ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

نقدی بر احکام عاملان جنایات کهریزک و کوی دانشگاه


بعد از گذشت حدود یک سال از جنایات کهریزک و کوی دانشگاه حکم متهمان مرتبط با این حوادث وحشتناک از سوی دستگاه قضایی صادر شد.
سازمان قضايي نيروهاي مسلح روز چهارشنبه در اطلاعيه‌اي نتايج رسيدگي به پرونده‌هاي متهمان بازداشتگاه كهريزك و كوي دانشگاه را اعلام كرد. این اطلاعیه دو قسمت دارد که قسمت اول آن مربوط به حکم متهمان کهریزک است. بر اساس آنچه در این اطلاعیه آمده است، دو نفر از متهمان این پرونده به اتهام ايراد ضرب و جرح عمدي منتهي به قتل مرحومان «اميرجوادي فر»، «محسن روح الاميني» و «محمدكامراني» علاوه بر حبس، انفصال موقت از خدمت، جزاي نقدي، شلاق تعزيري و پرداخت ديه، به قصاص نفس محکوم شده اند. همچنین 9 متهم ديگر حسب اتهامات منتسب به آنان، به تحمل حبس، پرداخت ديه، جزاي نقدي، انفصال موقت از خدمت و شلاق تعزيري محكوم كرده شده و يكي از متهمان نيز به دليل احراز نشدن جرم، از اتهامات وارده تبرئه شده است.
همچنین در این اطلاعیه آمده است که حكم صادره غيرقطعي است و پس از طي مراحل قانوني به مرحله اجرا درخواهد آمد.
درباره قسمت اول این اطلاعیه که مربوط به متهمان کهریزک است باید چند گوشه تاریک اشاره کرد و نکاتی را مد نظر قرار داد:
نخست این که موضوع کهریزک چرا و چگونه اتفاق افتاد؟ مگر بازداشتگاه کهریزک زیر نظر مقام های قضایی و انتظامی نبود؟ مگر این بازداشتگاه برای انتقال اراذل و اوباش در نظر گرفته نشده بود؟ چرا متهمان حوادت بعد از انتخابات که تنها جرمشان راهپیمای سکوت بود به این مکان انتقال یافتند؟ در گزارش مجلس و دیگر گزارش های رسمی و غیر رسمی بارها بر این نکته تاکید شده بود که تعداد زیادی از انتقال یافته ها به کهریزک دانشجو بودند. سوال اینجاست که چرا و با دستو چه کسی دانشجویان به جایی انتقاد داده شدند که برای اراذل اوباش در نظر گرفته شده است؟

مرتضوی کجاست؟

سوال بعدی که درباره این حکم باید به آن اشاره کرد این است که بر اساس گزارش مجلس شورای اسلامی و به گفته بسیاری از نمایندگان ملت سعید مرتضوی از متهمان اصلی پرونده جنایات کهریزک است؟ چرا در حکم اشاره ای به وی نشده است؟ نه تنها به نام مرتضوی که در این اطلاعیه از هیچ اسمی آروده نشده است و معلوم نیست متهمان کهریزک با چه مقامی به چنین جنایاتی دست زده اند؟ آیا بهتر نیست نام متهمان کهریزک اعلام شود تا مردم و جهانیان بدانند باعث و بانی جنایاتی چون کهریزک چه کسانی هستند؟ این حکم درحالی درباره متهمان کهریزک مطرح شده است که نامی از مرتضوی در آن مطرح نیست و وی که نامش بارها به عنوان عامل اصلی جنایات کهریزک مطرح شده است، در حال حاضر در ستاد مبارزه با قاچاق کالا فعالیت می کند.
نکته سوم درباره این حکم این که چرا دادگاه های رسیدگی به جنایات کهریزک پشت درهای بسته و بدون حضور خبرنگاران برگزار شده است؟ چطور است که بسیاری از مسئولان پیشین کشور با اتهام های واهی و خنده داری چون انقلاب مخملی و نرم در دادگاه های نمایشی مجبور به اعتراف می شوند، اما متهمان جنایات کهریزک که به واقع تاریخ سی ساله انقلاب را زیر سوال برده است، پشت درهای بسته محاکمه می شوند؟
نکته چهارم درباره اسامی مطرح شده در این اطلاعیه است. نام اميرجوادي فر درحالی به عنوان یکی از شهدای جنایات کهریزیک مطرح شده است که برخی از مقام های نظامی و قضایی بارها در مرگ وی شک و شبه ایجاد کرده اند و در تلاش بودند تا قتل این فرد را خودکشی تلقی کنند.  این درحالی است که در اطلاعیه سازمان قضايي نيروهاي مسلح از جوادی فر به عنوان یکی از کشته ها نام برده شده است و برخی به کشته شدن وی محاکمه شده اند. سوال اینجاست که چرا مسئولان انتظامی تا کنون در رابطه با این موضوع دست به انکار می زدند و سعی داشتند با بیان دروغ های شاخ دار (!) مرگ وی جوادی فر را مشکوک جلوه دهند و به نوعی تقصیر از گردن خود باز کنند.
نکته پنجم درباره این اطلاعیه این است که به نظر می رسد برای جمع و جور کردن جنایات کهریزک قرار است عده ای از مقام های پایین دستی قربانی شوند و هنوز تکلیف بالادستی ها مشخص نشده است. نقش رییس پلیس تهران در این جنایات چه بود؟ نقش رییس نیروی انتظامی چه بود؟ قاضی مرتضوی کجای این پرونده خونین قرار دارد؟ چرا مقامات کشوری و لشکری چنان که خودشان اشاره کرده اند، باید از چنین بازداشتگاه مخوفی بی اطلاع باشند؟ اگر اطلاع داشته اند، چرا بعد از مرگ سهراب نوشدارو را رساندند؟ چرا هیچ یک از مقام های مسئول هیچگاه درباره جنایات کهریزک توضیح درستی به مردم ارائه ندادند؟ آیا اگر نامه شیخ مهدی کروبی درباره این جنایات منتشر نمی شد، کسی از کهریزک با خبر می شد؟ آیا اگر نامی چون «روح الامینی» در بین کشته شدگان کهریزک نبود، باز هم شاهد رسیدگی به این جنایات بودیم؟

قسمت دوم: کوی دانشگاه

قسمت دوم اطلاعیه سازمان قضايي نيروهاي مسلح درباره حوادث کوی دانشگاه تهران است. در قسمت دوم آمده است: «به دنبال وقوع اغتشاشات در خردادماه سال 1388 در كوي دانشگاه و تخريب اموال عمومي و درگيري آشوب‌گران با مأموران انتظامي، براي كنترل اوضاع و جلوگيري از اغتشاش و تخريب اموال عمومي، مأموران انتظامي با رعايت مقررات وارد كوي دانشگاه تهران مي‌شوند.
در اين اثناء عده‌اي افراد متفرقه و غيرمسوول وارد كوي دانشگاه شده و با اغتشاشگران درگير و متأسفانه بعضي از آنان وارد خوابگاه‌هاي دانشجويي شده و تعدادي از دانشجويان را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و به اموال عمومي و خوابگاه‌هاي كوي و لوازم شخصي دانشجويان خسارت وارد مي‌آورند.
به دنبال وقوع اين حادثه تلخ كه موجب تأثر شديد مقام معظم رهبري شد، سازمان قضايي نيروهاي مسلح در جهت انجام وظيفه قانوني خويش و با اخذ گزارش از مراجع ذي‌ربط، از جمله دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي، مسوولان دانشگاه تهران و دفتر نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه تهران، بر اساس ابلاغ ويژه، پيگير موضوع شده و پرونده‌اي براي رسيدگي به اتهامات عوامل ضرب و شتم دانشجويان و تخريب اموال عمومي و شخصي هم‌چنين عوامل اصلي اغتشاش و آشوب در كوي دانشگاه تشكيل مي‌شود. در اين ارتباط تحقيقات جامعي از سوي دادسراي نظامي تهران انجام و تعدادي از متهمان شناسايي و تحت تعقيب قرار مي‌گيرند.» 
این اطلاعیه در ادامه می افزاید: «هم‌زمان با رسيدگي به پرونده كوي دانشگاه تهران، پرونده تخريب در مجتمع سبحان نيز مورد پيگيري و رسيدگي قرار گرفت و تعدادي از عوامل دخيل در اين حادثه نيز شناسايي و مورد تعقيب قرار مي‌گيرند. در مجموع بيش از 60 نفر تحت تعقيب قضايي واقع و در نهايت بر اساس اسناد، مدارك و شواهد موجود، دادسراي نظامي تهران 33 نفر از متهمان را مجرم شناخته و پرونده آنان را به دادگاه ارسال و در مورد ساير متهمان به دليل احراز نشدن جرم، قرار منع پيگرد صادر كرده است. لازم به ذكر است، تحقيقات در مورد تعداد ديگري از عوامل اغتشاش در كوي دانشگاه ادامه دارد كه پس از تكميل تحقيقات، تصميم قضايي مقتضي اتخاذ خواهد شد.»
در این اطلاعیه آمده است که «براي كنترل اوضاع و جلوگيري از اغتشاش و تخريب اموال عمومي، مأموران انتظامي با رعايت مقررات وارد كوي دانشگاه تهران مي‌شوند»، این درحالی است ورود نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه ممنون است. همچنین پس از وقوع این حادثه اخبار متفاوتی درباره اجازه ورود نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه منتشر شد. بعد از این حادثه مسئولان کوی و دانشگاه از جمله رییس دانشگاه تهران تاکید کردند که هیچگاه درخواستی مبنی بر حضور نیروهای امنیتی و انتظامی در کوی را مطرح نکرده اند.
مضوع دوم این است که مگر قرار بوده در یک فضای دانشجویی چه اتفاق هایی بیافتد که نیروی انتظامی برای جلوگیری از این اتفاق ها به کوی آمده است؟
 در این اطلاعیه از عده‌اي «افراد متفرقه و غيرمسوول» یاد شده که وارد كوي دانشگاه شده و با اغتشاشگران درگير و متأسفانه بعضي از آنان وارد خوابگاه‌هاي دانشجويي شده و تعدادي از دانشجويان را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و به اموال عمومي و خوابگاه‌هاي كوي و لوازم شخصي دانشجويان خسارت وارد مي‌آورند.
این اطلاعیه مشخص نمی کند آنهایی که در کوی بودند دانشجو بوده اند یا اغتشاش گر؟ نیروی انتظامی دانشجویان کوی را اغتشاشگر می داند؟ همچنین فیلم منتشر شده از حادثه و به واقع جنایت کوی دانشگاه به وضوح نشان می دهد که نیروهای لباس شخصی و بسیجی که با باتوم همراه با نیروهای نظامی و انتظامی وارد دانشگاه می شوند. یعنی این افراد نه «متفرقه» بوده اند و نه «غیرمسئول»! در این فیلم کاملاً مشخص است که افراد لباس شخصی با هماهنگی کامل وارد کوی شده اند. چنان که در کتک زدن دانشجویان با نیروهای انتظامی همکاری می کنند.
موضوع دیگر این است که اگر حضور نیروهای انتظامی با هماهنگی بوده، چرا ورود این نیروها با آتش سوزی و شکستن در کوی انجام شده است؟ آیا لازم بوده گارد ویژه نیروی انتظامی در دانشگاه را بشکنند و وارد شوند؟ آیا دستور داشتند با شکستن در وارد کوی شوند؟
چرا تا قبل از دستور آیت الله خامنه ای به موضوع کوی رسیدگی نشده بود؟؟  آیا نیروهای انتظامی و قوه قضاییه از وظایف خود با خبر نیستند و برای هر رسیدگی به دستور مقامی چون رهبری نیازمندند؟؟
موضوع جالب توجه درباره جنایات انجام شده در کوی دانشگاه این است که بر اساس این اطلاعیه تاکنون این متهمان این حمله وحشیانه به طور دقیق مشخص نشده اند و موضوع درحال پیگیری است! آیا گذشت یک سال از این جنایت زمان کافی برای رسیدگی به این موضوع نیست و نمی توان متهمان را مشخص کرد و برای آنان حکم داد؟ یا این که حمه کنندگان از مصونیت های خاصی برخوردارند؟؟؟ آیا این حمله وحشیانه با توجه به وسعت آن تنها کار 33 نفر بوده است که تازه هنوز حکمی درباره آنها صادر نشده است؟ آیا این عملیات فرمانده نداشته؟ آیا مسئولان پلیس تهران نباید علت حمله به کوی را مشخص بکنند؟ آیا اعتراض های دانشجویی آن هم در محیط بسته خوابگاه ضرری برای امنیت ملی داشت یا کاری در راستای براندازی نرم بود؟
 اطلاعیه درباره احکام متهمان کهریزک و کوی آنچنان ناقص و گنگ است که تنها به منظور تبلیغات و راضی کردن افکار عمومی صادر شده است که بدون شک در این باره نیز ناکام است. سوالات مطرح شده از سوی نگارنده تنها بخشی از ابهامات این اطلاعیه هستند و بدون شک صد ها سوال دیگر هم می توان درباره جنایات کهریزک پرسید که جواب آن در این اطلاعیه نیست.
ای کاش مسئولان انتظامی و نظامی و قضایی به جای برگزاری دادگاه های نمایشی و احکام نمایشی درباره جنایاتی چون کهریزک که آبروی کشور در جوامع بین الملل را به باد داد و مردم را به حکومت بی اعتماد کرد، عاملان اصلی این جنایات را معرفی می کردند و آنها را به جزای اعمال ننگینشان می رساندند. وگرنه چنین اطلاعیه ها و چنین حکم هایی تنها می توانند خمیر هایه گزارش های خنده دار و تبلیغاتی اخبار 20:30 و رسانه هایی همچون فارس و ایرنا و روزنامه جوان و وطن امروز باشند.
مسئولان باید بدانند مردم بیش از آنچه آنها فکر می کنند، می فهمند و با چنین نمایشنامه هایی راضی نمی شوند. 

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

تجربه های من در یک شرکت دولتی

حدود یک ماه می شود که به لطف یکی از دوستان خوبم در روابط عمومی یک شرکت دولتی وابسته به وزارت مسکن مشغول به کار شده ام. صبح ها به روابط عمومی می روم و عصر ها روزنامه. یک ماه پیش برای پوشش یک برنامه خبری به این شرکت رفته بودم و چند مصاحبه و یگ گزارش برایشان تهیه کردم. آنها هم بعد از چند روز پیشنهاد دادند که به دلیل ضعف روابط عمومی شان در حوزه خبر و اطلاع رسانی در روابط عمومی مشغول به کار شود.
البته منظور آنها استخدام بود. اما بعد از این که گفتم حدود دو ماه دیگر سرباز هستم، گفتند با قرار داد ساعتی یا حجمی مشغول به کار شوم.
لیست بلند بالایی از کارهایی که میتوانستم در زمینه خبر و اطلاع رسانی برای آنها انجام بدهم را آماده کردم و بعد از یکی دو روز مشول به کار شدم. در روزهای اول شوق و هیجان زیادی برای کار داشتم. پر از انرژی بودم و سعی می کردم بهترین کار را تحویل دهم.
اما گذشت چند روز کافی بود تا بفهمم آن خبرهایی هم که من فکر می کردم نیست و کار در ادارت دولتی و یا حداقل در این اداره راه و رسم خودش را دارد.
دو نفر دیگر هم همراه با من در روابط عمومی این اداره محترم کار می کنند. یکی آقای «ر» که فکر می کنم دو سال پیش از من در شرکت شروع به کار کرده و یکی هم آقای «م» که چند ماه پیش کارش را شروع کرد. این دومی تا آنجا که من فهمیدم پدرش سردار سپاه است و در اداره بالادستی اداره ای که من در آن کار می کنم رییس روابط عمومی است.
به هر حال ... رییسی هم داریم در این اداره محترم که که خدایی آدم پر تلاشی است. خیلی نمی شناسمش، اما حدود چهار ماه است که به شرکت آمده و بیشتر کارمندان شرکت اعتقاد دارند از وقتی این آقا آمده به شرکت، کارها کلی جلو رفته و بهتر انجام می گیرد.
اولین موضوعی که در روزهای اول متوجه شدم این بود که آقای «ر» معمولاً عرض ارادت خوبی به رییس داره و تنها چیزی که از دهنش نمی افته حاجی حاجی گفتن بود.
کافی بود این حاجی رییس به آقای «ر» چیزی بگوید. به سرعت دست به قلم می شد که مثلاً دارم می نویسم و این دستور احتمالاً تا دو سوت دیگر اجرا شده است. اما معمولاً بین چهار تا پنج روز اجرای هر دستور کوچکی طول می کشید. البته این دستور که می گویم، وظایف محوله در محل کار بود.
یادم نمی رود... یک مرتبه دو دسته گل برای روز زن به روابط عمومی آورده بودند تا تیغ و برگ هایش را بکنند و روی هدایا به بانوان محترم شرکت بدهند. برای همین امر مهم دو سه نفری مشغول بودند. یکی ساقه گل ها را کوتاه می کرد، یکی برگ ها را می کند و دیگری هم تیغ ها را یکی یکی با انگشت می کند.
داشتم به این فکر می کردم که چطور این کار با سرعت بیشتری انجام می شود. به این فکر افتادم که با منگنه کش می توان خیلی راحت و با سرعت زیاد برگ و تیغ ها را به طور همزمان کند. این موضوع را به آقای «ر» گفتم.
ایشان هم ابتدا خیلی خوشحال شدند که راهی برای سریع تر انجام شدن کار پیدا شده است، اما تنها بعد از گذشت چند لحظه رو به من کردند و گفتند: آقای نعمتی این کاری که شمامی فرمایید خیلی خوب است، اما «سیاست کاری» می گوید که این کار باید به همین روش انجام گیرد.
بله ! درست متوجه شدید... منظور آقای «ر» این بود که سیاست کاری در این است که کار کش بیاید و بیخود و بی جهت طول بکشد.
از دیگر موارد جذاب و دیدنی در این اداره محترم نوع برخورد آقایان شرکت با خانم های شرکت است. اصولاً در محل کار بنده خانم ها با این که حدود 90 درصدشان به قول بچه ها داف نیستند، اما «در های گران بهایی» هستند. بارها در شرکت دیده ام که برخی از آقایان به محض دیدن حضور خانم ها در اتاق ها به آن اتاق رفته اند و به صورتی ژانگولر وارانه وارد بحث شده اند و همین کافی ست که هر بار حدود 20 دقیقه الی 40 دقیقه زمان از دست برود.
اما یکی از شاه کارها چند روز پیش در شرکت اتفاق افتاد. یک روز صبح به شرکت رفتم و متوجه شدم اکثر اتاق ها خالی است. بچه های روابط عمومی هم نبودند و در بسته بود. با آقای «م» تماس گرفتم. گفت همه برای صبحانه در نماز خانه جمع شده اندو تعجب کردم. ساعت حدود 9 صبح بود. وارد نماز خانه شدم. دیدم دوستان همه بعد از خوردن یک کاسه عدسی به دیوار ام داده اند و یکی هم برایشان درباره صندوق قرض الحسنه و جایگاه قرض الحسنه نزد خدا بحث می کند.
گویا قرار بود صندوقی تشکیل شود تا به کارمندان شرکت وام بدهد. از آنجایی که زمان زیادی در آن شرکت فعالیت نخواهم داشت، کلید اتاق گرفتم و به اتاق روابط عمومی رفتم. راهرو های شرکت پر از مراجعانی بود که هر کدام برای کاری به شرکت آمده بودند و نمی دانستند چرا کسی سرکارش نیست. جالب بود که دوستان در زمان اداری، آن هم وسط هفته به فکر صندوق رفاه و وام بودند و ارباب رجوع یک لنگه پا منتظر بود تا کار اقایان تمام شود. این اولین تجربه کاری من در یک اداره دولتی است و به همین دلیل خیلی از این گونه رفتارها برایم قابل درک نیست. این طور جاهاست که می توان فهمید چرا کارهای عمرانی و دولتی حرکتی لاکپشت وار دارد. البته این تنها یک نمونه از صدها اتفاق تاسف باری است که هر روز من در شرکت شاهدش هستم. البته تاکید کنم که کارمندان کاری و با وجدان هم هستند در این شرکت، اما به تعداد بسیار کم.

این روایت ادامه دارد...

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

روایت کوتاه 2 - جنازه

چند سال پیش هر وقت می خواست دستشویی یا حمام برود، قبل از این که در را بازکند، به این فکر می کرد در دستشویی و حمام جنازه ای را خواهد دید. تصور می کرد جنازه ای بی جان در گوشه دستشویی یا حمام افتاده و از گوشه لبش خون بیرون زده یا شاید هم خونی در کار نباشد.
اما یکی دو سالی بود با این تصور در دستشویی و حمام را باز نکرده بود. چند روز پیش یاد آن سال ها افتاد. یک ساعتی از نیمه شب گذشته بود که خواست دوش بگیرد.
حوله و لباس به دست در حمام را باز کرد. باز هم از جنازه خبری نبود. 

دانشگاه آزاد و چاله میدانی های مجلس

چه کسی نمی داند موضوع اساس نامه جدید دانشگاه آزاد و وقف آن فقط و فقط سیاسی است. چطور بود که در این چند سال و حتی در این چهار سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کسی به دانشگاه آزاد و موسسان آن کاری نداشتند و حالا بعد از این سال ها یادشان افتاده که دانشگاه آزاد فلان است و بهمان؟
جریان دانشگاه آزاد بعد از انتخابات ریاست جمهوری مورد توجه محمود احمدی نژاد و حامیانش قرار گرفت. احمدی نژاد به پشتیبانی افرادی خاص در این فکر بوده و هست که هر طور شده تمام مخالفان را منتقدانش در همه عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ... از صحنه خارج کند. به طور مثال تنها چند ماه بعد از انتخابات میرحسین موسوی رییس فرهنگستان هنر ایران را از کار برکنار کرد. اگرچه این رفتار که بیشتر به رفتاری بچه گانه و از روی عصبانیت می ماند، باعث تغییر نگاه ها به میر حسین موسوی نشد.
اما احمدی نژاد که سابقه تاختن به منتقدانش را داشت این بار بطور جدی تری با هاشمی رفسنجانی درگیر شد. او که در مناظره با موسوی آتش اختلاف های خود با هاشمی را روشن کرده بود تلاش کرد با تغییرات گسترده در مدیریت دانشگاه آزاد و همچنین تغییرات در آیین نامه آن این موسسه بزرگ آموزشی کشور را از حوزه مدیریت هاشمی رفسنجانی  خارج کند.
اگرچه تلاش های زیادی صورت گرفت، اما بالاخره مجلس تغییرات دولت را قبول نکرد و وقف دانشگاه آزاد را تائید کرد، وقفی که از سوی مدیران دانشگاه و برای رهاندن دانشگاه از سیاست های احمدی نژاد و حامیانش انجام شده بود.
اما گویا این مصوبه قانونی مجلس به مذاق برخی حامیان احمدی نژاد در مجلس خوش نیامد و بار دیگر داد و بیداد های افرادی مثل کوچک زاه و رسایی و زاکانی به هوا رفت.

اگرچه لاریجانی از این داد و بیداد ها به شدت انتقاد کرد، اما به نظر می رسد قدرتی بیشتر از قدرت لاریجانی پشت احمدی نژاد و یارانش ایستاده است. چنانکه امروز جمعی با عنوان دانشجو مقابل مجلس تجمع کرده اند، (احتمالاً این تجمع هم مثل دیگر تجمع های این جماعت با هماهنگی وزارت کشور بوده است) تا به مصوبه مجلس اعترض کنند. این تجمع با این که از روز قبلش با حمایت و اطلاع رسانی گسترده رسانه هایی چون خبرگزاری فارس و روزنامه معلوم الحال وطن امروز برگزار شده است، اما تعداد دانشجویان و دانشجو نماهای این تجمع از 30 یا 40 نفر تجاوز نمی کند. با این حال افرادی چون زاکانی و کوچک زاده سلیمی نمین (که دشمنی دیرینه ای با جاسبی و هاشمی دارند) در بین این دانشجونمایان سخنرانی و کرده اند.
این موضوع وقتی جالب تر شد که برادر رییس مجلس در قوه قضاییه با پيشنهاد دادستان کل کشور برای رسيدگي مجدد به پرونده دانشگاه آزاد اسلامي موافقت کرده است! این دقیقاً به این معنی است که نمایندگان محترم مردم در مجلس برای خودشان و اقوامشان مصوبه را تصویب کرده اند، چون مثل همیشه قدرتی بالاتر از قدرت مردم برای این چنین تصمیم گیری های تلافی جویانه ای وجود دارد.  
باید این سوال پرسیده شود که چه دستوری و چه تصمیمی باعث شده است تا رییس قوه قضاییه که در عمر فعالیت کوتاه مدت خود عملکردی قابل انتقاد داشته، این بار به فکر تغییر نظر مجلس افتاده است.
این طورکه پیداست باز مصوبه مجلس و نمایندگان دولت بار دیگر فدای قدرت های نا معلوم و پشت پرده خواهد شد و بار دیگر تند روها و چاله میدانی های بهارستان در پی به کرسی نشاندن حرف خود هستند.
البته بعد از انتخابات سال گذشته خیلی ها مطمئن شده اند(اگر تا قبل از آن شک داشتند) که نظر و رای مردم هیچ تاثیری در روند تصمیم گیری های این کشور ندارد.

در ادامه تصاویر تعدادی از «دانشجویان» معترض به مصوبه مجلس را می بینید: 


ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

مبادا از آن طرف ماجرا بیافتیم


با این که شاید برای پرداختن به این موضوع دیر شده باشد، اما این پست را اختصاص می دهم به کاریکاتور جنجال برانگیز نیک آهنگ کوثر از  مهندس موسوی. راستش چند روز پیش که این کاریکاتور را دیدم، اول خیلی خوشم نیامد و از شما چه پنهان ناراحت هم شدم. با خودم می گفتم که بیانیه های مهندس هر کدام نقشه راهی هستند برای جنبش که طرف مقابل را کلی به واکنش وا می دارد. با چنین بیانیه هایی که در جنبش سبز از جایگاه ویژه های برخوردار هستند نباید شوخی کرد و آنها را دستمایه طنز و کاریکاتور قرار داد.
اما از آنجایی که خودم سال ها کاریکاتور می کشیدم و هنوز می کشم، با خودم گفتم به هر حال کار کاریکاتوریست کشیدن کاریکاتور است. کاریکاتور هم نوعی زبان برای بیان مفاهیم مختلف است که هر فردی آن را به یک صورت بیان می کند.
یک روز بعد وقتی داشتم در اینترنت سرک می کشیدم متوجه شدم این کاریکاتور بیش از آنچه من فکر می کردم واکنش برانگیز شده و فریاد وامصیبتای خیلی از طرفداران جنبش سبز را در آورده است. البته چنین واکنشی تا حدی طبیعی به نظر می آید. اما هرقدر می گذشت این واکنش ها تند تر و تند تر می شد و انتقاد ها از نیک آهنگ کوثر بیشتر می شد.
متاسفانه این انتقاد های تند تا آنجا پیش رفت که سایت خبری روزآنلاین مجبور شد این کاریکاتور را از سایت بردارد. اگرچه بهتر بود فردی مثل نیک آهنگ در چنین شرایطی که میرحسین موسوی چهره ای کاریزماتیک و تاثیرگذار به بر روند رو به رشد جنبش سبز به شمار می رود، چنین کاریکاتوری از وی نمی کشید، اما موضوع آنجاست که کشیدن چنین طرحی نباید اینقدر هم واکنش بر انگیز باشد.
اگرچه بارها در جمع های دوستانه به تند روی ها و عقده گشایی های برخی اعضای جنبش سبز درباره سابقه موسوی و کروبی انتقاد کرده ام و اعتقاد دارم در حال حاضر و در چنین شرایطی زمان انتقاد و نبش قبرهای سیاسی نیست و این چنین حرکاتی را آفت جنبش اعتراضی مردم می دانم، اما به این موضوع نیز معتقدم جنبش اعتراضی باید نقد پذیر باشد.
این کاریکاتور هم شاید یکی از همین نقد ها است. نیک آهنگ با کشیدن این طرح انتقادی نرم بر بیانیه های مهندس موسوی وارد کرده باشد که نظر اوست و ما نباید اظهار نظر کسی را محدود کنیم. آن هم در شرایطی که موسوی و کروبی که به عنوان رهبران جنبش سبز معرفی می شوند، بارها تاکید کرده اند که مردم رهبر این جنبش هستند نه آنها.
از سوی دیگر کار کاریکاتوریست، کشیدن کاریکاتور است. موسوی هم جز مقدسات نیست که نتوان کاریکاتور وی را کشید. موضوع اینجاست که برخی در رفتارهایشان چنان تند می روند که به قول معروف از آن طرف ماجرا می افتند. چنین رفتاری با نیک آهنگ هشداری در این رابطه است که آیا دیکتاتوری در آینده جنبش سبز جایی دارد؟ جنبشی که برای مقابله با این موضوع به پاخواسته است.
اگر قرار باشد از میر حسین موسوی را به عنوان رهبر جنبش اعتراضی آنقدر بالا ببریم که نشود درباره او کاریکاتوری انتقاد آمیز کشید، فرق ما با نسل های پیش از خودمان که انقلاب کردند چیست؟
با تمام علاقه ای که من و شما به میر حسین و کروبی داریم، یادمان نرود، آنها هم انسان هستند نه فرشته. آنها هم اشتباه می کنند و آنها هم باید نقد شوند. انقلاب بزرگ ایران در طول مدت سی سال نقد نشد و نتیجه اش چنین است که این روزها می بینیم. شاید چنانکه تاجزاده در نوشته اخیرش اشاره کرده بود، اگر چندین سال پیش، نسل های پس از انقلاب درباره برخی رفتارها فکر می کردند و آنها را نقد می کردند، امروز وضعیت این گونه نبود. این چنین مردم به خاک و خون کشیده نمی شدند و مراجع مورد بی احترامی قرار نمی گرفتند.
یادم می آید استادی در دانشگاه داشتیم که دکترای دین شناسی داشت. جمله معروفی داشت این چنین که: نقد هر موضوعی راه پیشرفت آن را باز می کند.


پاسخ نیک آهنگ کوثر به انتقاد ها 

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

تهدید های اسفندیار رحیم مشایی در friend feed


روز سه شنبه یا چهار شنبه بود که درخواست اکانتی به نام اسفندیار رحیم مشایی در فرند فید من رو به اکانتش اضافه کرد یا به قول فرند فیدی ها، سابم کرد. وقتی ایمیل فرند فید را خواندم که این موضوع را به اطلاعم رسانده بود، خیلی موضوع را جدی نگرفتم. یعنی به نظر خیلی خنده دار آمد که کسی مثل رحیم مشایی اکانت فرند فید برای خودش باز کند. البته با سابقه ای که از ایشون سراغ داریم هر نوع ژانگولر بازی ازش بعید نیست.
به هر حال این جریان را خیلی جدی نگرفتم. چند ساعت بعد یا احتمالاً یک روز یعد، وارد فرند فید شدم و نگاهی به اکانت رحیم مشایی انداختم. تقریباً عجیب به نظر می رسید. اکانتی با نام «اسفندیار رحیم مشایی» با عکسی از خودش. وارد اکانتش شدم. این طور که پیدا بود کسی از طرف اسفندیار رحیم مشایی در فرند فید اکانتی راه اندازی کرده و عقاید و دیدگاه های رییس دفتر احمدی نژاد را در آن منتشر می کند و همچنین به سوالات مطرح شده نیز جواب خواهد داد.
این موضوع درحالی اتفاق افتاد که با جستجویی در اینترنت خبر رسمی و یا اعلامیه ای مبنی بر حضور رحیم مشایی در فرند فید پیدا نکردم و این احتمال وجود دارد که این اکانت هیچ وابستگی به رحیم مشایی نداشته باشد.
اما موضوع وقتی جالب و جالب تر شده که فید های توضیحی درباره این اکانت را خواندم . در این توضیح آمده است: «توجه فرمایید نام کاربری رئیس دفتر محترم ریاست جمهوری توسط چندین نفر از پرسنل واحد سایبری نهاد ریاست جمهوری و در مواقع اضطراری سازمان های تابعه در ساعات مختلف شبانه روز اداره می شود تا با پوشش کلیه ساعات شبانه روز دیدگاه های ایشان به سمع و نظر کلیه هموطنان و ملت شریف ایران در سرتاسر جهان برسد.»
البته حضور اکانتی به نام مشایی با تهدید و هشدار هم همراه بود. رحیم مشایی تمام کاربران فرند فید را که احتمالاً بد و بیراه هایی را نثار ایشان و دیگر دوستانشان کرده اند یا صحبت های خلاف میل ایشان زده اند را تهدید کرده به این که این فید ها و این کارها زیر نظر سپاه سایبری انجام شده می شود و هر نوع بی احترامی قابل پیگیری است.
تهدید مشایی در فرند فید این چنین است: این طرح با هماهنگی تیم رصد سایبری سپاه پاسداران انقلاب معظم اسلامی انجام پذیرفته است و کلیه اشخاص توهین کننده در صورت تداوم برخورد معلوم الحال و فتنه گری قابل شناسایی و پیگیری قضایی می باشند.
همچنین در فید تهدید آمیز دیگری آمده است: اهانت به شخصیت های نظام بر طبق نص صریح قانون اساسی جرم تلقی شده و برابر قوانین کیفری تا حداکثر مجازات در نظر گرفته شده قابل پیگیری می باشد.
نگاهی هم به بقیه فید هایی که زده شده بود انداختم. به عنوان مثال نوشته یکی از فید ها این چنین بود: «پیام های توهین آمیز حذف خواهند شد» و در فید دیگری نوشته شده است: «از کاربران محترم تقاضا می شود با رعایت موازین اخلاقی و اسلامی و در چهارچوب قوانین کشوری گفتگو کنند.»
در فید های دیگر هم چنین نوشته هایی مشاهده می شود:
- پرینت بعضی سوالات و مسائل مطرح شده (منتخب) روز شنبه در اختیار جناب مشایی قرار خواهد گرفت تا بر حسب نیاز و تشخیص مصالح نسبت به پاسخگویی اقدام فرمایند.
- پاسخ به پیام مستقیم آقای نعیمی: پاسخ رسمی جناب مشایی برای خبرگزاری فارس ارسال گردید که متاسفانه این خبرگزاری اقدام به چاپ سلیقه ای متن کامل پاسخ کرد. (http://www.farsnews.com/newstex... خبرگزاری فارس با جناب مشایی همواره مغرضانه و به دور از شان روزنامه نگاری حرفه ای برخورد کرده و به هیچ وجه مورد تایید نمی باشد.
- جناب آقای مشایی دستور فرموده اند تا در اینجا نظر کاربران در مورد اظهارات اخیر ریاست مجلس شورای اسلامی پیرامون بازرسی محموله های ایران را جویا شویم. (توجه کنید! آقای مشایی فرموده اند!)
- این حساب کاربری برخط به هیچ وجه منعکس کننده نظرات مقام رسمی جناب آقای مشایی نمی باشد و تنها به انعکاس نقطه نظرهای شخصی ایشان و پاسخ گویی رو در رو درباره بعضی مسائل مهم منطقه ای، سیاسی و اجتماعی فعلا اکتفا خواهد شد.
- متاسفانه فضای سایبری کشوری به شدت آلوده است.
- برخورد حذفی با جناب آقای مشایی بی نتیجه خواهد بود. ایشان شخص سوم مملکت و مشاور و امین جناب آقای دکتر احمدی نژاد هستند --- دلیلی برای توضیحات فنی در مورد نحوه برقراری ارتباط از طرف دفتر ایشان احساس نمی شود --- روش نادرست بعضی نیروهای رصد سایبری قابل پیگیری است. (ایشان خودشان را شخص سوم مملکت می دانند!)
این طور که به نظر می رسد رحیم مشایی و دولت غیر قانونی احمدی نژاد که بارها از سوی مردم رانده شده اند، این بار روش جدیدی را برای محبوبیت و حضور در بین جوانان پیدا کرده است. روشی که البته همراه با هشدار ها و تهدید های فراوانی است، احتمالاً ایشان و دیگر بانیان این کار خیلی اطلاعات دقیقی از فضایی مانند فرند فید نداشتند و گمان می کنند فرند فید هم یکی از خیابان های تهران و کشور است که بتوانند با گارد ضد شورش، لباس شخصی ها، بسیجی ها، باتوم، گلوله و گاز اشک آور کاربران را تهدید کنند.
البته چه بسا یکی از اهداف مهم طرح حضور کسی مانند مشایی با مواضع جنجال برانگیزش در فضای مجازی همچون فرند فید، شناسایی فعالان این عرصه و مخالفان دولت غیر قانونی باشد.
دوباره تاکید می کنم که نباید این موضوع را نادیده گرفت که هنوز هیچ منبع رسمی فعالیت اسفندیار رحیم مشایی و افراد وابسته به وی در فرند فید را تائید نکرده است و احتمال این موضوع می رود که تمام این جریان ها، شوخی و بامزگی یکی از اهالی فرند فید باشد.
جالب اینجاست که سایت فرند فید همچون سایت هایی مثل فیس بوک و توییتر در جریان اعتراض های بعد از انتخابات و کشتارهایی که از سوی دولت و حکومت انجام گرفت، در دادگاه های موسوم به انقلاب رنگی و مخملی، از جمله سایت های فعال در طرح برندازی نرم شناخته شد و فعالیت در آنها به عنوان اتهام مطرح می شد.
حال باید دید حضور رییس دفتر احمدی نژاد در سایتی که به گفته قوه قضاییه و دادگاه های ایران، از فعالان طرح براندازی نرم چه عواقبی دارد و چه اهدافی را دنبال می کند. 

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

بترسید، بلرزید، جنبش سبز هنوز سرزنده است


از روز 22 خرداد و قرار و مدار معترضن به نتایج انتخابات، چهره تهران و احتمالاَ بعضی از شهرهای بزرگ دیگر تغییر کرده و به قول معروف پلیسی و امنیتی شده. روز 22 خرداد در سالگرد برگزاری انتخابات و کودتای انتخاباتی بعد از آن، اگرچه وزارت کشور مجوزی برای راهپیمایی صادر نکرد و آقایان موسوی و کروبی به دلیل حفظ جان و مال مردم قرار راهپیمایی را لغو کردند، اما باز هم مردم برای نشان دادن اعتراض های خود به خیابان ها آمدند. اگرچه حضور مردم رفتار های وحشیانه اخیر نیروهای امنیتی محدود بود، اما مردم نشان دادند که جنبش سبز هنوز سرزنده شاداب است و هنوز هم اعترض ه شرایط کشور وجود دارد.
همین حضور مردم هم دلیلی شده است که خیابان های شهر دوباره به جولانگاه لباس شخصیها، بسیجی ها و گارد ضد شورش و نیروهای سپاه تبدیل شود. این روزها باز هم خاطره روزهای بعد از انتخابت زنده شده است. باز هم دولت و نیروهای نظامی و انتظامی به مردم چنگ و دندان نشان می دهد تا بتوانند از حضور مردم و اعتراض های مردمی جلو گیری کنند. اما چه کار بیهوده ای.
موضوع وقتی جالب تر می شود که حامیان تند روی دولت در یک سال گذشته هر روز از تمام شدن کار جنبش سبز گفته اند و تاکید کرده اند که فتنه تمام و شد و مردم متوجه شده اند و هزاران گفته پوچ دیگر. رسانه های حامی دولت هم (اگر بتوان آنها را رسانه نامید) همچون کیهان و وطن امروز و جوان و رادیو تلویزیون، هر روز گزارش هی و خبرهایی درباره شکت جنبش سبز ایران منتشر کردند، عصبانی شدند، فحش دادند، دروغ پشت دروغ قطار کردند و تخریب کردند...
اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که حامیان دولت غیر قانونی با تمام عقبه مالی خود و امکانات تمام نشدنی شان نتوانستند جلوی اراده مردم معترض دوام بیاورند. نتیجه آن همه تخریب و بد و بیراه گفتن ها این شد که هنوز هم مردم معترض به خیابان های می آیند و هنوز هم صدای بلند الله اکبر معترضان برای دوستاران خشونت کر کننده است.
حالا دیگر رسانه های تند و رو اظهار نظرهای تندروها دلیل خنده شده است. مثل چیزی که رسایی چند روز پیش گفته بود. رسایی یکی از طرفداران احمدی نژاد در مجلس گفته بود که «جریان فتنه دفن شده است».
البته چنین سخنی از کسی مثل رسایی دور از ذهن نیست. او شاید خیلی در خیابان ها نیست و بهتر می داند در دفتر و منزلش باشد تا هیچ وقت معترضان را نبیند و جریانی که فتنه می خوندش، دفن شده بداند. اما کیست که نداند اعتراض ادامه دارد؟ کیست که نمی داند بعد از این همه کشت و کشتار، دستگیری و تجاوز و زندان، هنوز هم معترضان به دنبال کوچکترین زمانی برای نشان دادن اعتراض های خود هستند.
اما چرا رسایی این سوال را از خود نمی پرسد که اگر جریان تمام شده چرا خیابان ها هنوز هم پر از بسیجی و چماق دارهای جکومتی است؟ چرا در روز 22 خرداد حدود 100 نفر دستگیر شدند و صد ها چرای دیگر.
دولت و حکومت هنوز می ترسد و می لرزد. جنبش سبز اما هر روز فراگیر تر می شود و زنده تر.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

باز هم مراجع، باز هم سکوت

سکوت مراجع باز هم ادامه دارد. یکشنبه شب خبرهایی درباره حمله لباس شخصی ها و گروه های فشار بسیج و انصار حزب الله به بیت آیت العظمی صانعی روی خروجی بسیاری از سایت ها قرار گرفت.
جریان از این قرار بود که مهدی کروبی برای دیدار با آیت الله صانعی راهی قم می شود و به دنبال حضور وی در منزل صانعی گروه های خشونت طلب در شهر قم بیت آقای صانعی را محاصره کرده اند و اقدم به تخریب اتومبیل کروبی و منزل صانعی کرده اند.
اگرچه این برای چندمین بار در چند ماه گذشته است که لباس شخصی ها به بیت آیت الله صانعی حمله می کنند، اما گویا این بار افراد مهاجم سازمان یافته تر از قبل عمل کردند. این افراد شعار های تندی علیه کروبی، صانعی و سید حسن خمینی دادند و با شکستن در بیت آقای صانعی وارد آنجا شده و به تخریب وسائل منزل ایشان پرداختند.
این بار ها همچون گذشته هیچ مقاومتی از سوی نیروهای انتظامی و امنیتی صورت نگرفت و قسمت های زیادی از بیت این مرجع بزرگوار تخریب شد.
این درحالی است که در ساعت های اولیه دوشنبه دفتر آیت الله منتظری نیز مورد حمله لباس شخصی ها قرار گرفت  و توسط دادستانی پلمپ شد.
گزاش هایی درباره حمله به بیت آیت الله صانعی و پلمپ دفتر آیت الله منتظری


تصاویر حمله و تخریب بیت آیت الله صانعی 

حمله شبانه به دفتر آیات منتظری و صانعی



گزارش جرس از چگونگی توقیف اموال و پلمپ دفتر آیت الله منتظری



اما درباره چنین حمله هایی به منزل و دفتر افرادی چون منتظری و صانعی که هر دو از مراجع بزرگوار شیعه بوده و هستند، ذکر چند نکته لازم به نظر می رسد.
1- دفتر آیت الله منتظری چند روز پس از آن مورد حمله قرار گرفت و پلمپ شد که فشارهای زیادی از سوی برخی افراد و یکی از مراجع تقلید درباره تعطیلی آن اعمال می شد.‌ آیت‌الله مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید، با تاکید بر اینکه بر اساس سنت حوزه، کارهای مرجعیت بعد از وفات بزرگواران تعطیل می‌شد، ادامه برنامه های مراجع مرحوم را وهن برای آن مرجع و بازماندگانش دانست.
او در اظهارات خود به طور غیر مستقیم به ادامه فعالیت دفتر آیت الله منتظری اشاره کرده و به انتقاد از این موضوع پرداخته بود.  


چنین موضع گیری از سوی مرجع بزرگی همچون آیت الله مکارم تائید محبوبیت بیش از حد آیت الله منتظری در بین مقلدانش دارد.
چنین اظهاراتی از سوی آیت الله مکارم بالاخره باعث شد تادفتر آیت الله منتظری پلمپ شود. یعنی می توان گفت پروژه تعطیلی دفتر آیت الله منتظری پروژه ای بود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم از سوی آیت الله مکارم هدایت می شد و نتیجه هم داد. حالا این شخصیتی چون آیت الله مکارم چه سودی از تعطیلی دفتر آیت الله منتظری می برده موضوعی است که نمی توان راحت درباره آن قضاوت کرد. اگرچه نمی توان این امکان را نادیده گرفت که نیروی فشار بسیجی و انصار حزب الله تنها از اظهار نظر آیت الله مکارم سو استفاده کرده باشند و نظر آیت الله مکارم چنین برخوردی نباشد، که البته این موضوع در موضع گیری های بعدی ایشان مشخص خواهد شد.
2- موضوع بعدی که باید به آن اشاره کرد سکوت معنا دارد مراجع تقلید درباره چنین حرکت های تند و خشونت طلبانه ای است. این چندمین بار است که شخص مهدی کروبی و آیت الله صانعی مورد حمله های وحشیانه عناصر حامی دوت و تند رو قرار می گیرند. چنانکه پیش از این نیز به منزل آیت صانعی حمله شده بود و اتومبیل کروبی هم هدف گلوله قرار گرفته بود. همچنین منازل و دفاتر دیگر روحانیون منتقد دولت نیز مورد حمله قرار گرفته شده بود.
اما در این بین سکوت مراجع اعظام قابل توجه است. انتظار می رفت مراجع با دیدن چنین رفتارهای تند و خشونت آمیزی واکنش نشان دهند، اما با گذشت چند ماه از انتخابات و تکرار خشونت ها و آدم کشی ها هنوز برخی از مراجع سکوت را به تذکر برتر می دانند.
این سوکت هم از سوی عناصر تند روی حامی دولت معنی حمایت از این تند روی ها و خشونت ها می دهد و چنین است که این خشونت ها نقطه پایانی نیافته است. متاسفانه این روزها مراجع محترم تقلید که هر یک به نوبه خود در میان مردم دارای احترام هستند به دلیل شرایط سکوت کرده اند که می توان تحلیل های گوناگونی از این نوع سکوت داشت.
اول این که این مراجع با چنین حرکت هایی موافق هستند و بدشان نمی آید مراجع محبوب و تاثیرگذاری همچون آیت الله صانعی و منتظری حذف شوند و جا برای آنان باز شود. بر اساس این نظر مراجه تند رو به این موضوع می اندیشند که با کمرنگ شدن تاثیرات چهره هایی چون آیت الله صانعی نقش آنان در معادلات سیاسی و اجتماعی بیشتر می شود. اگرچه این نظر خیلی درست نیست و مردم موضع گیری های افراد را فراموش نمی کنند.
نکته دوم اینجاست که مراجع با در نظر گرفتن برخی شرایط نمی خواهد جایگاه خود در حکومت را از دست بدهد و سرنوشتی همچون آیت الله صانعی داشته باشند و همچنان از سوی دولت حماست شوند. اگرچه این نظر دور از ذهن به نظر می رسد، اما شواهد گویای این مهم است که برخی آیات اعظام مصونیت را بهتر از محبوبیت می دانند و با سکوت خود در چنین شرایطی زندگی راحت تر را به مردمی بودن ترجیح می دهند.
نکته سوم هم این است که شاید چنانکه بارها در خبرها و گزارش ها آمد، فشارهایی از سوی نظام و حکومت بر مراجع تقلید وجود دارد که خواستار حمایت آنها از دولت و اقدام های نظام است. البته به نظر من این موضوع هم راهکارهایی دارد. چه آنکه مرجع با توجه به جایگاهی که در بین مردم دارند می توانند به راحتی اعتراض خود به شرایط موضوع را اعلام کنند و مورد حمایت مردم قرار بگیرند.
همچنین در این باره می توان نیم نگاهی هم به نامه سروش به مراجه داشت. اگرچه خیلی موافق خروج مراجع از ایران و تنها گذاشتن مردم نیستم، اما این نیز از راهکارهایی است که مراجع می توانند در شرایط بحرانی نیم نگاهی به آن داشته باشند.
به هر حال حرکت سیاسی – اجتماعی مراجع تقلید در ماه های اخیر قابل تامل است. برخی از آنان همچون آیت الله نوری همدانی به طور کامل از دولت و کارهای انجام شده پس از انتخابات حمایت کرده اند و برخی چون آیت الله صانعی و آیت الله منتظری مخالفت کامل خود با جنایات بعد از انتخابات را اعلام کرده اند. اما در این بین برخی حرکتی محافظه کارانه داشتند. آنها نه به طور کامل با مردم بوده اند و به جنایات انجام شده واکنش نشان داده اند و نه کاملاً مواضع و حرکت های انجام شده از سوی دولت را تائید کرده اند. این حرکت خاکستری از سوی مراجع، نه تنها گره ای از مشکلات این روزهای مردم باز نمی کند، که بسیاری از اهالی دین را در بلاتکلیفی رها می کند.
اگرچه همین عده از مراجع محترم به اتفاق های سالگرد امام واکنش نشان دادند و اظهار تاسف کردند، اما نباید از یاد برد که هر یک از علمای دین با چه فاصله زمانی به توهین به سید حسن خمینی و بیت امام واکنش نشان دادند که هر دقیقه آن معنای خاصی دارد.
به نظر می رسد این روزها و در این شرایط باید شاهد مواضع روشن تری از بزرگواران دینی در ایران باشیم.

عکس هایی از تخریب بیت آیت الله صانعی










ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

راهپیمایی قانونی، وزارت کشور بی قانون

از حدود دو هفته پیش اخبار مختلفی درباره درخواست مجوز راهپیمایی در روز22 خرداد – سالگرد انتخابات سال گذشته – در سایت ها منتشر شد. اگرچه پیش از آن هم صحبت هایی درباره راهپیمایی و درخواست مجوز مطرح می شد، اما این اخبار با انتشار تصویر درخواست مهندس موسوی و مهدی کروبی در سایت های جنبش سبز وارد فاز جدید تری شد.

بعد از این درخواست رسمی که با امضای موسوی و کروبی منتشر شد، موضوعی مطرح شد مبنی بر این که وزارت کشور به درخواست اشخاص مجوز راهپیمایی صادر نمی کند و باید این درخواست از سوی احزاب و گروه ها مطرح شود.
این شد که چند حزب و گروه اصلاح طلب مانند حزب مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع نمایندگان ادوار، انجمن اسلامی جامعه پزشکی، مجمع نیروهای خط امام، حزب همبستگی ایران اسلامی و چند حزب و گروه دیگر که از احزاب اصلاح طلب به شما می روند، درخواست رسمی برای صدور مجوز به وزارت کشور بدهند.
با این کار احزاب و افراد اصلاح طلب بر اساس تاکید رهبران اصلاحات بر قانون مداری، به طور قانونی مقدمات راهپیمایی را فراهم کردند و از راه های رسمی درخواست مجوز کردند، تا دیگر بهانه دست بهانه جویان ندهند.
تا دو روز پیش مقام های دولتی و وزارت کشور هیچ واکنشی به این درخواست ها نشان نداده بودند، اما بالاخره دو روز پیش وزارت کشور از احزاب و گروه ها خواست تا نمایندگانی را معرفی کنند و شعارها و بیانیه پایانی خود را به وزارت کشور اعلام کنند تا آنها تصمیم نهایی را بگیرند.
احزاب هم این کار را کردند و در نامه ای به وزارت کشور تمام شرایط راهپیمایی روز 22 خرداد را اعلام کردند، از جمله این که راهپیمایی هیچ سخنرانی نخواهد داشت و شعاری داده نخواهد شد و بیانیه ای نیز نخواهد داشت.
بعد از کلی پیغام پسغام های وزارت کشور و احزاب اصلاح طلب، روز چهارشنبه (امروز) مدیر کل سیاسی وزارت کشور در جمع خبرنگاران کلی صحبت کرده بود در باره این که راهپیمایی های بدون مشکل و شعار مجوز لازم ندارد و ما آزادی می دهیم و ... اما در پایان اظهاراتش گفته بود که کارهای لازم از سوی درخواست دهندگان مجوز صورت نگرفته و هزار دلیل آورد. آخرش این که احزاب و افراد اصلاح طلب خیلی دلشان را به مجوز راهپیمایی خوش نکنند.
جالب اینجاست آقای شکوری راد نماینده احراب اصلاح طلب که به وزارت کشور معرفی شده در این باره گفته است که «این کار نوعی اتلاف وقت است.»
حالا منظور از این همه آسمان و ریسمان بافتن ها این بود که آقایانی که دائم دم از قانون و قانونمندی می زنند، در بار دیگر نشان دادند که خیلی به این صحبت ها پایبندی ندارند. وگرنه بر اساس قانون اساسی راهپیمایی که اصلاح طلبان در پی آن هستند اصلاً نیازی به مجوز ندارد. حالا این که اصلاح طلبان برای جلوگیری از بهانه گیری ها به دنبال مجوز رفتند بحث دیگری است.
این بدبختی ها درباره مجوز راهپیمایی درحالی است که در این سی سال بعد از انقلاب و مخصوصاً در ماه های بعد از انتخابات تا الان خیلی از هواداران دولت و مخالفان اصلاحات بارها و بارها به بهانه های مختلف به قول ابطحی در خیابان ها «پهن» شده اند. به فرض هم که این پهن شدگی های خیابانی با مجوز بوده باشد که مصمئناً 50 درصد این چنین نیست، وزارت کشور به هر 20 دانشجو و دانشجو نمایی که بخواهند به کروبی و موسوی و خاتمی در کمترین زمان ممکن مجوز می دهد، اما وقتی نوبت به اصلاح طلبان می رسد بازی در می آورد و دم از قانون می زند. قانونی که حتی خود نیز به آن کوچکترین اعتقادی ندارد.
راهپیمایی های دولتی و راهپیمایان وارداتی در ماه های اخیر کم نداشتیم.  راهپیمایی هایی که تنها سبب خنده عابران بودن و در آنها فقط فحش و بد و بیراه به سران جنبش اعتراضی ایران داده می شده. این راهپیمایی ها اینقدر نمایشی بودند و هستند که حتی با نگاه کردن به عکس های راهپیمایی های مختلف می توان چهره های افراد را که در راهپیمایی ها تکرار می شوند شناسایی کرد.
موضوع اینجاست که شاید نظام جمهوری اسلامی به جز سال های اول انقلاب، راهپیمایی های خود جوشی چون راهپیمایی روز 25 خرداد را به خود ندیده بود و احتمالاً نخواهد دید. البته نکته هم همینجاست. آقایان بالا نشین اینقدرها هم کم حافظه نیستند که راهپیمایی های قبل و بعد از انقلاب را فراموش کنند و یادشان هست که همین راهپیمایی ها تحولات بزرگی را در این کشور به دنبال داشته است.
به نظرم دوستان اصلاح طلب و حامیان جنبش سبز نباید چشم امیدشان وزارت کشوری باشند که کوچکترین پایبندی به قانون نشان نمی دهد. مگر این که حادثه ای اتفاق بیافتد و مجوزی برای راهپیمایی صادر شود که آن هم اما و اگرهای فراوانی دارد. به هر حال به نظر مردم و هواداران جنبش اعتراضی بار دیگر می توانند حماسه هایی چون 25 خرداد را به وجود بیاورند.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

جریان سازی به جای پیروی


«آقایانی که اصرار بر شبیه‌سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می‌دانند که آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه کنیم که در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیغمبر سخن بگوید؟ در روزی که باید از وحدت سخن رانده می‌شد، پروژه تفرقه اجرا شد و این به صلاح کشور نبود.»
این قسمتی از یادداشت علی مطهری درباره اتفاق های روز سالگرد فوت امام خمینی است که واکنش های بسیاری را در بین حامیان دولت به همراه داشت تا آنجا که بحث اخراج وی از فراکسیون اصولگرایان مطرح شد.
واکنشس این چنینی به یاداشت مطهری بار دیگر نشان داد که حامیان قدرت هنوز تحمل نقد را ندارند و نمی توانند میانه روی را بپذیرند. اما این چرا و از کجا آغاز شد؟
فضای کشور بعد از انتخابات به گونه ای تغییر کرد که گویا جایی برای میانه روها نبود و گویا هنوز هم نیست. خیلی از کارشناسان و صاحبنظران سیاسی هم بارها بر این موضوع تاکید کرده اند و آن را عنوان یکی از آفت های حوادث بعد از انتخابات می دانند.
البته این جریان جدید نیست. بعد از آغاز به کار محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور دولت نهم، اعتدال و میانه روی هر روز کمرنگ تر می شد. یعنی شرایط کشور چنان بود که سیاسیون و فعالان یا باید چپی می شدند و اصلاح طلب و یا راستی و اصولگرا.
این موضوع در جریان انتخابات وضع بهتری پیدا کرد. البته حضور فردی مثل محسن رضایی در انتخابات را می توان نشانه هایی کمرنگ از اعتدال گرایی در کشور دانست. اما بعد از انتخابات و تقلب های گسترده و بگیر و ببند ها آن هم تنها چند ساعت بعد از انتخابات، که بیشتر به کودتای شبیه بود، باقی مانده های اعتدال گرایی هم نا پدید شدند.
در روزهای بعد از انتخابات کسی نمی توانست و شرایط اجازه نمی داد که بی طرف بماند. در آن دوران هم شاید بهترین مثال محسن رضایی باشد. البته بماند که خیلی ها عقیده داشتند رضایی و اطرافیانش بازی سیاسی آن روزها را نمی دانستند و به جای بازی کردن، بازی خوردند.
اما به هر حال افرادی مثل رضایی آن روزها بیشتر سکوت می کردند. اگر هم جرات می کردند و به نفع هر کدام از دو طرف سخنی می گفتند، باید هفته ها بد و بیراه ها و تخریب های دو طرف را تحمل می کردند. البته این تخریب ها بدون شک از سوی هواداران دولت تند تر و بی پرده تر مطرح می شد.
البته این تنها محسن رضایی نبود که در چنین برزخی گیر افتاده بود. افراد شاخصی چون، قالیباف (اشاره به آماری که از سوی شهرداری درباره تعداد افراد حاضر در راهپیمایی 25 خرداد مطرح شد) و لاریجانی (اشاره به انتقاد های رییس مجلس به نحوه عملکرد شورای نگهبان قبل از انتخابات و حمایت های اعضای این شورا از احمدی نژاد) باعث شد تا حتی چنین شخصیت هایی که از وزنه های سیاست کنونی ایران به حساب می آیند هم مورد تخریب ها و انتقاد های تند طرفداران دولت قرار بگیرند.
علی مطهری، پسر شهید مطهری و نماینده مجلس هم از جمله افرادی است که به دلیل مواضع بی طرفانه اش بارها مورد انتقاد قرار گرفت.
شاخصه اصلی علی مطهری در مقایسه با دیگران اما این است که او کمتر سکوت می کند. مطهری کسی نیست که دائم از فردی تعریف کند و دیگری را بکوبد. همین مشخصه هم تا بحال باعث شده تا هم از سوی دو طرف مورد انتقاد قرار بگیرد و هم مورد تشویق دو جبهه اصلی سیاسی قرار گیرد.
او تا کنون بارها از کروبی و موسوی به عنوان رهبر مخالفان دولت انتقاد های تندی را انجام داده است، اما در مقابل بارها حوادث و جنایات انجام شده بعد از انتخابات را هم به بوته نقد کشیده است و مکرراً از عملکرد دولت در بسیاری از حوزه ها انتقاد کرده است.
این طور که به نظر می رسد و یادداشت اخیر مطهری درباره اظهاراتی که در سالگرد امام خمینی مطرح شد، نشان می دهد او بیش از دیگر همفکران اعتدال گرای خود به فکر زنده کردن جریان میانه روی است.

احتمال اخراج مطهری از فراکسیون اصولگرایان

مطهری آدمی نیست که خط مشی کسی را دنبال کند و کسی را تائید کند. حرکات و مواضع سیاسی مطهری نشان داده است که خود به دنبال جریان سازی و تاثیرگذاری است. شاید او را بتوان یکی از رهبران و تاثیرگذاران اصلی جریان معتدل در کشور دانست. جریانی که البته تاکنون نتوانسته آن طور که باید و شاید هم تاثیر گذار باشد.
فعالیت چنین جریانی و چنین افرادی نتیجه ای جز آنچه به دلیل یاداشت مطهری برای او اتفاق افتاد نیست و حالا حامیان تند روی احمدی نژاد در مجلس همچون رسایی و کوچک زاده به فکر اخراج او از فراکسیون اصولگرایی هستند. اما به نظر می رسد فردی مثل مطهری خیلی خود را محدود به فراکسیون اصولگرایی و اصولگرا بودن نمی داند و بیشتر به فکر جریان سازی است تا دنبال کردن جریانی خاص.