‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنامه نگار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنامه نگار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

زندانیان اعتصاب را بشکنند

گرانی هست، بیکاری هست، فقر هست، پرونده های تجاوزهای گروهی یکی پس از دیگری رسانه ای می شوند و هزاران بدبختی و مشکل دیگر هم هست. اما این روزها حواسمان جای دیگریست. پشت در های آهنی اوین و رجایی شهر. در سلول های تاریک و نموری که چند تن از عزیز ترین فرزندان ایران در آنها مقاومت می کنند. نمی گویم زندانی که آنها زندانی و دربند نیستند. اینان از هر آزاده ای آزاد ترن و از هر مبارزی مبارز تر. آنانی که برای رسیدن به آزادگی ایستاده اند تا به برخی بفهمانند کنار ایستادن و نگریستن و سکوت و گاهی پچ پچ، دردی از کسی دوا نمی کند. آخرش می شود هاله سحابی و هدی صابر که بی شک پروازشان از این خاک نتیجه همین نگاه های آمیخته با سکوت و ترس بود. 
باید آفرین گفت به این چنین مقاومتی و مبارزه ای که کار هر کسی نیست و نخواهد بود. اما آنها باید باشند تا ما و بسیاری دیگر از آنان مشق ایستادگی کنیم و بیاموزیم که هدف اگر مقدس است و حق گرفتنی. باید بیاموزیم که ظلم را میدان ندهیم تا ظلم نبینیم. پس عزیزترین فرزندان ایران، باشید برای ما ... 
توضیح: متاسفانه کمی دیر در جریان این نامه سرگشاده قرار گرفتم. از همین جا همراه با دیگر همکارانم این درخواست را مطرح می کنم. 

نامه سرگشاده 118 روزنامه‌نگار داخل کشور درباره اعتصاب غذا در اوین و رجایی‌شهر 
مسئولان مطالبات را پاسخ دهند، زندانیان اعتصاب را بشکنند

گروهی از روزنامه‌نگاران داخل کشور با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به اعتصاب‌کنندگان در اوین و رجایی‌شهر ضمن تاکید بر رسیدگی به مطالبات آنان، خواستار پایان اعتصاب غذای 19 زندانی سیاسی شدند. بنابرگزارشها،آنان در این بیانیه با اشاره به بازتاب گسترده اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در میان اقشار مختلف جامعه، از آنان خواسته‌اند برای جلوگیری از تداوم تاثیرات منفی این اقدام بر سلامتی‌شان به اعتصاب غذای خود پایان دهند.
روزنامه‌نگاران امضاکننده این نامه همچنین از مسئولان مربوطه اعم از رییس دستگاه قضایی، نمایندگان و رییس مجلس و همچنین رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام خواسته‌اند با تلاش برای بررسی علل مرگ هاله سحابی و هدی صابر که منجر به شکل‌گیری این اعتصاب‌ها شده است، از تکرار چنین «اتفاقات دردناکی» جلوگیری کنند. متن کامل این بیانیه که به امضای 118 روزنامه‌نگار فعال در رسانه‌های داخل ایران رسیده، بدین شرح است:
 بنام خدا
عزیزان در اعتصاب!
ما جمعی از روزنامه نگاران فعال در رسانه‌های داخل ایران ضمن ارج گذاشتن به پایداری شما بر خواسته‌های بحق تان درباره رعایت آزادی‌های مصرح سیاسی و شهروندی تقاضا داریم که به اعتصاب غذای خود پایان دهید. پیام اعتصاب شما در میان اقشار مختلف جامعه ایران طنین انداز شده و ما به عنوان اهالی قلم رسالت خود می‌دانیم که این پیام را هر چه بیشتر بازتاب دهیم. نگرانی درباره تاثیرات اعتصاب غذا بر وضعیت سلامت شما عزیزان مساله‌ای نیست که بتوان در مقابل آن سکوت کرد. بنابراین ضمن احترام به این اقدام از سرِ آگاهی که مطمئنا با در نظر گرفتن همه جوانب آن اتخاذ شده است، بار دیگر بر تقاضای خود مبنی بر پایان اعتصاب شما پایفشاری می‌کنیم. در پایان از مسوولان قضایی می‌خواهیم ماجرای درگذشت هاله سحابی و هدی صابر را پیگیری کنند و به ابهام های فراوان در این باره پاسخ دهند تا دستکم بخشی از مطالبات زندانیان اعتصاب کننده برآورده شود. همچنين از رئیس قوه قضائیه، رییس مجلس و نمایندگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام می خواهیم به فراخور جایگاه قانونی و شرعی خود به دغدغه‌هایی که سبب شکل‌گیری چنين اعتصاب گسترده‌ای در زندان‌های کشور شد رسیدگی کنند تا بار دیگر شاهد چنین اتفاق دردناکی نباشیم از طرف ديگر بايد يادآوري كنيم كه حفظ و تاميين امنيت جاني عزيزان زنداني برعهده مسئولين قضايي است.
امید و انتظار ما آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی است.
صابرنعمتی، بهنام +
ابراهیم‌زاده، حمیدرضا
ابراهیم‌زاده، فرزانه
آذرپیک، صبا
افروزمنش، مهدی
افشارنیک، مهدی
آقایی، ساسان
اکرمی، علی
امامی، پروین
امرآبادی، مهسا
امرایی، امیلی
امیرآبادیان، نزهت
امیرشاهی، افشین
امیری، مهدیس
امین، سعیده
ایران‌مهر، امید
ایکدر، سولماز
بابایی، سما
بزرگیان، علی
بنی‌یعقوب، ترانه
بنی‌یعقوب، ژیلا
سحر، بیاتی
 بهره مند شیما
بیگدلی، زهرا
پاک‌نهاد، ایمان
پورنجاتی، احمد
تخیری، نسرین
توحیدی، مرجان
توشه، امید
جعفرزاده، زهرا
جعفری، حمید
جعفری، نوشین
جلالی، کاوه
جلالی‌پور، بهناز
جلودارزاده، رضا
جوالچی، رضا
جودکی، نرگس
چوپانکاره، زهرا
حاجی‌رحیمی، مرجان
حسین نجاتی، محمد
حسینی، ملیحه
حضرتی، غزال
حقیقت‌نژاد، رضا
حکمت، علی
حکمت، مهسا
حیدری، ابراهیم
حیدریان، جواد
خانی، آزاده
خجسته‌رحیمی، رضا
خدابخش، سعیده
خسروی، الهه
خسروی، مازیار
درفشی، دنا
دهقان، علی
دوراندیش، هومان
ذاکری، بابک
راد، نیما
رحیم نژاد
رستگاری، ثمینا
ریاحی، طاهره
زارع‌کهن، نفیسه
زعیم‌زاده، مهدی
زمانی، پریسا

سراب‌پور، سونیتا
سوری، پوریا
شاهسمندی، مریم
شبانی، مریم
شجاعیان، رضا
شریف، شهرام
شعاعی، حنیف
شعردوست، صبا
شفیعی، حامد
شمس‌الواعظین، ماشاالله
شمیرانی، سارا
شهبازی، آرزو
شهرابی، شیما
شیرافکن، آمنه
صارمی، نیوشا
صدرآرا، روزبه
صفری، زینب
طباطبایی، ریحانه
طباطبایی، مرجان
عاشوری‌نیا، آرش
عالی، علی
عزتی، آیدا
علیپور، محمدحسن
غنی، مهدی
غیبی، رضا
فرحزاد، آرش
فرهادیان، سروش
فغفوری، گیسو
قدیمی، مهدی
قوانلوقاجار، مصطفی
کلینی، نیکو
گلبری، اعظم
لقایی، ساقی
لقایی، مرجان
مازندرانی، احسان
مافی، حمید
متقی، سمیه
متین‌نیا، نازنین
محدث، امید
محقق، صدرا
محمدی، سلیمان
منصورخانکی، رضا
منطقیان، ترگل
مهرزاد، محمدحسین
موسوی، آمنه
موسوی، پژمان
مومنی، مینو
مومیوند، بیژن
میرزایی، مریم
نادم، رضا
ناعمه، مرتضی
نراقی، مریم
نوروزپور، فرشاد
نوروزی، یاسر
نیکونظر، لیلی
همتی، شهرزاد

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

ما به این «خرداد» عادت نداشتیم


این خرداد لعنتی باز هم آمد. خردادی که آدم را دیوانه می کند. چقدر خاطره داریم در این سی و یک روز. فکرش را که می کنم می بینم اصلاً این همه خاطره و این همه اتفاق برای این یک ماه خیلی زیاد است. مگر یک ماه چقدر گنجایش دارد. اصلاً مگر مایی که داریم سالی یک بار خرداد را تجربه می کنیم چقدر گنجایش داریم؟
درست است که می گفتیم « ما به خرداد پر ازحادثه عادت داریم»، اما دیگر کافی است. خرداد دیگر پر از حادثه نیست، خرداد شده است قرمز، رنگ خون. چه فایده ای دارد همه روزهای یک ماه پر باشند از حادثه های دلخراش. بعد از انتخابات اینقدر این خرداد مرگ و میر به خود دید که اصلاً دوم خرداد یادمان رفته، یادمان رفته چه اتفاق های خوبی هم در این ماه افتاده است. شاید هم یادمان هست و حوصله نداریم. اینقدر در این دو سه سال بدبختی کشیده ایم که هنوز وقت واکاوی آنها را نداشته ایم.
مرگ و اعدام و درگیری و دود و آتش و زندان و پلیس و بسیج و باتوم و سپاه و خون و سنگ و اعتراض و خشونت و برخورد و ... می بینید؟ بین این همه واژه های تنش زا و حادثه های دلخراش، دیگر جایی برای دوم خرداد و جامعه مدنی و انتخابات آزاد و اصلاحات نمانده است.
شاید قبل از این به خرداد پر از حادثه عادت داشتیم، اما دیگر به خرداد پر از خون عادت نداریم. خرداد پر از مرگ و زندان را تجربه نکرده بودیم. این خرداد با زنگ قرمزش برای من و هم نسلی های من تازه بود و ترسناک. اگرچه برایمان عادی شده بود و عادی شده است، اما هنوز عادت نکرده ایم.
دوست دارم باز هم خرداد های پر حادثه و پر شور و اشتیاق را تجربه کنم. خرداد هایی که بدون هیچ چشم داشتی برگه های تبلیغاتی خاتمی را از ستادش می گرفتیم و بین مردم و خانه ها و در محله هایمان پخش می کردیم. اینقدر از این کار لذت می بردم که تعریفش سخت است. به یاد می آورم داشتم در یکی از کوچه پس کوچه های شهرمان عکس های خاتمی را پخش می کردم که پیر مردی پرسید: چقدر می گیری برای این کار؟
هاج و واج مانده بودم چه بگویم... پول؟ مگر این لذت را می توان با پول عوض کرد؟ گفتم: هیچی. پیر مرد نگاهی انداخت که گویی بزرگترین دروغ دنیا را شنیده است. من هم مسیرم را ادامه دادم.
چنین خردادی آرزومدم. خردادی که در آن جای نداها خالی نباشد، خردادی که بوی گاز اشک آور ندهد و گاز فلفلش حلق آدم را نسوزاند. خردادی که درد باتوم و خون نداشته باشد. خردادی که باز هم بتوان در خیابان های آن آرام قدم زد و در طرفداری از این و آن شعار داد. بدون ترس، بدون وحشت و بدون بازداشتگاه.
می گویند باید امیدوار بود، اما بعید می دانم رسیدن به چنین خردادی را حداقل به این زودی ها...

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

روایتی از کنسرت فرمان فتحعلیان در تهران

برای علاقه‌مندان موسیقی و مخصوصن طرف‌داران موسقی پاپ، آخر هفته گذشته، روزهای خوبی بودند. از کنسرت همایون شجریان گرفته تا محمد اصفهانی و آریان و احسان خواجه امیری.
اما یک اجرا شاید با دیگر کنسرت‌ها تفاوت داشت. فرمان فتحعلیان موسیقی تلفیقی‌اش را در یک شب و دو بار برای اجرا به سالن همایش‌های برج میلاد برده بود. بدون تعارف فرمان را باید یکی از متفاوت‌ترین چهره‌های موسیقی در سال‌های گذشته به حساب آورد. موسیقی فرمان در ایران همتایی ندارد و شاید از اولین خواننده‌هایی بود که موسیقی پاپ ایرانی را با موزیک هندی تلفیق کرد و سازهایی چون تبلا را وارد قطعاتش کرد.
شعرها و درون مایه آهنگ‌های فرمان هم متفاوت بودند. اگر صحبت از عشق بود، بیش‌تر منظور عشق الهی بود تا زمینی. تعداد بسیاری از قطعات فرمان هم درباره علی ابن ابی‌طالب امام اول مسلمانان است که ارادت ویژه فرمان به او را نشان می‌دهد.
فرمان فتحعلیان بعد از حدود ۵ ماه، روز جمعه، پانزدهمین روز از ماه مرداد در سالن همایش‌های برج میلاد دو بار روی صحنه رفت. این کنسرت توسط موسسه فرهنگی هنری حافظ اجرا شده بود و تهیه کننده آن هم ماه‌نامه فرهنگی اجتماعی رونا بود.
اجرای دوم قرار بود ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه شروع شود که با ۳۰ دقیقه تاخیر آغاز شد. قبل از حضور فرمان و گروهش ایلیا تصاویری از محمد نوری، خواننده‌ای که به تازگی فوت کرده است، روی پرده بزرگ وسط سالن به نمایش درآمد و هم‌راه با آن یکی از آهنگ‌های نوری از بلندگو‌ها پخش شد که استقبال حاضرین مواجه شد و تشویق آن‌ها را به‌دنبال داشت. بعد هم فیلمی کوتاه درباره مجله رونا پخش شد و هم‌چنین قطعه‌ای فیلم کوتاه از تمرین گروه.
صدای تشویق حاضران هم‌راه با صوت و جیغ خبر از ورود گروه داشت. اعضای گروه ایلیا یکی پس از دیگری در جای خود و پشت سازهایشان مستقر شدند و بعد فرمان فتحعلیان که هم‌چون دیگر اعضای گروه ایلیا بلوز قرمز رنگ پوشیده بود، در میان ابراز احساسات مردم روی صحنه آمد. بدون معطلی گیتارش را به گردن انداخت و با لبخندی آمیخته با خستگی به ابراز احساسات هوادارانش پاسخ داد. البته معلوم نبود که فرمان فتحعلیان و گروه ایلیا با این نوع سبک موسیقی لباس یک دست قرمز پوشیده بودند!
ساقی اولین قطعه‌ای بود که توسط فرمان اجرا شد و هر یک از اعضای گروه در این قطعه به تک نوازی پرداختند و فرمان نیز هر یک از نوازندگان گروه رو معرفی می‌کرد. اجرای این قطعه شور دو چندانی را به تماشاگران انتقال داد. بعد نوبت سلام و احوال پرسی‌ها بود و اولین یاداشتی که به فرمان داده شد درباره حضور بازیگران و مسوولان در جمع تماشاچیان. البته این پایان یاداشت‌ها نبود و این ماجرا تا انتهای اجرا ادامه داشت. در بین هر آهنگ یاداشتی کوتاه به فرمان داده می‌شد که نام یکی از افراد سرشناس حاضر در سالن در آن نوشته شده بود. در بین این نام‌ها هم بازیگران، خواننده‌ها و مجریانی چون جواد یحیوی، کمد امیرسلیمانی، حمید طالب‌زاده و کامبیز دیرباز حضور داشتند و برخی از مسوولان رده چندم دولتی و انتظامی.
دومین قطعه «سوز سینه» نام داشت که از آلبوم اول فرمان اجرا شد، آلبوم اول فرمان «مقیم» بود که بسیاری از هواداران، آن را بهترین آلبوم فرمان می‌دانند. بعد نوبت قطعه با مردم بیگانه بود. قطعه‌ای از آلبوم آخر فرمان فتحعلیان به‌نام «با مردم بیگانه». این قطعه با استقبال فراوان حاضران سالن هم‌راه شد.
بعد از اجرای این قطعات، فرمان به خاطر قرار ندادن قطعه «ناجی» در لیست آهنگ‌های این کنسرت عذرخواهی کرد و گفت که به دلیل استقبال مردم از این آهنگ، آن را اگرچه در برنامه نیست، اجرا می‌کند که این خبر تشویق و هم‌صدایی مردم در هنگام اجرای را به دنبال داشت. قطعه ناجی از آلبوم «راه عشق» است که در در بین هوادارن او، طرف‌داران زیادی دارد و به‌همین علت پیش از آغاز اجرا بسیاری از حاضران از این که این قطعه در لیست آهنگ ها قرار نگرفته بود تعجب کردند.
صلح ابدی و بابا حیدر هر دو از آلبوم راه عشق قطعات بعدی این کنسرت بودند که مورد استقبال حاضران قرار گرفت. البته موضوع جالب این است که ریتم این دو قطعه با هم فرق می‌کند و با این که آهنگ صلح ابدی از تمی آرام و باباحیدر از تمی تند برخوردار است، هواداران فرمان فتحعلیان با هر دو آهنگ هم‌خوانی کردند که البته در قطعه باباحیدر هم‌خوانی مردم بیش‌تر بود. این دو آهنگ، قطعه‌های پایانی قسمت اول کنسرت بودند و فرمان و گروهش برای استراحت صحنه را ترک کردند.
سوپرایز در قسمت دوم کنسرت
بر اساس آن‌چه در بروشور کنسرت آمده بود، اولین آهنگ قسمت دوم «ستاره زد، سلام کن» از آلبوم با مردم بیگانه بود. این قطعه در آلبوم با دکلمه‌ای از وحید جلیل‌وند، مجری معروف و محبوب رادیو و تلویزیون آغاز می‌شود و از این رو بسیاری از حاضران در سالن حضور جلیل‌وند در این کنسرت را موضوعی هیجان انگیز می‌دانستند، اگرچه آن را بعید می‌خواندند. اما فرمان فتحعلیان اعلام کرد که جلیلوند با دعوت او برای اجرای دکلمه در سالن حضور دارد و از او خواست تا روی صحنه حاضر شود. با حضور جلیلوند سالن با تشویق مردم منفجر شد و جلیلوند بعد از سلام و احوالپرسی با حاضران به اجرای دکلمه پرداخت که این بار نیز مورد تشویق پی در پی مردم قرار گرفت. بعد از دکلمه جلیلوند نیز فرمان به اجرای قطعه ستاره زد، سلام کن پرداخت.
برخی اخبار غیر موثق حاکی از آن است که جلیلوند بعد از حوادث دردناک پس از انتخابات، هم‌کاری خود در رادیو و تلویزیون دولتی ایران را قطع کرده است. البته سال گذشته نیز شایعاتی درباره ممنوع الفعالیت شدن او در رسانه‌ها منتشر شد که وی ضمن تکذیب این خبر گفت که در حال برنامه‌سازی برای سازمان است.
در بین یکی از قطعه‌ها فرمان فتحعلیان از با تشکر از حضور مردم در سالن و استقبالشان از کنسرت او و دیگر کنسرت‌ها، این حضور را پاسخ به آنانی دانست که دوست ندارند چنین اتفاق‌هایی و چنین کنسرت هایی در کشور برگزار شود. این موضوعی بود که از سوی جلیلوند نیز روی آن تاکید شد.
قصه نجف و مست و خراب هر دو از آلبوم «مست و خراب»، قطعات بعدی بودند که توسط فرمان فتحعلیان اجرا شدند. البته قطعه مست و خراب با استقبال و هم‌صدایی مردم هم‌راه بود که نشان از علاقه طرف‌داران فرمان به این آهنگ داشت.
بعد از اجرای این قطعات، فرمان یادی کرد از، ناصر عبداللهی، خواننده پاپ و جنوبی ایران که چند سال پیش بر اثر مرگی مشکوک درگذشت . ناصر عبداللهی با قطعه ناصریا بین طرف‌دارانش شناخته می‌شود. به گفته فرمان فتحعلیان، آلبوم جدید این خواننده که در سال ۱۳۸۳ ضبط شده است، چند ماه در منتشر خواهد شد.
قطعه بعدی اجرا شده توسط فرمان و گروهش، مقیم از آلبومی با همین نام بود که تقدیم شد به ناصر عبداللهی. صاحب دم رو روح جهان نیز دو قطعه آخری بودند که در کنسرت اخیر فرمان فتحعلیان به اجرا در آمدند. اما این پایان کنسرت نبود.
فرمان از هوادارانش خواست تا یکی از آهنگ‌ها را انتخاب کنند تا او دوباره آن را اجرا کنند که انتخاب هوادارن، قطعه ناجی بود. به این ترتیب فرمان فتحعلیان بار دیگر قطعه ناجی را اجرا کرد که با تشویق حضار هم‌راه بود. اما باز هم انگار نوبت خداحافظی نبود. هواداران این بار از فرمان خواستند تا قطعه باباحیدر را برایشان اجرا کند که فرمان به درخواست آن‌ها پاسخ مثبت داد و این قطعه را هم‌راه با حاضران در سالن که ایستاده بودند اجرا کرد.

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

روایتی از نشست مسئولان حزب موتلفه با خبرنگاران


روزی که مگس شدیم 

مراسم روز خبرنگار حدود ساعت 10 صبح روز شنبه 16 مرداد در هتل هویزه تهران برگزار شد و اگرچه تمام تلاشم را کردم تا از اول مراسم حضور داشته باشم، اما یکی دیگر از تصادف های جاده رودهن – تهران، که این روزها به موضوعی روتین تبدیل شده است، باعث شد حدود ساعت 11:30 به جلسه برسم.
وقتی رسیدم محمد نبی حبیبی، دبیر کل موتلفه، حميدرضا ترقي، معاون بین الملل و محمد کاظم انبارلویی، رییس مرکز سیاسی حزب حضور داشتند. سید حامد حسینی معاون تبلیغات و روابط عمومی حزب هم مجری برنامه بود. دو نفر دیگر هم کنار مسئولان حزب نشسته بودند که نشناختم.
نوبت خبرنگار همشهری بود که صحبت کند. او صحبت هایش را با انتقاد از تقسیم خبرنگاران و روزنامه نگاران به خودی غیر خودی آغاز کرد و شاکی بود از این که چرا برخی خبرنگاران به خاطر کوچکترین انتقادی متهم می شوند به صهیونیستی بودن و ضد نظام بودن و هزاران هراز اتهام بی اساس دیگر.
خبرنگار همشهری گفت که قصد سوال پرسیدن ندارد و از مسئولان موتلفه خواست تا کمی به صحبت های او گوش کنند. می گفت که چرا مسئولان تحمل انتقاد ندارند و کوچکترین انتقادی منجر به بسته شدن مطبوعات می شود؟ در مقابل خبرنگاران به اصطلاح خودی هرچه می توانند می نویسند و کسی کاری به آنها ندارد.
البته در میان صحبت های خبرنگار همشهری انبار لویی رییس دفتر سیاسی حزب این سوال را از خبرنگار همشهری مطرح کرد که آیا او به نظام و حکومت اعتقاد دارد و به آن پایبند است یا نه. با این که جناب انبار لوئی خیلی تاکید داشتند که خبرنگاران را باز هم به دو دسته تقسیم کند، اما خبرنگار همشهری در پاسخ گفت که این نوع تقسیم بندی را قبول ندارد.
خبرنگار همشهری در ادامه صحبت هایش به انتقاد از تحزب در ایران پرداخت و حزب و حزب داری در ایران را شوخی دانست. دلیلش هم این بود که وقتی یک حزب نمی تواند کوچکترین تاثیری در روند اداره کشور داشته باشد، بود و نبودش با هم فرقی نمی کند. او صحبت هایش را این طور ادامه داد که این روزها حتمی نمی توان در اعتراض به گرانی قیمت تخم مرغ از وزارت کشور درخواست مجوز کرد. او در ادامه به زندانی بودن فعالان سیاسی اشاره کرد و گفت که افرادی مثل مسئولان موتلفه رسانه دارند و سخن می گویند و در مقابل برخی در سلولو های یکی دو متری هستند، این نه تنها جنگ نرم نیست که یک جنگ سفت و محکم به حساب می آید. خبرنگار همشهری انتقاد های دیگری هم داشت که شاید همه آنها در خاطرم نباشد، اما صحبت هایش با نگاه تحسین آمیز دیگر خبرنگاران همراه بود.
بعد از تمام شدن صحبت های خبرنگار همشهری، سید حامد حسینی مجری و معاون تبلیغات حزب که عصبانیت در چهره هاش کاملاً مشخص بود و چند بار بین صحبت های خبرنگار همشهری از او خواسته بود صحبت هایش را تمام کند، با لحنی تمسخر آمر و همراه با عصبانیت خطاب به خبرنگار همشهری گفت: پس حضور شما در اینجا هم شوخی است. گویا همین حرف جناب مسئول روابط عمومی حزب موتلفه باعث شد که خبرنگار همشهری بعد از لحظاتی جلسه را ترک کند.
بعد از صحبت های خبرنگار همشهری نوبت به ترقی، معاون بین الملل حزب موتلفه رسید. جناب آقای ترقی از همان اول شروع کرد به انتقاد از خبرنگاران. ترقی هم مثل انبار لوئی علاقه خاصی به تقسیم بندی خبرنگاران داشت، به نوعی دیگر. ترقی در دسته بندی توهین آمیز خود عده ای خبرنگاران را به مگس هایی تشبیه کرد که تنها دور زخم ها جمع می شوند و تنها انتقاد می کنند.
خبرنگاران بعد از شنیدن این صحبت ترقی، یکدیگر را نگاه می کردند و متعجب بودند از نوع ادبیات جناب آقای ترقی که معاون بین الملل حزب هستند. پیش خودم گفتم البته وقتی آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور مورد قبول و حمایت حزب موتلفه در جلسه ها و همایش هایی که انعکاس بین المللی دارد از «ممه و لولو» صحبت می کند و تاکید می کند که «آب را باید جایی ریخت که می سوزد و نه جای دیگر» و رییس دفتر ایشان برخی کشورها را «زپرتی» خطاب می کند، انتظار زیادی هم نباید از ترقی داشت.
اما به هر حال این سخن ترقی با واکنش خبرنگاران مواجه شد و هر کدام به نوعی به این گفته اعتراض کردند. بعد از صحبت های گلایه آمیز خبرنگار سیاست روز از مگس خواندن برخی خبرنگاران توسط ترقی، نوبت به من رسید که به عنوان خبرنگار روزنامه ابتکار در این جمع حضور داشتم.
بعد از تبریک روز خبرنگار به حاضران جلسه، از عبارتی که توسط معاون بین الملل حزب درباره برخی خبرنگاران استفاده شد انتقاد کردم و چرایی به کار بردن این نوع ادبیات را خواستار شدم. آقای ترقی هم که در هنگام انتقاد های دوستان لبخند معنا داری به لب داشت، پشت میکروفون خطاب به من گفت: شما چرا به خودتان می گیرد؟
پاسخ دادم که بالاخره شما در این جمع از خبرنگاران که احتمالاً خبرنگار منتقد هم بین آنها هست، برخی را «مگس» خواندید و این نوع صحبت کردن شما درست نیست.
ادامه صحبت هایم چنین بود که تا وقتی برخی مثل آقای ترقی خبرنگار را مگس می دانند و برای رسانه ارزشی قائل نیستند مشکلات هم در کشور وجود دارد. در همه جای دنیا رسانه از پایه های اصلی هر حکومت است، اما در ایران رسانه ها جرات نوشتن چند خط انتقاد را هم ندارد که نکند تعطیل شوند و روزنامه نگار مورد نظر بازداشت شود. این روزها یک خط انتقاد در کشور به عنوان خط قرمز نظام محسوب می شود و این درست نیست. اگر قرار این چنین است تمام روزنامه ها را تعطیل کنیم و با چند حرب مثل موتلفه و چند رسانه خودی که همیشه از دولت تعریف می کنند، کشور را بچرخانیم. همه هم راضی خواهند بود. همه خبرنگاران از جمله من به این نظام اعتقاد داریم و جانمان هم برای کشور می رود، اما به همین نظام انتقاد هم داریم که باید به این انتقاد ها رسیدگی شود. چرا نظام ما و رسانه های ما به جایی رسیده است که فردی مانند مشائی به خط قرمز رسانه ها تبدیل شده است و روزنامه ها کوچکترین انتقادی درباره ایشان نمی نویسند. حزب موتلفه هم در این چند سال نتوانسته تکلیفش را با دولت مشخص کند. اگر تصمیم دولت به سود حزب باشد حمایت می کند و اگر نباشد انتقاد می کند. چنانچه بعد از این که احمدی نژآد چند سال پیش گفت به احزاب باج نمی دهد، حبیبی دبیر کل حزب اولین فردی بود که از این گفته انتقاد کرد. این رفتار حزب قابل قبول نیست و باید رویکرد خود درباره دولت فعلی را مشخص کنید.
نکات دیگری را هم مطرح کردم که دقیقاً یادم نیست. اینجا آقای عسگر اولادی دبرکل جبهه پیروان خط امام که قبل از صحبت های وارد مجلس شده بود، پشت میکروفن گفت که صحبت ها تکراری شده است و نباید صحبت های تکراری مطرح شود. من هم در جواب گفتم: حدود 5 سال است این صحبت ها تکرار می شود، اما گوش شنوایی نیست و کسی توجه نمی کند.
بعد از تمام شدن صحبت های من آقای عسگر اولادی شروع به سخنرانی کرد. درباره این که باید فضا دوستانه باشد و انتقاد ها دوستانه مطرح شود. او از دو طرف بحث انتقاد کرد و خواست این جلسات ادامه داشته باشد.
بعد هم نوبت به سخنرانی محمد نبی حبیبی رسید. او هم به بیان خاطراتی از دوران انتخابات پرداخت و مثل خیلی های دیگر که از سکوت طرف مقابل استفاده می کردند به انتقاد از آقای موسوی و کروبی پرداخت . او از خبرنگاران این سوال را پرسید که چرا در مقابل شایعه و ادعای تقلب سکوت کردند و حتی این جریان را تائید کردند. مگر به نامزدها اجازه بازشماری آرا داده نشد؟ چرا آقایان کروبی و موسوی این موضوع را قبول نکردند؟
بین صحبت های حبیبی چند بار اجازه صحبت گرفتم که مجری اجازه نداد. بعد از چند دقیقه به وسیله یکی از افرادی که در سالن حضور داشتند این پیغام را به من رساند که بعد از جلسه می توانید با آقایان حبیبی و عسگر اولادی صحبت کنید و اگر خواستید وقتی برای مصاحبه هم به شما داده می شود.
بعد از صحبت های آقای حبیبی من از او این سوال را پرسیدم که اگر بحث تقلب مطرح نبود، چرا ستاد قیطریه مهندس موسوی در شب انتخابات آتش زده شد و جمعی از فعالان سیاسی ایران به فاصله چند ساعت بعد از انتخابات دستگیر شدند؟
آقای حبیبی نگاهی به من انداخت و بدون این که پاسخ بدهد، دوباره سوال خود درباره بازشماری آرا و موضوع تقلب مطرح کرد.
بعد از جلسه و موفقع خداحافظی آقای حسینی مسئول روابط عمومی حزب بار دیگر تاکید کرد که اگر خواستم می تواند وقت مصاحبه اختصاصی با مسئولان موتلفه مشخص کند، من هم تشکر کردم و خداحافظی.
پی نوشت: این جلسه با تمام بی احترامی هایش به خبرنگاران، جلسه بدی نبود. برخی حرف ها زده شد و حداقل مسئولان موتلفه بدون سانسور این حرف ها را شنیدند. در این جلسه حرف های زیاد دیگری هم مطرح شد که برخی را فراموش کرده ام و هر آنچه به یاد داشتم را نوشتم. صحبت های موتلفه ای ها هم در خبرگزاری ها به طور کامل آمده است.

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

آقازاده‌هايي که به راه پدر نرفتند

سياست در عصر دموکراسي به خانه شيشه‌اي مي‌ماند که هرکس وارد آن شود، در معرض افکار عمومي است. زندگي شخصي سياستمداران و خانواده آنان هميشه زير ذره بين قرار دارد. حساسيت بر چگونگي زندگي شخصي سياستمداران خاص اينجا نيست. در همه دنيا کم و بيش اين حساسيت وجود دارد. اما در ايران اين حساسيت در اوج است و البته مردم هم حق دارند از فرزندان مسئولان خود بيشتر بدانند. 
در سال‌هاي بعد از انقلاب واژه‌اي به واژگان سياسي و اجتماعي ايران اضافه شد با عنوان «آقازاده». آقازادگان کساني هستند که به واسطه حضور پدر يا يکي از بستگان درجه اولشان در پست‌هاي با نفوذ و قدرتمند از مصونيت‌هاي ويژه‌اي برخوردارند. سعي آقازاده‌ها بيشتر اين بود که راه و رسم پدر و وابستگان قدرتمند خود را پيش گيرند و جاپاي او گذارند يا بي سر و صدا در کناري از مصونيت و امکانات خاص که به واسطه آقازادگي به آن دست يافته اند، بهره مند شوند. 
اما در اين ميان آقازادگاني هم بودند که پا جاي پاي پدر نگذاشتند و به سراغ سرنوشتي ديگر رفتند. گستره سرنوشت چنين آقازادگاني از مرگ و اعدام بود تا حبس خانگي و طرد سياسي – اجتماعي. 
رفتار فرزندان سياستمداران و مسئولان ايراني گاه آنچنان پرحاشيه بود که مسير مبارزه پدر را تغيير داد و به مرور به حاشيه اصلي سياست در ايران تبديل شد. 
چنين آقازادگاني در سال‌هاي پس از انقلاب کم نبودند. اين نوشته روايتي کوتاه از آقازادگاني است که راهي متفاوت از راه پدرانشان را انتخاب کردند. 
خميني‌ها 

اگرچه فرزندان بنيانگذار انقلاب، رهروان شايسته‌اي براي امام بودند، بطوريکه حاج سيد مصطفي جانش را در راه اهداف پدر از دست داد و حاج احمد آقاي خميني هم سايه به سايه امام همراه و همدم بودند و تا آخرعمر لحظه‌اي از همراهي امام کوتاهي نداشتند، اما حساب نوه‌ها جدا بود، چنانکه آنان سرنوشتي متفاوت از پدران خود پيدا کردند. 
سيد حسين خميني اين خانواده بزرگ انقلاب را بي حاشيه نگذاشت و چنانکه اين روزها برخي سيد حسن خميني را در مقايسه‌اي دور از ذهن به سيد حسين نيز تشبيه مي‌کنند. 
سيد حسين خميني تنها فرزند پسر سيد مصطفي خميني است. حاشيه‌هاي پيرامون سيد حسين از زماني آغاز شد که او در دوره اول انتخابات رياست جمهوري ايران حمايت قاطعي از ابوالحسن بني صدر کرد و آيت‌الله بهشتي و اکبر هاشمي رفسنجاني را به بوته نقد کشاند و به مرور با انقلابيون زاويه پيدا کرد. چنين موضع گيري‌هايي باعث شد که از وي به عنوان يکي از مخالفان نظام جمهوري اسلامي ايران ياد شود. حسين خميني در سال 2004 و بعد از حمله نظامي آمريکا به عراق، از ايران به عراق و از عراق به ايالات متحده آمريکا سفر کرد و با بعضي سران اپوزيسيون جمهوري اسلامي ديدارهايي صورت داد. 
وي در سال 2005 با خانواده‌اش به ايران برگشت و از آن پس کمتر رسانه‌اي شد، تا آنجا که برخي از حبس خانگي او سخن مي‌گويند. سيد حسين خميني همچنين در ماه جون 2006 در مصاحبه با تلويزيون العربيه وي از حمله نظامي آمريکا به ايران به منظور آزاد سازي ايران حمايت کرد و افزود: «آزادي بايد از هر راهي وارد ايران شود چه از طريق تحولات داخلي چه خارجي.» جديدترين تصاوير سيد حسين خميني مربوط مي‌شود به مراسم درگذشت داماد امام خميني (ره) که وي را در کنار ديگر نوه‌هاي امام نشان مي‌دهد. اما سيد حسن خميني شناخته‌شده‌ترين عضو حاضر خانواده امام است که اين روزها توليت آرامگاه رهبر کبير انقلاب را بر عهده دارد. 

اگرچه تا چند سال پيش او به عنوان يکي از اعضاي خانواده بنيانگذار انقلاب مورد احترام ويژه مسئولان قرار داشت، اما در بهمن سال 1386 سايت نوسازي، در نوشته‌اي با عنوان «راز لپ‌هاي گل‌انداخته سيد حسن خميني» انتقادات بي پرده‌اي را عليه سيد حسن مطرح کرد. کار اين سايت به تعطيلي کشيده شد و محمدحسين نوبختيان مدير سايت بازداشت شد، اما اين سر آغاز طرح انتقاد‌ها به خانواده امام خميني (ره) و سيد حسن بود. 
سيد حسن که در انتخابات رياست جمهوري سال 88 به طور رسمي از کسي حمايت نکرد اما در مراسم تنفيذ و تحليف محمود احمدي نژاد براي دوره دوم رياست جمهوري شرکت نکرد و در مراسم هفته دولت در آرامگاه امام خميني، به استقبال از محمود احمدي نژاد نرفت. 
اوج انتقاد‌ها از سيد حسن خميني در سالگرد ارتحال امام در سال جاري بود. چند روز پيش از اين مراسم عکس‌هايي از سيد حسن خميني منتشر شد که همراه با سيد محمد خاتمي، کروبي و مهندس موسوي در عروسي پسر ميردامادي بر سر يک ميز نشسته بود. همين باعث شد عده‌اي در روز 14 خرداد زماني که سيد حسن قصد سخنراني داشت با سر دادن شعار‌هايي چون مرگ بر منافق و شعارهايي بر ضد محمد خاتمي، موسوي و کروبي اجازه ندادند وي به سخنراني خود ادامه دهد. 
مطهري 

علي مطهري، پسر شهيد آيت الله مطهري، اين روزها نماينده مردم تهران در بهارستان است، اما بسياري از منتقدان وي که معمولاً از حاميان دولت هستند معتقدند که علي مطهري از راه و روش پدر خارج شده است و تنها از نام او بهره مي‌جويد. 
صلاحيت علي مطهري ابتدا براي نامزدي در انتخابات رد شد اما در پي رايزني‌ها و تجديدنظرخواهي ها، شوراي نگهبان رأي به صلاحيت وي براي ورود به رقابتهاي انتخاباتي داد و او توانست زير تابلوي حمايت از احمدي نژاد وارد مجلس شود. اما اين روزها در صف اصولگرايان منتقد دولت قرار دارد که در عين حال از اصلاح‌طلبان نيز انتقاد مي‌کند. مطهري پس از انتخابات به صراحت از حوادث روي داده انتقاد کرد و همين امر اعتراض چهره‌هاي اصولگرا را به دنبال داشت. انتقاد‌هاي مطهري از دولت و حاميانش کار را به آنجا کشاند که حتي بحث اخراجش از فراکسيون اصولگرايان مطرح شد، بحثي که مطهري از آن استقبال کرد، اما چنين نشد. 
بهشتي ‌ها
شايد کسي فکرش را نمي‌کرد انتخابات رياست جمهوري و حوادث بعد از آن روزي پسر شهيد بهشتي را پشت ميله‌هاي زندان بفرستد، اما چنين شد. سيد عليرضا بهشتي که از مشاوران اصلي مير حسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري بود و مدير مسئولي روزنامه کلمه سبز را برعهده داشت. عليرضا بهشتي، فرداي تظاهرات عاشورا، در روز 7 دي 1388 در محل تدريس خود در دانشگاه بازداشت شد و چند هفته بعد آزاد شد. هر دو فرزند شهيد بهشتي که در طول ساليان گذشته هيچگاه در معرض مناصب سياسي نبودند، ناگهان در انتخابات رياست جمهوري به عنون هسته اصلي حاميان ميرحسين موسوي به صحنه انتخابات وارد شدند. 
طالقاني‌ها 
فرزندان آيت الله طالقاني را مي‌توان در جمع آقازاده‌هاي پر حاشيه سال‌هاي اوليه انقلاب قرار داد. چنانکه ماجراي دستگيري دو پسر او در فروردين ماه 1358 حواشي زيادي را براي اين خانواده به وجود آورد. 
ماجرا از اين قرار بوده که ابوالحسن و مجتبي دو پسر آيت الله طالقاني نيمه شب 23 فروردين بعد از خروج از سفارت فلسطين، توسط نيروهاي شبه نظامي ناشناس بازداشت مي‌شوند. در پي اين حادثه، آيت الله طالقاني به حالت قهر دفاتر خود را تعطيل مي‌کند و به مسافرتي اعلام نشده مي‌رود. به دنبال اين موضوع فرزندان آيت الله طالقاني با ميانجيگري موثر سيد احمد خميني-که نقش واسط بين آيت الله طالقاني و امام خميني را داشت- آزاد مي‌شوند.

اما يکي از نکاتي که بازداشت مجتبي طالقاني فرزند آيت الله را با حساسيت خاصي مواجه مي‌کرد، مارکسيست شدن وي در جريان گرايش بخشي از سازمان مجاهدين خلق به مارکسيسم در سال 1355 بود. مجتبي طالقاني با نگارش نامه‌اي اعتراضي به پدر خويش علنا اين ديدگاه خود را اعلام کرد. مجتبي طالقاني اين روزها در فرانسه ساکن و عضو گروهي از روشنفکران ضدجنگ است.اعظم طالقاني ديگر فرزند آيت الله طالقاني نيز از فعالان ملي - مذهبي ايران و نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي ايران بود. او که اکنون دبيرکل جامعه زنان انقلاب اسلامي است، در دهه پنجاه چندين سال زنداني سياسي حکومت پهلوي در زندانهاي اوين و قصر بود. پس از آن وارد دانشگاه شد و در رشته ادبيات فارسي تحصيل کرد. اعظم طالقاني نخستين زني است که خود را نامزد رياست جمهوري در ايران کرد. او در سال 1376 و 1389 نامزد انتخابات رياست جمهوري ايران شده بود. به گفته خودش «براي آزمايش قانون اساسي؛ هيچ دليلي وجود ندارد که يک زن نتواند نامزد انتخابات شود.» 
اعظم طالقاني در تابستان 2003 (1382) به دليل مرگ زهرا کاظمي روزنامه نگار کانادايي-ايراني در زندان، براي اعتراض به نبود امنيت جاني زندانيان در مقابل زندان اوين تحصن کرد. وي در جريان انتخابات 1388 به طرفداري از ميرحسين موسوي پرداخت. 
سيد مهدي طالقاني يکي ديگر از پسران آيت الله طالقاني اگرچه در عرصه سياست حضوري پر رنگ نداشت اما، هر از چندي با موضع گيري هايش توجه‌ها را به خود جلب مي‌کند. وي در نيمه شهريور سال 84 در آستانه سالگرد آيت الله طالقاني در جلسه هفتگي انصار حزب الله شرکت کرد به انتقاد شديد از اصلاح طلبان پرداخت. او در سخنان خود تاکيد کرد: بارها به كساني كه در موقع انتخابات در ميتينگ‌هاي خود عكس آيت‌الله طالقاني را علم مي‌كنند اخطار داده‌ايم كه وقتي نامزد مطرح شما در تهران 1200 راي مي‌آورد، اين توهين به مرحوم طالقاني است. در انتخابات اخير هم دوباره بعضي از كانديداها عكس ايشان را علم كردند و از بين هشت كانديدا نفر هفتم شدند.
آيت الله طالقاني سه دختر با نام‌هاي بدري، وحيده و اعظم و همچنين سه فرزند پسر با نام‌هاي حسين، مجتبي طالقاني و مهدي داشت. 
جنتي‌ها 

فرزندان آيت الله جنتي دبير شوراي نگهبان قانون اساسي هم از جمله آقازادگاني هستند که هر يک به سويي رفتند. آيت الله جنتي دو پسر به نام علي و محمدحسين داشت. اگرچه علي راه سياست هم سو با پدر را انتخاب کرد و ديپلمات شد، اما محمدحسين به راه پدر نرفت. 
محمد حسين جنتي پس از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدين خلق عليه جمهوري اسلامي ايران، به حمايت از سازمان مجاهدين برخاست و فعاليت خود را شدت بخشيد. او همراه با همسرش فاطمه سروري به زندگي مخفي روي آورد و بالاخره در 19 بهمن 1360 در اصفهان کشته شد. آيت الله جنتي نذر کرده بوده که اگر پسرش حسين جنتي که فراري است و روند انقلاب را قبول ندارد دستگير يا اعدام شود 40 روز روزه شکر بگيرد.
علي جنتي پسر ديگر آيت الله جنتي سياست‌مدار و ديپلمات ايراني است که البته اگرچه دچار سرنوشت برادر نشد، اما در صف بندي‌هاي سياسي بيش از اين که نزديک به پدر باشد، به عنوان چهره‌اي نزديک به آيت الله هاشمي رفسنجاني شناخته مي‌شود. 
او در سال 1359 رئيس صداوسيماي استان خوزستان و در سال 1363 استاندار خوزستان شد. وي همچنين در سال 67 رياست دفتر اکبر هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس را برعهده گرفت و در دوران رياست جمهوري هاشمي به استانداري خراسان و سپس سفارت ايران در کويت برگزيده شد و تا پايان دوره رياست جمهوري محمد خاتمي در اين مقام باقي ماند. با پيروزي محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري 1384 وي از کويت فراخوانده و به عنوان معاون سياسي وزير کشور مصطفي پورمحمدي منصوب شود اما در آستانه انتخابات شوراها و مجلس خبرگان در سال 1385، تحت فشار هواداران محمود احمدي‌نژاد از اين سمت کنار گذاشته و بار ديگر به عنوان سفير به کويت فرستاده شد. علي جنتي در خرداد سال جاري توسط متکي وزير خارجه از مقام خود برکنار شد. چند هفته پيش از برکناري علي جنتي برخي مطبوعات کويتي در ادعايي بي پايه و اساس از نقش برخي از ايرانيان در گروه‌هاي جاسوسي در کويت خبر داده بودند. البته اين اتهام هيچگاه توسط مقام‌هاي رسمي کويت تائيد نشد. 
خلخالي
فاطمه صادقي خلخالي دختر حجت الاسلام خلخالي استاد دانشگاه است. وي در زمينه حقوق زنان فعاليت مي‌کند و پيش از اين با ماهنامه زنان نيز همکاري مي‌کرد و عضو تحريريه فصلنامه گفتگو بوده است. فاطمه خلخالي همچنين مطالبي در دفاع از جنبش فمينيستي در ايران و بر عليه حجاب در سال 1387 ارائه کرد.پدر وي محمد صادق صادقي گيوي معروف به خلخالي، روحاني و حاکم شرع دادگاه‌هاي انقلاب پس از انقلاب ايران در سال 1357 بود. خلخالي در دادگاه‌هايي که رياست آن‌ها را بر عهده داشت و براي محاکمه و مجازات دست اندرکاران حکومت پهلوي تشکيل مي‌شدند، حکم اعدام افرادي چون اميرعباس هويدا نخست‌وزير رژيم پهلوي و نعمت الله نصيري رئيس ساواک را صادر کرده بود. 
ناطق نوري فرزند حجت الاسلام ناطق نوري از جمله آقازاده‌هايي بود که تا پيش از تبليغات و مناظره‌هاي انتخاباتي رياست جمهوري دهم، حرکت در سايه را به متن ترجيح مي‌داد. او کمتر چهره رسانه‌اي و سياسي داشت و کسي از او خبر زيادي نداشت. اما اين جريان بعد از مناظره‌هاي انتخاباتي تغيير کرد. محمود احمدي نژاد در مناظره معروف خود با مير حسين موسوي پيکان اتهامات خود را به فرزندان برخي سياسيون ايراني گرفت که پسر حجت الاسلام ناطق نوري يکي از آنها بود. بعد از اتهام‌هاي احمدي نژاد مصطفي ناطق نوري سکوت خود را شکست و در 14 خرداد 88 طي نامه‌اي به ميرحسين موسوي نامه شيوه مناظره تلويزيوني وي با رقيب انتخاباتي اش را ستود و از اتهام وارد شده بر خود و خانواده‌اش در اين مناظره گلايه کرد. 
وي همچنين در گفت و گويي با روزنامه ابرار گفت: پدرم سخت‌ترين روزهاي عمرش را در ماه‌هاي پس از انتخابات تجربه کرد.
هاشمي‌ها 
اگرچه فرزندان هاشمي رفسنجاني راهي به جز راه پدر نرفتند، فرزنداني که به پاشنه آشيل اقتدار پدر تبديل شدند. به گمان بسياري از منتقدان اين خانواده راه و رسمي که فرزندان رئيس مجمع تشخيص مصلحت برگزيدند مسيري نبود که از آنها انتظار مي‌رفت. بدون شک در سال‌هاي بعد از انقلاب و مخصوصاً در چندين سال گذشته نام هاشمي‌ها با تجارت گره خورده است. اين موضوع هميشه همچون شايعه‌اي در بسته بين مردم دهان به دهان مي‌چرخيد اما هيچگاه کسي اشاره مستقيم به آن نداشت. تا اينکه محمود احمدي نژاد در مناظره جنجالي اش با مير حسين موسوي از فرزندان هاشمي به عنوان کساني نام برد که از جايگاه آقازادگي خود براي رسيدن به منافع شخصي استفاده مي‌کنند. 
پرحاشيه ترين اين آقازاده‌ها مهدي هاشمي است. او که در سال‌هاي پاياني جنگ تحميلي به همراه مجتبي خامنه‌اي در جبهه‌ها حاضر شده بود، در انتخابات رياست جمهوري سال 1384 در ستاد انتخاباتي پدرش اکبر هاشمي رفسنجاني فعاليت مي‌کرد، اما در انتخابات رياست جمهوري سال 1388 از حاميان ميرحسين موسوي بود و بسياري معتقد بودند که وي از امکانات دانشگاه آزاد براي حمايت از موسوي استفاده مي‌کند. اما پس از انتخابات رياست جمهوري نام وي از سوي چند تن از متهمين دادگاه متهمان پرونده کودتاي مخملي به عنوان فرمانده پشت صحنه حوادث بعد از انتخابات مطرح شد.
حتي بعضي طرفداران احمدي نژاد مدعي شدند که مهدي هاشمي مهمترين نقش را در انصراف سيد محمد خاتمي و جايگزيني موسوي در اين دوره از انتخابات بر عهده داشته است. مهدي هاشمي دو ماه پس از انتخابات به عنوان رئيس دفتر هيئت امناي دانشگاه آزاد اسلامي جهت بازديد و رسيدگي دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامي به خارج از ايران رفت که اين سفر حواشي بسياري را به همراه داشت که بعدها به سفر تحصيلي تعبير شد که هنوز هم ادامه دارد. 
در سال 2007 مديرعامل و چند کارمند شرکت نفتي توتال توسط مقامات قضايي فرانسوي به اتهام پرداخت حدود 60 ميليون يورو رشوه به مقامات ايراني براي مشارکت در احداث ميدان گازي پارس جنوبي بازداشت شدند و نام مهدي هاشمي به عنوان فردي که بخشي از اين مبلغ را دريافت کرده مطرح شد. توتال در سال 1997 به همراه شرکت گازپروم روسيه و پتروناس مالزي در مناقصه احداث اين ميدان گازي پيروز شده‌بود و در سال 2004 پليس سوئيس متوجه شده بود که چندين ميليون يورو از اموال شرکت توتال به حساب يک ايراني مقيم سوئيس واريز شده که به گفته رسانه‌هاي فرانسوي از کارمندان مهدي هاشمي رفسنجاني است.
محسن هاشمي رفسنجاني پسر ارشد آيت الله هاشمي رفسنجاني هم اگرچه همچون برادر کوچکترش پرحاشيه نبود، اما بحث حضور يازده ساله وي به عنوان رئيس متروي تهران بارها از سوي دولت احمدي نژاد مورد نقد قرار گرفته است. اين انتقاد‌ها کار را به جايي رساند که محسن در مراسمي که برخي از فرمانده هان نظامي نيز در آن حضور داشتند از حملات حاميان احمدي نژآد به پدرش و خانواده هاشمي به شدت انتقاد کند. 
فائزه هم پر حاشيه ترين دختر آيت الله هاشمي رفسنجاني است که وارد وادي سياست شده است. فائزه هاشمي نماينده دوم تهران در مجلس پنجم بود، اما شکست او در انتخابات مجلس ششم باعث کناره‌گيري او از سياست شد. 
او در سال 1378 اولين روزنامه مربوط به زنان يعني روزنامه زن را منتشر کرد. فائزه از مخالفين جدي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور کنوني ايران است که در اعتراضات پس از انتخابات رياست‌جمهوري 1388 حضور فعالي داشت و حتي در تظاهرات روز 30 خرداد براي مدت کوتاهي دستگير شد.
فاطمه خواهر فائزه اما سياست مدار نيست و پيش از اين رئيس فدراسيون ورزشي بيماران خاص بود. فاطمه هاشمي در تاريخ 30 مرداد 1388 از اين سمت استعفا کرد تا هيچ سمت دولتي نداشته باشد. 
ياسر هاشمي پسر کوچک هاشمي رفسنجاني هم اگرچه در مقطعي حاشيه‌هايي داشت، اما حاشيه‌هاي مهدي او را به حاشيه راند، تا اينکه چندي پيش خبري مبني بر دستگيري رئيس دفتر وي منتشر شد. 
حسني 
رشيد حسني پسر حجت الاسلام حسني امام جمعه اروميه نيز از جمله آقازادگاني بود که راه پدر را نرفت و به کمک پدر به مجازات رسيد. 
اگرچه حجت الاسلام حسني از مبارزان با رژيم شاهنشاهي و نماينده دور اول مجلس شوراي اسلامي بود، اما پسرش رشيد، در اوايل انقلاب به عضويت گروهک فدائيان خلق در آمد. پس از اين بود که حجت الاسلام حسني محل پسرش را به کميته انقلاب اطلاع داد و رشيد حسني پس از محاکمه اعدام شد.
گيلاني 
پسر آيت الله محمدي گيلاني هم از جمله آقازادگاني بود که با حکم پدر به مجازات رسيد. آيت‌الله محمدي گيلاني که از فعالان سياسي پيش از انقلاب بود پس از پيروزي انقلاب به دستور امام خميني (ره) تشکيل دادگاه انقلاب را بر عهده گرفت و پس از تشکيل شوراي عالي قضايي به عضويت اين شوراي در آمد. آيت الله محمدي گيلاني سه پسر داشت که اوايل انقلاب از اعضاي مجاهدين خلق بودند.
پسر اول و دوم آيت الله گيلاني يکي در تصادف و ديگري در درگيري‌هاي خياباني کشته شدند، اما پسر سوم با حکم پدر اعدام شد.
البته آنچنانکه تفاوت‌هاي نسلي، شکاف‌هاي نسلي را ايجاد کرده است، مطالعه سرنوشت فرزندان مسئولين هم گوياي شکاف‌هاي نسلي است. شکاف فرزندان و پدران، شکاف نسل اول فرزندان و نسل‌هاي بعدي و .... در اين ميان شخصيت‌ها و سياستمداران بسياري هم هستند که گرفتار شکاف نسلي فرزندان خود نشده اند و در کوران حوادث امتحان خوبي پس داده اند.

روزنامه ابتکار 22-4-89

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

گفت و گو با مجید انصاری - روزنامه بهار

گفت و گوی من با مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال 88 و چند روز مانده به عید انجام شد. قرار بود برای هفته نامه مشق آفتاب باشد، اما دلایلی باعث شد که این گفت و گو به شماره عید این هفته نامه نرسد. این شد که به لطف یکی از دوستان در روزنامه بهار منتشر شد.
در این گفت و گو مجید انصاری درباره اصلاح طلبان و اصولگرایان صحبت کرد. همچنین درباره علت تخریب آیت الله هاشمی رفسنجانی و شایعاتی که درباره دارایی های و وجود دارد بحث کردیم.
متن کامل گفت و گو را می توانید اینجا بخوانید

لینک مصاحبه در:
پارلمان نیوز

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

خبر خوب: احمد جلالی فراهانی آزاد شد

خیلی خوشحالم. چند دقیقه پیش خبر آزادی احمد جلالی فراهانی دبیر سابق سرویس اجتماعی خبرگزاری مهر را شنیدم. احمد 17 بهمن ماه سال جاری یک روز پس از اخراج از خبرگزاری مهر بازداشت شده بود. اگرچه بازداشت او دلیل مشخصی نداشت (مثل خیلی از روزنامه نگارهای دیگری که در چند روز قبل از 22 بهمن دستگیر شدند)، اما بیانیه وزارت اطلاعات درباره برخی افراد دستگیر شده که یک روز پس از دستگیری احمد عزیز منتشر شد، نگرانی های زیادی در این باره به وجود آورده بود. 
به هر حال بر اساس خبری که سایت کلمه منتشر کرده است، احمد جلالی فراهانی دوشنبه شب از زندان اوین آزاد شده است و نگرانی های زیادی درباره او تا حدودی برطرف شد. 
احمد جلالی فراهانی از خبرنگاران و روزنامه نگاران کارکشته حوزه جامعه است که در روزنامه ها و خبرگزاری های مختلفی کارکرده است. من در روزنامه تهران امروز، البته پیش از لغو امتیازش با احمد آشنا شدم. بسیاری از اهالی رسانه تاکید دارند با رفتن احمد به گروه اجتماعی خبرگزاری مهر، رنگ و بوی تازه ای به این خبرگزاری بخشید. نمونه اش هم گزارشی بود که با پیگیری های او درباره تخریب آرامگاه کوروش منتشر شد و سر و صدای زیادی هم کرد. این گزارش توسط بسیاری از رسانه های به عنوان بهترین گزارش اجتماعی سال 87 شناخته شد.
نمونه هایی از اخبار و گزارش های خبرگزاری مهر درباره مقبره کوروش: 
آرزو می کنم تمام زندانیانی که بی علت در بند هستند همچون احمد آزاد شوند. 
خبر آزادی احمد جلالی فراهانی : 

عماد بهاور، احمد جلالی و یاشار دارالشفایی آزاد شدند

تحریریه خاموش، وبلاگ احمد

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

«مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید» یا خون کدام خبرنگار رنگین تر است؟

از روز بعد از انتخابات تاکنون هر روز که خبرها را مرور می کنیم، روزی نیست که خبری درباره دستگیری خبرنگاران و روزنامه نگاران منتشر نشده باشد. یکی را از روزنامه برده اند، یکی را از خبرگزاری اخراج کرده اند و بعد دستگیر شده است، یکی را شبانه از منزل برده اند و دیگری را ...
هر روز خبر می رسد که فلان خبرنگار فلان روزنامه یا هفته نامه و ماهنامه توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده که معمولاً به مکان نا مشخصی برده می شوند تا چند روز بعد که با خانواده شان ملاقاتی داشته باشند یا تماسی با آنها بگیرند.
اوج این موج دستگیری های رسانه ای هم هفته های پیش از 22 بهمن بود که شاید در روز بین 2 تا 5 خبرنگار و روزنامه نگار بازداشت می شد. بدون هیچ دلیل و منطق مشخص. خبرها هم در حد یک یا دو خط بود که فلانی دستگر شد. آخرش هم این پرسش می ماند که چرا؟ به چه دلیل؟
آن روزها و این روزها کسی نمی گفت و نمی گوید چرا؟ کسی صدایش در نمی آمد که مردم، مسئولان و مدیران قد و نیم قد، چرا خبرنگاران را زندانی می کنید؟ چرا حتی حق نوشتن را به روزنامه نگار نمی دهید؟ چرا روزنامه نگاران را به خاطر عشقشان که کارشان باشد در بند می کشید؟ وگرنه همه مان می دانیم روزنامه نگاری و خبرنگاری در این خاک پرگهر جز دردسر نیست.
آیا لغو مجوز و توقیف برای روزنامه نگران کافی نیست که آنها را به ساکنان جدید زندان ها تبدیل می کنید؟ در جریان این دستگیری ها همه ساکت بودند. خبرنگار زندان می رفت، بر می گشت، یا از روزنامه اخراج می شد و یا دیگر در حوزه خبری اش جایی نداشت و راهش نمی داند. فقط چند تایی نماینده اصلاح طلب مجلس و نماینده شورای شهر بودند که پی گیری می کردند درد روزنامه نگاران را، آن هم به جایی نمی رسید.
بقیه هم وعده های وعید می دادند و خبر آرام آرام به فراموشی سپرده می شد.
اما گویا سکه ای بازداشت خبرنگار روی دیگری هم دارد. روی دومی که همه در جریان دستگیری معصومی نژاد خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا آن را دیدم . اول بگویم بدون شک هیچ کدام از خبرنگاران و روزنامه نگاران ( چه آنانی که طعم توقیف، لغو مجوز و بازداشت را کشیده اند و چه آنانی که تا کنون آزاد بوده اند، چه روزنامه نگاران به اصطلاح اصلاح طلب هستند و چه آنانی که ادعای صولگرایی دارند و طرفدار دولت هستند) از دستگیری یک خبرنگار خوشحال نمی شوند. حالا اگراین خبرنگار ایرانی باشد موضوع مهم تر هم می شود و بدون شک همه این بازداشت را محکوم می کنند، چنانکه تا کنون هم این طور بوده.
اما موضوع اینجاست که آیا خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا با خبرنگاران داخل کشور فرق داشت؟ آیا خونش رنگین تر بود؟ اما آیا رفتار برخی درباره خبرنگار بازداشت شده در ایتالیا و تعداد بسیار خبرنگاران بازداشت شده در ایران قابل تامل نیست؟
امروز (یک شنبه) انجمن روزنامه نگاران مسلمان در محكوميت بازداشت معصومي نژاد بيانيه ای صدر کرد.
در این بیانیه آمده است: با كمال تاسف باخبر شديم كه يكي از همكاران رسانه‌اي ما به نام حميد معصومي نژاد، از سوي دولت ايتاليا به اتهام مضحك قاچاق اسلحه به ايران بازداشت شده است. اتهامي كه هر كس به محض شنيدن آن به بي‌پايه و اساس بودن آن پي مي‌برد. در ادامه بیانیه هم انجمن روزنامه نگران مسلمان جامعه بین المللی را نفرین کرده است که چرا بازداشت خبرنگار ایرانی را محکوم نکرده اند و از دبیرکل سازمان ملل هم خواسته در این باره اظهار نظر کند.
البته این خیلی هم خوب است که این انجمن دستگیری خبرنگاری را محکوم می کند، اما سوال اینجاست که این انجمن و انجمن هایی از این دست در چند ماه گذشته کجا بودند؟ در روزهایی که خبرنگاران و روزنامه نگاران چند تا چند تا روانه زندان می شدند سکوتشان به چه دلیل بود؟
انجمنی که چند سالی است با نام «روزنامه نگاران مسلمان» فعالیت می کند، در ماه های اخیر به نهادی کاملاً حامی دولت وبدل شده بود. آنها که به نام مسلمانی فعالیت می کنند، یادشان رفته بود که خبرنگاران ایرانی هم مسلمان بودند، یادشان رفته بود آنها هم روزنامه نگار و خبرنگار هستند و مهمتر ز همه ایرانی هستند. فراموش کرده بودند دستگیری آنها هم می تواند محکوم شود. اما لام در کام فرو بستند و دم نزدند، دیدند و سکوت کردند، شنیدند و سخن نگفتند.
حالا داد و بیداد می کنند و از قانون و حقوق بشر دم می زنند! تا چند روز پیش که روزنامه ها بسته می شد و روزنامه نگاران زندانی می شدند، قوانین مشکلی نداشتند؟ آیا دستگیری خبرنگار ایرانی در ایران و شکنجه آنها «اقدام شرم آور» به شمار نمی آید؟
بهتر است برخی که به نام روزنامه و روزنامه نگار اسم و رسمی به هم زده اند نگاهی به پشت بیاندازند و ببینند در این چند ماه چه کارنامه ای دارند؟ برای این همه روزنامه تعطیل شده و روزنامه نگار بازداشت شده چه کرده اند؟ آیا تنها این که در انجمنی بنشینیم و جلسه بگزار کنیم که «ما انجمن روزنامه نگاران مسلمان» هستیم کافی است؟
حضرت مولانا می فرمایند:
مســـلمانان، مسـلمانان، مسلمانی ز سر گیرید   **************  کــــه کـفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
بهتر از برخی دوستان نیز در انجمن «روزنامه نگاران مسلمان»، مسلمانی ز سر گیرند یا دیگر خود را روزنامه نگار نخوانند.