‏نمایش پست‌ها با برچسب نیروی انتظامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نیروی انتظامی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

من، سربازی، وبلاگ... چهار ماه بعد


فکر می کنم نزدیک به چهار ماه یا بیشتر از آخرین پستی که برای وبلاگم نوشتم می گذرد. چهار ماهی که هم روزهای خوب بودند و هم روزهای بد و عذاب آور. اما اگر قرار باشد روزهای خوب را در یک کفه ترازو و روزهای بد را در کفه دیگر قرار دهم، شک نکنید که کفه روزهای بد با شدتی باور نکردنی پایین خواهند آمد. این را این طور گفتم که متوجه عمق ماجرا بشوید. بالاخره به سرم آمد از آنچه می ترسیدم. اول شهریور تاریخی بود که باید سربازی می رفتم و رفتم.
نمی دانم شانس با من همراه بود یا نه، اما روز اول شهریور قرار بر این شد که من سربازی ام را در نیروی انتظامی بگذرانم. دقیقاً وقتی داشتم برای تقسیم می رفتم، خدا خدا می کردم که نکند نیروی انتظامی بیوفتم. نکند... نکند... همین موقع بود که اعلام کننده محل خدمت جمعی که من در بین آنها قرار داشتم را مورد اشاره قرار داد و گفت: شماها ...مرکز آموزش ناجای ولیعصر تبریز. این یعنی دقیقاً خدمت در نیروی انتظامی !!
بگذریم ... داستان سربازی رفتن من داستان طول و دراز تر از این حرفاست که بخواهم در این پست که بعد از چهار ماه می نویسم، تعریفش کنم. اما همین را بگویم که تجربه نکردن خدمت سربازی از تجربه کردن آن خیلی خیلی بهتر است. دوبار گفتم «خیلی» که متوجه عمق ماجرا باشد.
این هم که بعضی ها می گویند این دوران از به یادماندنی ترین دوران زندگی هر پسر ایرانی است هم از نظر من، مثل این است که احمدی نژاد هر روز می گوید ایران به قدرتمند ترین کشور دنیا تبدیل شده است، چرت و پرت ...
فیلترینگ خنده دار
از کلی موضوعات و اتفاقاتی که در حدود این چهار ماه برای من اتفاق افتاد که بگذریم، شاید جریان فیلتر شدن وبلاگم از جالب ترین اتفاقاتی بود که افتاد و اصلاً فکرش را نمی کردم. فکر کنید بعد از حدود 3 ماه تعطیلی وبلاگ به دلیل آغاز خدمت سربازی، وقتی آدرس وبلاگم را تایپ کردم و کلید اینتر را زدم، فهمیدم که وبلاگ فیلتر شده است. ناراحت بودم ها، اا انگار خنده دار ترین اتفاق دنیا را دیده ام. نمی گویم وبلاگم بهانه لازم برای فیلتر شدن را ندارد، اما نه این که بعد از این همه وقت تعطیلی.
البته با کمک دوست بسیار عزیزی و با امکانات بلاگر خیلی راحت توانستم با عوض کردن آدرس وبلاگ فیلترینگ بچه های اطلاعات و مخابرات ایران را دور بزنم. حالا دیگر به جای کافه وطن، تایپ کنید کافه وطن2 . به همین راحتی. این روزها احساس می کنم نوشتن از جمله مسکن هایی است که آرامم می کند و این وبلاگ هم بهترین جا برای آرامش گرفتن. 

۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

روایتی از ریگی، انفجار زاهدان و ضعف آشکار دستگاه امنیتی

این طور که معلوم است فعالیت شبنه روزی سربازان امام زمان نتیجه خاصی نداشت و چند ماه بعد از دستگیری ریگی باز هم جنوب شرق کشور شاهد بمب گذاری و کشتار مردم بود.


اول - خبر دستگیری ریگی دقیقاً فردای آن روزی اعلام شد که شبکه فارسی بی بی سی فیلمی چند دقیقه ای از حمله وحشیانه نیروهای انتظامی و گروه های فشار به کوی دانشگاه نشان داد. تصاویری که با دیگر بر برخورد وحشیانه عوامل دولت و حکومت با دانشجویان و معترضان تاکید داشت و به دلیل خشونت بالای موجود در تصاویر تاثیر فراوانی بر مردم گذاشت.
اما فردای پخش فیلم حمله به کوی دانشگاه، خبر دستگیری عبدالمالک ریگی، شرور شرق کشور اعلام شد. جالب این بود که خبر مذکور از دقایق اولیه صبح (حدود ساعت 5 صبح) اعلام شد و تبلیغات گسترده ای از سوی رادیو و تلویزیون دولتی ایران روی آن انجام گرفت. انگار تمام برنامه های تلویزیون درباره ریگی و دستگیری وی بود. البته خبر خوبی بود که بالاخره نیروهای امنیتی ایران توانسته بودند بعد از حدود چهرا سال این تروریست که بارها با حمله به مردم عده ای از آنها را کشته بودند، دستگر کنند. اما نوع اعلام این خبر، ساعت آن خود بیان کننده این بود که حکومت ایران با اعلام این خبر قصد مقابله رسانه ای با بی بی سی فارسی را داشت، مقابله ای که تا حدودی صدا و سیما برنده آن بود و دلیلی شت تا موضوع حمله به کوی دانشگاه تا چند روز مسکوت بماند.
جالب این بود که بر اساس برخی خبرها سفیر پاکستان در تهران در نشست خبری درباره دستگیری ریگی گفت که «ریگی پیش از تاریخ اعلام دستگیری اشت توسط نیروهای امنیتی پاکستان دستگیر شده بود و تحویل مقام های ایرانی شده بود.» البته این موضوع در حد یک ادعای قابل تامل باقی ماند و هیچ گاه به طور رسمی تائید نشد.
 دوم – در عکس های ریگی که به گفته رسانه های ایرانی در یک عملیات پیچیده دستگیر شده بود، خبری از ترس و تعجب نبود. اگرچه مسئولان امنیتی در صحبت هایشان بارها تاکید کردند که ریگی در هنگام مشاهده ماموران امنیتی ایرانی «بسیار شگفت زده شده بود»، اما عکس ها چیز دیگری می گفت و کوچکترین اثری از تعجب در صورت ریگی نبود.
فیلم ها و عکس هایی هم که بعد ها از وی منتشر شد، حاکی از عدم وجود فشار بر او بود. لحن آرام او در اعترافاتش تلویزیونی اش و همچنین آرامشی که در عکس ها دیده می شد برای بینندگان کاملاً تعجب بر انگیز بود که چرا چنین تروریستی باید در این شرایط نگه داری شود.
 سوم - چند هفته گذشت تا خبر اعدام عبدالمالگ ریگی روی خروجی سایت ها و خبرگزاری ها رفت. خبر اعدام ریگی همانقدر عجیب و غیر منتظره بود که خبر دستگیری اش.
صبح روز یکشنبه 30 خرداد ریگی با حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب اسلامیبا حضور تعدادی از خانوادهای شهدا و جانباختگان جنایات تروریستی در محل زندان اوین به دار آویخته شد. اگرچه در خبر آمده بود که در جریان اعدام ریگی تعدادی از خانواده های قربانیان جنایات ریگی حضور داشتند، اما بعد ها برخی دیگر از خانواده ها به نحوه اعدام ریگی اعتراض کردند.
موضوع دیگر درباره ریگی این بود که هیچ یک از دادگاه های وی به عنوان یک تروریست، علنی پخش نشد تا مردم در جریان کامل رسیدگی به پرونده او قرار بگیرند.
نوع رسیدگی به پرونده ریگی و حتی اعدام وی تا آنجا مشکوک بود که روزنامه تهران امروز بعد از اعدام ریگی در خبری نوشت که برخی از خانواده های شهدای حوادث تروریستی ریگی بویژه در سیستان و بلوچستان به نحوه و مکان اعدام عبدالمالک ریگی در تهران انتقاد دارند.  برخی از این خانواده‌ها خواستار اعدام ریگی در محل جنایاتش در سیستان و بلوچستان به منظور تسکین آلام شان بودند و در عین حال از عدم هماهنگی‌ها به منظور حضور آنها در مراسم اعدام در تهران گله مند هستند. 
چهارم – بعد از دستگیری و اعدام عبدالمالک ریگی بسیاری از شخصیت های سیاسی و امنیتی کشور بارها اعلام کردند که دستگیری و اعدام ریگی آرامش را به منطقه جنوب شرقی ایران باز گردانده است. البته همان زمان گروهک جند الله که رهبری آن بر عهده ریگی بود در بیانیه ای اعلام کرده بود که فعالیتش را ادامه می دهد. اما گویا مسئولان خیلی این خطر را جدی نگرفته بودند و سعی نکردند از دستگیری ریگی به عنوان راه برای متلاشی کردن کل گروهک تروریستی جند الله استفاده کنند.
پنجم – باز هم انفجار در جنوب شرق ایران. این بار مسجد جامع زاهدان به وسیله دو انفجار انتحاری مورد حمله قرار گرفت که در این انفجار ها حدود 27 نفر کشته و بیش از 300 نفر زخمی شدند. اگرچه نوع حمله، مکان و زمان آن نشانه هایی بودند از آغاز دوباره فعالیت های تروریستی جندالله، اما مسئولان از بررسی بیشتر در این باره سخن گفتند تا این که جند الله در بیانیه ای مسئولیت این انفجار را پذیرفت و حتی عکس عاملان انتحاری را منتشر کرد.
 ششم – دو نماینده مجلس در اعتراض به عدم رسیدگی به امنیت در حوزه های انتخابی شان و بی توجهی مسئولان به فعالیت های تروریستی استعفا دادند. اگرچه این اقدام بعد از چندین بار انفجار تروریستی، دیر به نظر می رسید، اما تاکیدی بود بر این که دولت و حکومت در رسیدگی به برخی مناطق کم توجه است. نکته جالب این بود که این یکی از این نمایندگان به عدم صدور پیم تسلیت از سوی رییس جمهور اعتراض داشت و این را نوعی بی توجهی دولت به امنیت منطقه جنوب و شرق ایران می دانست.
هفتم – یکی دو روز بعد از انفجار ها رادان که در زاهدان بود اعلام کرد که 40 نفر از کسانی که قصد ایجاد نا امنی داشتند دستگیر شدند. البته این اولین بار نیست که بعد از انفجارهای تروریستی در شهر نا امنی به وجود می آید. چنین که برخی آگاهان و شاهدان خبر دادند که بعد از انفجار تروریستی قبلی عده ای در درگیری مغازه های را آتش زدند و بر اثر این درگیری ها چند نفر کشته شدند. اما هیچ یک از رسانه ها خبری در این باره منتشر نکرد.
هشتم – اولین واکنش تمام مسئولان ایرانی متهم کردن آمریکا و برخی کشورهای اروپایی بود. در مقابل هیلاری کلینتون اولین فردی بود که وقوع این حادثه تروریستی را محکوم کرد. اما ایرانی ها معتقد بودند که آمریکاییها از این انفجارها حمایت می کنند. موضوع مهم این است که مسئولان ایرانی با طرح چنین اتهام هایی درباره حمایت آمریکا کار خود را راحت می کنند و به ریشه یابی موضوع و مقابله با عاملیان واقعی ترور بی توجهی. چنین اس که احتمالاً باز هم باید منتظر چنین انفجارهایی باشیم و باز هم باید تقصیر را گردن آمریکا بیاندازیم.
موضوع ریگی و انفجار اخیر در زاهدان نشن می دهد که تروریست ها باز هم فعایت دارند و مسئولان به اصطلاح امنیتی در عملکردشان به شدت ناکام بوده اند.

۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

نقدی بر احکام عاملان جنایات کهریزک و کوی دانشگاه


بعد از گذشت حدود یک سال از جنایات کهریزک و کوی دانشگاه حکم متهمان مرتبط با این حوادث وحشتناک از سوی دستگاه قضایی صادر شد.
سازمان قضايي نيروهاي مسلح روز چهارشنبه در اطلاعيه‌اي نتايج رسيدگي به پرونده‌هاي متهمان بازداشتگاه كهريزك و كوي دانشگاه را اعلام كرد. این اطلاعیه دو قسمت دارد که قسمت اول آن مربوط به حکم متهمان کهریزک است. بر اساس آنچه در این اطلاعیه آمده است، دو نفر از متهمان این پرونده به اتهام ايراد ضرب و جرح عمدي منتهي به قتل مرحومان «اميرجوادي فر»، «محسن روح الاميني» و «محمدكامراني» علاوه بر حبس، انفصال موقت از خدمت، جزاي نقدي، شلاق تعزيري و پرداخت ديه، به قصاص نفس محکوم شده اند. همچنین 9 متهم ديگر حسب اتهامات منتسب به آنان، به تحمل حبس، پرداخت ديه، جزاي نقدي، انفصال موقت از خدمت و شلاق تعزيري محكوم كرده شده و يكي از متهمان نيز به دليل احراز نشدن جرم، از اتهامات وارده تبرئه شده است.
همچنین در این اطلاعیه آمده است که حكم صادره غيرقطعي است و پس از طي مراحل قانوني به مرحله اجرا درخواهد آمد.
درباره قسمت اول این اطلاعیه که مربوط به متهمان کهریزک است باید چند گوشه تاریک اشاره کرد و نکاتی را مد نظر قرار داد:
نخست این که موضوع کهریزک چرا و چگونه اتفاق افتاد؟ مگر بازداشتگاه کهریزک زیر نظر مقام های قضایی و انتظامی نبود؟ مگر این بازداشتگاه برای انتقال اراذل و اوباش در نظر گرفته نشده بود؟ چرا متهمان حوادت بعد از انتخابات که تنها جرمشان راهپیمای سکوت بود به این مکان انتقال یافتند؟ در گزارش مجلس و دیگر گزارش های رسمی و غیر رسمی بارها بر این نکته تاکید شده بود که تعداد زیادی از انتقال یافته ها به کهریزک دانشجو بودند. سوال اینجاست که چرا و با دستو چه کسی دانشجویان به جایی انتقاد داده شدند که برای اراذل اوباش در نظر گرفته شده است؟

مرتضوی کجاست؟

سوال بعدی که درباره این حکم باید به آن اشاره کرد این است که بر اساس گزارش مجلس شورای اسلامی و به گفته بسیاری از نمایندگان ملت سعید مرتضوی از متهمان اصلی پرونده جنایات کهریزک است؟ چرا در حکم اشاره ای به وی نشده است؟ نه تنها به نام مرتضوی که در این اطلاعیه از هیچ اسمی آروده نشده است و معلوم نیست متهمان کهریزک با چه مقامی به چنین جنایاتی دست زده اند؟ آیا بهتر نیست نام متهمان کهریزک اعلام شود تا مردم و جهانیان بدانند باعث و بانی جنایاتی چون کهریزک چه کسانی هستند؟ این حکم درحالی درباره متهمان کهریزک مطرح شده است که نامی از مرتضوی در آن مطرح نیست و وی که نامش بارها به عنوان عامل اصلی جنایات کهریزک مطرح شده است، در حال حاضر در ستاد مبارزه با قاچاق کالا فعالیت می کند.
نکته سوم درباره این حکم این که چرا دادگاه های رسیدگی به جنایات کهریزک پشت درهای بسته و بدون حضور خبرنگاران برگزار شده است؟ چطور است که بسیاری از مسئولان پیشین کشور با اتهام های واهی و خنده داری چون انقلاب مخملی و نرم در دادگاه های نمایشی مجبور به اعتراف می شوند، اما متهمان جنایات کهریزک که به واقع تاریخ سی ساله انقلاب را زیر سوال برده است، پشت درهای بسته محاکمه می شوند؟
نکته چهارم درباره اسامی مطرح شده در این اطلاعیه است. نام اميرجوادي فر درحالی به عنوان یکی از شهدای جنایات کهریزیک مطرح شده است که برخی از مقام های نظامی و قضایی بارها در مرگ وی شک و شبه ایجاد کرده اند و در تلاش بودند تا قتل این فرد را خودکشی تلقی کنند.  این درحالی است که در اطلاعیه سازمان قضايي نيروهاي مسلح از جوادی فر به عنوان یکی از کشته ها نام برده شده است و برخی به کشته شدن وی محاکمه شده اند. سوال اینجاست که چرا مسئولان انتظامی تا کنون در رابطه با این موضوع دست به انکار می زدند و سعی داشتند با بیان دروغ های شاخ دار (!) مرگ وی جوادی فر را مشکوک جلوه دهند و به نوعی تقصیر از گردن خود باز کنند.
نکته پنجم درباره این اطلاعیه این است که به نظر می رسد برای جمع و جور کردن جنایات کهریزک قرار است عده ای از مقام های پایین دستی قربانی شوند و هنوز تکلیف بالادستی ها مشخص نشده است. نقش رییس پلیس تهران در این جنایات چه بود؟ نقش رییس نیروی انتظامی چه بود؟ قاضی مرتضوی کجای این پرونده خونین قرار دارد؟ چرا مقامات کشوری و لشکری چنان که خودشان اشاره کرده اند، باید از چنین بازداشتگاه مخوفی بی اطلاع باشند؟ اگر اطلاع داشته اند، چرا بعد از مرگ سهراب نوشدارو را رساندند؟ چرا هیچ یک از مقام های مسئول هیچگاه درباره جنایات کهریزک توضیح درستی به مردم ارائه ندادند؟ آیا اگر نامه شیخ مهدی کروبی درباره این جنایات منتشر نمی شد، کسی از کهریزک با خبر می شد؟ آیا اگر نامی چون «روح الامینی» در بین کشته شدگان کهریزک نبود، باز هم شاهد رسیدگی به این جنایات بودیم؟

قسمت دوم: کوی دانشگاه

قسمت دوم اطلاعیه سازمان قضايي نيروهاي مسلح درباره حوادث کوی دانشگاه تهران است. در قسمت دوم آمده است: «به دنبال وقوع اغتشاشات در خردادماه سال 1388 در كوي دانشگاه و تخريب اموال عمومي و درگيري آشوب‌گران با مأموران انتظامي، براي كنترل اوضاع و جلوگيري از اغتشاش و تخريب اموال عمومي، مأموران انتظامي با رعايت مقررات وارد كوي دانشگاه تهران مي‌شوند.
در اين اثناء عده‌اي افراد متفرقه و غيرمسوول وارد كوي دانشگاه شده و با اغتشاشگران درگير و متأسفانه بعضي از آنان وارد خوابگاه‌هاي دانشجويي شده و تعدادي از دانشجويان را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و به اموال عمومي و خوابگاه‌هاي كوي و لوازم شخصي دانشجويان خسارت وارد مي‌آورند.
به دنبال وقوع اين حادثه تلخ كه موجب تأثر شديد مقام معظم رهبري شد، سازمان قضايي نيروهاي مسلح در جهت انجام وظيفه قانوني خويش و با اخذ گزارش از مراجع ذي‌ربط، از جمله دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي، مسوولان دانشگاه تهران و دفتر نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه تهران، بر اساس ابلاغ ويژه، پيگير موضوع شده و پرونده‌اي براي رسيدگي به اتهامات عوامل ضرب و شتم دانشجويان و تخريب اموال عمومي و شخصي هم‌چنين عوامل اصلي اغتشاش و آشوب در كوي دانشگاه تشكيل مي‌شود. در اين ارتباط تحقيقات جامعي از سوي دادسراي نظامي تهران انجام و تعدادي از متهمان شناسايي و تحت تعقيب قرار مي‌گيرند.» 
این اطلاعیه در ادامه می افزاید: «هم‌زمان با رسيدگي به پرونده كوي دانشگاه تهران، پرونده تخريب در مجتمع سبحان نيز مورد پيگيري و رسيدگي قرار گرفت و تعدادي از عوامل دخيل در اين حادثه نيز شناسايي و مورد تعقيب قرار مي‌گيرند. در مجموع بيش از 60 نفر تحت تعقيب قضايي واقع و در نهايت بر اساس اسناد، مدارك و شواهد موجود، دادسراي نظامي تهران 33 نفر از متهمان را مجرم شناخته و پرونده آنان را به دادگاه ارسال و در مورد ساير متهمان به دليل احراز نشدن جرم، قرار منع پيگرد صادر كرده است. لازم به ذكر است، تحقيقات در مورد تعداد ديگري از عوامل اغتشاش در كوي دانشگاه ادامه دارد كه پس از تكميل تحقيقات، تصميم قضايي مقتضي اتخاذ خواهد شد.»
در این اطلاعیه آمده است که «براي كنترل اوضاع و جلوگيري از اغتشاش و تخريب اموال عمومي، مأموران انتظامي با رعايت مقررات وارد كوي دانشگاه تهران مي‌شوند»، این درحالی است ورود نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه ممنون است. همچنین پس از وقوع این حادثه اخبار متفاوتی درباره اجازه ورود نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه منتشر شد. بعد از این حادثه مسئولان کوی و دانشگاه از جمله رییس دانشگاه تهران تاکید کردند که هیچگاه درخواستی مبنی بر حضور نیروهای امنیتی و انتظامی در کوی را مطرح نکرده اند.
مضوع دوم این است که مگر قرار بوده در یک فضای دانشجویی چه اتفاق هایی بیافتد که نیروی انتظامی برای جلوگیری از این اتفاق ها به کوی آمده است؟
 در این اطلاعیه از عده‌اي «افراد متفرقه و غيرمسوول» یاد شده که وارد كوي دانشگاه شده و با اغتشاشگران درگير و متأسفانه بعضي از آنان وارد خوابگاه‌هاي دانشجويي شده و تعدادي از دانشجويان را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و به اموال عمومي و خوابگاه‌هاي كوي و لوازم شخصي دانشجويان خسارت وارد مي‌آورند.
این اطلاعیه مشخص نمی کند آنهایی که در کوی بودند دانشجو بوده اند یا اغتشاش گر؟ نیروی انتظامی دانشجویان کوی را اغتشاشگر می داند؟ همچنین فیلم منتشر شده از حادثه و به واقع جنایت کوی دانشگاه به وضوح نشان می دهد که نیروهای لباس شخصی و بسیجی که با باتوم همراه با نیروهای نظامی و انتظامی وارد دانشگاه می شوند. یعنی این افراد نه «متفرقه» بوده اند و نه «غیرمسئول»! در این فیلم کاملاً مشخص است که افراد لباس شخصی با هماهنگی کامل وارد کوی شده اند. چنان که در کتک زدن دانشجویان با نیروهای انتظامی همکاری می کنند.
موضوع دیگر این است که اگر حضور نیروهای انتظامی با هماهنگی بوده، چرا ورود این نیروها با آتش سوزی و شکستن در کوی انجام شده است؟ آیا لازم بوده گارد ویژه نیروی انتظامی در دانشگاه را بشکنند و وارد شوند؟ آیا دستور داشتند با شکستن در وارد کوی شوند؟
چرا تا قبل از دستور آیت الله خامنه ای به موضوع کوی رسیدگی نشده بود؟؟  آیا نیروهای انتظامی و قوه قضاییه از وظایف خود با خبر نیستند و برای هر رسیدگی به دستور مقامی چون رهبری نیازمندند؟؟
موضوع جالب توجه درباره جنایات انجام شده در کوی دانشگاه این است که بر اساس این اطلاعیه تاکنون این متهمان این حمله وحشیانه به طور دقیق مشخص نشده اند و موضوع درحال پیگیری است! آیا گذشت یک سال از این جنایت زمان کافی برای رسیدگی به این موضوع نیست و نمی توان متهمان را مشخص کرد و برای آنان حکم داد؟ یا این که حمه کنندگان از مصونیت های خاصی برخوردارند؟؟؟ آیا این حمله وحشیانه با توجه به وسعت آن تنها کار 33 نفر بوده است که تازه هنوز حکمی درباره آنها صادر نشده است؟ آیا این عملیات فرمانده نداشته؟ آیا مسئولان پلیس تهران نباید علت حمله به کوی را مشخص بکنند؟ آیا اعتراض های دانشجویی آن هم در محیط بسته خوابگاه ضرری برای امنیت ملی داشت یا کاری در راستای براندازی نرم بود؟
 اطلاعیه درباره احکام متهمان کهریزک و کوی آنچنان ناقص و گنگ است که تنها به منظور تبلیغات و راضی کردن افکار عمومی صادر شده است که بدون شک در این باره نیز ناکام است. سوالات مطرح شده از سوی نگارنده تنها بخشی از ابهامات این اطلاعیه هستند و بدون شک صد ها سوال دیگر هم می توان درباره جنایات کهریزک پرسید که جواب آن در این اطلاعیه نیست.
ای کاش مسئولان انتظامی و نظامی و قضایی به جای برگزاری دادگاه های نمایشی و احکام نمایشی درباره جنایاتی چون کهریزک که آبروی کشور در جوامع بین الملل را به باد داد و مردم را به حکومت بی اعتماد کرد، عاملان اصلی این جنایات را معرفی می کردند و آنها را به جزای اعمال ننگینشان می رساندند. وگرنه چنین اطلاعیه ها و چنین حکم هایی تنها می توانند خمیر هایه گزارش های خنده دار و تبلیغاتی اخبار 20:30 و رسانه هایی همچون فارس و ایرنا و روزنامه جوان و وطن امروز باشند.
مسئولان باید بدانند مردم بیش از آنچه آنها فکر می کنند، می فهمند و با چنین نمایشنامه هایی راضی نمی شوند. 

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

باز هم مراجع، باز هم سکوت

سکوت مراجع باز هم ادامه دارد. یکشنبه شب خبرهایی درباره حمله لباس شخصی ها و گروه های فشار بسیج و انصار حزب الله به بیت آیت العظمی صانعی روی خروجی بسیاری از سایت ها قرار گرفت.
جریان از این قرار بود که مهدی کروبی برای دیدار با آیت الله صانعی راهی قم می شود و به دنبال حضور وی در منزل صانعی گروه های خشونت طلب در شهر قم بیت آقای صانعی را محاصره کرده اند و اقدم به تخریب اتومبیل کروبی و منزل صانعی کرده اند.
اگرچه این برای چندمین بار در چند ماه گذشته است که لباس شخصی ها به بیت آیت الله صانعی حمله می کنند، اما گویا این بار افراد مهاجم سازمان یافته تر از قبل عمل کردند. این افراد شعار های تندی علیه کروبی، صانعی و سید حسن خمینی دادند و با شکستن در بیت آقای صانعی وارد آنجا شده و به تخریب وسائل منزل ایشان پرداختند.
این بار ها همچون گذشته هیچ مقاومتی از سوی نیروهای انتظامی و امنیتی صورت نگرفت و قسمت های زیادی از بیت این مرجع بزرگوار تخریب شد.
این درحالی است که در ساعت های اولیه دوشنبه دفتر آیت الله منتظری نیز مورد حمله لباس شخصی ها قرار گرفت  و توسط دادستانی پلمپ شد.
گزاش هایی درباره حمله به بیت آیت الله صانعی و پلمپ دفتر آیت الله منتظری


تصاویر حمله و تخریب بیت آیت الله صانعی 

حمله شبانه به دفتر آیات منتظری و صانعی



گزارش جرس از چگونگی توقیف اموال و پلمپ دفتر آیت الله منتظری



اما درباره چنین حمله هایی به منزل و دفتر افرادی چون منتظری و صانعی که هر دو از مراجع بزرگوار شیعه بوده و هستند، ذکر چند نکته لازم به نظر می رسد.
1- دفتر آیت الله منتظری چند روز پس از آن مورد حمله قرار گرفت و پلمپ شد که فشارهای زیادی از سوی برخی افراد و یکی از مراجع تقلید درباره تعطیلی آن اعمال می شد.‌ آیت‌الله مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید، با تاکید بر اینکه بر اساس سنت حوزه، کارهای مرجعیت بعد از وفات بزرگواران تعطیل می‌شد، ادامه برنامه های مراجع مرحوم را وهن برای آن مرجع و بازماندگانش دانست.
او در اظهارات خود به طور غیر مستقیم به ادامه فعالیت دفتر آیت الله منتظری اشاره کرده و به انتقاد از این موضوع پرداخته بود.  


چنین موضع گیری از سوی مرجع بزرگی همچون آیت الله مکارم تائید محبوبیت بیش از حد آیت الله منتظری در بین مقلدانش دارد.
چنین اظهاراتی از سوی آیت الله مکارم بالاخره باعث شد تادفتر آیت الله منتظری پلمپ شود. یعنی می توان گفت پروژه تعطیلی دفتر آیت الله منتظری پروژه ای بود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم از سوی آیت الله مکارم هدایت می شد و نتیجه هم داد. حالا این شخصیتی چون آیت الله مکارم چه سودی از تعطیلی دفتر آیت الله منتظری می برده موضوعی است که نمی توان راحت درباره آن قضاوت کرد. اگرچه نمی توان این امکان را نادیده گرفت که نیروی فشار بسیجی و انصار حزب الله تنها از اظهار نظر آیت الله مکارم سو استفاده کرده باشند و نظر آیت الله مکارم چنین برخوردی نباشد، که البته این موضوع در موضع گیری های بعدی ایشان مشخص خواهد شد.
2- موضوع بعدی که باید به آن اشاره کرد سکوت معنا دارد مراجع تقلید درباره چنین حرکت های تند و خشونت طلبانه ای است. این چندمین بار است که شخص مهدی کروبی و آیت الله صانعی مورد حمله های وحشیانه عناصر حامی دوت و تند رو قرار می گیرند. چنانکه پیش از این نیز به منزل آیت صانعی حمله شده بود و اتومبیل کروبی هم هدف گلوله قرار گرفته بود. همچنین منازل و دفاتر دیگر روحانیون منتقد دولت نیز مورد حمله قرار گرفته شده بود.
اما در این بین سکوت مراجع اعظام قابل توجه است. انتظار می رفت مراجع با دیدن چنین رفتارهای تند و خشونت آمیزی واکنش نشان دهند، اما با گذشت چند ماه از انتخابات و تکرار خشونت ها و آدم کشی ها هنوز برخی از مراجع سکوت را به تذکر برتر می دانند.
این سوکت هم از سوی عناصر تند روی حامی دولت معنی حمایت از این تند روی ها و خشونت ها می دهد و چنین است که این خشونت ها نقطه پایانی نیافته است. متاسفانه این روزها مراجع محترم تقلید که هر یک به نوبه خود در میان مردم دارای احترام هستند به دلیل شرایط سکوت کرده اند که می توان تحلیل های گوناگونی از این نوع سکوت داشت.
اول این که این مراجع با چنین حرکت هایی موافق هستند و بدشان نمی آید مراجع محبوب و تاثیرگذاری همچون آیت الله صانعی و منتظری حذف شوند و جا برای آنان باز شود. بر اساس این نظر مراجه تند رو به این موضوع می اندیشند که با کمرنگ شدن تاثیرات چهره هایی چون آیت الله صانعی نقش آنان در معادلات سیاسی و اجتماعی بیشتر می شود. اگرچه این نظر خیلی درست نیست و مردم موضع گیری های افراد را فراموش نمی کنند.
نکته دوم اینجاست که مراجع با در نظر گرفتن برخی شرایط نمی خواهد جایگاه خود در حکومت را از دست بدهد و سرنوشتی همچون آیت الله صانعی داشته باشند و همچنان از سوی دولت حماست شوند. اگرچه این نظر دور از ذهن به نظر می رسد، اما شواهد گویای این مهم است که برخی آیات اعظام مصونیت را بهتر از محبوبیت می دانند و با سکوت خود در چنین شرایطی زندگی راحت تر را به مردمی بودن ترجیح می دهند.
نکته سوم هم این است که شاید چنانکه بارها در خبرها و گزارش ها آمد، فشارهایی از سوی نظام و حکومت بر مراجع تقلید وجود دارد که خواستار حمایت آنها از دولت و اقدام های نظام است. البته به نظر من این موضوع هم راهکارهایی دارد. چه آنکه مرجع با توجه به جایگاهی که در بین مردم دارند می توانند به راحتی اعتراض خود به شرایط موضوع را اعلام کنند و مورد حمایت مردم قرار بگیرند.
همچنین در این باره می توان نیم نگاهی هم به نامه سروش به مراجه داشت. اگرچه خیلی موافق خروج مراجع از ایران و تنها گذاشتن مردم نیستم، اما این نیز از راهکارهایی است که مراجع می توانند در شرایط بحرانی نیم نگاهی به آن داشته باشند.
به هر حال حرکت سیاسی – اجتماعی مراجع تقلید در ماه های اخیر قابل تامل است. برخی از آنان همچون آیت الله نوری همدانی به طور کامل از دولت و کارهای انجام شده پس از انتخابات حمایت کرده اند و برخی چون آیت الله صانعی و آیت الله منتظری مخالفت کامل خود با جنایات بعد از انتخابات را اعلام کرده اند. اما در این بین برخی حرکتی محافظه کارانه داشتند. آنها نه به طور کامل با مردم بوده اند و به جنایات انجام شده واکنش نشان داده اند و نه کاملاً مواضع و حرکت های انجام شده از سوی دولت را تائید کرده اند. این حرکت خاکستری از سوی مراجع، نه تنها گره ای از مشکلات این روزهای مردم باز نمی کند، که بسیاری از اهالی دین را در بلاتکلیفی رها می کند.
اگرچه همین عده از مراجع محترم به اتفاق های سالگرد امام واکنش نشان دادند و اظهار تاسف کردند، اما نباید از یاد برد که هر یک از علمای دین با چه فاصله زمانی به توهین به سید حسن خمینی و بیت امام واکنش نشان دادند که هر دقیقه آن معنای خاصی دارد.
به نظر می رسد این روزها و در این شرایط باید شاهد مواضع روشن تری از بزرگواران دینی در ایران باشیم.

عکس هایی از تخریب بیت آیت الله صانعی










۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

ممد نبودی ببینی...


همین دوم و سوم خرداد کافی است تا این ماه را «پر از حادثه» بدانیم. البته درست است که سوم خرداد سال ها قبل از دومین روز این ماه اتفاق افتاده است، اما به نظرم همان قدر که آزادسازی خرمشهر در تاریخ پس از انقلاب ایران و روند جنگ هشت ساله موثر بود، دوم خرداد و انتخاب سید محمد خاتمی با بیش از بیست میلیون رای مردم به ریاست جمهوری ایران و آغاز دورانی به نام اصلاحات نیز روند سیاسی و اجتماعی سال های پس از انقلاب تاثیر گذار بود.
اما دوم خرداد کجا و سوم خرداد کجا.  سوم خرداد که می شود صدای «ممد نبودی ببینی ...» بیشتر به گوش می رسد. نام محمد جهان آرا بیشتر برده می شود و ...
اما انگار سوم خرداد امسال با سال های گذشته تفاوت دارد. نخست وزیر زمان جنگ، این روزها یکی از سران فتنه است.
از سوم خرداد و محمد جهان آرا این روزها تنها نوای «ممد نبودی ببینی...» باقی مانده است. به راستی این روزها جای محمد جهان آرا و امثال او خالیست، کسی چه می داند، شاید اگر بودند، یا زندانی بودند و یا یکی از سران فتنه می شدند که امثال رسایی و شریعتمداری و حسینیان فحش باران شان کنند.
ممد نبود تا ببیند سیاسیون چطور تنها چند ساعت بعد از انتخابات دستگیر شدند، ممد نبود تا لباس شخصی ها را بشناسد، ممد نبود تا ببیند سپاه پاسداران که روزی او یکی از فرماندهانش بود، چطور آتش بر مردم می گشاید.
ممد نبود تا ببیند مردمی که اعتراضشان به تقلب در انتخابات تنها سکوت بود و سکوت، چطور گلوله و باتوم و گاز اشک آور پاسخ گرفتند.
ممد نبود تا ببیند کسانی که نام بسیجی بر خود گذاشته بودند چگونه لگدشان را حواله سر و صورت و شکم زنان و مردان معترض به نتایج انتخابات می کردند، ممد نبود تا ببیند چطور لباس شخصی ها باتوم و قمه بالای سرشان می چرخاندند و حیدر حیدر گویان در خیابان ها مردم را می ترساندند، اما مردم نترسیدند.
ممد نبود تا ببیند چطور میلیون ها نفر از مردم ایران «خس و خاشاک» خوانده شدند، ممد نبود تا ببیند در کهریزک چه اتفاق هایی افتاد، ممد نبود تا ببیند دانشجویان کوی دانشگاه چطور به خاک و خون کشیده شدند، ممد نبود تا ببیند پذیرایی از آنانی که به نماز جمعه آمده بودند باتوم بود و گاز اشک آور.
ممد نبود تا ببیند در روز عاشورا چطور به مردم تیر اندازی شد، ممد نبود تا ببیند روز عاشورا ماشین های نیروی انتظامی چطور مردم را زیر می گرفتند و هیچ پاسخی داده نشد، ممد نبود تا ببیند چطور همه آنهایی که روزی همرزمانش در جبهه ها بودند، لباس زندان به تن کرده اند و شده اند عوامل انقلاب مخملی و جنگ نرم.
ممد نبود تا ببیند چطور برخی به نام او و همرزمانش به پست و مقام و ثروت رسیده اند، ممد نبود تا ببیند به نام دفاع از شهید و فرهنگ شهادت چه توهین ها که به مردم ایران نشده است، ممد نبود تا ببیند به بهانه حجاب چه رفتاری با دختران و زنان می شود، ممد نبود تا ببیند چطور روزنامه نگاران یکی پس از دیگری به زندان می روند و باز می گردند.
ممد نبودی ببینی ...

دوم خرداد
این روزها حماسه - پیش از این - دوم خرداد، که اولین انتخابات مثال زدنی ایران بود و رییس جمهور برآمده از آن انتخابات تنها رییس «جمهور محبوب»، به هدف تخریب تازه به دوران رسیده های سیاسی تبدیل شده است.
حالا بعد از گذشت حدود شانزده سال از دوم خرداد، سیاسیون تازه به دوران رسیده ای که در چهار سال اخیر وارد عرصه سیاست شده اند و به نام حمایت از دولت هر آنچه بردهانشان می آید بدون اندکی تفکر نثار خرداد و خردادی ها می کنند.
این روزها سید محمد خاتمی که روزی بیش از بیست میلیون نفر از مردم ایران او را به عنوان رییس جمهور انتخاب کردند، یکی از سران فتنه شده است. دوران اصلاحات نیز دوران جنگ نرم و آغاز تمام بدبختی های ایران و ایرانی ها. خیلی از آقایان بعد از شانزده سال یادشان افتاده که خاتمی و دارو دسته اش وابستگان بیگانه بودند و تیشه به ریشه نظام زدند.
اما هنوز هم خرداد پر از حادثه است و هنوز هم خیلی ها به این خرداد پر از حادثه عادت دارند. 

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

مامور نیروی انتظامی چرا موتور سوار را کتک زد؟

بعد از انتخابات اینقدر صحنه های زد و خورد حمله پلیس به ملت را از نزدیک دیدم یا حداقل فیلم هایش را در موبایل و اینترنت دیده ایم که انتظار می رود، الان دیدن این صحنه ها برای هر ایرانی هول آور و عجیب نباشد. صحنه هایی از حمله وحشیانه آنان که اسم خود را ماموران حفظ امنیت گذاشته اند به معترضان به انتخابات و حتی مردم عادی کوچه و خیابان، لگد های سربازی به کمر زن و مرد و دختر و پسر، سربازی که شاید چند ماهی از خدمتش باقس نمانده باشد و نمی دانم با چه رویی به میان مردم بازخواهد گشت. بماند که مردم ایران بزرگوار تر از این ها هستند. یا چوب و چماغ هایی که بدون ترس و با صدای عربده بر سر مردم فرود آمدند و نتیجه اش خون بود و پیکرهای زخمی و حتی زیر گرفتن مردم با ماشین نیروی نتظامی. این طور صحنه ها دیگر برای نسل سوم و چهارم که انقلاب را ندیده اند، عجیب نیست.
اما آیا نیروی انتظامی که در ماه های گذشته نشان داد هر وظیفه ای دارد به غیر از آوردن آرامش و امنیت به جامعه می تواند با لباس به اصطلاح خدمت هرکاری بکند و آنطور که می خواهد با مردم برخورد کند؟
علت این سوال و نوشتن این پست اتفاقی بود که امروز از نزدیک شاهد آن بودم.
حدود ساعت 15 روز دوشنبه داشتم از تقاطع ولی عصر – زرتشت رد می شدم. کلی پلیس نیروی انتظامی آنجا بود و گویا موتورهای بدون مدارک و راننده های بدون کلاه را متوقف می کردند و موتورها را به پارکینگ می بردند. البته این که چرا این موضوع که باید از وظایف راهنمایی و رانندگی باشد توسط نیروی انتظامی انجام می شود و این خود جای پرسش دارد.
به هر حال نگاهی به ماموران انداختم و پیاده وارد زرتشت غربی شدم. اما تعجب و البته عصبانیتم از صحنه ای بود که دیدم. یکی از ماموران که حدود 40 سل یا بیشتر و یا کمتر سن داشت، موتوری را گرفته بود و داشت با دست محکم بر سر راننده موتور می کوبید و به سمت یدک کش موتورها می بردش.
موتور سوار هم هاج و واج مانده بود که برای خلافی که انجام داده است چرا کتک می خورد و در مقابل توهین های مامود نیروی انتظامی چیزی نمی گفت، تا این که مامور دیگری آمد و موتور سوار و موتورش را از دست مامور قبلی گرفت و برد. همه اینها چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید و عابران هم که احتمالاً در ماه های گذشته برخورد ماموران نیروی انتظامی را دیده بودند، بهتر دیدند که دخالت نکنند. مامور ضارب هم دست به کمر گذاشته بود و با افتخار خحاصی دور و برش را نگاه می کرد و احتمالاً منتظر بود کسی چیزی بگوید تا حقش را کف دستش بگذارد.
دقایقی منتظر ماندم و بعد از چند دقیقه نزدیک مامور شدم. خواستم چیزی بگویم، اما بهتر دیدم تا نامش را از اتیکت روی لبسش بخوانم. اگر اشتباه نکنم نوشته بود: ناصر قلی برزگر
نام را خواندم و چند دقیقه بعد زنگ زدم و سرح ماجرا را به شماره 197 که گویا برای رسیدگی به شکایات از نیروی انتظامی است گفتم. نمی دانم چرا، اما خواستم ببینم به چنین موضوعی اشاره رسیدگی می شود یا نه. خانم اپراتور هم جریان کامل را از من پرسید و شماه تلفنم را هم گرفت.
نارحت بودم، برای خودم که مجبورم چنین صحنه را در خیابان ببینم، برای موتور سوار که به خاطر یک لقمه نان و خلافی که به خاطرش انجام داده بود، کتک خورد و برای آن مامور که از جنس مردم بود و مردم را کتک می زد. احتمالاً برخی ماموران نیروی انتظامی در این فکر هستند که مردم از خشونت آنها حساب می برند و حالا هرکاری که می خواهند می توانند انجام دهند.
این هم از کرامات نیروی محترم انتظامی است که برخی (تاکید دارم برخی) مامورانش را چنین گستاخ مرده که به خاطر خلاف راهنمایی و رانندگی افراد را کتک در خیابان کتک بزنند. گویی کشورمان دادگاه ندارد و قاضی اوست و حکم را خود باید اجرا کند. پس چه کسی قرار است امنیت را برقرار کند؟
پی نوشت: در یکی از سایت ها خواندم سرداررجب زاده فرماند سابق نیروی انتظامی تهران بزرگ گفته است: «افتخارم اين است كه در درگيري هاي بعد از انتخابات، هيچكدام از تجمع كنندگان آسيب نديدند.» گویا همه آنچه در چند ماه پیش اتفاق افتاد خواب بود.
عکس تزئینی است.