ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

هموطن گرامی، صبر کن


امروز روز خلیج فارس بود. از تلویزیون و رادیو و رسانه به اصطلاح ملی بگیر تا شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و توییتر که از خودی تا غیر خودی و از ارزشی تا ضد انقلاب حرف خلیج فارس بود. عکس ها و نوشته ها و کامنت ها درباره خلیج فارس و همیشه فارس بودن این خلیج بود. درباره جزایر سه گانه که ایرانی هستن و ایران و ایرانی به هیچ قیمتی حاضر نیست از آنها بگذرد.

حس میهن پرستی ما ایرانی ها در چنین روزهایی به شدت تحریک می شود. کافی است کسی درباره ایران و خلیج فارس و جزایر سه گانه حرفی بزند، یا سخنی به اشتباه از دهانش در برود. زمنی و زمان را به هم می دوزیم. به تازگی و بعد از سفر محمود احمدی نژاد به جزیره ابوموسی و اظهاراتی ه درباره خلیج فارس داشت، باز هم این رگ ایران پرستی هموطنان عزیز ورم کرده است.

از صبح شروع کرده اند دری وری گفتن به اعراب و دشمنان ایران و نوشتن شعرهایی از فردوسی و دیگر شاعران ایرانی... البته بدون شک داشتن حس وطن پرستی در این ابعاد برای یک کشور نعمت بزرگی است، اما آیا بهتر نیست بدانیم چه موقع باید حس وطن پرستی داشته باشیم؟

آیا غیر از این است که حس وطن پرستی ما در چنین روزهایی برانگیخته می شود؟ در چنین روزهایی یادمان می افتد که ایرانی هستیم و باید از این مرز و بوم دفاع کنیم؟! آنهایی که دم از وطن پرستی می زنند تا به حال با خود اندیشیده اند که برای این به قول خودشان مرز و بوم چه کرده اند؟ چه حرکت مثبتی اجام داده اند که حالا ادعای ایران و ایرانی بودنشان را در پیج های فیس بوک داد می زنند و تمام اقوام عرب زبان را به ناسزا گرفته اند؟

به چنین دوستانی پیشنهاد می کنم نگاهی به موضع گیری های 30 سال اخیر دولتمردان داشته باشند. به خصوص در 7 سال گذشته! غیر از این است که دولتمردان ایرانی تنها برای مردم دنیا و دیگر دولت ها چنگ و دندان نشان داده اند؟ با این اوضاع آیا باید انتظار داشته باشیم فلان کشور و فلان دولت در بحث هایی مثل جریان خلیج فارس و جزایر سه گانه پشتیبان ما باشند؟

البته تاکید دارم که افراد در ابراز عقیده و اندیشه هایشان آزاد هستند. اما بهتر است به جای برخورد های غیر منطقی و احساسی با موضوع هایی از این دست، کمی صبر کنیم و نگاهی به اطرافمان بیاندازیم. ببینیم وضعیتمان چگونه است؟ کجای کار هستیم و چه کرده ایم چه باید بکنیم. 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۴, دوشنبه

حافظه ای که پاک نمی شود


به نظر می رسد بعضی مسائل از ذهن انسان پاک نمی شود. این که برخی می گویند به مرور زمان موضوع یادت می رود به نظرم صحبت بی پایه و اساسی است. همین هارد ها و حافظه های کامپیوتری. اینها را یک جورهایی از روی مغز انسان ساخته اند که می تواند اطلاعات از جمله عکس و فیلم و نوشته را در خود ذخیره کند. می توان همه آنها یا بخشی از آنها را انتخاب کرد و با فشار یک کلید ... دلیت ! پاکشان کنیم.

همین که پاکشان کنیم دیگر خبری از آنها نیست. نه صدایی، نه تصوری. اگر آزار دهنده باشند، دیگر آزارمان نمی دهند. اما درباره مغز و حافظه انسان موضوع کمی متفاوت است. انسان نمی تواند به این سادگی خاطرات و عکس ها و فیلم ها را حافظه اش پاک کند. البته از نظر عملی ثابت شده است که فراموش کردن خاطرات خیلی خوشایند نیست. لازم است که بعضی موضوعات یاد آدم باشد. خوبی ها، بدی ها، روزهای خوب و خنده. روزهای آرامش و ...

اما گاهی آدم دلش می خواهد تمام خاطرات بد و حتی خوبش را هم فراموش کند. خاطراتی که آدم را یاد روزهایی می اندازد که زنده شدن خاطراتش تنها عذاب آور است. لابد این اتفاق برای شما ها به وجود آمده باشد. همین موقع است که به این فکر می کنم که کاش می توانستیم قسمتی از خاطرات را انتخاب کنیم و یا یک کلید پاکش کنیم.

اما نمی شود. اگر روزها، ماه ها و حتی سال ها هم از یک موضوع گذشته باشد، باز هم یاد آدم می افتد. یادش می افتد که روزهای خوبی بودند که دیگر نیستندف آدم های خوبی بودند که دیگر نیستند. یادش می آید دلخوشی هایی داشته که دیگر ندارد. کافی است یک صدا، یک عطر و یا یک عکس از خاطرات قدیمی از کنارت رد شود، همین کافی است تا کل خاطرات خوب و بد برایت زنده شوند و روزها و شاید هفته هایت را تحت تاثیر قرار دهند.  به نظر می رسد باید فکر نکرد. باید یاد خاطرات نیافتاد. اما مگر می شود.