ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

ژانر؛ سفرهای مجردی (روزنامه شرق 18 مرداد 89)

این که یکی از آرزوهای خیلی از آقایان و خانم های متاهل بعد از ازدواج این است که دوباره یک سفر مجردی تجربه کنند و اتفاقاً تمام تلاش خود برای رسیدن به این هدف را به خرج می دهند بی دلیل نیست. این طور که پیداست مسافرت مجردی بهترین و ناب ترین نوع سفر در میان ژانر های مختلف سفر و گردش است.
از اردوهای مدرسه و دانشگاه گرفته تا گشت و گذارهای تعطیلات نوروز و تابستان که معمولاً در رکاب خانواده انجام می شود را می توان جز ژانرهای مختلف سفر قرار داد، اما بین این همه سفرهای مختلف، مسافرت «مجری» از همه محبوب تر است.
این که موقع مسافرت با دوستان به قول معروف کسی هوایت را نداشته باشد و خودت برای خودت تصمیم بگیری تجربه ناب و بکری است. نه خبری از مربی و معلم و استاد یا مسئول حراست دانشگاه است که علاقه داشته باشند دائم راهنمایی تان کنند و بایدها و نباید های سفر را به شما دیکته کنند و نه خبری از والدین محترم که مشخص کنند، چه کاری را چه کسی انجام دهد و مثلاً کجا بروید و چه وقت غذا بخورید.
این جاست که تازه می شود طعم مسافرت مجردی را چشید. نوعی آزادی خوشایند که تجربه اش هر چند وقت یک بار خالی از لطف نیست.
البته همین مسافرت های مجردی هم بدون سختی و مشکلات نیستند، اما مشکلات هم از نوع «مشکلات سفرهای مجردی» هستند، مشکلاتی که فقط وقتی مجردی و بدون هواخواه به مسافرت بروید می توانید تجربه اش کند.
اما فعلاً پرونده مشکلات این نوع سفرها را کنار می گذاریم تا کمی از لذت هایش بگویم. مهمترین مشخصه سفرهای مجردی بی برنامگی است. لازم نیست از چند ماه قبل یا حتی چند هفته قبل با همسفران خود هماهنگ کنید که فلان روز به فلان شهر سفر  خواهید کرد. همین که چند ساعت قبل از آغاز سفر ساعت و مقصد را به دوستان و همسفران اعلام کنید، کافی است. البته شاید همه مدعوین نتوانند به کاروان سفر برسند، اما مطمئن باشید که چند نفری پایه سفر پیدا می شوند و حاضرند با شما همسفر شوند.
اگرچه نمی توان همه سفرهای مجردی را بی برنامه دانست، اما به هر حال این بی برنامگی در اکثر چنین سفرهایی به چشم می خورد و آغازی است برای بی برنامگی های دیگر در طول سفر. البته همین بی برنامگی هم از جذابیت های سفر مجردی است. اصولاً در این نوع از سفرها مقصد دقیق مشخص نیست.
مهم این است که چند نفر پایه سفر با کوله پشتی راهی جاده شوند. با ماشین شخصی یا با اتوبوس و قطار و خدای نکرده با هواپیما. شاید هم بعضی وسایل نقلیه دیگر را برای سفر انتخاب کنند، مثل تجربه چند سال که من و چند نفر از دوستان.
ماجرا از این قرار بود که حدود ساعت 9 شب یکی از روزهای آخر هفته (انتظار ندارید که دقیقاً روزش را هم به خاطر داشته باشم؟) یکی از دوستان زنگ زد و خبر داد که با چند نفر دیگر تصمیم سفر گرفته اند. مقصد هم که طبق معمول 90 درصد سفرهای مجردی شمال کشور بود. پرسید که همراهشان می روم یا نه. منم که اصولاً و اساساً در این نوع ژانگولر بازی های مجری پایه هستم، اعلام آمادگی کردم و قرار شد وسائلمان را جمع کنیم و راس ساعت 12 شب انتهای رودهن، کنار جاده (هراز) باشیم. توضیح این که محل سکونت من و دوستان شهر رودهن بود و البته هنوز هم هست.
حدود ساعت 12 شب دوستان علاقه مند به سفر یکی یکی با کوله پشتی به محل قرار رسیدند. اکیپ که تکمیل شد درباره این موضوع بحث کردیم که با چه وسیله ای سمت شمال حرکت کنیم. چند دقیقه ای برای اتوبوس های گذری دست تکان دادیم، اما معلوم بود که یا جای خالی نداشتند یا حوصله سوار کردن هفت هشت نفر آدم مجرد.
این شد که بحث بر سر استفاده از وسایل نقلیه دیگر باز شد. یکی از دوستان پیشنهاد داد که با نیسان های گذری برویم. از آنجایی که نیسان ها یکی از مشخصه های جاده هراز هستند، گفتیم شاید بهتر باشد با نیسان برویم. اما مشکل اینجا بود که همانقدر که این نیسان ها در جاده های منتهی به شمال کشور سرشناس هستند، سرعت بالا و رانندگی بعضاً منحصر به فردشان که معمولاً جاده را با پیست اتومبیل رانی های فورمول یک اشتباه می گیرند، هم زبانزد است. همین کافی بود که قید مسافرت با نیسان را بزنیم.
گزینه بعدی ماشینها سنگین تر بودند. خاور، کامیونت یا کامیون های خالی که هم جادار هستند و هم خیلی سرعت نمی روند و امنیت بالاتری دارند. دوستان مشغول بحث درباره مدل وسیله نقلیه مورد نظر بودند که یک خاور چراغ داد و با اشاره ما ترمز کرد. بعد از چانه زدن سر این که می خواهیم خاور سوار شویم نه لیموزین و توافق بر سر کرایه، سوار شدیم. آقای راننده که همراه خانواده بود چند پتوی پادگانی هم در اختیارمان گذاشت تا به عنوان زیر انداز از آنها استفاده کنیم. هوای شب های تابستان هم نیازی به رو انداز نداشت.
جاده
نیمی از لذت سفر و مخصوصاً سفرهای مجردی جاده ها هستند. توقف در بین راه و خرید تنقلات و وسائل مورد نیازی که احتمالاً یادتان رفته همراهتان بیاورید. این به غیر از چای های بین راهی است که معمولاً طعم و مزه شان را تنها می توان بین راه تجربه کرد. البته جاده های ایران پر هستند از جاذبه های توریستی و گردشگری، به همین خاطر گردش در جاده هم یکی از بخش های جذاب مسافرت های مجردی است.
اگر از دستشویی های بین راهی که به همت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری افزایش چشمگیری یافته اند بگذریم، مکان های مذهبی و طبیعی مختلفی را می توان در جاده ها پیدا کرد که البته در جاده های شمالی بیشتر هستند. به طور مثال درباره جاده هراز می توان به آبعلی ، امامزاده هاشم (ع) و پلور و چشمه های بین راهی اشاره کرد تا دوغ های معروف آبعلی و جنگل آمل که هم می توان آن را جز اصل سفر حساب کرد و هم به عنوان مسیر سفر. در جاده های جنوب کشور هم می توانید در طول مسیر به تماشای کویرهای بکر ایران بنشینید که البته چند ساعت اولش جذابیت دارد.
اقامت
یکی از مهمترین بخش های سفر مجردی مکان اقامت است. البته به شرطی که اهل چادر نشینی نباشید. اگرچه این روزها با به بازار آمدن انواع و اقسام چادرهای مسافرتی خیلی ها دوست دارند یا ترجیح می دهند پول محل اقامت را جور دیگری خرج کنند و شب را در چادر بگذرانند.
اما بعضی هم دوست دارند سوییت یا ویلایی بگیرند و راحت تر باشند. اینجاست که مشکلات سفر مجردی به چشم می خورد. بیشتر صاحب خانه ها، سوئیت دارها و هتل دارها میانه خوبی با مجردها ندارند. برای آنها اجاره سوئیت به جمع مجردی مساوی است با تحمل سر و صداتا نیمه های شب و البته اعتراض دیگر مسافران به حضور مجردهای پر سر و صدا در مجموعه.
معمولاً سویت ها و اتاق ها قبل و بعد از حضور جمع مجرد در آنها قابل تشخیص نیستند و زحمت کارگران خدماتی صد برابر می شود تا این که بتوانند پوست تخمه هایی که معلوم نیست چطور تا زیر تخت و داخل بالش ها نفوذ کرداند را تمیز کنند و ته سیگارهای چند ده بسته سیگار که چند روز در اتاق مانده اند را تخلیه کنند. البته بماند که نظافت اتاق محل اقامت مجردها تا چند روز می کشد و بعضاً یک هفته طول می کشد تا بوی سیگار که روی در و دیوار جا خشک کرده اند و با هیچ اسپری خوشبوکننده ای درست نمی شود، برود.
همین است که تا پایتان به عنوان یک اکیپ مجرد به شهر مورد نظر می رسد، ظرفیت تمام سوییت ها و اتاق های و هتل ها تکمیل می شود و جای استراحت نایاب! پیدا کردن جای اقامت هم می شود هفت خان رستم که هر هفتایشان در یک خان به نام یافتن محل اقامت ام پی تری شده اند.
در همان سفر با خاور که پیشتر تعریف کردم هم چنین معضلی بود. تیم هشت نفره مجردها به محمود آباد رسیدم و بعد از اولین آب تنی به دنبال جایی برای اقامت گشتیم. اول همه با هم دنبال سوییت می گشتیم و طبیعتاً هر کس که تعدادمان را می دید و می فهمید مجردیم یادش می افتاد که همه سوییت هایش اجاره رفته اند. این شد که تصمیم گرفتیم دو نفر را برای پیدا کردن جا مامور کنیم تا صاحب خانه های محترم همان اول جواب رد ندهد.
البته در چند مورد اول خیلی فرقی نداشت. با صاحبخانه های محترم بر سر قیمت و تعداد به توافق می رسیدم اما وقتی متوجه می شدند که مجردیم بیخیال اجاره می شدند و باز روز از نو. اما بالاخره بعد از یکی دو ساعت جستجو کسی حاضر شد یکی از سوییت های نه چندان بزرگش را که نزدیکساحل بود به ما اجاره بدهد، البته با شرط و شروط. این که سر و صدا نداشته باشیم، با چه چه خروس ها بیدار نمانیم، اتاق را تمیز نگاه داریم و با شلوارک و حوله در محوطه سوییت ها دیده نشویم. ما هم که خب راهی جز قبول کردن این شرط ها نداشتیم.
خوردنی جات
البته و صد البته که بخش خوردنی و غذا یکی از بهترین و جذابترین بخش های هر سفر است که در سفرهای مجردی این موضوع جذابتی دو چندان پیدا می کند. اگر در سفرهای غیر مجردی موضوع غذا در درجه دوم و سوم قرار دارد، در سفر مجردی این موضوع، مهمترین بخش سفر است. به قول یکی از دوستان که می گفت «آدم سفر می کنه که غذا بخوره!»
از آنجایی که در سفرهای مجردی مادر محترم نیست که برنج دم بگذارید و خورش درست کند، مسافران گرامی مجبور هستند از راه های دیگر معده های معمولاً گرسنه در طول را پر کنند. اولین راه و ساده ترین راه رستوران ها و فست فود ها هستند. در این روش مهم این است که کدام رستوران را انتخاب کنید. اگر خیلی حساس نباشید، می تونید در رستوران های معمولی بین راهی هم خودتان را سیر کنید، در غیر این صورت باید سر کیسه را بیشتر شل کنید تا غذای بهتری را در رستوران های شیک میل کنید. البته تاکید شده است که در سفرهای مجردی از حضور در هر نوع رستوران های شیک و گران قیمت خودداری شود.
اما راه دیگری هم هست. اگر به راه انداختن آتش و ذغال را بلد باشید – که معمولاً به دلیل حضور همیشه در صحنه قلیان در سفرهای مجردی همه درست کردن ذغال را بلدند – خرید جوجه کباب آماده و به سیخ کشیدن آن یکی از ساده ترین کارهایی است که هر آدم مجردی توانایی انجامش را دارد که منتهی می شود به یک وعده غذایی خوب.
البته بعضی هم هستند که سعی دارند همسفرانشان را از غذای خانگی بی بهره نگذارند و تلاش می کنند تا خودشان نهار یا شام درست کنند. این هم معمولاً منتهی می شود به نهار به یادماندنی که من و دوستان خاور سوار درست کردیم. از ساعت 11 صبح شروع کردیم به آماده سازی مقدمت نهار، اما با تلاش فراروان بالاخره نهار حدود ساعت 5 بعد از ظهر حاضر شد. قرار بود ماکارانی درست کنیم و این وسط یکی از دوستان موقع آبکش کردن ماکارانی به شدت اصرار داشت که «ماکارانی را باید با آب داغ آبکش کرد!» و پروسه ای داشت قانع کردن ایشون که پسر خوب اصولاً آبکش ماکارانی و برنج با آب سرد انجام می شود، نه با آب داغ.  
به هر حال اگر مجرد هستید و تا بحال طعم مسافرت مجردی را نچشیده اید توصیه می کنم قبل از بله گفتن طرف مقابل سر سفره عقد این تجربه ترش و شیرین را پشت سر بگذارید که بعد از ازدواج حسرت نخورید. اگر هم متاهل هستید که می دانم دنبال فرصتی می گردید که با جمعی از دوستان دوباره مزه مسافرت مجردی را بچشید. 
توضیح: این یادداشت را به درخواست همکار و دوست عزیز، صبا صراف در برای روزنامه شرق نوشتم که در تاریخ 18 مرداد منتشر شد. البته متنی که در روزنامه منتشر شد، تغییراتی داشت، که در وبلاگ متن اصلی یادداشتی را قرار دادم.

روایتی از کنسرت فرمان فتحعلیان در تهران

برای علاقه‌مندان موسیقی و مخصوصن طرف‌داران موسقی پاپ، آخر هفته گذشته، روزهای خوبی بودند. از کنسرت همایون شجریان گرفته تا محمد اصفهانی و آریان و احسان خواجه امیری.
اما یک اجرا شاید با دیگر کنسرت‌ها تفاوت داشت. فرمان فتحعلیان موسیقی تلفیقی‌اش را در یک شب و دو بار برای اجرا به سالن همایش‌های برج میلاد برده بود. بدون تعارف فرمان را باید یکی از متفاوت‌ترین چهره‌های موسیقی در سال‌های گذشته به حساب آورد. موسیقی فرمان در ایران همتایی ندارد و شاید از اولین خواننده‌هایی بود که موسیقی پاپ ایرانی را با موزیک هندی تلفیق کرد و سازهایی چون تبلا را وارد قطعاتش کرد.
شعرها و درون مایه آهنگ‌های فرمان هم متفاوت بودند. اگر صحبت از عشق بود، بیش‌تر منظور عشق الهی بود تا زمینی. تعداد بسیاری از قطعات فرمان هم درباره علی ابن ابی‌طالب امام اول مسلمانان است که ارادت ویژه فرمان به او را نشان می‌دهد.
فرمان فتحعلیان بعد از حدود ۵ ماه، روز جمعه، پانزدهمین روز از ماه مرداد در سالن همایش‌های برج میلاد دو بار روی صحنه رفت. این کنسرت توسط موسسه فرهنگی هنری حافظ اجرا شده بود و تهیه کننده آن هم ماه‌نامه فرهنگی اجتماعی رونا بود.
اجرای دوم قرار بود ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه شروع شود که با ۳۰ دقیقه تاخیر آغاز شد. قبل از حضور فرمان و گروهش ایلیا تصاویری از محمد نوری، خواننده‌ای که به تازگی فوت کرده است، روی پرده بزرگ وسط سالن به نمایش درآمد و هم‌راه با آن یکی از آهنگ‌های نوری از بلندگو‌ها پخش شد که استقبال حاضرین مواجه شد و تشویق آن‌ها را به‌دنبال داشت. بعد هم فیلمی کوتاه درباره مجله رونا پخش شد و هم‌چنین قطعه‌ای فیلم کوتاه از تمرین گروه.
صدای تشویق حاضران هم‌راه با صوت و جیغ خبر از ورود گروه داشت. اعضای گروه ایلیا یکی پس از دیگری در جای خود و پشت سازهایشان مستقر شدند و بعد فرمان فتحعلیان که هم‌چون دیگر اعضای گروه ایلیا بلوز قرمز رنگ پوشیده بود، در میان ابراز احساسات مردم روی صحنه آمد. بدون معطلی گیتارش را به گردن انداخت و با لبخندی آمیخته با خستگی به ابراز احساسات هوادارانش پاسخ داد. البته معلوم نبود که فرمان فتحعلیان و گروه ایلیا با این نوع سبک موسیقی لباس یک دست قرمز پوشیده بودند!
ساقی اولین قطعه‌ای بود که توسط فرمان اجرا شد و هر یک از اعضای گروه در این قطعه به تک نوازی پرداختند و فرمان نیز هر یک از نوازندگان گروه رو معرفی می‌کرد. اجرای این قطعه شور دو چندانی را به تماشاگران انتقال داد. بعد نوبت سلام و احوال پرسی‌ها بود و اولین یاداشتی که به فرمان داده شد درباره حضور بازیگران و مسوولان در جمع تماشاچیان. البته این پایان یاداشت‌ها نبود و این ماجرا تا انتهای اجرا ادامه داشت. در بین هر آهنگ یاداشتی کوتاه به فرمان داده می‌شد که نام یکی از افراد سرشناس حاضر در سالن در آن نوشته شده بود. در بین این نام‌ها هم بازیگران، خواننده‌ها و مجریانی چون جواد یحیوی، کمد امیرسلیمانی، حمید طالب‌زاده و کامبیز دیرباز حضور داشتند و برخی از مسوولان رده چندم دولتی و انتظامی.
دومین قطعه «سوز سینه» نام داشت که از آلبوم اول فرمان اجرا شد، آلبوم اول فرمان «مقیم» بود که بسیاری از هواداران، آن را بهترین آلبوم فرمان می‌دانند. بعد نوبت قطعه با مردم بیگانه بود. قطعه‌ای از آلبوم آخر فرمان فتحعلیان به‌نام «با مردم بیگانه». این قطعه با استقبال فراوان حاضران سالن هم‌راه شد.
بعد از اجرای این قطعات، فرمان به خاطر قرار ندادن قطعه «ناجی» در لیست آهنگ‌های این کنسرت عذرخواهی کرد و گفت که به دلیل استقبال مردم از این آهنگ، آن را اگرچه در برنامه نیست، اجرا می‌کند که این خبر تشویق و هم‌صدایی مردم در هنگام اجرای را به دنبال داشت. قطعه ناجی از آلبوم «راه عشق» است که در در بین هوادارن او، طرف‌داران زیادی دارد و به‌همین علت پیش از آغاز اجرا بسیاری از حاضران از این که این قطعه در لیست آهنگ ها قرار نگرفته بود تعجب کردند.
صلح ابدی و بابا حیدر هر دو از آلبوم راه عشق قطعات بعدی این کنسرت بودند که مورد استقبال حاضران قرار گرفت. البته موضوع جالب این است که ریتم این دو قطعه با هم فرق می‌کند و با این که آهنگ صلح ابدی از تمی آرام و باباحیدر از تمی تند برخوردار است، هواداران فرمان فتحعلیان با هر دو آهنگ هم‌خوانی کردند که البته در قطعه باباحیدر هم‌خوانی مردم بیش‌تر بود. این دو آهنگ، قطعه‌های پایانی قسمت اول کنسرت بودند و فرمان و گروهش برای استراحت صحنه را ترک کردند.
سوپرایز در قسمت دوم کنسرت
بر اساس آن‌چه در بروشور کنسرت آمده بود، اولین آهنگ قسمت دوم «ستاره زد، سلام کن» از آلبوم با مردم بیگانه بود. این قطعه در آلبوم با دکلمه‌ای از وحید جلیل‌وند، مجری معروف و محبوب رادیو و تلویزیون آغاز می‌شود و از این رو بسیاری از حاضران در سالن حضور جلیل‌وند در این کنسرت را موضوعی هیجان انگیز می‌دانستند، اگرچه آن را بعید می‌خواندند. اما فرمان فتحعلیان اعلام کرد که جلیلوند با دعوت او برای اجرای دکلمه در سالن حضور دارد و از او خواست تا روی صحنه حاضر شود. با حضور جلیلوند سالن با تشویق مردم منفجر شد و جلیلوند بعد از سلام و احوالپرسی با حاضران به اجرای دکلمه پرداخت که این بار نیز مورد تشویق پی در پی مردم قرار گرفت. بعد از دکلمه جلیلوند نیز فرمان به اجرای قطعه ستاره زد، سلام کن پرداخت.
برخی اخبار غیر موثق حاکی از آن است که جلیلوند بعد از حوادث دردناک پس از انتخابات، هم‌کاری خود در رادیو و تلویزیون دولتی ایران را قطع کرده است. البته سال گذشته نیز شایعاتی درباره ممنوع الفعالیت شدن او در رسانه‌ها منتشر شد که وی ضمن تکذیب این خبر گفت که در حال برنامه‌سازی برای سازمان است.
در بین یکی از قطعه‌ها فرمان فتحعلیان از با تشکر از حضور مردم در سالن و استقبالشان از کنسرت او و دیگر کنسرت‌ها، این حضور را پاسخ به آنانی دانست که دوست ندارند چنین اتفاق‌هایی و چنین کنسرت هایی در کشور برگزار شود. این موضوعی بود که از سوی جلیلوند نیز روی آن تاکید شد.
قصه نجف و مست و خراب هر دو از آلبوم «مست و خراب»، قطعات بعدی بودند که توسط فرمان فتحعلیان اجرا شدند. البته قطعه مست و خراب با استقبال و هم‌صدایی مردم هم‌راه بود که نشان از علاقه طرف‌داران فرمان به این آهنگ داشت.
بعد از اجرای این قطعات، فرمان یادی کرد از، ناصر عبداللهی، خواننده پاپ و جنوبی ایران که چند سال پیش بر اثر مرگی مشکوک درگذشت . ناصر عبداللهی با قطعه ناصریا بین طرف‌دارانش شناخته می‌شود. به گفته فرمان فتحعلیان، آلبوم جدید این خواننده که در سال ۱۳۸۳ ضبط شده است، چند ماه در منتشر خواهد شد.
قطعه بعدی اجرا شده توسط فرمان و گروهش، مقیم از آلبومی با همین نام بود که تقدیم شد به ناصر عبداللهی. صاحب دم رو روح جهان نیز دو قطعه آخری بودند که در کنسرت اخیر فرمان فتحعلیان به اجرا در آمدند. اما این پایان کنسرت نبود.
فرمان از هوادارانش خواست تا یکی از آهنگ‌ها را انتخاب کنند تا او دوباره آن را اجرا کنند که انتخاب هوادارن، قطعه ناجی بود. به این ترتیب فرمان فتحعلیان بار دیگر قطعه ناجی را اجرا کرد که با تشویق حضار هم‌راه بود. اما باز هم انگار نوبت خداحافظی نبود. هواداران این بار از فرمان خواستند تا قطعه باباحیدر را برایشان اجرا کند که فرمان به درخواست آن‌ها پاسخ مثبت داد و این قطعه را هم‌راه با حاضران در سالن که ایستاده بودند اجرا کرد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

روایتی از نشست مسئولان حزب موتلفه با خبرنگاران


روزی که مگس شدیم 

مراسم روز خبرنگار حدود ساعت 10 صبح روز شنبه 16 مرداد در هتل هویزه تهران برگزار شد و اگرچه تمام تلاشم را کردم تا از اول مراسم حضور داشته باشم، اما یکی دیگر از تصادف های جاده رودهن – تهران، که این روزها به موضوعی روتین تبدیل شده است، باعث شد حدود ساعت 11:30 به جلسه برسم.
وقتی رسیدم محمد نبی حبیبی، دبیر کل موتلفه، حميدرضا ترقي، معاون بین الملل و محمد کاظم انبارلویی، رییس مرکز سیاسی حزب حضور داشتند. سید حامد حسینی معاون تبلیغات و روابط عمومی حزب هم مجری برنامه بود. دو نفر دیگر هم کنار مسئولان حزب نشسته بودند که نشناختم.
نوبت خبرنگار همشهری بود که صحبت کند. او صحبت هایش را با انتقاد از تقسیم خبرنگاران و روزنامه نگاران به خودی غیر خودی آغاز کرد و شاکی بود از این که چرا برخی خبرنگاران به خاطر کوچکترین انتقادی متهم می شوند به صهیونیستی بودن و ضد نظام بودن و هزاران هراز اتهام بی اساس دیگر.
خبرنگار همشهری گفت که قصد سوال پرسیدن ندارد و از مسئولان موتلفه خواست تا کمی به صحبت های او گوش کنند. می گفت که چرا مسئولان تحمل انتقاد ندارند و کوچکترین انتقادی منجر به بسته شدن مطبوعات می شود؟ در مقابل خبرنگاران به اصطلاح خودی هرچه می توانند می نویسند و کسی کاری به آنها ندارد.
البته در میان صحبت های خبرنگار همشهری انبار لویی رییس دفتر سیاسی حزب این سوال را از خبرنگار همشهری مطرح کرد که آیا او به نظام و حکومت اعتقاد دارد و به آن پایبند است یا نه. با این که جناب انبار لوئی خیلی تاکید داشتند که خبرنگاران را باز هم به دو دسته تقسیم کند، اما خبرنگار همشهری در پاسخ گفت که این نوع تقسیم بندی را قبول ندارد.
خبرنگار همشهری در ادامه صحبت هایش به انتقاد از تحزب در ایران پرداخت و حزب و حزب داری در ایران را شوخی دانست. دلیلش هم این بود که وقتی یک حزب نمی تواند کوچکترین تاثیری در روند اداره کشور داشته باشد، بود و نبودش با هم فرقی نمی کند. او صحبت هایش را این طور ادامه داد که این روزها حتمی نمی توان در اعتراض به گرانی قیمت تخم مرغ از وزارت کشور درخواست مجوز کرد. او در ادامه به زندانی بودن فعالان سیاسی اشاره کرد و گفت که افرادی مثل مسئولان موتلفه رسانه دارند و سخن می گویند و در مقابل برخی در سلولو های یکی دو متری هستند، این نه تنها جنگ نرم نیست که یک جنگ سفت و محکم به حساب می آید. خبرنگار همشهری انتقاد های دیگری هم داشت که شاید همه آنها در خاطرم نباشد، اما صحبت هایش با نگاه تحسین آمیز دیگر خبرنگاران همراه بود.
بعد از تمام شدن صحبت های خبرنگار همشهری، سید حامد حسینی مجری و معاون تبلیغات حزب که عصبانیت در چهره هاش کاملاً مشخص بود و چند بار بین صحبت های خبرنگار همشهری از او خواسته بود صحبت هایش را تمام کند، با لحنی تمسخر آمر و همراه با عصبانیت خطاب به خبرنگار همشهری گفت: پس حضور شما در اینجا هم شوخی است. گویا همین حرف جناب مسئول روابط عمومی حزب موتلفه باعث شد که خبرنگار همشهری بعد از لحظاتی جلسه را ترک کند.
بعد از صحبت های خبرنگار همشهری نوبت به ترقی، معاون بین الملل حزب موتلفه رسید. جناب آقای ترقی از همان اول شروع کرد به انتقاد از خبرنگاران. ترقی هم مثل انبار لوئی علاقه خاصی به تقسیم بندی خبرنگاران داشت، به نوعی دیگر. ترقی در دسته بندی توهین آمیز خود عده ای خبرنگاران را به مگس هایی تشبیه کرد که تنها دور زخم ها جمع می شوند و تنها انتقاد می کنند.
خبرنگاران بعد از شنیدن این صحبت ترقی، یکدیگر را نگاه می کردند و متعجب بودند از نوع ادبیات جناب آقای ترقی که معاون بین الملل حزب هستند. پیش خودم گفتم البته وقتی آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور مورد قبول و حمایت حزب موتلفه در جلسه ها و همایش هایی که انعکاس بین المللی دارد از «ممه و لولو» صحبت می کند و تاکید می کند که «آب را باید جایی ریخت که می سوزد و نه جای دیگر» و رییس دفتر ایشان برخی کشورها را «زپرتی» خطاب می کند، انتظار زیادی هم نباید از ترقی داشت.
اما به هر حال این سخن ترقی با واکنش خبرنگاران مواجه شد و هر کدام به نوعی به این گفته اعتراض کردند. بعد از صحبت های گلایه آمیز خبرنگار سیاست روز از مگس خواندن برخی خبرنگاران توسط ترقی، نوبت به من رسید که به عنوان خبرنگار روزنامه ابتکار در این جمع حضور داشتم.
بعد از تبریک روز خبرنگار به حاضران جلسه، از عبارتی که توسط معاون بین الملل حزب درباره برخی خبرنگاران استفاده شد انتقاد کردم و چرایی به کار بردن این نوع ادبیات را خواستار شدم. آقای ترقی هم که در هنگام انتقاد های دوستان لبخند معنا داری به لب داشت، پشت میکروفون خطاب به من گفت: شما چرا به خودتان می گیرد؟
پاسخ دادم که بالاخره شما در این جمع از خبرنگاران که احتمالاً خبرنگار منتقد هم بین آنها هست، برخی را «مگس» خواندید و این نوع صحبت کردن شما درست نیست.
ادامه صحبت هایم چنین بود که تا وقتی برخی مثل آقای ترقی خبرنگار را مگس می دانند و برای رسانه ارزشی قائل نیستند مشکلات هم در کشور وجود دارد. در همه جای دنیا رسانه از پایه های اصلی هر حکومت است، اما در ایران رسانه ها جرات نوشتن چند خط انتقاد را هم ندارد که نکند تعطیل شوند و روزنامه نگار مورد نظر بازداشت شود. این روزها یک خط انتقاد در کشور به عنوان خط قرمز نظام محسوب می شود و این درست نیست. اگر قرار این چنین است تمام روزنامه ها را تعطیل کنیم و با چند حرب مثل موتلفه و چند رسانه خودی که همیشه از دولت تعریف می کنند، کشور را بچرخانیم. همه هم راضی خواهند بود. همه خبرنگاران از جمله من به این نظام اعتقاد داریم و جانمان هم برای کشور می رود، اما به همین نظام انتقاد هم داریم که باید به این انتقاد ها رسیدگی شود. چرا نظام ما و رسانه های ما به جایی رسیده است که فردی مانند مشائی به خط قرمز رسانه ها تبدیل شده است و روزنامه ها کوچکترین انتقادی درباره ایشان نمی نویسند. حزب موتلفه هم در این چند سال نتوانسته تکلیفش را با دولت مشخص کند. اگر تصمیم دولت به سود حزب باشد حمایت می کند و اگر نباشد انتقاد می کند. چنانچه بعد از این که احمدی نژآد چند سال پیش گفت به احزاب باج نمی دهد، حبیبی دبیر کل حزب اولین فردی بود که از این گفته انتقاد کرد. این رفتار حزب قابل قبول نیست و باید رویکرد خود درباره دولت فعلی را مشخص کنید.
نکات دیگری را هم مطرح کردم که دقیقاً یادم نیست. اینجا آقای عسگر اولادی دبرکل جبهه پیروان خط امام که قبل از صحبت های وارد مجلس شده بود، پشت میکروفن گفت که صحبت ها تکراری شده است و نباید صحبت های تکراری مطرح شود. من هم در جواب گفتم: حدود 5 سال است این صحبت ها تکرار می شود، اما گوش شنوایی نیست و کسی توجه نمی کند.
بعد از تمام شدن صحبت های من آقای عسگر اولادی شروع به سخنرانی کرد. درباره این که باید فضا دوستانه باشد و انتقاد ها دوستانه مطرح شود. او از دو طرف بحث انتقاد کرد و خواست این جلسات ادامه داشته باشد.
بعد هم نوبت به سخنرانی محمد نبی حبیبی رسید. او هم به بیان خاطراتی از دوران انتخابات پرداخت و مثل خیلی های دیگر که از سکوت طرف مقابل استفاده می کردند به انتقاد از آقای موسوی و کروبی پرداخت . او از خبرنگاران این سوال را پرسید که چرا در مقابل شایعه و ادعای تقلب سکوت کردند و حتی این جریان را تائید کردند. مگر به نامزدها اجازه بازشماری آرا داده نشد؟ چرا آقایان کروبی و موسوی این موضوع را قبول نکردند؟
بین صحبت های حبیبی چند بار اجازه صحبت گرفتم که مجری اجازه نداد. بعد از چند دقیقه به وسیله یکی از افرادی که در سالن حضور داشتند این پیغام را به من رساند که بعد از جلسه می توانید با آقایان حبیبی و عسگر اولادی صحبت کنید و اگر خواستید وقتی برای مصاحبه هم به شما داده می شود.
بعد از صحبت های آقای حبیبی من از او این سوال را پرسیدم که اگر بحث تقلب مطرح نبود، چرا ستاد قیطریه مهندس موسوی در شب انتخابات آتش زده شد و جمعی از فعالان سیاسی ایران به فاصله چند ساعت بعد از انتخابات دستگیر شدند؟
آقای حبیبی نگاهی به من انداخت و بدون این که پاسخ بدهد، دوباره سوال خود درباره بازشماری آرا و موضوع تقلب مطرح کرد.
بعد از جلسه و موفقع خداحافظی آقای حسینی مسئول روابط عمومی حزب بار دیگر تاکید کرد که اگر خواستم می تواند وقت مصاحبه اختصاصی با مسئولان موتلفه مشخص کند، من هم تشکر کردم و خداحافظی.
پی نوشت: این جلسه با تمام بی احترامی هایش به خبرنگاران، جلسه بدی نبود. برخی حرف ها زده شد و حداقل مسئولان موتلفه بدون سانسور این حرف ها را شنیدند. در این جلسه حرف های زیاد دیگری هم مطرح شد که برخی را فراموش کرده ام و هر آنچه به یاد داشتم را نوشتم. صحبت های موتلفه ای ها هم در خبرگزاری ها به طور کامل آمده است.