ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

89، سالی پر از امید با رنگ صبر و استقامت


چند ساعت پیش بالاخره سال 1388 تمام شد. حالا سال جدید آغاز شده و از سال گذشته تنها خاطره ها باقی مانده است، خاطره هایی که بیشتر آنها تلخ هستند، اگرچه گاه می توان خاطره هایی نه شیرین، اما امیدوار کننده از سال 88 به یاد آورد. سال گذشته از آن سال هایی بود که زندگی اجتماعی مردم با زندگی سیاسی شان و سرنوشت کشور بیش از گذشته گره خورده بود.
شاید تا چند سال پیش زندگی ایرانی ها و یا حداقل بعضی از ایرانی ها دو قسمت بود، یکی زندگی شخصی و دیگری زندگی سیاسی و سرنوشت کشور. معمولاً قسمت اول بسیار مهمتر و تاثیر گذار تر از قسمت دوم بود. به همین دلیل مردم بیشتر از این که به زندگی سیاسی و سرنوشت کشور اهمیت دهند، به زندگی شخصی بها می دادند. اما سال 88 جریان دیگری در بین بود.
خیلی از دلایل که زیاد هستند و از حوصله این یادداشت خارج – و احتملاً خود شما بیشتر و بهتر از من می دانید – باعث شدند مردم سرنوشت خود و کشورشان را گره خورده ببینند و تصمیم بگیرند این سرنوشت را تغییر دهند. این بار ایرانی برای ایران نگران بود. نگران از این بود که آینده چه خواهد شد. فرزندان آنها چه زندگی خواهند داشت. همین دلیل کافی بود تا مشارکت داشته باشد تا اعتراض خود را به وضع موجود نشان دهد. نتیجه این مشارکت هم همان حماسه ملی شد که در 9 ماه گذشته شده است بازیچه تبلیغاتی برخی.
اما گویا قدرتی بالاتر از قدرت تصمیم گیری مردم برای آنها تکلیف مشخص می کرد. اما این بار مردم نمی خواستند برای آنها تصمیم گرفته شود. مقابل ظلم ایستادند و حماسه ای جدید رقم زدند.
سال 88 سالی بود پر از اعتراض، پر از ظلم و ظلم ستیزی، پر از خون و خون ریزی و پر از عدالت خواهی. سال 88 با تمام دردهایش، آغازی بود بر آزادی طلبی ایران. ایرانی که این بار مقابل زورگویی ساکت نمی ماند. سال گذشته ما ایرانی ها فهمیدیم که چگونه همراه هم باشیم. ایرانی فهمید که انگشتان یک دست هستند که مشت می سازند.
سال 88 پر بود از درد هایی که بعد از ماه ها هنوز از خاطره ها پاک نشده است و شاید هیچ گاه نتوان آنها را به فراموشی سپرد. اما در کنار این درد ها سال گذشته سال امید بود. امید به ایرانی آزاد به دست مردم. سالی که مردم کنار هم بودن را تجربه کردند و امیدوار تر از گذشته قدم برداشتند. در سال 88 کسی به فکر زندگی شخصی نبود، به فکر آرامش شخصی زن و فرزندش نبود. سال گذشته کسی به مال و اموال و دارایی و ثروتش نمی اندیشید. چه بسیار بودند که همراه خانواده به میدان آمدند و اعتراض کردند.
سال 88 نشان داد که سال 98 سالی از رنگ دیگر است. سالی پر از امید با رنگ صبر و استقامت.
ادامه نوشت اول: خیلی درد و دل های دیگر هم داشتم، اما بهتر دیدم اول سالی خیلی انرژی منفی نباشم. اما با این حال دوباره جای همه شهیدان و اسیران جنبش سبز را خالی می کنم.
ادامه نوشت دوم: یاداشت قبلی ام درباره رپ فارسی که در فیس بوک هم به اشتراگ گذاشته بودم بازخورد های زیادی داشت. موافق و مخالف. به زودی یادداشتی تکمیلی در این باره خواهم نوشت.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

رپ فارسی بدون ماهیت اعتراضی


پخش قطعه ای جدید از سروش لشکری معروف به هیچکس در ارتباط با حوادث چند ماه اخیر دلیلی شد تا در این یادداشت به موسیقی رپ ایران انتقاد کنم، موسیقی که اگرچه اعتراضی است، اما در ماه های بعد از انتخابات هویت اعتراضی خود را از دست داد.  
موسیقی همیشه یکی از اصلی ترین راه های اعتراض بوده و هست. اما «رپ» ژانر خاصی از موسیقی به حساب می آید که ماهیت اصلی آن اعتراض است. رپ فارسی هم در چند سال گذشته با تمام مخالفانی که داشته توانسته جایگاه نسبتاً خوبی در ایران و بین مخاطبان ایرانی پیدا کند. البته موضوع ترانه های رپ که تنها شاد هستند جداست و اینجا به آن ها کاری نداریم. اما خواننده ها و گروه هایی مثل «یاس»، «زد بازی»، «تهی» و «هیچکس» یا همان سروش لشکری در سال های گذشته توانسته اند ترانه های تاثیر گذاری منتشر کنند، هر چند که این ترانه های زیر زمینی بوده، اما تاثیر فراوانی بر مخاطبان داشته.  
نمونه هایی چون «سی دی رو بشکن» یاس و «خدا پاشو» هیچکس ترانه ای بودن که در زمان انتشار به شدت بر مخاطبان تاثیر گذاشتند و در مدت کوتاه شنونده های زیادی پیدا کردند. خیلی از این ترانه ها و ترانه های این چنینی واکنشی بوده که خواننده ها به شرایط داشتن و یا به موضوعی واکنش نشان دادند.  
به طور مثال در ابتدای محاصره غزه توسط اسرائیل و فشار زیاد بر مردم این منطقه گروه «زدبازی» آهنگی به نام «شهر تاریک» منتشر کرد که بازخورد قابل توجهی بین علاقه مندان به موسیقی داشت. پس از حوادث تلخ بعد از انتخابات و کشتار هایی که توسط ماموران امنیتی به راه انداخته شد و سرکوب سنگین مردم ایران که تنها به نتیجه انتخابات معترض بودند دلیلی بود که بار دیگر موسیقی رپ خودی نشان دهد. 
در این دوران خواننده های زیادی با سبک های مختلف موسیقی آهنگ هایی را در اعتراض و ارتباط با این حوادث منتشر کردند که شاخص ترین آنها قطعه تفنگت را زمین بگذار استاد شجریان بود. خواننده های دیگری هم در این ارتباط آهنگ هایی داشتند.  
موسیقی رپ هم در این بین بیکار نبود و خواننده ای مثل شاهین نجفی با خواندن آهنگی برای ندا آقا سلطان یکی از شهیدان جنبش سبز ایران به اتفاق ها و سرکوب های داخل ایران واکنش نشان داد.  
اما در این بین آنچه عجیب تر بود، سکوت خواننده های رپ فارسی داخلی بود. زد بازی، یاس، تهی که البته خارج از ایران بود و هیچکس و دیگر خوانند های رپ فارسی سکوت کردند و هیچ نخواندند. البته در حضور یاس در اجتماع بزرگ اعتراضی مردم در میدان امام خمینی نشان از این داشت که او نیز مانند دیگر مردم به نتایج بعد از انتخابات اعتراض دارد. اما قطعه ای در این باره از وی منتشر نشد.  
اما شاید هیچکس تنها فردی بود که همه انتظار واکنش از او داشتند. اما او نیز سکوت کرد. متاسفانه به دلایلی که مشخص نیست و شاید روزی مشخص شود، موسیقی اعتراضی داخل ایران با اعتراض ها همراه نشد تا ماهیت خود را از دست داده باشد. اعتراض باید در متن اعتراض باشد. این که کسی بیرون از گود تماشاگر باشد و ادعای معترض بودن هم بکند شاید خنده دار باشد. در ماه های گذشته دیدم که مردم با آنکه سرکوب ها را دیده بودند و می دانستند حکومت دل خوشی از آنها ندارد از هر زمانی برای اعتراض استفاده می کردند و ترسی نداشتند.
اما موسیقی رپ فارسی به سکوت کرد و نشان داد که دیگر نمی توان از آن به عنوان موسیقی اعتراضی یاد کرد. البته شاید این تمام ماجرا نباشد و جریان های دیگری در بین باشد، اما به هر حال رپ فارسی در ماه های گذشته ماهیت اعتراضی خود را از دست داد و نتیجه اش هم باز شدن فضا برای خواننده های سرگرم کننده بود که موسیقی شان تنها به درد مهمانی و رقص می خورد. البته این نوع موسیقی نیز جای خود را دارد و منظور من نفی آن نیست.
هیچکس سکوت خود را دیرتر از آنچه انتظار می رفت شکست و بعد از 9 ماه قطعه ای درباره حوادث بعد از انتخابات خواند که البته نگاهی به آینده دارد و در آن وعده آمدن روز خود داده می شود. اما آیا این قطعه واکنشی اعتراضی بود یا آهنگی فرمایشی؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

خبر خوب: احمد جلالی فراهانی آزاد شد

خیلی خوشحالم. چند دقیقه پیش خبر آزادی احمد جلالی فراهانی دبیر سابق سرویس اجتماعی خبرگزاری مهر را شنیدم. احمد 17 بهمن ماه سال جاری یک روز پس از اخراج از خبرگزاری مهر بازداشت شده بود. اگرچه بازداشت او دلیل مشخصی نداشت (مثل خیلی از روزنامه نگارهای دیگری که در چند روز قبل از 22 بهمن دستگیر شدند)، اما بیانیه وزارت اطلاعات درباره برخی افراد دستگیر شده که یک روز پس از دستگیری احمد عزیز منتشر شد، نگرانی های زیادی در این باره به وجود آورده بود. 
به هر حال بر اساس خبری که سایت کلمه منتشر کرده است، احمد جلالی فراهانی دوشنبه شب از زندان اوین آزاد شده است و نگرانی های زیادی درباره او تا حدودی برطرف شد. 
احمد جلالی فراهانی از خبرنگاران و روزنامه نگاران کارکشته حوزه جامعه است که در روزنامه ها و خبرگزاری های مختلفی کارکرده است. من در روزنامه تهران امروز، البته پیش از لغو امتیازش با احمد آشنا شدم. بسیاری از اهالی رسانه تاکید دارند با رفتن احمد به گروه اجتماعی خبرگزاری مهر، رنگ و بوی تازه ای به این خبرگزاری بخشید. نمونه اش هم گزارشی بود که با پیگیری های او درباره تخریب آرامگاه کوروش منتشر شد و سر و صدای زیادی هم کرد. این گزارش توسط بسیاری از رسانه های به عنوان بهترین گزارش اجتماعی سال 87 شناخته شد.
نمونه هایی از اخبار و گزارش های خبرگزاری مهر درباره مقبره کوروش: 
آرزو می کنم تمام زندانیانی که بی علت در بند هستند همچون احمد آزاد شوند. 
خبر آزادی احمد جلالی فراهانی : 

عماد بهاور، احمد جلالی و یاشار دارالشفایی آزاد شدند

تحریریه خاموش، وبلاگ احمد

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

«مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید» یا خون کدام خبرنگار رنگین تر است؟

از روز بعد از انتخابات تاکنون هر روز که خبرها را مرور می کنیم، روزی نیست که خبری درباره دستگیری خبرنگاران و روزنامه نگاران منتشر نشده باشد. یکی را از روزنامه برده اند، یکی را از خبرگزاری اخراج کرده اند و بعد دستگیر شده است، یکی را شبانه از منزل برده اند و دیگری را ...
هر روز خبر می رسد که فلان خبرنگار فلان روزنامه یا هفته نامه و ماهنامه توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده که معمولاً به مکان نا مشخصی برده می شوند تا چند روز بعد که با خانواده شان ملاقاتی داشته باشند یا تماسی با آنها بگیرند.
اوج این موج دستگیری های رسانه ای هم هفته های پیش از 22 بهمن بود که شاید در روز بین 2 تا 5 خبرنگار و روزنامه نگار بازداشت می شد. بدون هیچ دلیل و منطق مشخص. خبرها هم در حد یک یا دو خط بود که فلانی دستگر شد. آخرش هم این پرسش می ماند که چرا؟ به چه دلیل؟
آن روزها و این روزها کسی نمی گفت و نمی گوید چرا؟ کسی صدایش در نمی آمد که مردم، مسئولان و مدیران قد و نیم قد، چرا خبرنگاران را زندانی می کنید؟ چرا حتی حق نوشتن را به روزنامه نگار نمی دهید؟ چرا روزنامه نگاران را به خاطر عشقشان که کارشان باشد در بند می کشید؟ وگرنه همه مان می دانیم روزنامه نگاری و خبرنگاری در این خاک پرگهر جز دردسر نیست.
آیا لغو مجوز و توقیف برای روزنامه نگران کافی نیست که آنها را به ساکنان جدید زندان ها تبدیل می کنید؟ در جریان این دستگیری ها همه ساکت بودند. خبرنگار زندان می رفت، بر می گشت، یا از روزنامه اخراج می شد و یا دیگر در حوزه خبری اش جایی نداشت و راهش نمی داند. فقط چند تایی نماینده اصلاح طلب مجلس و نماینده شورای شهر بودند که پی گیری می کردند درد روزنامه نگاران را، آن هم به جایی نمی رسید.
بقیه هم وعده های وعید می دادند و خبر آرام آرام به فراموشی سپرده می شد.
اما گویا سکه ای بازداشت خبرنگار روی دیگری هم دارد. روی دومی که همه در جریان دستگیری معصومی نژاد خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا آن را دیدم . اول بگویم بدون شک هیچ کدام از خبرنگاران و روزنامه نگاران ( چه آنانی که طعم توقیف، لغو مجوز و بازداشت را کشیده اند و چه آنانی که تا کنون آزاد بوده اند، چه روزنامه نگاران به اصطلاح اصلاح طلب هستند و چه آنانی که ادعای صولگرایی دارند و طرفدار دولت هستند) از دستگیری یک خبرنگار خوشحال نمی شوند. حالا اگراین خبرنگار ایرانی باشد موضوع مهم تر هم می شود و بدون شک همه این بازداشت را محکوم می کنند، چنانکه تا کنون هم این طور بوده.
اما موضوع اینجاست که آیا خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا با خبرنگاران داخل کشور فرق داشت؟ آیا خونش رنگین تر بود؟ اما آیا رفتار برخی درباره خبرنگار بازداشت شده در ایتالیا و تعداد بسیار خبرنگاران بازداشت شده در ایران قابل تامل نیست؟
امروز (یک شنبه) انجمن روزنامه نگاران مسلمان در محكوميت بازداشت معصومي نژاد بيانيه ای صدر کرد.
در این بیانیه آمده است: با كمال تاسف باخبر شديم كه يكي از همكاران رسانه‌اي ما به نام حميد معصومي نژاد، از سوي دولت ايتاليا به اتهام مضحك قاچاق اسلحه به ايران بازداشت شده است. اتهامي كه هر كس به محض شنيدن آن به بي‌پايه و اساس بودن آن پي مي‌برد. در ادامه بیانیه هم انجمن روزنامه نگران مسلمان جامعه بین المللی را نفرین کرده است که چرا بازداشت خبرنگار ایرانی را محکوم نکرده اند و از دبیرکل سازمان ملل هم خواسته در این باره اظهار نظر کند.
البته این خیلی هم خوب است که این انجمن دستگیری خبرنگاری را محکوم می کند، اما سوال اینجاست که این انجمن و انجمن هایی از این دست در چند ماه گذشته کجا بودند؟ در روزهایی که خبرنگاران و روزنامه نگاران چند تا چند تا روانه زندان می شدند سکوتشان به چه دلیل بود؟
انجمنی که چند سالی است با نام «روزنامه نگاران مسلمان» فعالیت می کند، در ماه های اخیر به نهادی کاملاً حامی دولت وبدل شده بود. آنها که به نام مسلمانی فعالیت می کنند، یادشان رفته بود که خبرنگاران ایرانی هم مسلمان بودند، یادشان رفته بود آنها هم روزنامه نگار و خبرنگار هستند و مهمتر ز همه ایرانی هستند. فراموش کرده بودند دستگیری آنها هم می تواند محکوم شود. اما لام در کام فرو بستند و دم نزدند، دیدند و سکوت کردند، شنیدند و سخن نگفتند.
حالا داد و بیداد می کنند و از قانون و حقوق بشر دم می زنند! تا چند روز پیش که روزنامه ها بسته می شد و روزنامه نگاران زندانی می شدند، قوانین مشکلی نداشتند؟ آیا دستگیری خبرنگار ایرانی در ایران و شکنجه آنها «اقدام شرم آور» به شمار نمی آید؟
بهتر است برخی که به نام روزنامه و روزنامه نگار اسم و رسمی به هم زده اند نگاهی به پشت بیاندازند و ببینند در این چند ماه چه کارنامه ای دارند؟ برای این همه روزنامه تعطیل شده و روزنامه نگار بازداشت شده چه کرده اند؟ آیا تنها این که در انجمنی بنشینیم و جلسه بگزار کنیم که «ما انجمن روزنامه نگاران مسلمان» هستیم کافی است؟
حضرت مولانا می فرمایند:
مســـلمانان، مسـلمانان، مسلمانی ز سر گیرید   **************  کــــه کـفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
بهتر از برخی دوستان نیز در انجمن «روزنامه نگاران مسلمان»، مسلمانی ز سر گیرند یا دیگر خود را روزنامه نگار نخوانند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

بی اعتمادی آقای هولوکاست به «اعتماد» و «ایران دخت»


دیروز اتفاق هایی افتاد که هم خوب بود هم خیلی بد. اما به خاطر ناراحتی درباره خبر بد می نویسم. خبر خوبش باشد برای بعد.
بالاخره روزنامه اعتماد توقیف شد. بعد از انتخابات خیلی از روزنامه نگار ها و حتی مردم عادی و روزنامه خوان هر روز انتظار شنیدن این خبر را داشتند. هر روز منتظر بودیم بعد از روزنامه اعتماد ملی و کلمه سبز و چند روزنامه دیگر طرفدار مهندس موسوی، خبر توقیف اعتماد را بشنویم. اما اعتماد سرپا بود. شعله را پایین کشیده بود تا حرارتش کسی را آزار ندهد. به کسی نمی گفت بالای چشمت ابرو تا به آنها بر نخورد. به همین دلیل مانده بود. برای ماندن و نفس کشیدن تقریباً بیخیال روزنامه نگاری تقریباً حرفه ای شده بود و تنها به خبرنگاری بسنده می کرد و حداقل امید به ادامه راه داشت.
حتی زمانی که رامین هولوکاست، پا به عرصه ستم دیده مطبوعات گذاشت، اعتماد ماند و زندگی کرد. خبرنگار و روزنامه نگار از اعتماد بازداشت می شد و به زندان می رفت، اما اعتماد هر روز صبح روی دکه ها بود. بود تا دیروز. بالاخره خبر بدی که خیلی ها ماه ها و شاید سال ها از شنیدنش ترس داشتند منتشر شد. رامین هولوکاست یکی از آخرین شعله های روشن مطبوعات ایران را خاموش کرد تا برگ افتخار دیگری به کارنامه چند ماهه اما پرپیمانش اضافه کند.
- در کنار اعتماد مجله ایران دخت به سردبیری محمد قوچانی نیز لغو مجوز شد. ایران دخت این روزها شاید تنها مجله خواندنی باقی مانده بود. اما ...
- چند روز بیشتر به آغاز سال جدید باقی نمانده است و باز تعداد زیادی از روزنامه نگاران بیکار شدند. باید این سوال را از رامین پرسید که آیا آرامش دارد؟ آیا اصلاً به بیکاری افراد می اندیشد؟ آیا می داند چند روز دیگر تعطیلات عید است؟ آیا می داند سال نو چه معنی دارد؟ آیا می داند بیکار شدن آن هم نزدیک سال جدید چه طعمی دارد؟
- قوه قضاییه در جریان تعطیلی روزنامه های آرمان و فرهنگ آشتی تلاش زیادی برای بازگشت آنها به عرصه مطبوعات انجام داد. امیدواریم آقای لاریجانی و همکارانشان در قوه قضاییه برای اعتماد و ایران دخت هم سنگ تمام بگذارند.
- دیروز بعد از خبر تعطیلی روزنامه اعتماد، از یک منبع تقریباً موثق خبری مبنی بر این شنیدم که اگر روزنامه اعتماد تا چند روز آینده اجازه ادامه فعالیت پیدا نکند، تیم تحریریه اعتماد، روزنامه «روزگار» را روی دکه ها می فرستد. البته این خبر به تائید برخی دوستان اعتمادی ام نرسید. اما امیدوارم اعتماد ادامه داشته باشد یا اعتماد مردم را به دست روزگار بسپارد.