات و مین ها !

در همسایگی ذاغه مهمات و مین ها !


 


 


این عکس ها متعلق به شهرکی است به نام اندیشه که در شهرستان میانه استان آذربایجان شرقی قرار دارد. همان گونه که در تصاویر پیداست ، این شهرک تازه ساخت در نزدیکی مناطق نظامی و ذاغه مهمات ارتش ساخته شده است و هنوز معلوم نیست مسئولا محترم این شهرستان چرا با علم به این موضوع اقدام به ساخت چنین شهرکی در نزدیکی یک منطقه نظامی کرده اند و جان بسیاری از مردم و غیر نظامی ها را در معرض خطر قرار داده اند .


 برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید ....


۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

این است معجزه فیلم سازی ایرانی !


این است معجزه فیلم سازی ایرانی !


آخرش را دیدید ؟ این بود ! به قول بچه ها گفتنی آخرت فیلم سازی و سریال سازی ایران همین بود که دیدید ! ترانه مادری که چند یک ماه و اندی ( نه اون اندی . . . ) ملت را گذاشته بود سر کار تمام شد تا کماکن مطمئن باشیم ، نه قیافمون به فیلم ساختن می خوره نه توانایی اش را داریم ، حال چه از نظر تکنیک و چه از لحاظ امکانات . اگرچه قبل از این هم سریالی مثل نرگس با تمام طرفداران سینه چاکش نشان داده بود که . . .


با تمام احترامی که برای فیلمنامه نویسان ایرانی قائلم باید به این حقیقت اشاره کنم که فیلمنامه نویسان ما این روزها دیگر به دنبال آفرینش تصویری ویژه در فیلمنامه های خود نیستند و ترجیح می دهند با استفاده از همان درون مایه های فیلمفارسی تنها مخاطب را به تماشای فیلم و سریال تشویق کنند. کسی در پی اتفاق خاصی نیست ، عادت کرده اند و مردم را عادت داده اند داستان ها سطحی باشد و معمولی ، بدون هیچ اتفاق چشم گیری که حداقل بیننده را راضی روبروی جعبه جادویی نگه دارند . نه آنکه بیننده از دیدن فیلم و سریال خوشش نیاید که حقیقتاً این طور نیست ، ولی آیا هیچ یک از ما در هنگام دیدن سریالی مانند ترانه مادری ، به غیر از نگرانی و دل شوره که ریشه در سادگی اغراق شده پویا نظری داشت ، احساس دیگری هم داشتیم ؟ یا اینکه تنها نگران بودیم که خانم ادیب در قسمت بعد چه جوابی به پویا می دهد و نقشه جدید فرخ برای شکر آب کردن روابط خانواده چیست؟


اگر چه در این میان نمی توان بازی های بازیگرانی چون هما روستا و بعضاً دانیال حکیمی را نادیده گرفت . چنان که حضور خانم روستا در یک صحنه کافی بود تا بازی چشمگیر ایشان توجه تمام تماشاگران را به خود جلب کند و میدان دار آن صحنه باشد .


اما با خروج مادر بزرگ از داستان ، تنها دلمان خوش بود به بدجنسی های فرخ (دانیال حکیمی) که البته اغراق بیش از پیش نویسنده بر این بدجنسی ها ، برخی سکانس ها را برای بیننده غیر قابل باور می کرد .


البته نباید ظهور دو بازیگر جدید (نمی گویم پدید ، چون نبودند ) در این سریال را نادیده گرفت ، که حضور همین دو نفر (مخصوصاً بهرام ) در بعضی از قسمت ها گارگردان و نویسنده را از تکرار نجات می داد .


به هرحال ترانه مادی به بدترین و همچنین گنگ ترین شکل ممکن به پایان رسید تا آخرش چیزی برای بیننده باقی نماند به جز بعضی گونه های خیس دختر های دبیرستانی و طرفداران یانگوم ، آن هم به دلیل این که سرگرمی هرشب شان تمام شد .


بچه ها واقعیت را فهمیدند ! با آغوش باز به خانواده هایشان برگشتند ! لیلا با پدرش به خارج نرفت !( از اول سریال برای رفتن زمین و آسمان را به هم دوخته بود ) ! فرخ (بدمن ماجرا) متحول شده و به زندگی برگشت !بابای لیلا بدبخت شد . خلاصه کنم : زندگی شیرین شد بد فرم تا جماعت دم ماه رمضان حال کافی را استعمال کنند !!!

۱۳۸۷ مرداد ۲۶, شنبه

کدام افتخار ملی ؟

کدام افتخار ملی ؟ بخوانید : « من با تو خوشم . . . »


 


 



 


کدام امید و آرزو ، کدام افتخار ؟ با هزار و یک تیتر رنگارنگ دلمان را خوش کرده بودیم که با موفقیت ورزشکارانمان در مسابقات مقدماتی المپیک و راهیابی به این نبردگاه بزرگ ورزشی ، حالا دیگر کار راحت شده و باید منتظر مدال های رنگا رنگ باشیم که به گردن تک تک اعضای کاروان ورزشی کشورمان آویزان است و خود نمایی می کند.


منتظر بودیم در این یک ماه رقابت های المپیک حد اقل چند باری سرود ملی ایران را از بلند گو های کوچک تلویزیون هایمان گوش دهیم و با افراشته شدن پرچم سه رنگ ایران  از افتخار چشمانمان تر شود . می خواستیم گوشمان را عادت بدهیم به سرود « ورزشکاران ، دلاوران ، نام آوران » که حداقل چند روزی یکبار پخش شود و ما هم صدا و سیما را دست بیاندازیم که « ای بابا ، اینها بهتر از این سورد برای پخش کردن ندارند ؟!» و فقط خدا می داند که چقدر از شنیدنش خوشحال می شدیم و ...


احسان حدادی ، حمید سوریان ، محمد رضا رودکی و ... تمام امید های ما بودند برای مدال طلا ، قبل از رفتن با افتخار وعده گردن آویز طلا را به ملت ایران می دادند ، اما . . .


حمید سوریان حتی بین سه نفر اول هم قرار نگرفت . محمد رضا رودکی که به امید طلا رفته بود و بعد از مسابقاتش چشم امید به مدال نقره اش بسته بودیم ، در حساس ترين مسابقه اش با ضربه فني از جودوكار نچندان سر شناس كوبایی باخت تا پنجم شود . احسان حدادی هم که گل سرسبد کاروان اعضامی ایران بود در در دور مقدماتی مسابقات پرتاب دیسک حتی حد نصاب لازم هم نرسید و از دور رقابتها حذف شد.


حدادی که در دو پرتاب خود نتوانسته بود حد نصاب رکوردهای قبلی اش را تکرار کند، در پرتاب سوم دستش را گرفت تا بگوید مصدوم است و می تواند فقط هفدهم شود .


خرده نمی گیریم ، یعنی الان دیگر وقت خرده گرفتن و گله کردن از این کاروان شکست خورده نیست ، اما بی اعتنا هم نمی توان بود . نمی توان به جناب آقای علی آبادی ، رییس ورزش ایران – که تا پیش از این سمت ، هیچ ارتباطی به ورزش نداشت – خرده نگرفت و باز خواستش نکرد که فلانی این بود موفقیتی که از آن دم می زدی، این بود افتخار ایران و ایرانی .


گویی تنها رضا زاده می دانست در این آشفته بازار چه خبر است که پیش از هر اتفاقی کنار کشید و انصراف داد تا خاطره بلند کردن وزنه های چند صد کیلویی بدون خدشه در ذهن مردم هک شود ، وگرنه بهانه ای مثل بیماری آن هم تنها یک هفته مانده به رقابت های المپیک . . . انتظار ندارید که مردم به این راحتی ها باورشان شود !!!


اما در این موضوع هرقدر هم درد آور ، شاید بتوان یک روزنه امید پیدا کرد ، این که با شکست بی سابقه کاروان ورزشی ایران دیگر نمی توان به این ورزشکاران گفت «ورزشکار ملی» و به آنها خرده گرفت که : شما اسطوره های ملی جوانان این مرزو بوم هستید و نباید با ژست های آنچنانی عکستان روی بیلبود های تبلیغاتی چاپ شود و یا در آگهی تلویزیونی فلان بنگاه املاک در فلان کشور عربی بازی کنید .


دلمان را خوش می کنیم به قهرمانی در کاپ ال جی – یا همان مسابقات غرب آسیا و پیروزی بر اردن و سوریه و دیگر کشور های ریزه میزه عربی و می خوانیم «من با توخوشم ، تو خوشی با دل من » تا هم دل مردم نشکند و هم صدای جناب سرمربی بیش از پیش برای منتقدان و خبرنگاران  بلند شود .


نمی دانم بعد از این می توان امید داشت به هادی ساعی ، یا باید بعد از شکست او هم ناراحت باشیم که چرا یوسف کرمی را نفرستادیم . . .


 


 


 

۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه


درد سر خوب


 



طرح از توکا نیستانی


 


همیشه از خودم می پرسم که چرا روزنامه نگاری ؟ چرا خبرنگاری؟ مگر حرفه و کار دیگری نبود که من به آن علاقه مند شوم. این همه رشته های دانشگاهی و غیر دانشگاهی که هر کدام خیلی بیشتر از اینی که من دنبالش هستم کارایی و حتی در آمد دارد . پس چرا من که تمان دوران کودکی و نوجوانی ام را با وسایل برقی و برق سر و کله زدم و حتی دوره های مختلفی هم در این زمینه دیدم ، حالا باید . . .


به عقیده بسیاری ، روزنامه و روزنامه نگاری در کشور عزیز ما هیچ گاه نتوانست به عنوان حرفه ای برای افراد در مسیر حرفه ای راه خود را ادامه دهد ، چه در ابتدای ظهوراین پدیده در زمان امیبر کبیر که هیچ کس در ایران ذهنیت خاصی از مطبوعات و اطلاع رسانی  نداشت ، چه در دوران مشروطه که به ضن برخی از دوران آزادی مطبوعات ایران بود و چه در دوران دولت اصلاحات که به گفته بسیاری از اساتید این حرفه ، قله آزادی مطبوعات در ایران بود. حتی در هم اکنون و در دوران دولت مهر ورز احمدی نژاد که بسیار از آزادی رسانه ها و تعامل با مطبوعات دم می زند .


اما آیا براستی با توجه به چنین وضعیت نا بسامانی باید به آینده مطبوعات ، روزنامه نگاری و اطلاع رسانی امید داشت و برای بهبود وضعیت تلاش کرد یا همچون بسیاری در کنجی خزید و منتظر بود که هر چه بادا باد. . .


اهالی مطبوعات (اهالی مطبوعات را چنین جداگانه خطاب می کنم ، چون آنان که در رسانه ملی به خبرنگاری مشغولند ، وضعیتشان با تمام همکاران مطبوعاتی شان متفاوت است و اگر چه هستند کسانی که از مطبوعاتی چون کیهان با به عرصه خبرنگاری گذاشته اند و با راه یافتن به رسانه ملی ، حال رویای نگارش خبر در پاریس در سر می پرورانند ) در این چندین سال که روزنامه نگاری ایران در برخی مواقع شانه به شانه روزنامه نگاری حرفه ای می زند ، همیشه با چند مشکل اساسی دست و پنجه نرم کرده اند . مسائلی چون نبود امیت شغلی ، نداشتن پشتوانه در دولت حاکم  ، درد نان و شاید صد ها مشکل مهم دیگر . اما هیچگاه نتوانسته اند با سانسور های خبری کنار بیایند ، هیچگاه نتوانسته اند تنها نظاره گر مشکلات و ضعف ها باشند و دم نزنند و هیچ وقت از کنار نا بسامانی بی اعتنا عبور کنند . آنان که دیدند و نوشتند ، پایان را خوش نیافتند ، اما خیالشان آسوده بود از این که بی اعتنا نبودند . از کار بی کار شدن حتی در مدت زمانی خیلی کوتاه شاید خیلی سخت باشد ، اما سکوت غیر قابل تحمل است .


همکاران عزیز روزتان مبارک .


 


 


 

۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

زیر زمینی ها در دبی


زیر زمینی ها در دبی


 


 



 


 


۱۵ خواننده زيرزمينی،  در  ۱۵ ماه  اوت و به مناسبت تعطيلات نيمه شعبان، بزرگترين کنسرت خواننده های زير زمينی ايران را در دبی به روی صحنه خواهند برد.


 


اردلان طعمه ۲۰ ساله، رضايا  ۲۱ ساله، آرمين معروف به fm۲۲ساله و ۱۲ خواننده جوان ديگر که ترانه های آنها طرفداران پر شماری در ايران امروز دارد، از ۱۵ روز قبل از شروع  اينبرنامه به دبی آمده اندتا شانس اولين کنسرت رو زمينی عمر خود را در فضايی به دور از تنش از دست ندهند.


 


امير شجاعی، مسئول برگزاری اين کنسرت که خود نيز جوانی ۲۶ ساله است به استقبال مردم و به ويژه جوانان ايرانی از خواننده های زير زمينی اشاره می کند و می گويد: «نسل امروز ما بويژه در داخل کشور، موسيقی توليد شده توسط خواننده های داخل ايران را بيشتر می فهمند تا انواع ديگر موسيقی را. اين ها به زبان روز مردم بيشتر آشنا هستند و بهتر می دانند که چگونه با مخاطبشان ارتباط  برقرار کنند.»


 


شجاعی می گويد: «نگاه نکنيد که اين افراد اين قدر جوان هستند و بعضی از آنها فقط ۱۸ سال دارند، به حاصل کارشان نگاه کنيد. الان در تهران و شهرستان ها بيشتر جوان ها در داخل ماشين های خود چند سی دی از اين خواننده ها دارند و موسيقی اين افراد را خيلی دوست دارند.»


 


مسئول برگزاری کنسرت گروه زير زمينی ها می افزايد: «برنامه ما جمعه شب، ۱۵ اوت، در سالن سرپوشيده مرکز تجارت جهانی دبی که يکی از مجلل ترين  سالن های دبی با شش هزار نفر گنجايش است برگزار خواهد شد و با توجه به قيمت ارزان بليت و تنوع برنامه، فکر می کنم همه بليت ها فروخته شود.»


 


بخشی از عواید کنسرت برای امور خيريه


 


در  آگهی تبليغاتی اين برنامه  آمده است که پنج خواننده رپ، پنج خواننده R'n'B يا «ريتم و بلوز»  و پنج خواننده پاپ در اين کنسرت ترانه های خود را اجرا خواهند کرد و بخشی از عوايد اين برنامه  به خانه هنر بم تعلق خواهد گرفت.


 


اردلان، (طعمه) يکی از  خواننده های ۲۰ ساله اين کنسرت است، که با وجود محدوديت ها در داخل کشور، شهرتی برای خود دست و پا کرده است و ترانه های معروفی دارد. وی می گويد: «من و بقيه بچه ها تصميم گرفتيم که ۱۰ هزار دلار از دستمزد اولين کنسرت خودمان را جمع کنيم و بدهيم به خانه هنر بم. فکر می کنم راه دوری نمی رود.»


 


آرمين ( fm 2) يکی ديگر از خواننده های زيرزمينی پرطرفدار در باره اولين اجرای کنسرت در خارج از مرز می گويد: من  از اينکه می توانم برای اولين بار در دبی برای مردم به روی صحنه بروم خيلی خوشحالم. ما تجربه خواندن در يک  کنسرت را نداريم و اين چند روز که تا زمان برگزاری برنامه باقی مانده است، بکوب تمرين می کنيم تا بتوانيم اجرای خوبی داشته باشيم.»


 


رضايا هم در اين کنسرت به روی صحنه خواهد رفت. سبک و اجراهای مشترک اين خواننده با شماری از زيرزمينی های ايران، که به واقع ترکيبی از رپ و پاپ است، طرفداران فراوانی در بين طرفداران موسيقی ايرانی پيدا کرده است.


 


اين خواننده ۲۱ ساله  درباره سبک کارش می گويد: من فکر می کنم که مردم  ما، چندان ميانه خوبی با بعضی از واژه های رکيکی که در بعضی از ترانه های رپ شنيده می شوند ندارند و همين طور ما نبايد دقيقا همان چيزی را که به عنوان رپ از کشورهای ديگر آمده است را درصد تقليد کنيم.»


 


وی می افزايد: «ما می توانيم يک رپ فارسی بخوانيم. منظورم اين است که هنر در جامعه ما بايد صيقل داده شود و ايرانی شود، نه اين که کورکورانه هر چيزی را که ديديم کپی کنيم.» 


 


 


فهرست خوانندگان حاضر در کنسرت زیر زمینی های ایران در دبی 


 


۱. شروين


 


۲. حسين تهی


 


۳. مسيح


 


۴. آرش AP


 


۵. آرمين 2 fm


 


۶. دانوب


 


۷. ياسر


 


۸. اردلان طعمه


 


۹. سعيد مدرس


 


۱۰. مهدی اسدی


 


۱۱. ساميار


 


۱۲. دريا ولی لو


 


۱۳. امير شهريار


 


۱۴. اشکان


 


۱۵. رضايا


 

۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

باید به انتظار انتشار مجدد همشهری عصر باشیم ؟

باید به انتظار انتشار مجدد همشهری عصر باشیم ؟


 


خبر تعطیل شدن یک روزنامه هیچ وقت خوشایند نیست . بعد از تهران امروز و بیکار شدن تحریریه حدود 200 نفره اش ، می رفت که تحریریه نو پای همشهری عصر هم به سر نوشت تهران امروز دچار شود ، که خوشبختانه این چنین نشد و حضور حسین انتظامی  - مدیر مسئول پیشین موسسه همشهری – در هیات نظارت تا حدود بسیاری به ادامه کار همکاران روزنامه نگار همشهری کمک کرد .


اگر چه ایرنا با انتشار خبر توقیف همشهری ، حدود یک ماه پس از لغو امتیاز تهران امروز ، می رفت تا جامعه مطبوعات ایران را بار دیگر با یک شوک مواجه کند ، اما تنها ساعاتی بعد معلوم شد که تعطیلی همشهری عصر توافقی است و مدت دار !


ایرنا خبرگزاری رسمی دولت که عصر جمعه اعلام کرد که روزنامه «همشهری عصر» با رای هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شده است. ایرنا در خبر خود دلیل توقیف روزنامه همشهری عصر را «نشر مطالب خلاف واقع و خبرهای نادرست با هدف ایجاد نابسامانی در وضعیت اقتصادی کشور » دانسته و در عین حال یادآور شده بود که «هیات نظارت بر مطبوعات برای انتشار همشهری نوبت عصر مجوز صادر نکرده است».


اما تنها ساعاتی پس از انتشار این خبر علی اصغر محکی مدیر مسئول روزنامه همشهری این خبر را تکذیب کرد و گفت: «انتشار چنین خبر خالی از صحت و بدون منبع از سوی یک خبرگزاری معتبر جای بسی تعجب دارد. ما روزنامه‌ای به نام روزنامه همشهری عصر نداریم. ما یک روزنامه همشهری داریم که چاپهای مختلفی برای نقاط مختلف کشور دارد و یک چاپ آن هم ظهرها منتشر می شود. طبعا اگر قرار باشد در این زمینه توقیفی صورت گیرد متوجه کلیت روزنامه همشهری خواهد بود که چنین چیزی اتفاق نیفتاده و روزنامه همشهری فردا منتشر خواهد شد».


محکی البته تایید کرد که روزنامه همشهری عصر از روز شنبه منتشر نخواهد شد؛ اما درباره علت آن گفت: ما در حال حاضر برای ایجاد تحریریه جدید جهت روزنامه همشهری عصر مشغول اسباب کشی به مکانی جدید هستیم و بنابراین به محض اتمام امور مربوط به این مسئله روزنامه همشهری در نوبت عصر نیز به اقتضای جامعه منتشر خواهد شد.


اما این پایان و تمام ماجرا نبود . بر اساس برخی شنیده ها  قرار بر این بوده که بعد از توقیف تهران امروز و همشهری عصر ، هیات نظارت محترم به سراغ موسسه همشهری برود و به نوعی جناب قالیباف را به طور کل از زمین بازی بیرون کند که گویا رایزنی های برخی نزدیکان دو طرف نتیجه داده تا طی توافقی بین مسئولان روزنامه همشهری و هیئت نظارت بر مطبوعات ، همشهری عصر بصورت داوطلبانه 3 ماه منتشر نشود.


 


دلایل برخورد هیات نظارت با همشهری


 


توقیف روزنامه «همشهری ‌عصر» یک روز پس از آن صورت گرفت که این روزنامه از درگیری طهماسب مظاهری رئیس‌کل بانک مرکزی و حسین صمصامی سرپرست وزارت اقتصاد خبر داد و ادعا کرد که حسین صمصامی نه تنها در «اقدامی دور از انتظار از پذیرفتن مهندس مظاهری در وزارت اقتصاد خودداری كرده» که حتی بحث این دو مقام «به درگیری شدید منجر شده و با دخالت حراست پایان یافته است». این گزارش که بازتاب وسیعی پیدا کرد در ادامه نوشته بود: «مظاهری در اعتراض به برخورد صمصامی شكایت خود را نزد محمود احمدی‌نژاد برده كه به باور برخی منابع آگاه زمینه انصراف رئیس‌جمهوری از معرفی صمصامی به‌عنوان وزیر اقتصاد و دارایی را فراهم آورده بود. شنیده می‌شود در مقابل صمصامی نیز همچنان از ارائه طرح تحول اقتصادی به رئیس‌كل بانك مركزی اجتناب می‌كند و معتقد است او محرم هیات دولت محسوب نمی‌شود».


این گزارش روزنامه همشهری البته با واکنش تند ایرنا، وزارت اقتصاد و بانک مرکزی مواجه شد. تا آن جا که هم خبرگزاری ایرنا، هم رئیس‌کل بانک مرکزی و هم روابط عمومی وزارت اقتصاد این گزارش را تکذیب کرده و آن را «دروغ»، «شبهه افکنی»، «شایعه پراکنی» و «نشر اکاذیب» با هدف «تضعیف دولت» خواندند.


 


باید در انتظار انتشار همشهری عصر ماند؟


 


روزنامه «همشهری ‌عصر» دومین روزنامه نزدیک به محمد باقر قالیباف شهردار تهران و رقیب اصولگرای محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 84 محسوب می‌شود که ظرف یک ماه اخیر توقیف شده است. پیش از این در تاریخ یکم تیرماه 87 نیز هیئت نظارت بر مطبوعات اعلام کرد که روزنامه «تهران امروز» را لغو امتیاز کرده است. با آن که وزارت ارشاد تاکید داشت لغو امتیاز «تهران امروز» بر اساس ماده 11 قانون مطبوعات صورت گرفته است، اما بسیاری از رسانه‌ها از جمله رسانه‌های نزدیک به دولت و یکی از مشاوران رئیس‌جمهور تلویحاً یا صراحتاً تایید کردند که لغو امتیاز این روزنامه به دلیل ویژه‌نامه‌ای بوده است که این روزنامه چند ساعت پیش از توقیف منتشر کرده بود. ویژه‌نامه‌ای که حاوی انتقاداتی از عملکرد شخص رئیس‌جمهور در زمان تصدی شهرداری تهران و در زمان ریاست‌جمهوری بود.


کمتر از دو ماه قبل یعنی در تاریخ 13 خرداد 87 نیز خبرگزاری فارس به دلیل انتشار مطلبی درباره احتمال برکناری طهماسب مظاهری رئیس‌کل بانک مرکزی، توسط وزارت ارشاد به صورت موقت توقیف شد.


مقامات دولت نهم از جمله وزیر ارشاد و رئیس‌جمهور بارها تاکید کرده‌اند که از هیچ رسانه‌های شکایت نکرده و رسانه‌ها آزادانه از دولت نقد و انتقاد می‌کنند.