‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین موسوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین موسوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

نباید در انتخابات شرکت کرد به این خاطر که ...


به نظرم بحث کردن درباره این که آیا باید در انتخابات شرکت کرد یا نه همانقدر بی دلیل است که به طور مثال بخواهیم درباره زنده شدن یک مرده صحبت کنیم، آن هم وقتی دو سال از مرگ او گذشته و زیر خروارها خاک مدفون شده است.

دموکراسی در ایران سال ها در کما بود. این کما یکی دو سال بعد از انقلاب آغاز شد. روزهای اول مردم خوشحال بودند و نمی دانستند قرار است چه بلایی سرشان بیاید. به قول امروزی ها جو انقلاب همه را گرفته بود و فکر می کردند بزرگترین کار دنیا را انجام داده اند. البته شاید انقلاب ایران یکی از بزرگترین کارهای تاریخ ایران بود، اما روزها و سال های بعد از آن دیگر روزهای خوبی نبود. خیلی ها همان اول این موضوع را فهمیدند. یا از کشور خارج شدند و یا به گوشه ای رفتند و دم نزدند.

در مقابل عده ای از میدان خالی شده استفاده و سوء استفاده کردند. این ها بالای سر این بیمار به کما رفته که هر روز حالش بدتر می شد می چرخیدند و خوشحال بودند. خوشحال از این که آنهایی که تک و توک به این بیمار سر می زنند برایش گل و شیرینی و کمپوت می آورند و بعد می روند. اما آنها از جایشان تکان نخوردند و صاحب همه کمپوت و شیرینی ها و گل ها و گلدان ها شدند.

برای رفع گرسنگی نه کار می کردند و نه زحمتی می کشیدند. جا داشتند، غذا داشتند! خیالشان راحت بود. البته در دوره هایی کسانی در لباس دکتر بالای سر بیمار به کما رفته می آمدند و آمپول یا سرمی به او تزریق می کردند. بعضاً اخطارهایی هم به مراقبان همیشگی داند و چند ساعتی آنها را از اتاق بیمار بیرون کردند تا شاید بتوانند برای جان گرفتن بیمار کاری کنند. اما هم وضع بیمار وخیم تر از آن بود که بتوانند برایش کاری کنند، هم این که دکترهایی که بالای سر بیمار آمده بودند، متخصص بودنشان تائید نشده بود. از پزشکی روپوش سفید داشتند و یک گوشی پزشکی برای چک کردن تپش قلب بیمار.

البته مراقبان همیشگی هم حاضر نبودند به این راحتی ها کوتاه بیایند و بیمار را رها کنند. آنها خیلی وقت بود کار نکرده بودند و یادشان رفته بود چطور خودشان را سیر کنند. غذایشان همان کمپوت و شیرینی ها بود. شاید هم گاهی غذای بیمارستان! همین بود که عقب نشینی نکردند. زنگ زدند به بالادستی هایشان! شاید هم بالادستی های دکتر! دعوا کردند. زور گفتند و کتک کاری کردند تا بار دیگر توانستند داخل اتاق شوند.

این بار وضعشان بهتر شده بود. با خودشان چند صندلی به اتاق آوردند. همه نشستند و پا رو پا انداختند. وضعیت غذای بیمارستان انگار بهتر شده بود. ملاقات کنندگان در ساعت های ملاقات همچنان شیرینی و کمپوت می آوردند و روزهای خوب برای آنها ادامه داشت. روزهای خوب برای همراهان همیشگی این بیمار به کما رفته همچنان ادامه داشت.

حدود دو سال پیش بود. چند روز کمتر یا چند روز بیشتر. اما حدود دو سال پیش بود. یکی از آن آدم هایی که بعد از روزهای خوب انقلاب و با شروع بیماری آن به گوشه ای رفته بود و خودش را با نقاشی سرگرم کرده بود، سر و کله اش پیدا شد. بی هوا دست انداخت به دستگیره در اتاق بیمار به کما رفته و داخل شد. حاضران اتاق تعجب کرده بودند. چون قبل از آن حتی دکترها هم باید برای سر زدن به بیمار بی نوا از آنها اجازه می گرفتند. حالا یکی پیدا شده بود بدون اجازه وارد اتاق شده بود و می خواست کاری برای بیمار به کما رفته بکند.

کسی نمی دانست او هم دکتر است یا قرار است دکتر شود! فرد تازه وارد سریع به سراغ بیمار رفت. به دستگاه های دور و بر تخت نگاهی انداخت. بعضی هایشان را دست کاری کرد. فشار اکسیژن را تغییر داد. پشت سر بیمار را کمی بالا آورد. گوشه پرده های ضخیم اتاق بیمارستان را کنار زد و نرو خورشید را به اتاق راه داد.

ساکنان چندین ساله اتاق تعجب کرده بودند. خشکشان زده بود. نمی دانستند باید چه کنند. ایستاده بودند و فقط نگاه می کردند. یک چشمشان به دوست قدیمی بود که بعد از این همه سال سر و کله اش پیدا شده بود و او را نمی شناختند. یک چشمشان هم به بیمار روی تخت.

بعد از چند ساعت وضعیت هوشیاری بیمار بهتر شد، پلک زد. انگشت های دست راستش را آرام آرام تکان داد. بیماری که حدود سی سال روی تخت بیمارستان در کما بود، حالا جان گرفته بود. مراقبان سی ساله نمی دانستند باید چه کنند. نم یدانستند وضعشان چه می شود؟ سوال هایشان زیاد بود. هم از خودشان و هم از بیمار تازه از کما آمده. نمی دانستند کمپوت ها و شیرینی ها باز هم می آید یا نه؟ نمی دانستند باز هم می توانند روی صندلی هایشان در اتاق بیمارستان پا روی پا بیاندازند و دور بیمار بگویند و بخندند؟

ترسیده بودند. آنقدر که حتی نمی توانستند فکر کنند و تصمیم بگیرند. هر کدام کاری می کرد. یکی به سمت دوست قدیمی که حالا دشمن می دانستندش، حمله می کرد. دیگر هرچه گیرش می آمد به سوی او پرت می کرد. یکی لوله های اکسیژن را دستکاری می کرد و دیگری تنظیم دستگاه های اطراف تخت را تغییر می داد. زیاد بودند و فرد تازه وارد تنها. بالاخره توانستند او را از اتاق بیرون کنند.

فرد پشت در اتاق تلاش می کرد تا داخل شود. نگران وضعیت بیمار بود. بیمار روی تخت که تازه داشت حالش بهتر می شد، دوباره وضعیتش به سال های قبل برگشت. حتی بدتر. بعد از چند ساعت کار تمام شده بود. بیماری که سی سال در به کما بود پس از اتفاق هایی که افتاد، تمام کرد. مُرد!

اما آنهایی که در اتاق بودند نمی خواستند مردن بیمار را باور کنند. می دانستند او نفس نمی کشد. خط دستگاه ها مستقیم شد و بیمار تمام کرد. اما به روی خودشان نمی آوردند. بلند بلند از زنده بودن بیمار صحبت می کردند و می گفتند و می خندیدند. گویی بیمار حال خوب شده است. اما بیمار تمام کرده بود!

داستان دموکراسی و انتخابات در ایران، ماجرای مرده ای است که چند پزشک غیر متخصص و لابد دانشگاه آکسفوردی بالای سرش ایستاده اند و بدون هیچ تخصصی دستگاه شوک را با ولتاژ بالا به بدن بی جان بیمار می چسبانند. ولتاژ با بالاتر می برند و باز و باز و باز ...

اما این تلاش ها بیهوده است. دموکراسی به ایران باز نمی گردد. برگزاری انتخابات در کشوری که ارکان دموکراسی در آن جایی ندارد خنده دار است. در کشوری که حتی کمترین حقوق شهروندی، حقوق بشر و بسیاری از حقوق های دیگر رعایت نمی شود انتخابات و رای دادن یعنی هیچ.

انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نشان داد که سران حکومت به رای نیاز ندارند. همین که عده ای مشخص که در هر رای گیری و راهپیمایی شرکت دارند، برای آنها کافیست. رای ها برای خودشان است و آمارهای خودشان را از میزان مشارکت در انتخابات اعلام می کنند. پس این که عده ای در انتخابات شرکت کنند یا نه مهم نیست.

مشارکت در انتخابات مجلس هم احتمالاً بالای 70 درصد خواهد بود. آمارها مشخص است و نمایندگانی که به مجلس خواهند رفت هم معلوم شده اند. تصاویر مشارکت حداکثری در سال های دور هم در آرشیو صدا و سیما فراوان یافت می شود.

باز نتیجه این است که صحبت درباره شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات پوچ و بیهوده است. شاید بتوان تنها درباره یک موضوع بحث کردو آن شرکت نکردن در انتخابات است. نباید در انتخابات شرکت کرد به این خاطر که ... 

۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

کدام اظهار نظر عجیب بود؟



باز هم جو گیر شدیم انگار. باز هم بعد از یک اظهار نظر نه چندان معمولی شاخک هایمان تکان تکان خورد و شروع کردیم به بزرگ نمایی. بار اولمان نیست و بار آخرمان هم نخواهد بود. انگار در این مملکت و در این شرایط سیاسی و این همه بحران فقط منتظریم ببینیم چه کسی سخن غیر متعارف و دور از ذهنی می زند، تا بکنیمش در بوق که فلانی چنین گفت و چنان گفت، پس نتیجه می گیریم که چنین است و چنان است.
حالا فرقی نمی کند گوینده چه کسی باشد. از احمدی نژاد گرفته با اظهار نظرهای خنده دارش درباره ایرانی بودن و روحانیت و غیره که شد جریان انحرافی تا خاتمی که چنان بر موضع اخیرش تاختیم که انگار هفت پشتمان سیاستمدار بوده و تار و پودمان سیاست است. خاتمی را هم گذاشتیم کنار احمدی نژاد و که تو به جنبش پشت کردی و خون شهیدان پایمال شد و وا جنبش سبزا و ...
حالا هم نوبت مطهری است. نماینده مجلسی که به نام اصولگرایی وارد مجلس شد و آمار فراکسیون اقلیت را زیاد کرد تا مجلس، مجلس اصولگرا باشد. حالا همان مطهری اصولگرا و ضد اصلاح طلب حرف هایی زده است که انگار آیات جدید نازل شده اند. برخی همچنان تیتر می زنند و تحلیل می کنند که انگار حرف از بر چیده شدن ولایت فقیه زده است یا به طور مثال به آقای خامنه ای پیشنهاد کناره گیره داده است.
علی مطهری هنوز هم همان مطهری اصولگراست. خودش هم بارها گفته است که تغییر نکرده و حرف هایش همان است که با آنها وارد مجلس شده است. شاید برخی – تاکید می کنم – تنها برخی از صحبت های علی مطهری درباره جنبش سبز و اتفاق های بعد از انتخابات جالب باشد – باز تاکید دارم جالب باشد – اما سخن شگفت آوری نزده است که برخی دوستان و همکاران در روزنامه ها تیترها زده اند یا مثل روزنامه تقریباً اصلاح طلب روزگار، نیم تای صفحه اول را اختصاص داده اند به صحبت های مطهری. با آن شیوه نوین از تیتر زدن که نه سرش معلوم است و نه تهش. شاید به راستی دوستانی که از این صحبت ها شگفت زده شده اند، آنقدر ها از سیاست و سیاسیون شناخت ندارند و نمی توانند شرایط کشور را درک کنند.
چند نکته درباره اظهارات مطهری قابل ذکر و تامل است که با نگاهی به همین نکات اصلاً لازم نیست بشینیم و کل گفته هایش را تحلیل کنیم تا به نتیجه خاصی برسیم.
1-      اول که باید توجه داشته باشیم جریان هایی مثل مطهری بعد از انتخابات نمود بیشتری پیدا کردند. اجازه دارند انتقاد کنند، سوال کنند و ... که مثلاً کشور آزاد است و انتقاد صورت می گیرد. پس چنین اظهاراتی از سوی مطهری خیلی عجیب و دور از انتظار نیست، چنان که پیش از این زده شده بود و بعد از این نیز تکرار خواهد شد.
2-      نکته دوم شرایط خاص کشور است. خیلی به انتخابات نمانده است و باید با هر روشی که می شود مردم را پای صندوق های رای آورد. پس این چنین و با اظهاراتی از این دست، انتقاد صورت می گیرد. به جنبش سبز و اعتراض ها اشاره می شود و حتی حق به معترضان داده می شود. این یعنی مردم حق تا حدودی با شما بوده. این بار شرکت کنید، قول می دهیم از این به بعد برای رای شما ارزش قائل باشیم. اگرچه به نظرم این کار بیهوده ای است. در انتخاباتی که هیچ جریان مستقلی بر آن نظارت ندارد می توان هر کاری کرد و حضور مردم مهم نیست. استفاده از آمارهای ساختگی و تصاویر آرشیوی راحت ترین کار است.
3-      نکته بعدی خبرگزاری است که با مطهری به گفت و گو نشسته است. خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران که در دو سال اخیر تا توانسته معترضان و مخالفان و منتقدان را با خاک یکسان کرده. وقتی کسی این چنین در گفت و گو با این خبرگزاری این چنین حرف هایی می زند و به قول برخی افشاگری می کند، باید فهمید که بدون شک کاسه ای زیر نیم کاسه است. سخنان مطهری روی خروجی خبرگزاری قرار گرفت که حتی ملایم ترین و سطحی ترین اظهار نظرهایی را که تنها بوی انتقاد بدهند، را به مثابه فحش به ولایت و رهبری می داند و هر چه می تواند و می داند درباره گوینده می گوید.  حالا چطور برخی باور می کنند که این خبرگزاری تریبونی شود برای حرف های مطهری؟ انتقاد های تند و تیز مطهری از احمدی نژاد و صحبت هایش مبنی بر این که اعتراض مردم به جا بود و راهپیمایی فلان روز خود جوش بود.
4-      در آخر هم باید بر این نکته تاکید و توجه داشت که شاید 98 درصد از اظهارت مطهری، سخنان تازه ای نبودند. پیش از این هم از سوی افراد دیگری از جمله خود وی مطرح شده بود. پس این شور حسینی در برخورد با این اظهارت نشان از بی اطلاعی برخی از فضای سیاسی کشور دارد. 

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

ما به این «خرداد» عادت نداشتیم


این خرداد لعنتی باز هم آمد. خردادی که آدم را دیوانه می کند. چقدر خاطره داریم در این سی و یک روز. فکرش را که می کنم می بینم اصلاً این همه خاطره و این همه اتفاق برای این یک ماه خیلی زیاد است. مگر یک ماه چقدر گنجایش دارد. اصلاً مگر مایی که داریم سالی یک بار خرداد را تجربه می کنیم چقدر گنجایش داریم؟
درست است که می گفتیم « ما به خرداد پر ازحادثه عادت داریم»، اما دیگر کافی است. خرداد دیگر پر از حادثه نیست، خرداد شده است قرمز، رنگ خون. چه فایده ای دارد همه روزهای یک ماه پر باشند از حادثه های دلخراش. بعد از انتخابات اینقدر این خرداد مرگ و میر به خود دید که اصلاً دوم خرداد یادمان رفته، یادمان رفته چه اتفاق های خوبی هم در این ماه افتاده است. شاید هم یادمان هست و حوصله نداریم. اینقدر در این دو سه سال بدبختی کشیده ایم که هنوز وقت واکاوی آنها را نداشته ایم.
مرگ و اعدام و درگیری و دود و آتش و زندان و پلیس و بسیج و باتوم و سپاه و خون و سنگ و اعتراض و خشونت و برخورد و ... می بینید؟ بین این همه واژه های تنش زا و حادثه های دلخراش، دیگر جایی برای دوم خرداد و جامعه مدنی و انتخابات آزاد و اصلاحات نمانده است.
شاید قبل از این به خرداد پر از حادثه عادت داشتیم، اما دیگر به خرداد پر از خون عادت نداریم. خرداد پر از مرگ و زندان را تجربه نکرده بودیم. این خرداد با زنگ قرمزش برای من و هم نسلی های من تازه بود و ترسناک. اگرچه برایمان عادی شده بود و عادی شده است، اما هنوز عادت نکرده ایم.
دوست دارم باز هم خرداد های پر حادثه و پر شور و اشتیاق را تجربه کنم. خرداد هایی که بدون هیچ چشم داشتی برگه های تبلیغاتی خاتمی را از ستادش می گرفتیم و بین مردم و خانه ها و در محله هایمان پخش می کردیم. اینقدر از این کار لذت می بردم که تعریفش سخت است. به یاد می آورم داشتم در یکی از کوچه پس کوچه های شهرمان عکس های خاتمی را پخش می کردم که پیر مردی پرسید: چقدر می گیری برای این کار؟
هاج و واج مانده بودم چه بگویم... پول؟ مگر این لذت را می توان با پول عوض کرد؟ گفتم: هیچی. پیر مرد نگاهی انداخت که گویی بزرگترین دروغ دنیا را شنیده است. من هم مسیرم را ادامه دادم.
چنین خردادی آرزومدم. خردادی که در آن جای نداها خالی نباشد، خردادی که بوی گاز اشک آور ندهد و گاز فلفلش حلق آدم را نسوزاند. خردادی که درد باتوم و خون نداشته باشد. خردادی که باز هم بتوان در خیابان های آن آرام قدم زد و در طرفداری از این و آن شعار داد. بدون ترس، بدون وحشت و بدون بازداشتگاه.
می گویند باید امیدوار بود، اما بعید می دانم رسیدن به چنین خردادی را حداقل به این زودی ها...

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

هاشمی با اصلاح طلبان یا اصلاح طلبان با هاشمی

اول - آیت الله هاشمی رفسنجانی از آن افرادی است که خیلی کم می توان مثل او در عرصه سیاست پیدا کرد. شخصی که بعضی او را مرموز می دانند که به این راحتی ها نمی توان سر از کارش در آورد. شخصیت این چنینی هاشمی باعث شده بود که چند سال پیش که او بیش از امروز بر عرصه قدرت نقش داشت، شایعه شود که حتی رشته «هاشمی شناسی» در یکی از دانشگاه های آمریکا تدریس می شود. البته هیچگاه معلوم نشد که آیا چنین رشته تحصیلی وجود دارد یا نه. اما به هر حال شخصیت هاشمی، چنین نیست که بتوان به راحتی زیر و بم های آن را شناخت. شاید «آقای سیاستمدار» بهترین تعریف از آیت الله هاشمی باشد.

دوم - چند روز پیش مطلب یکی از دوستان درباره هاشمی را که در یکی از رسانه های آنلاین نوشته بود، به پیشنهاد خودش خواندم. دوست داشت درباره این مطلب نظر بدهم. مطلب خوبی بود، اما به نظرم تحلیل جالبی نبود. نویسنده در این نوشته نتیجه گرفته بود که این هاشمی است که برای باقی مانده در عرصه سیاست به دنبال همراهی اصلاح طلبان است و در چند سال گذشته (دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد) با رابطه نزدیک با اصلاح طلبان سعی کرده به حاشیه رانده نشود. نویسنده البته دلایل خاص خود را برای این تحلیل نوشته بود اما به او گفتم که این تحلیل نیم تواند درست باشد و اصولاً شخصیت هاشمی چنین نیست.

سوم – با این که در انتخابات دوره اول خاتمی سن و سالم آنچنان نبود که در متن اتفاق های سیاسی کشور باشم و تنها به عنوان یک طرفدار عادی و از روی علاقه های نوجوانی از سید محمد خاتمی حمایت می کردم، اما بعضی موارد را می توانستم تشخیص دهم. یکی از این موضوعات اختلاف برخی اصلاح طلبان که آن روزها به «چپی» معروف بودند، با هاشمی رفسنجانی بود که دوره ریاست جمهوری اش به پایان رسیده بود. این اختلاف ها و حمله ها به هاشمی هم قبل از انتخابات بود و هم بعد از انتخابات. آن روزها فضای سیاسی در مقایسه با روزهای کنونی باز تر بود و منتقدان راحت تر انتقاد های خود را بیان می کردند. بعد از انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب سید محمد خاتمی هم این انتقاد ها از هاشمی ادامه داشت و اتفاقاً تند تر و شدید تر شده بود. همین موضوع حتی نوع نگاه مردم به هاشمی را تغییر داده بود و همه هاشمی را مثل خان های قدیمی می دانستند که کشور ایران، آبادی اش بود و مردم رعیت هایی که برای او کار می کنند و خود همیشه گرسنه هستند. نویسنده هایی هم که خود را اصلاح طلب می دانستند هم در انتقاد و حمله به هاشمی کم نمی گذاشتند. بهترین نمونه هم کتاب معروف عالیجناب سرخ پوش و عالیجنابان خاکستری اکبر گنجی بود که در یکی  از بیاد ماندنی ترین روزهای آزادی قلم نوشته شد. البته آزادی قلمی که در بعضی مواقع باعث می شد انتقاد ها رنگ بد و بیراه بگیرد.

چهارم – این نگاه به هاشمی که نتیجه تلاش برخی اصلاح طلبان بود، در انتخابات مجلس بعد از انتخابات ریاست جمهوری هم ادامه داشت. آیت الله رفسنجانی در این انتخابات شرکت کرد و توانست با مشکلات فراوان و به عنوان آخرین نماینده از تهران به مجلس راه پیدا کند. حتی برخی از این شایعه صحبت می کردند که که هاشمی نتوانسته رای لازم را بیاورد و با حمایت رهبری به مجلس راه یافته است. کاریکاتور معروفی هم در این زمینه کشیده شد که نام کاریکاتوریستش را به یاد ندارم. این شایعه ها و حمله هایی که به این واسطه به هاشمی شد، هاشمی را برآن داشت تا از حضور در مجلس انصراف دهد. بسیاری از چپی های تند رو آن روزها خود را برنده جدال با هاشمی می دانستند و خوشحال از این پیروزی.

پنجم – نزدیک انتخابات نهم ریاست جمهوری شد و باز نام آیت الله هاشمی به میان آمد. آن روزها درخوست ها برای بازگشت هاشمی به ریاست جمهوری زیاد بود، اما هاشمی علاقه ای به نشان دادن موضع خود و شرکت در رقابت های معمول انتخاباتی پیش از موعد مقرر نداشت. هر روز اخبار مختلفی درباره شرکت کنندگان در انتخابات می آمد و هر کس به نوعی در رقابت های پیش از انتخابات نهم شرکت می کرد. رضایی، قالیباف، لاریجانی، احمدی نژاد یک طرف و دعواهای اصلاح طلبان بر سر نامزدی کروبی و مهرعلیزاده و معین یک طرف. البته در این میان همیشه داغ ترین خبر مربوط بود به آخرین تحولات و اخبار پیرامون نامزدی یا عدم نامزدی هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری. بالاخره در روزهای آخر هاشمی به وزارت کشور رفت و برای شرکت در انتخابات ثبت نام کرد. آن روزها هم انتقاد های از هاشمی وجود داشت و حتی با ورود به وی به صحنه انتخابات این انتقاد ها بیشتر شد.

ششم – انتخابات برگزار شد و احمدی نژاد و هاشمی به دور دوم راه پیدا کردند. این اتفاق اولین و اصلی ترین هشدار به اصلاح طلبان بود. هشداری دیر هنگام که دیگر هیچ فایده ای نداشت. با حضور هاشمی در مرحله دوم این موضوع اثبات شد که هاشمی با تمام تخریب ها و انتقاد های تند اصلاح طلبان هنوز پایگاه مردمی خود را از دست نداده بود و وانسته بود با شکست دادن سه نامزد اصلاح طلب به همراه احمدی نژاد ناشناخته برای مردم به مرحله دوم انتخابات راه پیدا کند. این جا بود که اصلاح طلبان از خواب چند ساله خود بیدار شدند و فهمیدند آنچه باید زودتر می فهمیدند. در عرض چند روز اصلاح طلبان باخته در مرحله اول انتخابات طرفدار هاشمی شدند و پوستر های خاتمی – معین جای خود را به پوستر های خاتمی – هاشمی تبدیل شد. اما انگار برای این حمایت ها دیر بود و حمایت های اصلاح طلبان از هاشمی هم نتوانست او را در برابر احمدی نژاد پیروز کند.

هفتم – گویا بعد از این بود که اصلاح طلبان به خوبی درک کردند که حمله های آنها به هاشمی در سال های قدرت در واقع تیشه ی بوده که به ریشه خود زده اند. آنها دریافتند خاتمی اگرچه رهبر و پدر معنوی اصلاحات بود اما بازی های سیاسی هاشمی را بلد نبود و معروفیت و چه بسا محبوبیت او را در میان قشرهای مختلف مردم نداشت. همین بود که اصلاح طلبان آرام آرام به سوی هاشمی بازگشتند. شاید تصویر معروف رای دادن هاشمی و خاتمی همراه با هم در حسینیه جماران سند مهمی از بازگشت اصلاح طلبان به آقای سیاست ایران بود. هر سال که از آغاز دولت احمدی نژاد می گذشت حمایت اصلاح طلبان از هاشمی بیشتر و بیشتر می شد. این موضوع تا آنجا پیش رفت که اصلاح طلبان به تلاش خود با هاشمی عملاً در یک جبهه قرار گرفتند و شدند منتقدان اصلی دولت.

هشتم – اما تخریب ها و انتقاد های اصلاح طلبان از هاشمی چنان جایگاه او را در جامعه متزلزل کرده بود که احمدی نژاد و حامیانش بعد ها توانستند بهترین استفاده را این جایگاه متزلزل بکنند. احمدی نژاد در طول ریاست جمهوری نهم بارها بطور غیر مستقیم به هاشمی حمله کرد و بدون هیچ سند و مدرکی او را متهم اصلی بسیاری از مشکلات اقتصادی ایران معرفی کرد. تیر نهایی احمدی نژاد به هاشمی هم اتهامی بود که در مناظره با موسوی درباره خانواده هاشمی مطرح شد. اتهامی که هیچگاه مدارکش از سوی احمدی نژاد منتشر نشد و تنها یک اتهام باقی ماند. احمدی نژاد اما توانست با طرح چنین موضوعی درباره خانواده هاشمی تا حدودی او را در عرصه سیاست تحت فشار قرار دهد.

نهم – در مصاحبه ای که در روزهای پایانی سال 88 با حجت الاسلام مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام داشتم و در روزهای ابتدایی سال 89 در روزنامه بهار منتشر شد، از او درباره انتقاد های تندی که در دوران اصلاحات از هاشمی می شد پرسیدم و به عنوان نمونه به کتاب اکبر گنجی اشاره کردم. آقای انصاری در این مورد می گفت:
در دوران اصلاحات هم عده ای بودند که مثل الان که به عنوان هواداری از جنبشی خاص یا هوادار اصولگرایی تیشه به ریشه می زنند این کار را کردند و ضربه های سنگینی هم به اصلاحات زدند.
 آنها هیچ نسبتی هم با اصلاحات ندارند. کسی مثل گنجی در دوره اصلاحات آیا مسوولیتی داشت. گنجی کجای اصلاحات بوده؟ تخریب ها مخصوصاً در ابتدای دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی علیه آقای هاشمی وجود داشت و برخی روزنامه های اصلاح طلب آن زمان انتقاد های تندی از ایشان می کردند.
برخی جریان های تندرو و افراطی در زمان اصلاحات تندروی هایی درباره آقای هاشمی انجام دادند که ما در همان زمان برخورد کردیم. این موضوع را نباید به پای جریان اصلاحات گذاشت. اینکه گفته می شود تخریب هاشمی از دوره اصلاحات شروع شد به لحاظ تاریخی درست نیست. 
آقای هاشمی در دولت اول البته اشتباهاتی داشت. به دلیل برخی کج خلقی های افراد جریان چپ آن زمان، آقای هاشمی به کل جریان بی مهری کرد. به نظرم آقای هاشمی آن زمان افراط کردند و موجب شدند مجلس چهارم شکل گیرد که به حذف کامل جریان چپ آن روز انجامید. اما مجلس چهارم از اواسط کار انتقاد های تندی را نسبت به آقای هاشمی آغاز کردند.  اینها جریانی بودند که در نماز جمعه انتقاد از آقای هاشمی را تیر زدن به خیمه امام حسین (ع) می دانستند. همین ها در اواسط حرکت قطار سازندگی آقای هاشمی ترمزدستی این قطار را به نام عدالت و مبارزه با تجمل گرایی کشیدند.  در اصلاحات هم متاسفانه جریان هایی مخصوصاً در انتخابات مجلس ششم انتقاد های تندی را انجام دادند که مورد تایید ما نبود. اما موضوع ثروت و قدرت و بچه های آقای هاشمی را جریان راست به وجود آورد.
مصاحبه با مجید انصاری 

دهم – بدون شک اگر آیت الله هاشمی نبود وضیعت اصلاح طلبان بعد از کودتای انتخاباتی سال 88 وخیم تر از این حرف ها بود و حکومت راحت تر می توانست با استفاده از بگیر و ببند ها و اعتراف گیری ها اصلاح طلبان را از دایره سیاسی خارج کند. اما حضور پر رنگ او در عرصه سیاست بعد از انتخابات و اظهاراتش در نماز جمعه معروف نشان داد که او هنوز بهترین بازی ساز سیاست در ایران است. همین موضوع باعث شده است تا بسیاری از اصلاح طلبان داخل ایران و بعضاً اصلاح طلبان خارج نشین بار دیگر از وی حمایت کنند و نظرات او را راه گشایی برای بحران حال حاضر ایران بدانند. با توجه به جریان های گفته شده این که برخی تحلیلشان از رفتار کنونی هاشمی این باشد که او با نزدیک شدن به اصلاح طلبان به دنبال ماندن در عرصه سیاسی است به نظم به شدت ساده انگارانه است. آیت الله هاشمی رفسنجانی با تمام انتقاد ها و حمله هایی که این روزها از سوی برخی خرده ریزه های سیاسی علیه او انجام می شود، هنوز هم بزرگترین و با هوش ترین سیاست مدار ایرانی است. آیت الله این روزها به گفته دخترش به نماز جمعه نمی آید تا مردم آسیب نبینند.  نه تنها بعد از این همه سال هنوز اظهار نظرهای هاشمی در رسانه های گوناگون می تواند مهمترین تیترهای رسانه ها را به خود اختصاص دهد و واکنش های فراوانی به دنبال داشته باشد، حتی این روزها انتشار و یا بازنشر یک خبر یا نامه قدیمی نیز در سایت آیت الله واکنش بر انگیز است. برخی به اصطلاح رسانه ها و سیاستمداران تازه کار در جبهه منتقدان هاشمی هم همچون روزنامه های جوان و وطن امروز و یا افرادی چون احمد خاتمی و یزدی، این روزها برای بیشتر مطرح شدن هاشمی را موضوع مطالب و اظهارات خود قرار می دهند تا شاید دیده شوند.
گویا «آقای سیاستمدار» هنوز تاثیرگذار ترین شخصیت بر معادلات سیاسی ایران است.

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

اعتراض های مردم و تقویم هایی با تاریخ یک ساله

خیلی از نسل سومی ها و حتی نسل چهارمی ها که انقلاب را درک نکرده اند، تنها با «یاد و روزهای» انقلاب آشنا هستند. روزهایی که هر کدامش یک خاطره ماندگار است.

این خاطره ها هم خوب هستند و هم بد. کافی است همین الان نگاهی به تقویم رومیزی، دیواری یا جیبی تان بیاندازید. پر است از روزهای انقلاب و بعد از انقلاب و جنگ.
12 فروردین، روز جمهوری اسلامی، قیام خونین 15 خرداد، 22 بهمن، پیروزی انقلاب اسلامی، 21 بهمن روز شکسته شدن حکومت نظامی به فرمان امام، 12 بهمن روز ورود امام به ایران، 7 تیرشهادت کتر بهشتی و 72 تن از یارانش، 8 شهریور انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت رجایی و باهنر و ....
تقویم های ما پر است از چنین روزهایی که هر کدام مناسبتی خاص به شمار می آیند. دولت و مردم هم در طول سی سال بعد از انقلاب سعی در زنده نگاه داشتن این مناسبت ها را داشته اند. البته غیر از چند روز خاص مانند 22 بهمن که در سال های بعد از انقلاب بیشتر مورد توجه عموم مردم بوده ، بیشر این روزها به عنوان مناسبت هایی دولتی به شمار می آمدند و دولت های وقت هر یک میلیاردها تومان خرج برگزاری مراسم هایی خاص در این روزها کرده اند.
این که در این سی سال بعد از انقلاب چرا چنین بودجه های هنگفتی برای برگزاری این مراسم ها خرج شده است و البته بیشتر آن به جیب برگزار کنندگان رفته، مهم است، اما موضوع اصلی این نوشته نیست.

بعد از انتخابات
این که گفته می شود انتخابات و حوداث دردآور بعد از آن تغییرهای زیادی را در ایران به وجود آورده است، اینجا برجسته می شود. اگر تا قبل از حوادث انتخابات هر یک از تاریخ های تقویم، ما را به یاد یکی از روزهای انقلاب می انداخت، این روزها، تاریخ های تقویم جنبش سبز ما را یک سال عقب می برد.
حوادث و اتفاق های بعد از انتخابات باعث شد تا روزها و مناسبت های جدیدی به تقویم های غیر رسمی مردم ایران اضافه شود. مناسبت هایی که این بار هیچ پشتوانه دولتی ندارد و حتی دولت و حکومت برای مقابله با نهادینه شدن آن دست به خشونت می زند.
مردم ایران که قسمت قابل توجهی از آنها خود را مخالف وضعیت فعلی و به قولی جنبش سبزی می دانند، مناسبت های جدیدی را در ذهن ها خود حک کرده اند. 22 خرداد، روز برگزاری پرشورترین انتخابات تاریخ ایران و به دنبال آن کودتای انتخاباتی، 25 خرداد بزرگترین اعتراض مردمی که به نتایج انتخابات صورت گرفت و مدل جدیدی از اعتراض را با عنوان «راهپیمایی سکوت» به جهانیان ارائه کرد، 30 خرداد راهپیمایی سکوتی که یک توسط نیروهای حکومتی و امنیتی به خاک و خون کشیده شد و ...
حالا دیگر روزها و مناسبت های مردم ایران دستخوش تحولی اساسی شده است. حالا 30 خرداد هیچ کم از 15 خرداد ندارد. ندا و سهراب و محسن و دیگر قربانی های راه جنبش سبز یا به بیان برخی شهیدان جنبش، امروز جایگاهی هم تراز با شهیدان انقلاب و جنگ دارند.
نکته جالب و قابل توجه این است که جنبش سبز مردم ایران نه تنها خود ارائه کننده تقویمی جدید برای روزهای سال بوده، بلکه قدرت بی مثال مقاومت ها و اعتراض های مردمی حکومت را مجبور کرده تا حتی برخی از مناسبت های حکومتی و دولتی را تغییر دهد.
نمونه هایی چون مراسم بزرگداشت رحلت آین الله خمینی، سالگرد شهادت آیت الله بهشتی و مطهری از جمله مناسبت های حکومتی هستند که هر یک به نوبه خود تغییر کرده اند تا تمام فرصت ها برای اعتراض گرفته شود.
اکنون هر یک از ما موقع ورق زدن تقویم هایمان، زورهای خوب و بدی را به خاطر می آوریم که زمان زیادی از آنها نگذشته است، اما تاثیر آن بر زندگی و روند وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران بسیار بود است. دیگر همه روزهای تقویم متعلق به دهه پنجاه و شصت نیستند و هر یک از مردم ایران و به خصوص نسل سومی و نسل چهارمی ها هر یک به نوبه خود بر شکل گیری تقویم ها و مناسبت های جدید تاثیرگذار بوده اند.
در این میان برخی نیز دست به کار شده اند و تقویم هایی با مناسبت های جنبش سبز تهیه کرده اند و رقیبی برای تقویم های دولتی دست و پا کرده اند.

- بهانه این پست کافه وطن، جمله ای بود که یکی از دوستان در گوگل ریدر به اشتراک گذاشته بود:
«کی فکر می کرد کمتر از سی سال بعد از سی خرداد سال شصت، اتفاقی بیفته که وقتی میگی سی خرداد، حواس ملت نره طرف سال شصت»

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

مبادا از آن طرف ماجرا بیافتیم


با این که شاید برای پرداختن به این موضوع دیر شده باشد، اما این پست را اختصاص می دهم به کاریکاتور جنجال برانگیز نیک آهنگ کوثر از  مهندس موسوی. راستش چند روز پیش که این کاریکاتور را دیدم، اول خیلی خوشم نیامد و از شما چه پنهان ناراحت هم شدم. با خودم می گفتم که بیانیه های مهندس هر کدام نقشه راهی هستند برای جنبش که طرف مقابل را کلی به واکنش وا می دارد. با چنین بیانیه هایی که در جنبش سبز از جایگاه ویژه های برخوردار هستند نباید شوخی کرد و آنها را دستمایه طنز و کاریکاتور قرار داد.
اما از آنجایی که خودم سال ها کاریکاتور می کشیدم و هنوز می کشم، با خودم گفتم به هر حال کار کاریکاتوریست کشیدن کاریکاتور است. کاریکاتور هم نوعی زبان برای بیان مفاهیم مختلف است که هر فردی آن را به یک صورت بیان می کند.
یک روز بعد وقتی داشتم در اینترنت سرک می کشیدم متوجه شدم این کاریکاتور بیش از آنچه من فکر می کردم واکنش برانگیز شده و فریاد وامصیبتای خیلی از طرفداران جنبش سبز را در آورده است. البته چنین واکنشی تا حدی طبیعی به نظر می آید. اما هرقدر می گذشت این واکنش ها تند تر و تند تر می شد و انتقاد ها از نیک آهنگ کوثر بیشتر می شد.
متاسفانه این انتقاد های تند تا آنجا پیش رفت که سایت خبری روزآنلاین مجبور شد این کاریکاتور را از سایت بردارد. اگرچه بهتر بود فردی مثل نیک آهنگ در چنین شرایطی که میرحسین موسوی چهره ای کاریزماتیک و تاثیرگذار به بر روند رو به رشد جنبش سبز به شمار می رود، چنین کاریکاتوری از وی نمی کشید، اما موضوع آنجاست که کشیدن چنین طرحی نباید اینقدر هم واکنش بر انگیز باشد.
اگرچه بارها در جمع های دوستانه به تند روی ها و عقده گشایی های برخی اعضای جنبش سبز درباره سابقه موسوی و کروبی انتقاد کرده ام و اعتقاد دارم در حال حاضر و در چنین شرایطی زمان انتقاد و نبش قبرهای سیاسی نیست و این چنین حرکاتی را آفت جنبش اعتراضی مردم می دانم، اما به این موضوع نیز معتقدم جنبش اعتراضی باید نقد پذیر باشد.
این کاریکاتور هم شاید یکی از همین نقد ها است. نیک آهنگ با کشیدن این طرح انتقادی نرم بر بیانیه های مهندس موسوی وارد کرده باشد که نظر اوست و ما نباید اظهار نظر کسی را محدود کنیم. آن هم در شرایطی که موسوی و کروبی که به عنوان رهبران جنبش سبز معرفی می شوند، بارها تاکید کرده اند که مردم رهبر این جنبش هستند نه آنها.
از سوی دیگر کار کاریکاتوریست، کشیدن کاریکاتور است. موسوی هم جز مقدسات نیست که نتوان کاریکاتور وی را کشید. موضوع اینجاست که برخی در رفتارهایشان چنان تند می روند که به قول معروف از آن طرف ماجرا می افتند. چنین رفتاری با نیک آهنگ هشداری در این رابطه است که آیا دیکتاتوری در آینده جنبش سبز جایی دارد؟ جنبشی که برای مقابله با این موضوع به پاخواسته است.
اگر قرار باشد از میر حسین موسوی را به عنوان رهبر جنبش اعتراضی آنقدر بالا ببریم که نشود درباره او کاریکاتوری انتقاد آمیز کشید، فرق ما با نسل های پیش از خودمان که انقلاب کردند چیست؟
با تمام علاقه ای که من و شما به میر حسین و کروبی داریم، یادمان نرود، آنها هم انسان هستند نه فرشته. آنها هم اشتباه می کنند و آنها هم باید نقد شوند. انقلاب بزرگ ایران در طول مدت سی سال نقد نشد و نتیجه اش چنین است که این روزها می بینیم. شاید چنانکه تاجزاده در نوشته اخیرش اشاره کرده بود، اگر چندین سال پیش، نسل های پس از انقلاب درباره برخی رفتارها فکر می کردند و آنها را نقد می کردند، امروز وضعیت این گونه نبود. این چنین مردم به خاک و خون کشیده نمی شدند و مراجع مورد بی احترامی قرار نمی گرفتند.
یادم می آید استادی در دانشگاه داشتیم که دکترای دین شناسی داشت. جمله معروفی داشت این چنین که: نقد هر موضوعی راه پیشرفت آن را باز می کند.


پاسخ نیک آهنگ کوثر به انتقاد ها 

۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

بترسید، بلرزید، جنبش سبز هنوز سرزنده است


از روز 22 خرداد و قرار و مدار معترضن به نتایج انتخابات، چهره تهران و احتمالاَ بعضی از شهرهای بزرگ دیگر تغییر کرده و به قول معروف پلیسی و امنیتی شده. روز 22 خرداد در سالگرد برگزاری انتخابات و کودتای انتخاباتی بعد از آن، اگرچه وزارت کشور مجوزی برای راهپیمایی صادر نکرد و آقایان موسوی و کروبی به دلیل حفظ جان و مال مردم قرار راهپیمایی را لغو کردند، اما باز هم مردم برای نشان دادن اعتراض های خود به خیابان ها آمدند. اگرچه حضور مردم رفتار های وحشیانه اخیر نیروهای امنیتی محدود بود، اما مردم نشان دادند که جنبش سبز هنوز سرزنده شاداب است و هنوز هم اعترض ه شرایط کشور وجود دارد.
همین حضور مردم هم دلیلی شده است که خیابان های شهر دوباره به جولانگاه لباس شخصیها، بسیجی ها و گارد ضد شورش و نیروهای سپاه تبدیل شود. این روزها باز هم خاطره روزهای بعد از انتخابت زنده شده است. باز هم دولت و نیروهای نظامی و انتظامی به مردم چنگ و دندان نشان می دهد تا بتوانند از حضور مردم و اعتراض های مردمی جلو گیری کنند. اما چه کار بیهوده ای.
موضوع وقتی جالب تر می شود که حامیان تند روی دولت در یک سال گذشته هر روز از تمام شدن کار جنبش سبز گفته اند و تاکید کرده اند که فتنه تمام و شد و مردم متوجه شده اند و هزاران گفته پوچ دیگر. رسانه های حامی دولت هم (اگر بتوان آنها را رسانه نامید) همچون کیهان و وطن امروز و جوان و رادیو تلویزیون، هر روز گزارش هی و خبرهایی درباره شکت جنبش سبز ایران منتشر کردند، عصبانی شدند، فحش دادند، دروغ پشت دروغ قطار کردند و تخریب کردند...
اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که حامیان دولت غیر قانونی با تمام عقبه مالی خود و امکانات تمام نشدنی شان نتوانستند جلوی اراده مردم معترض دوام بیاورند. نتیجه آن همه تخریب و بد و بیراه گفتن ها این شد که هنوز هم مردم معترض به خیابان های می آیند و هنوز هم صدای بلند الله اکبر معترضان برای دوستاران خشونت کر کننده است.
حالا دیگر رسانه های تند و رو اظهار نظرهای تندروها دلیل خنده شده است. مثل چیزی که رسایی چند روز پیش گفته بود. رسایی یکی از طرفداران احمدی نژاد در مجلس گفته بود که «جریان فتنه دفن شده است».
البته چنین سخنی از کسی مثل رسایی دور از ذهن نیست. او شاید خیلی در خیابان ها نیست و بهتر می داند در دفتر و منزلش باشد تا هیچ وقت معترضان را نبیند و جریانی که فتنه می خوندش، دفن شده بداند. اما کیست که نداند اعتراض ادامه دارد؟ کیست که نمی داند بعد از این همه کشت و کشتار، دستگیری و تجاوز و زندان، هنوز هم معترضان به دنبال کوچکترین زمانی برای نشان دادن اعتراض های خود هستند.
اما چرا رسایی این سوال را از خود نمی پرسد که اگر جریان تمام شده چرا خیابان ها هنوز هم پر از بسیجی و چماق دارهای جکومتی است؟ چرا در روز 22 خرداد حدود 100 نفر دستگیر شدند و صد ها چرای دیگر.
دولت و حکومت هنوز می ترسد و می لرزد. جنبش سبز اما هر روز فراگیر تر می شود و زنده تر.

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

راهپیمایی قانونی، وزارت کشور بی قانون

از حدود دو هفته پیش اخبار مختلفی درباره درخواست مجوز راهپیمایی در روز22 خرداد – سالگرد انتخابات سال گذشته – در سایت ها منتشر شد. اگرچه پیش از آن هم صحبت هایی درباره راهپیمایی و درخواست مجوز مطرح می شد، اما این اخبار با انتشار تصویر درخواست مهندس موسوی و مهدی کروبی در سایت های جنبش سبز وارد فاز جدید تری شد.

بعد از این درخواست رسمی که با امضای موسوی و کروبی منتشر شد، موضوعی مطرح شد مبنی بر این که وزارت کشور به درخواست اشخاص مجوز راهپیمایی صادر نمی کند و باید این درخواست از سوی احزاب و گروه ها مطرح شود.
این شد که چند حزب و گروه اصلاح طلب مانند حزب مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع نمایندگان ادوار، انجمن اسلامی جامعه پزشکی، مجمع نیروهای خط امام، حزب همبستگی ایران اسلامی و چند حزب و گروه دیگر که از احزاب اصلاح طلب به شما می روند، درخواست رسمی برای صدور مجوز به وزارت کشور بدهند.
با این کار احزاب و افراد اصلاح طلب بر اساس تاکید رهبران اصلاحات بر قانون مداری، به طور قانونی مقدمات راهپیمایی را فراهم کردند و از راه های رسمی درخواست مجوز کردند، تا دیگر بهانه دست بهانه جویان ندهند.
تا دو روز پیش مقام های دولتی و وزارت کشور هیچ واکنشی به این درخواست ها نشان نداده بودند، اما بالاخره دو روز پیش وزارت کشور از احزاب و گروه ها خواست تا نمایندگانی را معرفی کنند و شعارها و بیانیه پایانی خود را به وزارت کشور اعلام کنند تا آنها تصمیم نهایی را بگیرند.
احزاب هم این کار را کردند و در نامه ای به وزارت کشور تمام شرایط راهپیمایی روز 22 خرداد را اعلام کردند، از جمله این که راهپیمایی هیچ سخنرانی نخواهد داشت و شعاری داده نخواهد شد و بیانیه ای نیز نخواهد داشت.
بعد از کلی پیغام پسغام های وزارت کشور و احزاب اصلاح طلب، روز چهارشنبه (امروز) مدیر کل سیاسی وزارت کشور در جمع خبرنگاران کلی صحبت کرده بود در باره این که راهپیمایی های بدون مشکل و شعار مجوز لازم ندارد و ما آزادی می دهیم و ... اما در پایان اظهاراتش گفته بود که کارهای لازم از سوی درخواست دهندگان مجوز صورت نگرفته و هزار دلیل آورد. آخرش این که احزاب و افراد اصلاح طلب خیلی دلشان را به مجوز راهپیمایی خوش نکنند.
جالب اینجاست آقای شکوری راد نماینده احراب اصلاح طلب که به وزارت کشور معرفی شده در این باره گفته است که «این کار نوعی اتلاف وقت است.»
حالا منظور از این همه آسمان و ریسمان بافتن ها این بود که آقایانی که دائم دم از قانون و قانونمندی می زنند، در بار دیگر نشان دادند که خیلی به این صحبت ها پایبندی ندارند. وگرنه بر اساس قانون اساسی راهپیمایی که اصلاح طلبان در پی آن هستند اصلاً نیازی به مجوز ندارد. حالا این که اصلاح طلبان برای جلوگیری از بهانه گیری ها به دنبال مجوز رفتند بحث دیگری است.
این بدبختی ها درباره مجوز راهپیمایی درحالی است که در این سی سال بعد از انقلاب و مخصوصاً در ماه های بعد از انتخابات تا الان خیلی از هواداران دولت و مخالفان اصلاحات بارها و بارها به بهانه های مختلف به قول ابطحی در خیابان ها «پهن» شده اند. به فرض هم که این پهن شدگی های خیابانی با مجوز بوده باشد که مصمئناً 50 درصد این چنین نیست، وزارت کشور به هر 20 دانشجو و دانشجو نمایی که بخواهند به کروبی و موسوی و خاتمی در کمترین زمان ممکن مجوز می دهد، اما وقتی نوبت به اصلاح طلبان می رسد بازی در می آورد و دم از قانون می زند. قانونی که حتی خود نیز به آن کوچکترین اعتقادی ندارد.
راهپیمایی های دولتی و راهپیمایان وارداتی در ماه های اخیر کم نداشتیم.  راهپیمایی هایی که تنها سبب خنده عابران بودن و در آنها فقط فحش و بد و بیراه به سران جنبش اعتراضی ایران داده می شده. این راهپیمایی ها اینقدر نمایشی بودند و هستند که حتی با نگاه کردن به عکس های راهپیمایی های مختلف می توان چهره های افراد را که در راهپیمایی ها تکرار می شوند شناسایی کرد.
موضوع اینجاست که شاید نظام جمهوری اسلامی به جز سال های اول انقلاب، راهپیمایی های خود جوشی چون راهپیمایی روز 25 خرداد را به خود ندیده بود و احتمالاً نخواهد دید. البته نکته هم همینجاست. آقایان بالا نشین اینقدرها هم کم حافظه نیستند که راهپیمایی های قبل و بعد از انقلاب را فراموش کنند و یادشان هست که همین راهپیمایی ها تحولات بزرگی را در این کشور به دنبال داشته است.
به نظرم دوستان اصلاح طلب و حامیان جنبش سبز نباید چشم امیدشان وزارت کشوری باشند که کوچکترین پایبندی به قانون نشان نمی دهد. مگر این که حادثه ای اتفاق بیافتد و مجوزی برای راهپیمایی صادر شود که آن هم اما و اگرهای فراوانی دارد. به هر حال به نظر مردم و هواداران جنبش اعتراضی بار دیگر می توانند حماسه هایی چون 25 خرداد را به وجود بیاورند.

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

جریان سازی به جای پیروی


«آقایانی که اصرار بر شبیه‌سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می‌دانند که آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه کنیم که در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیغمبر سخن بگوید؟ در روزی که باید از وحدت سخن رانده می‌شد، پروژه تفرقه اجرا شد و این به صلاح کشور نبود.»
این قسمتی از یادداشت علی مطهری درباره اتفاق های روز سالگرد فوت امام خمینی است که واکنش های بسیاری را در بین حامیان دولت به همراه داشت تا آنجا که بحث اخراج وی از فراکسیون اصولگرایان مطرح شد.
واکنشس این چنینی به یاداشت مطهری بار دیگر نشان داد که حامیان قدرت هنوز تحمل نقد را ندارند و نمی توانند میانه روی را بپذیرند. اما این چرا و از کجا آغاز شد؟
فضای کشور بعد از انتخابات به گونه ای تغییر کرد که گویا جایی برای میانه روها نبود و گویا هنوز هم نیست. خیلی از کارشناسان و صاحبنظران سیاسی هم بارها بر این موضوع تاکید کرده اند و آن را عنوان یکی از آفت های حوادث بعد از انتخابات می دانند.
البته این جریان جدید نیست. بعد از آغاز به کار محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور دولت نهم، اعتدال و میانه روی هر روز کمرنگ تر می شد. یعنی شرایط کشور چنان بود که سیاسیون و فعالان یا باید چپی می شدند و اصلاح طلب و یا راستی و اصولگرا.
این موضوع در جریان انتخابات وضع بهتری پیدا کرد. البته حضور فردی مثل محسن رضایی در انتخابات را می توان نشانه هایی کمرنگ از اعتدال گرایی در کشور دانست. اما بعد از انتخابات و تقلب های گسترده و بگیر و ببند ها آن هم تنها چند ساعت بعد از انتخابات، که بیشتر به کودتای شبیه بود، باقی مانده های اعتدال گرایی هم نا پدید شدند.
در روزهای بعد از انتخابات کسی نمی توانست و شرایط اجازه نمی داد که بی طرف بماند. در آن دوران هم شاید بهترین مثال محسن رضایی باشد. البته بماند که خیلی ها عقیده داشتند رضایی و اطرافیانش بازی سیاسی آن روزها را نمی دانستند و به جای بازی کردن، بازی خوردند.
اما به هر حال افرادی مثل رضایی آن روزها بیشتر سکوت می کردند. اگر هم جرات می کردند و به نفع هر کدام از دو طرف سخنی می گفتند، باید هفته ها بد و بیراه ها و تخریب های دو طرف را تحمل می کردند. البته این تخریب ها بدون شک از سوی هواداران دولت تند تر و بی پرده تر مطرح می شد.
البته این تنها محسن رضایی نبود که در چنین برزخی گیر افتاده بود. افراد شاخصی چون، قالیباف (اشاره به آماری که از سوی شهرداری درباره تعداد افراد حاضر در راهپیمایی 25 خرداد مطرح شد) و لاریجانی (اشاره به انتقاد های رییس مجلس به نحوه عملکرد شورای نگهبان قبل از انتخابات و حمایت های اعضای این شورا از احمدی نژاد) باعث شد تا حتی چنین شخصیت هایی که از وزنه های سیاست کنونی ایران به حساب می آیند هم مورد تخریب ها و انتقاد های تند طرفداران دولت قرار بگیرند.
علی مطهری، پسر شهید مطهری و نماینده مجلس هم از جمله افرادی است که به دلیل مواضع بی طرفانه اش بارها مورد انتقاد قرار گرفت.
شاخصه اصلی علی مطهری در مقایسه با دیگران اما این است که او کمتر سکوت می کند. مطهری کسی نیست که دائم از فردی تعریف کند و دیگری را بکوبد. همین مشخصه هم تا بحال باعث شده تا هم از سوی دو طرف مورد انتقاد قرار بگیرد و هم مورد تشویق دو جبهه اصلی سیاسی قرار گیرد.
او تا کنون بارها از کروبی و موسوی به عنوان رهبر مخالفان دولت انتقاد های تندی را انجام داده است، اما در مقابل بارها حوادث و جنایات انجام شده بعد از انتخابات را هم به بوته نقد کشیده است و مکرراً از عملکرد دولت در بسیاری از حوزه ها انتقاد کرده است.
این طور که به نظر می رسد و یادداشت اخیر مطهری درباره اظهاراتی که در سالگرد امام خمینی مطرح شد، نشان می دهد او بیش از دیگر همفکران اعتدال گرای خود به فکر زنده کردن جریان میانه روی است.

احتمال اخراج مطهری از فراکسیون اصولگرایان

مطهری آدمی نیست که خط مشی کسی را دنبال کند و کسی را تائید کند. حرکات و مواضع سیاسی مطهری نشان داده است که خود به دنبال جریان سازی و تاثیرگذاری است. شاید او را بتوان یکی از رهبران و تاثیرگذاران اصلی جریان معتدل در کشور دانست. جریانی که البته تاکنون نتوانسته آن طور که باید و شاید هم تاثیر گذار باشد.
فعالیت چنین جریانی و چنین افرادی نتیجه ای جز آنچه به دلیل یاداشت مطهری برای او اتفاق افتاد نیست و حالا حامیان تند روی احمدی نژاد در مجلس همچون رسایی و کوچک زاده به فکر اخراج او از فراکسیون اصولگرایی هستند. اما به نظر می رسد فردی مثل مطهری خیلی خود را محدود به فراکسیون اصولگرایی و اصولگرا بودن نمی داند و بیشتر به فکر جریان سازی است تا دنبال کردن جریانی خاص.

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

ممد نبودی ببینی...


همین دوم و سوم خرداد کافی است تا این ماه را «پر از حادثه» بدانیم. البته درست است که سوم خرداد سال ها قبل از دومین روز این ماه اتفاق افتاده است، اما به نظرم همان قدر که آزادسازی خرمشهر در تاریخ پس از انقلاب ایران و روند جنگ هشت ساله موثر بود، دوم خرداد و انتخاب سید محمد خاتمی با بیش از بیست میلیون رای مردم به ریاست جمهوری ایران و آغاز دورانی به نام اصلاحات نیز روند سیاسی و اجتماعی سال های پس از انقلاب تاثیر گذار بود.
اما دوم خرداد کجا و سوم خرداد کجا.  سوم خرداد که می شود صدای «ممد نبودی ببینی ...» بیشتر به گوش می رسد. نام محمد جهان آرا بیشتر برده می شود و ...
اما انگار سوم خرداد امسال با سال های گذشته تفاوت دارد. نخست وزیر زمان جنگ، این روزها یکی از سران فتنه است.
از سوم خرداد و محمد جهان آرا این روزها تنها نوای «ممد نبودی ببینی...» باقی مانده است. به راستی این روزها جای محمد جهان آرا و امثال او خالیست، کسی چه می داند، شاید اگر بودند، یا زندانی بودند و یا یکی از سران فتنه می شدند که امثال رسایی و شریعتمداری و حسینیان فحش باران شان کنند.
ممد نبود تا ببیند سیاسیون چطور تنها چند ساعت بعد از انتخابات دستگیر شدند، ممد نبود تا لباس شخصی ها را بشناسد، ممد نبود تا ببیند سپاه پاسداران که روزی او یکی از فرماندهانش بود، چطور آتش بر مردم می گشاید.
ممد نبود تا ببیند مردمی که اعتراضشان به تقلب در انتخابات تنها سکوت بود و سکوت، چطور گلوله و باتوم و گاز اشک آور پاسخ گرفتند.
ممد نبود تا ببیند کسانی که نام بسیجی بر خود گذاشته بودند چگونه لگدشان را حواله سر و صورت و شکم زنان و مردان معترض به نتایج انتخابات می کردند، ممد نبود تا ببیند چطور لباس شخصی ها باتوم و قمه بالای سرشان می چرخاندند و حیدر حیدر گویان در خیابان ها مردم را می ترساندند، اما مردم نترسیدند.
ممد نبود تا ببیند چطور میلیون ها نفر از مردم ایران «خس و خاشاک» خوانده شدند، ممد نبود تا ببیند در کهریزک چه اتفاق هایی افتاد، ممد نبود تا ببیند دانشجویان کوی دانشگاه چطور به خاک و خون کشیده شدند، ممد نبود تا ببیند پذیرایی از آنانی که به نماز جمعه آمده بودند باتوم بود و گاز اشک آور.
ممد نبود تا ببیند در روز عاشورا چطور به مردم تیر اندازی شد، ممد نبود تا ببیند روز عاشورا ماشین های نیروی انتظامی چطور مردم را زیر می گرفتند و هیچ پاسخی داده نشد، ممد نبود تا ببیند چطور همه آنهایی که روزی همرزمانش در جبهه ها بودند، لباس زندان به تن کرده اند و شده اند عوامل انقلاب مخملی و جنگ نرم.
ممد نبود تا ببیند چطور برخی به نام او و همرزمانش به پست و مقام و ثروت رسیده اند، ممد نبود تا ببیند به نام دفاع از شهید و فرهنگ شهادت چه توهین ها که به مردم ایران نشده است، ممد نبود تا ببیند به بهانه حجاب چه رفتاری با دختران و زنان می شود، ممد نبود تا ببیند چطور روزنامه نگاران یکی پس از دیگری به زندان می روند و باز می گردند.
ممد نبودی ببینی ...

دوم خرداد
این روزها حماسه - پیش از این - دوم خرداد، که اولین انتخابات مثال زدنی ایران بود و رییس جمهور برآمده از آن انتخابات تنها رییس «جمهور محبوب»، به هدف تخریب تازه به دوران رسیده های سیاسی تبدیل شده است.
حالا بعد از گذشت حدود شانزده سال از دوم خرداد، سیاسیون تازه به دوران رسیده ای که در چهار سال اخیر وارد عرصه سیاست شده اند و به نام حمایت از دولت هر آنچه بردهانشان می آید بدون اندکی تفکر نثار خرداد و خردادی ها می کنند.
این روزها سید محمد خاتمی که روزی بیش از بیست میلیون نفر از مردم ایران او را به عنوان رییس جمهور انتخاب کردند، یکی از سران فتنه شده است. دوران اصلاحات نیز دوران جنگ نرم و آغاز تمام بدبختی های ایران و ایرانی ها. خیلی از آقایان بعد از شانزده سال یادشان افتاده که خاتمی و دارو دسته اش وابستگان بیگانه بودند و تیشه به ریشه نظام زدند.
اما هنوز هم خرداد پر از حادثه است و هنوز هم خیلی ها به این خرداد پر از حادثه عادت دارند. 

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

روایت روز 21 اردیبهشت

روایت اول- باز هم خبر رسید که چند نفری را اعدام کرده اند. به اتهام های گوناگون، اتهام هایی که هنوز ثابت نشده بودند و احتمالاً ثابت هم نمی شدند. این چند نفر را قربانی کردند که آنانی که منتظر سالروز انتخابات ریاست جمهوری و روزهای بعد از آن هستند، گوشی دستشان باشد که خدای نکرده دست از پا خطا نکنند.
این روزها خبرهای مرگ و اعدام و دستگیری تکراری شده اند. اما باز آدم را می سوزانند. باز هم آتش می زنند به جان آزادی و جان آزادی خواهان. اما گویا راه آزادی، بدون مرگ پیمودنی نیست. این همسفر شوم مسافران ایستگاه آزادی چه بی رحمانه همسفرانش را ناکام از آزادی می گذارد و می رود.

روایت دوم- بعد از اعدام چند فعال سیاسی به اتهام محاربه و بمب گذاری خیلی ها منتظر بیانیه یا اظهار نظری از رهبران جنبش سبز بودند. انتظار ها از سوی برخی چنین بود که رهبران جنبش سبز باید خیلی سریع واکنش نشان می دادند و این موضوع را محکوم می کردند.
اما به نظرم این انتظار بیشتر رنگ و بوی احساسی دارد تا منطقی، آنهایی که منتظر شنیدن واکنس سریع افرادی چون موسوی و کروبی بودند، باید این موضوع را نیز در نظر می گرفتند که این افراد با توجه به وضعیتشان نمی توانند احساسی عمل کنند و بدون در نظر گرفتن همه جوانب به طور مثال درباره موضوعی مقل این اعدام ها واکنش نشان دهند. بماند که مهندس موسوی بعد از دو روز در بیانیه ای به این اعدام ها واکنش نشان داد.
روایت سوم- هیات دولت تصمیم می گیرد که به خاطر برگزاری اجلاس گروه 15 در تهران روزهای شنبه و یکشنبه را تعطیل کند. جمعه تعطیل است و دوشنبه هم تعطیل. می شود چهار روز تعطیلی.
یک روز پس از تصمیم هیات دولت خبر می آید که مصوبه هیات دولت لغو شده است و فقط مدارس تعطیل هستند و ادارات دولتی باید سرکار باشند.
به این فکر می کنم که اعضای هیات دولت (غیرقانونی) چند ساعتی نام امسال را یادشان رفته بود. بعد از یک روز یادشان آمد احتمالاً!

روایت چهارم- یاد روزهای قبل از انتخابات به خیر! انگار کسی اصلاً نمی دانست معنی حجاب و عفاف چیست!

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

میرحسین موسوی، نماینده میلیون ها ایرانی تاثیرگذار بر دنیا

در یکی از سایت ها خبری خواندم درباره این که مجله تایم نظر سنجی گذاشته برای انتخاب تاثیر گذارترین چهره های سال و در این نظر سنجی نام میرحسین موسوی نیز وجود دارد. سایت منتشر کننده این خبر از مخاطبانش خواسته بود در این نظر سنجی شرکت کنند و به مهندس موسوی رای دهند.
سوالی برایم به وجود آمد، آیا میرحسین موسوی شخصیت تاثیر گذاری است و توانسته بر روند زندگی ایرانی ها و ایران تاثیر بگذارد؟
یاد روزهای قبل از انتخابات بخیر. روزهایی که هنوز معلوم نبود چه کسی نامزد خواهد شد و بحث ها بر سر نامزدی خاتمی و موسوی زیاد بود. یادم می آید خیلی ها موسوی را نمی شناختند. این که می گویم خیلی ها نمی شناختند، منظورم نسلی از جوانان بود که تازه به سن رای دادن رسیده بودند. یا آنهایی که خیلی در وادی سیاست و انتخابات و این حرف ها نبودند.
وگرنه چه کسی است که موسوی را نشناسد؟ وقتی خبرهایی درباره احتمال نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات شنیده می شد، اولین کسانی که به این خبرها واکنش نشان می دانند، پدرها و مادرها و بزرگان خانواده بودند.
آنهایی که انقلاب و پس از انقلاب را دیده اند و یادشان هست انقلاب چطور انقلاب شد و دوران نخست وزیری، نخست وزیر امام چگونه بود. آنهایی که دوران جنگ و مشکلات آن زمان را به خاطر داشتند.
همین بود که نام موسوی اول از طرف آنها تائید می شد. البته ناگفته نماند که خیلی از همین پدر و مادرها و بزرگترها از خانه نشینی طولانی مدت مهندس نقاش شاکی بودند.
یادم می آید وقتی حضور موسوی در انتخابات ریاست جمهوری قطعی شد، پدرم یکی از مخالفان حضور او در انتخابات بود. دلیلش را که می پرسیدم شکایت داشت از حدود 20 سال سکوت موسوی. می گفت: «این آدم به درد سیاست نمی خوره، این همه سال نشسته تو خونه و حالا اومده می خواد تو انتخابات ریاست جمهور شرکت بکنه.»
وقتی می پرسیدم چرا و چه اشکالی دارد یکی بعد از این همه سال بیاید و قصد رییس جمهور شدن داشته باشد، می گفت: «این آدم این همه سال نبوده، اصلاً نمی دونه چی به چیه. همون خاتمی بیاد خیلی بهتره. من امید ندارم که رای بیاره»
مخالفانی مثل پدرم کم نبودند. اما میر حسین موسوی آمد و نشان داد که هنوز هم سیاست مدار است. هنوز هم میر حسین موسوی است. البته بماند که هواداران طرف مقابل گمان می کردند با حضور موسوی در انتخابات حتماً پیروز خواهند شد. اما اسقبال از او در شهر های مختلف، بخصوص در آذربایجان نشان داد که در محبوبیت و معروفیت چیزی کم از خاتمی ندارد. البته یک فرق با خاتمی داشت. این که اگر در میتینگ های انتخاباتی خاتمی تنها جوانان حضور داشتند، در میتینگ های موسوی می شد از هر سنی طرفدار دید. پیر و جوان.
مهندس موسوی در انتخابات شرکت کرد و همین حضور او باعث شد تا در یکی از مثال زدنی ترین انتخاب های بعد از انقلاب بیشتر از 80 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند.
اما دیدم که چه شد و چه اتفاق هایی افتاد. همین جا بود که مردم و آنهایی که درباره حضور موسوی شک داشتند فهمیدند که رییس جمهور شدن او خیلی بیشتر از آنچه گمان می رفت بر آینده ایران تاثیر گذار بود.
ایران بعد از موسوی با ایران قبل از موسوی تفاوت های فراوانی داشت. مردم متحد بودند. اعتراض های میلیونی به نتایج دور از انتظار انتخابات نشان داد که مردم آگاه شده اند. همین جاست که می توان گفت «مهندس میرحسین موسوی تاثیر گذار ترین چهره بر مردم ایران و حتی مردم جهان است، چون مردم ایران بر دنیا تاثیر گذاشتند.»
جهان بعد از موسوی ایران را بهتر شناخت و با ایرانیان همراه شد. حضور موسوی و همراهی مردم با او جنبشی را به نام جنبش سبز به وجود آورد که شاید در تاریخ ایران بی سابقه باشد. جنبشی که حالا دوستان و دوستاران زیادی دارد و البته دشمنانی هم دارد.
موسوی بود که مردم آمدند. حالا نیز مردم هستند که موسوی ادامه می دهد. شاید بی راه نباشد که بگوییم هر یک از مردم و جنبش سبزی ها، خود یک شخصیت تاثیرگذار بر جهان هستند. پس موسوی نماینده میلیون ها شخصیت تاثیر گذار بر دنیا است.
اینجا می توانید به مهندس موسوی به عنوان چهره تاثیرگذار رای دهید