‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنامه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنامه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

یخچال های مجردی، یخچال های متاهلی


روزنامه شرق - سه شنبه - دوم آذر 1389
شايد ابتداي خواندن اين ستون فكر كنيد مشكلات مالي جاري در مطبوعات ايران آنقدر به مسوولان روزنامه فشار آورده است كه به فكر گرفتن رپرتاژ آگهي افتاده‌اند، اما همين اول كار خيال‌تان را راحت كنم كه چنين خبري نيست، البته نه اينكه مشكلات مالي وجود نداشته باشد، كه وجود دارد. اين مسوولان روزنامه هستند كه هنوز تن به رپرتاژ آگهي نداده‌اند. در ستون امروز نه قرار است دنبال جهيزيه براي كسي باشيم و نه قصد داريم ستون رپرتاژ آگهي داشته باشم. بحث حضور يخچال در منازل است، البته با اين توضيح كه نگارنده به نوع و جنس و برند سازنده يخچال كاري ندارد و تنها تحليلي از محتواي آن ارائه خواهد كرد. تحليل محتوايي از يخچال!

پرده اول
بحث درباره اين است كه هر يخچال گذشته از نوع آن كه تنها يخچال باشد يا يخچال فريزر يا يخچال معمولي باشد يا سايدباي‌سايد و بدون هيچ توجهي به شركت سازنده و داخلي و خارجي بودنش، يك جنبه پنهان دارد كه با باز كردن در يخچال، اين جنبه پنهان آشكار مي‌شود. كافي است يخچال شما كار كند و سرما داشته باشد آن وقت تنها داخل آن مهم است. خيلي‌ها معتقدند داخل يخچال از جمله مكان‌هايي است كه براي گشت و گذار مورد استفاده قرار مي‌گيرد. همين است كه خيلي‌ها به مساحت كم آن توجهي ندارند و دوست دارند هر چند ساعت يا هر چند دقيقه يك بار سركي در آن بكشند. از همين رو يكي از تفريحات اهالي اينترنت، به خصوص فرند فيدي‌ها و توييتري‌ها سر زدن وقت و بي‌وقت به يخچال منازل‌شان است و اين روند تا وقتي ادامه دارد كه چيز دندان‌گيري در آن باقي نماند.
يخچال اگر در خانه‌اي خانواده‌دار و متاهل‌نشين باشد، به مراتب جذاب‌تر و هيجان‌انگيز‌تر از يخچال‌هاي خانه‌هاي مجردي است. مخصوصاً وقتي از مدرسه، دانشگاه يا محل كارتان به خانه مي‌رسيد. در اين مواقع حتي لازم نيست لباس‌هايتان را در بياوريد. مي‌توانيد يكراست سراغ اين جعبه بزرگ و معمولاً سفيدرنگ برويد و التيامي بر خستگي‌هايتان بگذاريد. جذابيت‌هاي گردشگري يك يخچال هم در خانه‌ها رابطه مستقيم دارد با درآمد سرپرست خانواده و سليقه خانم‌هاي حاضر در آن خانه. بدون شك انگشت زدن به باقيمانده ناهار كه بعد از چند ساعت در يخچال سرد شده است مي‌تواند آب سردي باشد بر دود و انواع ذرات معلق در هواي شهر. مخصوصاً اگر ناهار قورمه‌سبزي باشد. لذتي كه در خوردن قورمه‌سبزي سردشده است، در خوردن هيچ پيتزا و مرغ سوخاري نيست. اگر هم به فكر تناسب اندام‌تان هستيد پيشنهاد مي‌كنم نگاهي به جا ميوه‌اي و طبقات پايين‌تر يخچال بكنيد تا به جاي انگشت زدن به غذاهاي چرب و شيريني‌جات، با يك ميوه از خودتان ‌پذيرايي كنيد و جا براي خوردن شام داشته باشيد. از اينها كه بگذريم مي‌رسيم به جديدترين مرباها و ترشيجاتي كه مادر يا همسر محترم‌تان زحمت تهيه آن را كشيده‌اند. اگرچه در خوردن مربا و ترشي با انگشت و دست لذتي است كه در هيچ قاشقي نيست، اما شما سعي كنيد قبل از آمدن سراغ يخچال، يك قاشق كوچك چايخوري همراه داشته باشيد. مطمئناً به كارتان خواهد آمد.

پرده دوم
موارد مطرح‌شده در بالا چنان كه متذكر شدم در صورتي است كه شما يا در منزل پدري‌تان همراه با خانواده زندگي كنيد يا همراه همسرتان زندگي كنيد، در اين صورت است كه يخچال شما مي‌تواند يكي از جذابيت‌هاي گردشگري منزل‌تان باشد؛ جذابيتي كه در طول شبانه‌روز مي‌توانيد بارها و بارها به آن سر بزنيد و دست پر و راضي بازگرديد. اما درباره مجرد‌ها و زندگي مجردي موضوع كاملاً متفاوت است.
آن وقت است كه احتمالاً بايد از يخچال به عنوان يك آينه دق تمام‌عيار ياد كرد؛ آينه‌اي كه مي‌توان در آن بزرگ‌ترين نشانه‌هاي تنهايي را ديد. همين است كه مجرد‌ها وقتي از دانشگاه يا محل كار به منزل برمي‌گردند، ترجيح مي‌دهند اول لباس‌هايشان را عوض كنند، بعد دستي به آب برسانند و بعد از يك دوش چند ثانيه‌اي جلوي تلويزيون ولو شوند. تا وقتي هم احساس گرسنگي‌شان از يك حدي بيشتر نشده سراغي از يخچال نمي‌گيرند. اما به محض اينكه در يخچال را باز مي‌كنند حس نا‌اميدي با تمام خستگي روزانه به تن صاحبخانه مي‌نشيند.
چند شيشه آب معدني كه از آب لوله‌كشي پر شده‌، چند عدد تخم مرغ، باقيمانده غذاي شب گذشته كه احتمالاً املت يا نيمرو يا چند برگ ژامبون بوده و چند تكه ميوه كه گذشت چند هفته از حضورشان در يخچال، خشك‌شان كرده است، از جمله محتويات يخچال‌هاي مجردي است. معمولاً در يخچال‌هاي مجردي خبري از ترشيجات و سبزيجات تازه و مربا نيست. اگر طرف خيلي با سليقه و اهل تغذيه مناسب باشد، مي‌توان ظرف پنير خشك شده يا ته‌مانده خامه چند هفته پيش را در گوشه يكي از طبقات پيدا كرد كه از چشم‌هاي گرسنه اهل خانه دور مانده است. از ديگر مشخصه‌هاي يخچال مجردي كه آن را به يكي از نا‌اميد‌كننده‌ترين امكانات منزل مجردي تبديل كرده است، بوي مشمئز‌كننده‌اي است كه از آن خارج مي‌شود. اين رايحه ناخوش، نتيجه فعل و انفعالات شيميايي و بعضاً فيزيكي معدود خوردني‌هاي داخل يخچال است كه بعد از مدتي همه آنها فاسد شده‌اند.
البته بعد از اين همه مطالب و نكات نا‌اميد‌كننده درباره يخچال در خانه‌هاي مجردي بايد بر اين نكته هم تاكيد كرد كه قرار نيست تمام اين دست يخچال‌ها وضعيت اسفبار بالا را داشته باشند، چه بسا بسياري از خانم‌هاي مجرد و حتي برخي آقايان مجرد در اين موضوع گوي سبقت را از متاهل‌ها ربوده‌اند و حتي يخچال‌هايشان با يخچال‌هاي سوپرماركت محل‌شان در حال رقابت است. علي‌ايحال وضعيت يخچال‌ها- چه مجردي و چه متاهلي- بدون شك در هفته‌ها و ماه‌هاي آينده و با اجراي كامل هدفمند‌سازي يارانه‌ها، دستخوش تغييرات اساسي و فراواني خواهند شد. پس پيشنهاد مي‌كنم تا اجراي اين طرح، از تمام پتانسيل‌هاي يخچال‌تان استفاده كنيد. آنهايي كه در خانواده حضور دارند دقايق را از دست ندهند و از هر فرصتي براي يخچال‌گردي استفاده كنند. مجرد‌ها هم بدانند كه هر گلي به سر خودشان و يخچال‌شان زدند، احتمالاً در همين چند هفته است. يخچال‌هايتان را تا جا دارد و بودجه داريد پر كنيد كه حداقل تا يكي دو هفته اين جعبه‌هاي خنك، جذابيت گردشگري داشته باشند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

ژانر؛ سفرهای مجردی (روزنامه شرق 18 مرداد 89)

این که یکی از آرزوهای خیلی از آقایان و خانم های متاهل بعد از ازدواج این است که دوباره یک سفر مجردی تجربه کنند و اتفاقاً تمام تلاش خود برای رسیدن به این هدف را به خرج می دهند بی دلیل نیست. این طور که پیداست مسافرت مجردی بهترین و ناب ترین نوع سفر در میان ژانر های مختلف سفر و گردش است.
از اردوهای مدرسه و دانشگاه گرفته تا گشت و گذارهای تعطیلات نوروز و تابستان که معمولاً در رکاب خانواده انجام می شود را می توان جز ژانرهای مختلف سفر قرار داد، اما بین این همه سفرهای مختلف، مسافرت «مجری» از همه محبوب تر است.
این که موقع مسافرت با دوستان به قول معروف کسی هوایت را نداشته باشد و خودت برای خودت تصمیم بگیری تجربه ناب و بکری است. نه خبری از مربی و معلم و استاد یا مسئول حراست دانشگاه است که علاقه داشته باشند دائم راهنمایی تان کنند و بایدها و نباید های سفر را به شما دیکته کنند و نه خبری از والدین محترم که مشخص کنند، چه کاری را چه کسی انجام دهد و مثلاً کجا بروید و چه وقت غذا بخورید.
این جاست که تازه می شود طعم مسافرت مجردی را چشید. نوعی آزادی خوشایند که تجربه اش هر چند وقت یک بار خالی از لطف نیست.
البته همین مسافرت های مجردی هم بدون سختی و مشکلات نیستند، اما مشکلات هم از نوع «مشکلات سفرهای مجردی» هستند، مشکلاتی که فقط وقتی مجردی و بدون هواخواه به مسافرت بروید می توانید تجربه اش کند.
اما فعلاً پرونده مشکلات این نوع سفرها را کنار می گذاریم تا کمی از لذت هایش بگویم. مهمترین مشخصه سفرهای مجردی بی برنامگی است. لازم نیست از چند ماه قبل یا حتی چند هفته قبل با همسفران خود هماهنگ کنید که فلان روز به فلان شهر سفر  خواهید کرد. همین که چند ساعت قبل از آغاز سفر ساعت و مقصد را به دوستان و همسفران اعلام کنید، کافی است. البته شاید همه مدعوین نتوانند به کاروان سفر برسند، اما مطمئن باشید که چند نفری پایه سفر پیدا می شوند و حاضرند با شما همسفر شوند.
اگرچه نمی توان همه سفرهای مجردی را بی برنامه دانست، اما به هر حال این بی برنامگی در اکثر چنین سفرهایی به چشم می خورد و آغازی است برای بی برنامگی های دیگر در طول سفر. البته همین بی برنامگی هم از جذابیت های سفر مجردی است. اصولاً در این نوع از سفرها مقصد دقیق مشخص نیست.
مهم این است که چند نفر پایه سفر با کوله پشتی راهی جاده شوند. با ماشین شخصی یا با اتوبوس و قطار و خدای نکرده با هواپیما. شاید هم بعضی وسایل نقلیه دیگر را برای سفر انتخاب کنند، مثل تجربه چند سال که من و چند نفر از دوستان.
ماجرا از این قرار بود که حدود ساعت 9 شب یکی از روزهای آخر هفته (انتظار ندارید که دقیقاً روزش را هم به خاطر داشته باشم؟) یکی از دوستان زنگ زد و خبر داد که با چند نفر دیگر تصمیم سفر گرفته اند. مقصد هم که طبق معمول 90 درصد سفرهای مجردی شمال کشور بود. پرسید که همراهشان می روم یا نه. منم که اصولاً و اساساً در این نوع ژانگولر بازی های مجری پایه هستم، اعلام آمادگی کردم و قرار شد وسائلمان را جمع کنیم و راس ساعت 12 شب انتهای رودهن، کنار جاده (هراز) باشیم. توضیح این که محل سکونت من و دوستان شهر رودهن بود و البته هنوز هم هست.
حدود ساعت 12 شب دوستان علاقه مند به سفر یکی یکی با کوله پشتی به محل قرار رسیدند. اکیپ که تکمیل شد درباره این موضوع بحث کردیم که با چه وسیله ای سمت شمال حرکت کنیم. چند دقیقه ای برای اتوبوس های گذری دست تکان دادیم، اما معلوم بود که یا جای خالی نداشتند یا حوصله سوار کردن هفت هشت نفر آدم مجرد.
این شد که بحث بر سر استفاده از وسایل نقلیه دیگر باز شد. یکی از دوستان پیشنهاد داد که با نیسان های گذری برویم. از آنجایی که نیسان ها یکی از مشخصه های جاده هراز هستند، گفتیم شاید بهتر باشد با نیسان برویم. اما مشکل اینجا بود که همانقدر که این نیسان ها در جاده های منتهی به شمال کشور سرشناس هستند، سرعت بالا و رانندگی بعضاً منحصر به فردشان که معمولاً جاده را با پیست اتومبیل رانی های فورمول یک اشتباه می گیرند، هم زبانزد است. همین کافی بود که قید مسافرت با نیسان را بزنیم.
گزینه بعدی ماشینها سنگین تر بودند. خاور، کامیونت یا کامیون های خالی که هم جادار هستند و هم خیلی سرعت نمی روند و امنیت بالاتری دارند. دوستان مشغول بحث درباره مدل وسیله نقلیه مورد نظر بودند که یک خاور چراغ داد و با اشاره ما ترمز کرد. بعد از چانه زدن سر این که می خواهیم خاور سوار شویم نه لیموزین و توافق بر سر کرایه، سوار شدیم. آقای راننده که همراه خانواده بود چند پتوی پادگانی هم در اختیارمان گذاشت تا به عنوان زیر انداز از آنها استفاده کنیم. هوای شب های تابستان هم نیازی به رو انداز نداشت.
جاده
نیمی از لذت سفر و مخصوصاً سفرهای مجردی جاده ها هستند. توقف در بین راه و خرید تنقلات و وسائل مورد نیازی که احتمالاً یادتان رفته همراهتان بیاورید. این به غیر از چای های بین راهی است که معمولاً طعم و مزه شان را تنها می توان بین راه تجربه کرد. البته جاده های ایران پر هستند از جاذبه های توریستی و گردشگری، به همین خاطر گردش در جاده هم یکی از بخش های جذاب مسافرت های مجردی است.
اگر از دستشویی های بین راهی که به همت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری افزایش چشمگیری یافته اند بگذریم، مکان های مذهبی و طبیعی مختلفی را می توان در جاده ها پیدا کرد که البته در جاده های شمالی بیشتر هستند. به طور مثال درباره جاده هراز می توان به آبعلی ، امامزاده هاشم (ع) و پلور و چشمه های بین راهی اشاره کرد تا دوغ های معروف آبعلی و جنگل آمل که هم می توان آن را جز اصل سفر حساب کرد و هم به عنوان مسیر سفر. در جاده های جنوب کشور هم می توانید در طول مسیر به تماشای کویرهای بکر ایران بنشینید که البته چند ساعت اولش جذابیت دارد.
اقامت
یکی از مهمترین بخش های سفر مجردی مکان اقامت است. البته به شرطی که اهل چادر نشینی نباشید. اگرچه این روزها با به بازار آمدن انواع و اقسام چادرهای مسافرتی خیلی ها دوست دارند یا ترجیح می دهند پول محل اقامت را جور دیگری خرج کنند و شب را در چادر بگذرانند.
اما بعضی هم دوست دارند سوییت یا ویلایی بگیرند و راحت تر باشند. اینجاست که مشکلات سفر مجردی به چشم می خورد. بیشتر صاحب خانه ها، سوئیت دارها و هتل دارها میانه خوبی با مجردها ندارند. برای آنها اجاره سوئیت به جمع مجردی مساوی است با تحمل سر و صداتا نیمه های شب و البته اعتراض دیگر مسافران به حضور مجردهای پر سر و صدا در مجموعه.
معمولاً سویت ها و اتاق ها قبل و بعد از حضور جمع مجرد در آنها قابل تشخیص نیستند و زحمت کارگران خدماتی صد برابر می شود تا این که بتوانند پوست تخمه هایی که معلوم نیست چطور تا زیر تخت و داخل بالش ها نفوذ کرداند را تمیز کنند و ته سیگارهای چند ده بسته سیگار که چند روز در اتاق مانده اند را تخلیه کنند. البته بماند که نظافت اتاق محل اقامت مجردها تا چند روز می کشد و بعضاً یک هفته طول می کشد تا بوی سیگار که روی در و دیوار جا خشک کرده اند و با هیچ اسپری خوشبوکننده ای درست نمی شود، برود.
همین است که تا پایتان به عنوان یک اکیپ مجرد به شهر مورد نظر می رسد، ظرفیت تمام سوییت ها و اتاق های و هتل ها تکمیل می شود و جای استراحت نایاب! پیدا کردن جای اقامت هم می شود هفت خان رستم که هر هفتایشان در یک خان به نام یافتن محل اقامت ام پی تری شده اند.
در همان سفر با خاور که پیشتر تعریف کردم هم چنین معضلی بود. تیم هشت نفره مجردها به محمود آباد رسیدم و بعد از اولین آب تنی به دنبال جایی برای اقامت گشتیم. اول همه با هم دنبال سوییت می گشتیم و طبیعتاً هر کس که تعدادمان را می دید و می فهمید مجردیم یادش می افتاد که همه سوییت هایش اجاره رفته اند. این شد که تصمیم گرفتیم دو نفر را برای پیدا کردن جا مامور کنیم تا صاحب خانه های محترم همان اول جواب رد ندهد.
البته در چند مورد اول خیلی فرقی نداشت. با صاحبخانه های محترم بر سر قیمت و تعداد به توافق می رسیدم اما وقتی متوجه می شدند که مجردیم بیخیال اجاره می شدند و باز روز از نو. اما بالاخره بعد از یکی دو ساعت جستجو کسی حاضر شد یکی از سوییت های نه چندان بزرگش را که نزدیکساحل بود به ما اجاره بدهد، البته با شرط و شروط. این که سر و صدا نداشته باشیم، با چه چه خروس ها بیدار نمانیم، اتاق را تمیز نگاه داریم و با شلوارک و حوله در محوطه سوییت ها دیده نشویم. ما هم که خب راهی جز قبول کردن این شرط ها نداشتیم.
خوردنی جات
البته و صد البته که بخش خوردنی و غذا یکی از بهترین و جذابترین بخش های هر سفر است که در سفرهای مجردی این موضوع جذابتی دو چندان پیدا می کند. اگر در سفرهای غیر مجردی موضوع غذا در درجه دوم و سوم قرار دارد، در سفر مجردی این موضوع، مهمترین بخش سفر است. به قول یکی از دوستان که می گفت «آدم سفر می کنه که غذا بخوره!»
از آنجایی که در سفرهای مجردی مادر محترم نیست که برنج دم بگذارید و خورش درست کند، مسافران گرامی مجبور هستند از راه های دیگر معده های معمولاً گرسنه در طول را پر کنند. اولین راه و ساده ترین راه رستوران ها و فست فود ها هستند. در این روش مهم این است که کدام رستوران را انتخاب کنید. اگر خیلی حساس نباشید، می تونید در رستوران های معمولی بین راهی هم خودتان را سیر کنید، در غیر این صورت باید سر کیسه را بیشتر شل کنید تا غذای بهتری را در رستوران های شیک میل کنید. البته تاکید شده است که در سفرهای مجردی از حضور در هر نوع رستوران های شیک و گران قیمت خودداری شود.
اما راه دیگری هم هست. اگر به راه انداختن آتش و ذغال را بلد باشید – که معمولاً به دلیل حضور همیشه در صحنه قلیان در سفرهای مجردی همه درست کردن ذغال را بلدند – خرید جوجه کباب آماده و به سیخ کشیدن آن یکی از ساده ترین کارهایی است که هر آدم مجردی توانایی انجامش را دارد که منتهی می شود به یک وعده غذایی خوب.
البته بعضی هم هستند که سعی دارند همسفرانشان را از غذای خانگی بی بهره نگذارند و تلاش می کنند تا خودشان نهار یا شام درست کنند. این هم معمولاً منتهی می شود به نهار به یادماندنی که من و دوستان خاور سوار درست کردیم. از ساعت 11 صبح شروع کردیم به آماده سازی مقدمت نهار، اما با تلاش فراروان بالاخره نهار حدود ساعت 5 بعد از ظهر حاضر شد. قرار بود ماکارانی درست کنیم و این وسط یکی از دوستان موقع آبکش کردن ماکارانی به شدت اصرار داشت که «ماکارانی را باید با آب داغ آبکش کرد!» و پروسه ای داشت قانع کردن ایشون که پسر خوب اصولاً آبکش ماکارانی و برنج با آب سرد انجام می شود، نه با آب داغ.  
به هر حال اگر مجرد هستید و تا بحال طعم مسافرت مجردی را نچشیده اید توصیه می کنم قبل از بله گفتن طرف مقابل سر سفره عقد این تجربه ترش و شیرین را پشت سر بگذارید که بعد از ازدواج حسرت نخورید. اگر هم متاهل هستید که می دانم دنبال فرصتی می گردید که با جمعی از دوستان دوباره مزه مسافرت مجردی را بچشید. 
توضیح: این یادداشت را به درخواست همکار و دوست عزیز، صبا صراف در برای روزنامه شرق نوشتم که در تاریخ 18 مرداد منتشر شد. البته متنی که در روزنامه منتشر شد، تغییراتی داشت، که در وبلاگ متن اصلی یادداشتی را قرار دادم.

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

«مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید» یا خون کدام خبرنگار رنگین تر است؟

از روز بعد از انتخابات تاکنون هر روز که خبرها را مرور می کنیم، روزی نیست که خبری درباره دستگیری خبرنگاران و روزنامه نگاران منتشر نشده باشد. یکی را از روزنامه برده اند، یکی را از خبرگزاری اخراج کرده اند و بعد دستگیر شده است، یکی را شبانه از منزل برده اند و دیگری را ...
هر روز خبر می رسد که فلان خبرنگار فلان روزنامه یا هفته نامه و ماهنامه توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده که معمولاً به مکان نا مشخصی برده می شوند تا چند روز بعد که با خانواده شان ملاقاتی داشته باشند یا تماسی با آنها بگیرند.
اوج این موج دستگیری های رسانه ای هم هفته های پیش از 22 بهمن بود که شاید در روز بین 2 تا 5 خبرنگار و روزنامه نگار بازداشت می شد. بدون هیچ دلیل و منطق مشخص. خبرها هم در حد یک یا دو خط بود که فلانی دستگر شد. آخرش هم این پرسش می ماند که چرا؟ به چه دلیل؟
آن روزها و این روزها کسی نمی گفت و نمی گوید چرا؟ کسی صدایش در نمی آمد که مردم، مسئولان و مدیران قد و نیم قد، چرا خبرنگاران را زندانی می کنید؟ چرا حتی حق نوشتن را به روزنامه نگار نمی دهید؟ چرا روزنامه نگاران را به خاطر عشقشان که کارشان باشد در بند می کشید؟ وگرنه همه مان می دانیم روزنامه نگاری و خبرنگاری در این خاک پرگهر جز دردسر نیست.
آیا لغو مجوز و توقیف برای روزنامه نگران کافی نیست که آنها را به ساکنان جدید زندان ها تبدیل می کنید؟ در جریان این دستگیری ها همه ساکت بودند. خبرنگار زندان می رفت، بر می گشت، یا از روزنامه اخراج می شد و یا دیگر در حوزه خبری اش جایی نداشت و راهش نمی داند. فقط چند تایی نماینده اصلاح طلب مجلس و نماینده شورای شهر بودند که پی گیری می کردند درد روزنامه نگاران را، آن هم به جایی نمی رسید.
بقیه هم وعده های وعید می دادند و خبر آرام آرام به فراموشی سپرده می شد.
اما گویا سکه ای بازداشت خبرنگار روی دیگری هم دارد. روی دومی که همه در جریان دستگیری معصومی نژاد خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا آن را دیدم . اول بگویم بدون شک هیچ کدام از خبرنگاران و روزنامه نگاران ( چه آنانی که طعم توقیف، لغو مجوز و بازداشت را کشیده اند و چه آنانی که تا کنون آزاد بوده اند، چه روزنامه نگاران به اصطلاح اصلاح طلب هستند و چه آنانی که ادعای صولگرایی دارند و طرفدار دولت هستند) از دستگیری یک خبرنگار خوشحال نمی شوند. حالا اگراین خبرنگار ایرانی باشد موضوع مهم تر هم می شود و بدون شک همه این بازداشت را محکوم می کنند، چنانکه تا کنون هم این طور بوده.
اما موضوع اینجاست که آیا خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا با خبرنگاران داخل کشور فرق داشت؟ آیا خونش رنگین تر بود؟ اما آیا رفتار برخی درباره خبرنگار بازداشت شده در ایتالیا و تعداد بسیار خبرنگاران بازداشت شده در ایران قابل تامل نیست؟
امروز (یک شنبه) انجمن روزنامه نگاران مسلمان در محكوميت بازداشت معصومي نژاد بيانيه ای صدر کرد.
در این بیانیه آمده است: با كمال تاسف باخبر شديم كه يكي از همكاران رسانه‌اي ما به نام حميد معصومي نژاد، از سوي دولت ايتاليا به اتهام مضحك قاچاق اسلحه به ايران بازداشت شده است. اتهامي كه هر كس به محض شنيدن آن به بي‌پايه و اساس بودن آن پي مي‌برد. در ادامه بیانیه هم انجمن روزنامه نگران مسلمان جامعه بین المللی را نفرین کرده است که چرا بازداشت خبرنگار ایرانی را محکوم نکرده اند و از دبیرکل سازمان ملل هم خواسته در این باره اظهار نظر کند.
البته این خیلی هم خوب است که این انجمن دستگیری خبرنگاری را محکوم می کند، اما سوال اینجاست که این انجمن و انجمن هایی از این دست در چند ماه گذشته کجا بودند؟ در روزهایی که خبرنگاران و روزنامه نگاران چند تا چند تا روانه زندان می شدند سکوتشان به چه دلیل بود؟
انجمنی که چند سالی است با نام «روزنامه نگاران مسلمان» فعالیت می کند، در ماه های اخیر به نهادی کاملاً حامی دولت وبدل شده بود. آنها که به نام مسلمانی فعالیت می کنند، یادشان رفته بود که خبرنگاران ایرانی هم مسلمان بودند، یادشان رفته بود آنها هم روزنامه نگار و خبرنگار هستند و مهمتر ز همه ایرانی هستند. فراموش کرده بودند دستگیری آنها هم می تواند محکوم شود. اما لام در کام فرو بستند و دم نزدند، دیدند و سکوت کردند، شنیدند و سخن نگفتند.
حالا داد و بیداد می کنند و از قانون و حقوق بشر دم می زنند! تا چند روز پیش که روزنامه ها بسته می شد و روزنامه نگاران زندانی می شدند، قوانین مشکلی نداشتند؟ آیا دستگیری خبرنگار ایرانی در ایران و شکنجه آنها «اقدام شرم آور» به شمار نمی آید؟
بهتر است برخی که به نام روزنامه و روزنامه نگار اسم و رسمی به هم زده اند نگاهی به پشت بیاندازند و ببینند در این چند ماه چه کارنامه ای دارند؟ برای این همه روزنامه تعطیل شده و روزنامه نگار بازداشت شده چه کرده اند؟ آیا تنها این که در انجمنی بنشینیم و جلسه بگزار کنیم که «ما انجمن روزنامه نگاران مسلمان» هستیم کافی است؟
حضرت مولانا می فرمایند:
مســـلمانان، مسـلمانان، مسلمانی ز سر گیرید   **************  کــــه کـفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
بهتر از برخی دوستان نیز در انجمن «روزنامه نگاران مسلمان»، مسلمانی ز سر گیرند یا دیگر خود را روزنامه نگار نخوانند.

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

ادب; حلقه گم شده ادبيات سياسيون

فضاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين روزهاي ايران هنوز هم تحت تاثير انتخابات رياست جمهوري سال جاري است. اگرچه حدود هفت ماه از انتخابات گذشته، اما رخدادها و بعضا اغتشاش هاي روزهاي پس از انتخابات دليلي شده تا کماکان سياست زدگي بيش از ماه هاي پيش از انتخابات بر فضاي کشورمان حاکم باشد.
اگر چه در اين بين هستند آناني که معتقدند در روزهاي گذشته سايه بحران از آسمان سياست ايران دور شده است و آرامش قدم به قدم جلو تر مي آيد، اما مرور دوباره بر تعاملات اجتماعي و اقتصادي اين موضوع را تائيد مي کند که خواه نا خواه هنوز ايران سياست زده است. اما آيا سياست زدگي فضاي کشور اتفاقي خجسته است که بر آن دامن بزنيم و يا آفتي کشنده است که بايد از آن دوري جوييم؟ آيا در فضاي سياست زدگي و افراط ها مي توان قدم در راه توسعه پيش برد و پيشرفت کرد يا بايد تنها زمان صرف آرام کردن اين و آن نمود؟ 
سوال ديگر اينجاست که اين چنين فضايي چه تاثيراتي در تعاملات عمومي کشور مي گذارد و چه پيامد هايي دارد؟پيامد هايي که بايد گفت پيامد هاي مثبتي نيستند و تنها مي توان در آينده از آنها به عنوان گذشته منفي ياد کرد. گذشته از تاثيرات منفي و مخرب تند روي هاي طرفين بر مسائل اقتصاي و سياسي و اجتماعي، رخدادي نه چندان مثبت هم در فضاي اين روزهاي کشور در حال شکل گرفتن است که نه تنها خوشايند نيست، که نتايج خوشايندي هم ندارد. 
اظهار نظرها، سخنراني ها، مصاحبه ها، يادداشت ها، نامه ها، اطلاعيه ها و بياينه ها که در هفته ها و ماه هاي اخير از سوي افراد و جناح ها و گروه هاي مختلف منتشر شده و مي شوند، اگرچه بعضا مورد توجه رسانه ها و مخاطبانشان قرار مي گيرند، اما با نگاهي دقيق و موشکافانه به آنها مي توان دريافت که ادبيات موضع گيري هاي سياسي که به طرق مختلف انجام مي شوند، اين روزها تغييرات ملموسي کرده است، تغييراتي که کمتر مي توان آن را در چارچوب تغييرات مثبت جاي داد و بعضا بايد از آنها به عنوان موضع گيري هاي تند و افراطي ياد کرد. البته اين ادبيات را بايد در دو بخش توضيح داد، يکي درونمايه گفته ها و محتواي اظهار نظرات و ديگري نحوه بيان آنها و کلماتي که گوينده براي بيان نظر خود از آنها استفاده مي کند. بخش نخست تند روي هاي محتوايي است. اين روزها بسياري از بزرگان وادي سياست بر ضرر چنين اظهار نظرها و موضع گيري هايي تاکيد دارند و خواهان آرام شدن فضاي جامعه هستند. 
اما بخش دوم که «نوع بيان» نظرات باشد، موضوعي است که اين روزها کمتر مورد توجه قرار مي گيرد و کمتر کسي درباره آن اظهار نظر مي کند، چه آنکه اين روزها نحوه بيان مواضع چنان شده که موضوع از توجه و اظهار نظر گذشته و بايد به فکر اخطار بود براي برخي اظهارات. سياست زدگي که در آغاز به آن اشاره کرديم دليلي شده تا افراد و گروه ها - که اکثرا تند روها هستند - تحت تاثير فضاي سياسي کشور در اظهار نظرها و موضع گيري هاي خود از ادبياتي غير از ادبيات مرسوم سياسي - اجتماعي بهره بگيرند و با ادبياتي دگر به بيان مواضعشان بپردازند. 
البته اين تمام ماجرا نيست، چنانکه فضاي تعاملات کشور اين روزها چنان شده است که بسياري براي تاثير گذاري اظهاراتشان در جامعه راهي جديد را مي جويند و مي کوشند نظر خود را چنان بيان کنند که مخاطبان را تحت تاثير قرار دهد. اين مي شود که به جاي استفاده از کلام مرسوم و تاثير گذار، مي کوشند از واژگاني بهره جوينده که به خودي خود مخاطب را تحت تاثير قرار دهد و حتي احتياجي به جمله بندي نداشته باشد. 
موضوع وقتي جالب تر مي شود که اين ادبيات از سوي کساني مورد استفاده قرار مي گيرد که به گمان خود سعي در آرام کردن فضا دارند و اظهارات خود را تاثيرگذار بر آرامش جامعه مي دانند. البته بيراه هم تصور نمي کنند، چون اين ادبيات دقيقا آرامش جامعه را مورد هدف قرار مي دهد. 
در مقابل آناني که در طرفين از آنها به عنوان تند روها ياد مي شود، در اين ميان بيش از همه مراقب ادب و ادبيات اظهاراتشان هستند. اين که برخي در اظهاراتشان کساني را به «جن» شباهت دهند که از بسم الله مي ترسند، موضوعي نيست که بتوان به آن ديد مثبتي داشت، هرچند که طرف مقابل نيز در اتخاذ چنين مواضعي البته با ادبيات خاص، سابقه داشته باشد. 
متاسفانه اين نوع از ادب نه تنها در ادبيات سياسي و اظهار نظرها راه يافته است، بلکه در کمال تاسف برخي از تريبون هاي جمعي و همگاني چنين اظهاراتي را بيان مي کنند و در پاسخ به انتقادها نيز بعضا به آيات الهي متوسل مي شوند که بي شک نتايج مثبتي را به دنبال نخواهد داشت. 
البته اين موضوع تنها مختص يک يا دو جناح و اردوگاه سياسي نيست، چنانکه با نگاهي به اخبار و اظهارات مختلف به اين نتيجه قطعي خواهيم رسيد که جايگاه ادب در ادبيات سياسي برخي افراد، از تمام اردوگاه هاي سياسي کشور متزلزل شده است و اتفاقي نا خجسته در حال رخ دادن است.
اين جريان بي شک در فضاي سياسي اين روزهاي ايران که به گفته برخي صاحبنظران در حال گذر از بحران است و بايد با دقتي بيش از پيش قدم برداست، تاثيرات تاسف باري به همراه خواهد داشت و بهانه اي خواهد بود براي دامن زدن برخي بر اختلاف ها در عرصه سياست، اقتصاد و جامعه. 
اين روزها بايد به اين مهم توجه داشت که کلمه به کلمه اظهارات در ايران امروز مورد تحليل و بررسي دقيق قرار مي گيرد و گويندگان در هر جايگاهي که هستند بايد بيش از گذشته سخنان خود را پالايش کرده، اظهار نظر کنند. 

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

مناظره ها و جاي خالي عدالت


بعد از مناظره هاي انتخاباتي رياست جمهوري دهم و جريان هاي پس از انتخابات، شايد هيچ يک از بيننده هاي رسانه ملي تصور نمي کردند بار ديگر شاهد مناظره ها و بحث  هاي باز سياسي در قاب تلويزيون هاي خود باشند.
اما مسئولان رسانه ملي بعد از گذشت حدود هفت ماه از انتخابات رياست جمهوري و البته حوادث دردناک و برخي اغتشاش هاي پس از آن به اين نتيجه رسيدند که بار ديگر سفره مناظره ها را براي بينندگان باز کنند.
البته اين تصميم از سوي مسئولان سيما درحالي گرفته شد که مقام معظم رهبري در فرمايشات مختلفي که پس از انتخابات داشتند بارها بر ضرورت ادامه مناظره هاي انتخاباتي تاکيد کرده بودند، اما تاکيد هاي ايشان پس از زماني حدود هفت ماه عينيت بخشيد.
مناظره هاي تلويزيوني که در برنامه اي به نام «رو به فردا» از شبکه سوم سيما پخش مي شود را مي توان از چند منظر مورد بررسي قرار داد. نخست اين که به هر حال پخش چنين برنامه هايي آن هم در رسانه ملي ايران که بعد از انتخابات انتقاد هاي بسياري به آن وارد بود، به خودي خود جذابيت هايي را براي هر بيننده اي دارد.
هم بينندگان عادي که موضوعات سياسي و انتخاباتي را در حد گوش دادن گذرا به اخبار تلويزيون و خواندن تيتر وار روزنامه ها دنبال مي کنند و هم آناني که موضوع برايشان کمي جدي تر است و به روزنامه ها بسنده نمي کنند و شايد ساعت ها در اينترنت اخبار سايت هاي مختلف را مي خوانند. همچنين مناظره هاي جديد از سوي کارشناسان سياسي و اجتماعي حاشيه نشين و درگير در مسائل اخير هم مورد توجه قرار گرفت چنانکه در خبرها مي بينيم بسياري به حمايت از آن پرداخته اند و اين مناظره ها را يکي از اصلي ترين راه کارهاي آرام شدن فضاي کنوني مي دانند.
چنين واکنش هايي به مناظره هاي اخير پس از آن صورت مي گيرد که ما پيش از انتخابات رياست جمهوري مناظره هايي را تجربه کرديم که شايد بتوان آنها را «اولين مناظره از نوع خود» ناميد، چنانکه اظهارتي که در آنها از سوي نامزد هاي انتخاباتي مطرح شد و همچنين صراحت کلام افراد در اين مناظره ها تجربه اي بي نظير را در ايران رقم زد. البته بسياري هم بر اين باور بودند که شايد برخي مسائل که در اين مناظره ها مطرح شد دليل قسمتي از اتفاق هاي بعد از انتخابات بود.
اما حالا بعد از حدود هفت ما از انتخابات رياست جمهوري و حوادث در آور بعد از آن و البته تاکيد هاي مقام معظم رهبري، جناب آقاي ضرغامي که نوع اطلاع رساني شبکه هاي تحت امرش بعد از انتخابات آماج انتقاد هاي مختلف بود، تصميم بر تکرار تجربه مناظره ها گرفت.
اين مناظره ها بدون شک در فضاي کنوني کشور راهکاري بودند که در چند جلسه پخش برنامه توانستند واکنش هاي مثبتي را به همراه داشته باشند و مورد استقبال مردم و مسئولان و کارشناسان قرار گرفتند. اما نکته دومي که در اين مناظره ها بايد به آن اشاره کرد اين است که آيا عدالت در اين مناظره ها برقرار است؟ آيا گزينش افرادي که در اين مناظره ها شرکت داده مي شوند و درباره مسائل بعد از انتخابات با هم بحث مي کنند براساس بينش هاي سياسي درست و دقيق انجام مي شود؟ ا
گر به عنوان يک بيننده عادي و نه کارشناس هم به اين برنامه ها نگاه کرده باشيم هم به راحتي متوجه خواهيم شد که «عدالت سياسي» در اين برنامه يا اصلا رعايت نمي شود که از آن جمله ميتوان به برنامه اي که با حضور آقايان خوش چهره و مهدي کلهر و يا برنامه اي که با حضور آقايان مطهري و وحيد جليلي اشاره کرد و يا يکي از کفه هاي ترازوي عدالت برنامه از ديگر سنگين تر است، که مي توان برنامه اي که با حضور شريعتمداري و کواکبيان برگزار شد اشاره کرد. در دو نمونه اول هر دو طرف مناظره در جبهه اصولگرايان حضور داشتند.
البته يکي حامي دولت و ديگري منتقد دولت بود. پس بدون شک نمي توان صحبت دو نفر که در يک جبهه سياسي حضور دارند و تنها مشي تفکراتشان کمي با هم متفاوت است را مناظره ناميد و بهتر است آن را بحثي انتقاد آميز بدانيم. چون به هرحال و به گفته اصولگرايان اختلاف ها در اين جبهه سياسي خيلي عميق و جدي نيست و آنها همه بر اصول با يکديگر هم نظرند و اين راه و روش هاست که تفاوت ها را به وجود مي آورد.
در اين شرايط هيچ گاه يک اصولگرا نمي تواند سياست هاي کلي اردوگاه متبوعش را نقد پايه اي بکند و اين نقد تنها در سطح باقي خواهد ماند. درباره مناظره کواکبيان و شريعتمداري هم اگرچه مشکل دو مناظره قبلي را نداشت، اما بايد به وزن هر يک از دو طرف مناظره در صحنه سياسي - مطبوعاتي کشور توجه کرد. در يک سو شريعتمداري حضور دارد با حدود 30 سال سابقه مطبوعاتي و نمايندگي مقام معظم رهبري در روزنامه اي همچون کيهان، که يکي از مهره هاي اصلي و بازيگردانان تاثير گذار جبهه صولگرايان حامي دولت است و درديگر سو مصطفي کواکبيان که اين دوره بعد از چند سال فعاليت سياسي بالاخره پايش به مجلس باز شد.
البته او دبيرکل حزب همبستگي و مديرمسئول روزنامه اي به همين نام هم است که اگرچه از معدود روزنامه هاي به يادگارمانده از دوران اصلاحات است، اما هميشه بيشتر از اين که روزنامه اي اصلاح طلب باشد، روزنامه اي اعتدال گرا بوده که براي بقا در فضاي مطبوعات تلاش مي کرده و مي کند.
کواکبيان اگرچه در سال هاي اخير نامش هميشه به عنوان يک اصلاح طلب مطرح بوده و در انتخابات اخير نيز از حاميان مهندس موسوي بود، اما نمي توانيم او را يکي از مهره هاي تاثير گذار بر جريان اصلاحات بدانيم، اگرچه وي در سال هايي که در مجلس حضور داشته تا حدودي توانسته به عنوان يکي از معدود نمايندگان اصلاح طلب تاثيرگذاريش بر اصلاحات را افزايش دهد. اما قرار دادن کواکبيان در مقابل فردي چون حسين شريعتمداري با سابقه سياسي ومطبوعاتي مشخص بدون شک بي عدالتي در يک مناظره است. البته بايد به اين موضوع نيز توجه داشت که بازداشت هاي گسترده بعد از انتخابات تعداد چهره هاي اصلاح طلب تاثير گذار در فضاي سياسي جامعه را به تعداد انگشتان يک دست رسانده است.
البته تاکيد بر اين نکته نيز لازم به نظر مي رسد که مسئولان و طراحان اين مناظره ها در برنامه اخير رو به فردا که با حضور جواد اطاعت و عليرضا زاکاني برگزار شد، تا حدودي سعي کردند مسير عادلانه تري را در پيش بگيرند که البته اميدواريم اين مشي ادامه دار باشد. ما به نظر مي رسد با توجه به تاکيد هاي روشن مقام معظم رهبري درباره ادامه مناظره ها، مسئولان با ترتيب دادن چنين مناظره هايي از طرفي تنها به فکر اين موضوع هستند که برنامه اي به اجرا شود که بتوان از آن به عنوان «مناظره» نام برد و احتمالا آن طور که بايد و شايد به درون مايه اين مناظره ها توجهي نشده است.
همچنين پيداست برخي با برپايي اين مناظره ها به دنبال معرفي منتقدان و شايد اصلاح طلبان جديد هستند، براي پر کردن جاي خالي اصلاح طلبان در بند. اين تلاشي است که به گفته بسياري از کارشناسان و صاحبنظران سياسي از روزهاي بعد از انتخابات برخي به دنبال آن هستند و طرح نام هايي چون لاريجاني، قاليباف، رضايي و حتي علي مطهري و خوش چهره در همين چارچوب بوده و اين مناظره ها نيز در ادامه آن مسير است که البته تا کنون نتيجه موفقيت آميزي نداشته است. البته در اين بين نبايد از حضور مجري  برنامه رو به فردا به راحتي گذشت.
وحيد يامين پور مجري برنامه رو به فردا از خبرنگاران سايت رجا نيوز است و همين موضوع مهر تائيدي بر بي طرف نبودن مجري برنامه است، چنانکه در چند برنامه اجرا شده رو به فردا، چند بار اين موضع از سوي ميهمانان برنامه مطرح شده است که نوع اداره برنامه و مديريت بحث ها از سوي مجري برنامه بيطرفانه نيست و وي به آشکارا به همراهي با يکي از طرف هاي مناظره مي پردازد و سعي در پيشبرد برنامه در مسير دلخواه دارد.
اما با وجود اين انتقاد ها بدون شک بايد از  برنامه رو به فردا  به عنوان دريچه اي نوين در برنامه هاي سيما ياد کرد که مي تواند تا حدودي اندک فضاي اين روزهاي ايران را به آرامش برساند. اگرچه چنين برنامه اي هنوز با الگوي چند صدايي که رهبر انقلاب بر آن تاکيد داشتند، فاصله بسيار دارد.