‏نمایش پست‌ها با برچسب بلاگر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بلاگر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

من، سربازی، وبلاگ... چهار ماه بعد


فکر می کنم نزدیک به چهار ماه یا بیشتر از آخرین پستی که برای وبلاگم نوشتم می گذرد. چهار ماهی که هم روزهای خوب بودند و هم روزهای بد و عذاب آور. اما اگر قرار باشد روزهای خوب را در یک کفه ترازو و روزهای بد را در کفه دیگر قرار دهم، شک نکنید که کفه روزهای بد با شدتی باور نکردنی پایین خواهند آمد. این را این طور گفتم که متوجه عمق ماجرا بشوید. بالاخره به سرم آمد از آنچه می ترسیدم. اول شهریور تاریخی بود که باید سربازی می رفتم و رفتم.
نمی دانم شانس با من همراه بود یا نه، اما روز اول شهریور قرار بر این شد که من سربازی ام را در نیروی انتظامی بگذرانم. دقیقاً وقتی داشتم برای تقسیم می رفتم، خدا خدا می کردم که نکند نیروی انتظامی بیوفتم. نکند... نکند... همین موقع بود که اعلام کننده محل خدمت جمعی که من در بین آنها قرار داشتم را مورد اشاره قرار داد و گفت: شماها ...مرکز آموزش ناجای ولیعصر تبریز. این یعنی دقیقاً خدمت در نیروی انتظامی !!
بگذریم ... داستان سربازی رفتن من داستان طول و دراز تر از این حرفاست که بخواهم در این پست که بعد از چهار ماه می نویسم، تعریفش کنم. اما همین را بگویم که تجربه نکردن خدمت سربازی از تجربه کردن آن خیلی خیلی بهتر است. دوبار گفتم «خیلی» که متوجه عمق ماجرا باشد.
این هم که بعضی ها می گویند این دوران از به یادماندنی ترین دوران زندگی هر پسر ایرانی است هم از نظر من، مثل این است که احمدی نژاد هر روز می گوید ایران به قدرتمند ترین کشور دنیا تبدیل شده است، چرت و پرت ...
فیلترینگ خنده دار
از کلی موضوعات و اتفاقاتی که در حدود این چهار ماه برای من اتفاق افتاد که بگذریم، شاید جریان فیلتر شدن وبلاگم از جالب ترین اتفاقاتی بود که افتاد و اصلاً فکرش را نمی کردم. فکر کنید بعد از حدود 3 ماه تعطیلی وبلاگ به دلیل آغاز خدمت سربازی، وقتی آدرس وبلاگم را تایپ کردم و کلید اینتر را زدم، فهمیدم که وبلاگ فیلتر شده است. ناراحت بودم ها، اا انگار خنده دار ترین اتفاق دنیا را دیده ام. نمی گویم وبلاگم بهانه لازم برای فیلتر شدن را ندارد، اما نه این که بعد از این همه وقت تعطیلی.
البته با کمک دوست بسیار عزیزی و با امکانات بلاگر خیلی راحت توانستم با عوض کردن آدرس وبلاگ فیلترینگ بچه های اطلاعات و مخابرات ایران را دور بزنم. حالا دیگر به جای کافه وطن، تایپ کنید کافه وطن2 . به همین راحتی. این روزها احساس می کنم نوشتن از جمله مسکن هایی است که آرامم می کند و این وبلاگ هم بهترین جا برای آرامش گرفتن. 

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

یخچال های مجردی، یخچال های متاهلی


روزنامه شرق - سه شنبه - دوم آذر 1389
شايد ابتداي خواندن اين ستون فكر كنيد مشكلات مالي جاري در مطبوعات ايران آنقدر به مسوولان روزنامه فشار آورده است كه به فكر گرفتن رپرتاژ آگهي افتاده‌اند، اما همين اول كار خيال‌تان را راحت كنم كه چنين خبري نيست، البته نه اينكه مشكلات مالي وجود نداشته باشد، كه وجود دارد. اين مسوولان روزنامه هستند كه هنوز تن به رپرتاژ آگهي نداده‌اند. در ستون امروز نه قرار است دنبال جهيزيه براي كسي باشيم و نه قصد داريم ستون رپرتاژ آگهي داشته باشم. بحث حضور يخچال در منازل است، البته با اين توضيح كه نگارنده به نوع و جنس و برند سازنده يخچال كاري ندارد و تنها تحليلي از محتواي آن ارائه خواهد كرد. تحليل محتوايي از يخچال!

پرده اول
بحث درباره اين است كه هر يخچال گذشته از نوع آن كه تنها يخچال باشد يا يخچال فريزر يا يخچال معمولي باشد يا سايدباي‌سايد و بدون هيچ توجهي به شركت سازنده و داخلي و خارجي بودنش، يك جنبه پنهان دارد كه با باز كردن در يخچال، اين جنبه پنهان آشكار مي‌شود. كافي است يخچال شما كار كند و سرما داشته باشد آن وقت تنها داخل آن مهم است. خيلي‌ها معتقدند داخل يخچال از جمله مكان‌هايي است كه براي گشت و گذار مورد استفاده قرار مي‌گيرد. همين است كه خيلي‌ها به مساحت كم آن توجهي ندارند و دوست دارند هر چند ساعت يا هر چند دقيقه يك بار سركي در آن بكشند. از همين رو يكي از تفريحات اهالي اينترنت، به خصوص فرند فيدي‌ها و توييتري‌ها سر زدن وقت و بي‌وقت به يخچال منازل‌شان است و اين روند تا وقتي ادامه دارد كه چيز دندان‌گيري در آن باقي نماند.
يخچال اگر در خانه‌اي خانواده‌دار و متاهل‌نشين باشد، به مراتب جذاب‌تر و هيجان‌انگيز‌تر از يخچال‌هاي خانه‌هاي مجردي است. مخصوصاً وقتي از مدرسه، دانشگاه يا محل كارتان به خانه مي‌رسيد. در اين مواقع حتي لازم نيست لباس‌هايتان را در بياوريد. مي‌توانيد يكراست سراغ اين جعبه بزرگ و معمولاً سفيدرنگ برويد و التيامي بر خستگي‌هايتان بگذاريد. جذابيت‌هاي گردشگري يك يخچال هم در خانه‌ها رابطه مستقيم دارد با درآمد سرپرست خانواده و سليقه خانم‌هاي حاضر در آن خانه. بدون شك انگشت زدن به باقيمانده ناهار كه بعد از چند ساعت در يخچال سرد شده است مي‌تواند آب سردي باشد بر دود و انواع ذرات معلق در هواي شهر. مخصوصاً اگر ناهار قورمه‌سبزي باشد. لذتي كه در خوردن قورمه‌سبزي سردشده است، در خوردن هيچ پيتزا و مرغ سوخاري نيست. اگر هم به فكر تناسب اندام‌تان هستيد پيشنهاد مي‌كنم نگاهي به جا ميوه‌اي و طبقات پايين‌تر يخچال بكنيد تا به جاي انگشت زدن به غذاهاي چرب و شيريني‌جات، با يك ميوه از خودتان ‌پذيرايي كنيد و جا براي خوردن شام داشته باشيد. از اينها كه بگذريم مي‌رسيم به جديدترين مرباها و ترشيجاتي كه مادر يا همسر محترم‌تان زحمت تهيه آن را كشيده‌اند. اگرچه در خوردن مربا و ترشي با انگشت و دست لذتي است كه در هيچ قاشقي نيست، اما شما سعي كنيد قبل از آمدن سراغ يخچال، يك قاشق كوچك چايخوري همراه داشته باشيد. مطمئناً به كارتان خواهد آمد.

پرده دوم
موارد مطرح‌شده در بالا چنان كه متذكر شدم در صورتي است كه شما يا در منزل پدري‌تان همراه با خانواده زندگي كنيد يا همراه همسرتان زندگي كنيد، در اين صورت است كه يخچال شما مي‌تواند يكي از جذابيت‌هاي گردشگري منزل‌تان باشد؛ جذابيتي كه در طول شبانه‌روز مي‌توانيد بارها و بارها به آن سر بزنيد و دست پر و راضي بازگرديد. اما درباره مجرد‌ها و زندگي مجردي موضوع كاملاً متفاوت است.
آن وقت است كه احتمالاً بايد از يخچال به عنوان يك آينه دق تمام‌عيار ياد كرد؛ آينه‌اي كه مي‌توان در آن بزرگ‌ترين نشانه‌هاي تنهايي را ديد. همين است كه مجرد‌ها وقتي از دانشگاه يا محل كار به منزل برمي‌گردند، ترجيح مي‌دهند اول لباس‌هايشان را عوض كنند، بعد دستي به آب برسانند و بعد از يك دوش چند ثانيه‌اي جلوي تلويزيون ولو شوند. تا وقتي هم احساس گرسنگي‌شان از يك حدي بيشتر نشده سراغي از يخچال نمي‌گيرند. اما به محض اينكه در يخچال را باز مي‌كنند حس نا‌اميدي با تمام خستگي روزانه به تن صاحبخانه مي‌نشيند.
چند شيشه آب معدني كه از آب لوله‌كشي پر شده‌، چند عدد تخم مرغ، باقيمانده غذاي شب گذشته كه احتمالاً املت يا نيمرو يا چند برگ ژامبون بوده و چند تكه ميوه كه گذشت چند هفته از حضورشان در يخچال، خشك‌شان كرده است، از جمله محتويات يخچال‌هاي مجردي است. معمولاً در يخچال‌هاي مجردي خبري از ترشيجات و سبزيجات تازه و مربا نيست. اگر طرف خيلي با سليقه و اهل تغذيه مناسب باشد، مي‌توان ظرف پنير خشك شده يا ته‌مانده خامه چند هفته پيش را در گوشه يكي از طبقات پيدا كرد كه از چشم‌هاي گرسنه اهل خانه دور مانده است. از ديگر مشخصه‌هاي يخچال مجردي كه آن را به يكي از نا‌اميد‌كننده‌ترين امكانات منزل مجردي تبديل كرده است، بوي مشمئز‌كننده‌اي است كه از آن خارج مي‌شود. اين رايحه ناخوش، نتيجه فعل و انفعالات شيميايي و بعضاً فيزيكي معدود خوردني‌هاي داخل يخچال است كه بعد از مدتي همه آنها فاسد شده‌اند.
البته بعد از اين همه مطالب و نكات نا‌اميد‌كننده درباره يخچال در خانه‌هاي مجردي بايد بر اين نكته هم تاكيد كرد كه قرار نيست تمام اين دست يخچال‌ها وضعيت اسفبار بالا را داشته باشند، چه بسا بسياري از خانم‌هاي مجرد و حتي برخي آقايان مجرد در اين موضوع گوي سبقت را از متاهل‌ها ربوده‌اند و حتي يخچال‌هايشان با يخچال‌هاي سوپرماركت محل‌شان در حال رقابت است. علي‌ايحال وضعيت يخچال‌ها- چه مجردي و چه متاهلي- بدون شك در هفته‌ها و ماه‌هاي آينده و با اجراي كامل هدفمند‌سازي يارانه‌ها، دستخوش تغييرات اساسي و فراواني خواهند شد. پس پيشنهاد مي‌كنم تا اجراي اين طرح، از تمام پتانسيل‌هاي يخچال‌تان استفاده كنيد. آنهايي كه در خانواده حضور دارند دقايق را از دست ندهند و از هر فرصتي براي يخچال‌گردي استفاده كنند. مجرد‌ها هم بدانند كه هر گلي به سر خودشان و يخچال‌شان زدند، احتمالاً در همين چند هفته است. يخچال‌هايتان را تا جا دارد و بودجه داريد پر كنيد كه حداقل تا يكي دو هفته اين جعبه‌هاي خنك، جذابيت گردشگري داشته باشند.

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

ورود مبارک به بلاگر و کلی مشکل !


این روزها در بلاگفا اینقدر به مشکل برخوردم که دوست داشتم از دستش فرار کنم. البته انتخابات و شرایط بعد از انتخابات هم در این بی قرار من بی تاثیر نبود. نبود امنیت در بلاگفا آنچنان زیاد و مشهود بود که علیرضا شیرازی،‌مدیر بلاگفا خود بر این موضوع اشاره کرد. بعد از این اظهارات شیرازی بود که بلاگفا برای خیلی ها از جمله من ناامن شد. وقتی در یلاگفا می نویسم انگار دارم در یک اتاق بدون در و دیوار زندگی می کنم و همه از بیرون کارهای من را مشاهده می کنند. هرچند که در این اتاق کاری خاصی نمی کردم و قرار هم نیست کاری بکنم که نگران دیگران باشم. اما موضوع این است که در چند هفته اخیر با مشکلاتی هم در بلاگفا مواجه شده ام.
اولین و بزرگترین ایراد بلاگفا نداشتن فضایی برای آپلود عکی برای قرار دادن در وبلاگ است. همین موضوع باعث شده تا در این یک سال و اندی که در بلاگفا حضور دارم برای پیدا کردن فضا برای آپلود عکس کلی دردسر کشیده امو در به در دنبال این سایت و آن سایت بودم. البته در این میان تشکر می کنم از نیکو بهجتی عزیز که در این مدت بارها از بلاگ تک برای آپلود عکس هایم استفاده کرده ام.
موضوع و مشکل دوم هم نداشتن آزادی در تغییر در وبلاگ است. برای هر تغییری یا باید کلی درباره برنامه نویسی تحت وب اطلاعات داشته باشی و یا باید به این و آن التماس کنی که دو کلمهاچ تی ام ال یادت بدهند. یعنی با توجه به این موضوع که گفتم حتی برای تغییر بنر بالای وبلاگ هم مشکل های زیادی بر خوردم.
البته برخی از دوستان به شدت تاکید داشتند که من وبلاگ جدیدم را در ورد پرس راه اندازی کنم. اما برخی هم تاکید داشتند که به بلاگر بیایم. اما خودم با توجه به این که ورد پرس فارسی در ایران فیلتر است ،‌بهتر دیدم که کافه وطن را به بلاگر انتقال دهم. اما همین هم برای من مشکلی شد و آن این است نمی توانم نوشته های بلاگفا را به بلاگر انتقال دهمد. البته سعی کردم اول کافه وطن را ورد پرس انتقال دهم و بعد به بلاگر که متوجه شدم جناب آقای شیرازی ،‌مدیر بلاگفا راه این انتقال را بشته اند و در حال حاضر همینه که هست! به هرحال ورود خودم را با بلاگر با کلی مشکل تبریک می گویم. منتظر آینده خواهیم بود ...