ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

برف، باران و عکس هایی برای دل مان

یک ماه چند روز به پایان زمستان باقی ماند و رسیدن بهار، اما هنوز برف و باران روی خوشی به خیلی از ایرانی ها و مخصوصاً تهرانی ها نشان نداده است. البته ناشکری نمی کنم. روزهای گذشته برف و باران را دیدیم. اما چه برفی و کدام باران. این روزها گویا برف و باران هم مثل خیلی موضوعات دیگر تحت تاثیر انتخابات قرار گرفته و می رود که به بحرانی در مملکت تبدیل شود.
ماه رمضان بود. روزها بلند تر بودند و فاصله اذان صبح تا اذان مغرب زیاد بود. یکی از دوستان به شوخی می گفت:«تو رو خدا می بینی، تو دولت خاتمی چقدر زود اذان می گفتند، اما الان چی، این دولت احمدی نژاد اذانش هم دیره». البته این شوخی بود که آن روزها برای خیلی ها بهانه ای بود برای خندیدن. آن هم در روزهایی که خندیدن تلخ ترین و سخت ترین کار بود.
حالا حکایت این روزهای ما هم این چنین است که باید بگوییم بحران های کشور دامن برف و باران را هم گرفته و برف و باران هم با دولت ایران سر لج دارد. البته این تنها شوخی است و شاید هیچگاه نتوان جدی به این موضوع نگریست.
این روزها خیلی ها دلتنگ برف هستند و سفیدی هایی که در تهران هر سال کمتر از سال پیش به چشم می آیند. البته این دلتنگی ها ئ علاقه های احساسی به برف یک جنبه ماجرا است و دقت بیشتر ما را یاد کم آبی های تابستان می اندازد و احتمالاً قطعی برق!
حالا که برف می بارد خیلی ها زود دوربین به دست می شوند تا صحنه های سفید هر چند کم رنگ را ثبت کنند تا حداقل در رزوهای بی برفی یادشان نرود برف چه شکلی است و چه رنگی دارد. یکی از دوستان البته می گفت این روزها در اینترنت عکس برف سرچ می کنم و همه را ذخیره می کنم.
من هم دلم تنگ است برای برف و باران. برف و باران من را مجنون می کند و چه حلی دارد این جنون لعنتی. دلم می خواهد ساعت ها و ساعت ها زیر باران قدم بزنم و بگویم و بشونم و بخندم. برف که آمد من هم دیوانه شدم. مثل خیلی های دیگر دوربین برداشتم و عکس گرفتم برای دل خودم. شاید هم برای دل شما.


ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

دیدن «آواتار» روی زمین



می خواستم مطلبی درباره مناظره ها و به خصوص مناظره چند شب پیش بین حسینیان و بروجردی بنویسم، اما بعد از دیدن چند دقیقه از مصاحبه، اینقدر این جریان به نظر مضحک و خنده آور آمد که به کل بیخیال شدم و می خواهم درباره موضوع دیگری بنویسم. صدا و سیما و به اصطلاح مقامات هم دلشان خوش باشد که مناظره برگزار کرده اند تا برای مردم روشنگری کنند.
اما از آنجایی که این روزها فیلم جدید جیمز کامرون با عنوان «آواتار» خیلی سر و صدا کرده است بهتر دیدم درباره این فیلم بنویسم و البته تجربه ای که از دیدن این فیلم داشتم. از جمله کارهایی که در سفر چند هفته پیش به مالزی انجام دادم و از آن خیلی هم راضی هستم رفتن به سینما بود و دیدن دو فیلم. اولی فیلم 2012 بود که البته حدود یک ماهی از اکرانش می گذشت و چون مطالب زیادی درباره اش دیده بودم رفتم و دیدم، دومی اما فیلم آواتار بود که وقتی در مالزی بودم، همراه با تمام دنیا اکران شد.
در روزهای نخست اکران فیلم یکی از دوستان فیلم را دیده بود و پیشنهاد کرده بود که حتماً فیلم را ببینم. من هم به لطف یکی از دوستان دیگر که بلیط گرفته بود توانستم به دیدن فیلم بروم.
بدون شک اولین نکته جذاب برای من و البته دیگر همسفرانم دیدن فیلم به صورت سه بعدی بود که برای اولین بار دیدن فیلم سه بعدی را تجربه می کردیم. اما موضوع جالب تر محل نشستن ما در سینما بود. از آنجایی که ما دیر برای گرفتن بلیط فیلم اقدام کرده بودیم جای خیلی خوبی نداشتیم. صندلیمان ردیف اول بود که احتمالاً بعد از دیدن این فیلم حدود 3 ساعته گردن دردمان به شکسته شدن گردن تبدیل می شد. پس تصمیم گرفتیم جایمان را عوض کنیم.
به همراه دو نفر از دوستان - امین و وحید – به بالای سالن رفتیم و جایی برای نشستم پیدا کردیم. اما هر بار که جایی می نشستیم به دقیقه نمی کشید که یکی بلیط به دست می آمد و می گفت که جایش را می خواهد و ماه هم مجبور می شدیم جایمان را عوض کنیم. دو سه باری این اتفاق افتاد تا فیلم شروع شد و تقریباً سالن پر شد.
تنها دو صندلی بالای سالن خالی بود که من به همراه امین عزیز رفیتم و آنجا نشستیم. پیش خودم فکر می کردم حالا که حدود 10 دقیقه از فیلم گذشته است، حتماً صاحب جا بیخیال دیدن فیلم شده است و می توانیم با خیال راحت فیلم را ببینیم. در همین فکر بودم که دیدم خانم و آقایی بلیط به دست وارد سالن شدند و دنبال صندلی می گردند. چند لحظه هم جلوی ما توقف کردند و به زبان مالایی چیزهایی گفتند که من متوجه نشدم. ما هم که انگار نه انگار که جای مردم نشستیم. البته گفتیم حتماً جای دیگری دارند.
خانم و آقا رفتند و این دفعه با مامور کنترل بلیط آمدند و آن بنده خدا هم با هزار سلام و صلوات و ببخشید و این حرفا به ما گفت که اشتباه نشسته ایم. ما هم در کمال تمدن از جایمان بلند شدیم، اما چون می دانستیم جایمان برای دیدین فیلم خوب نیست، تصمیم جدیدی گرفتیم. به پیشنهاد امین به قسمت انتهایی سالن و بین صندلی ها رفتیم. از آنجایی که آنجا اصولاً تردد مردم نبود و موکت کف زمین هم تمیز بود تصمیم گرفیتیم همانجا بنشینیم.
اتفاقاً چه تصمیم خوبی هم بود. روی زمین نشستیم و پایمان را روی پایمان انداختیم و از دیدن فیلم سه بعدی با عینک لذت بردیم. آنجا بود که فهمیدم ولو شدن روی زمین و فیلم دیدن نه تنها در منزل لذت بخش است، بلکه می تواند در سینما هم انجام شود و لذتی دوچندان داشته باشد.
درباره آواتار

اما درباره فیلم آواتار بگویم که اصلی ترین جذابیت این فیلم تکنولوژی نمایش سه بعدی آن است که ببیننده عینک به چشم را تا چند دقیقه اول محو تماشا می کند. برای همین به نظرم بهتر است این فیلم دوبار دیده شود، چون در مرتبه اول بیننده خیلی توجه به داستان و فیلم نمی کند و دوست دارد کنکاشی در فضای سه بعدی فیلم داشته باشد. اما با این حال آواتار داستان جذاب و خارق العاده ای ندارد. یک داستان معمولی از قهرمان پروری های مرسوم در فیلم های این روزهای خارجی که همه مورد توجه مخاطب عام قرار می گیرند.
البته بماند که داستان قهرمانی آواتار چاشنی های مهر و محبت و عشق و فیلم های هندی ایرانی هم داشت تا بتواند طیف وسیع تری از مخاطبان را جذب کند، اما به هر حال فکر می کنم حتی سخت گیر ترین منتقدان سینما هم از دیدن فیلم کارگردان تایتانیک بدشان نیاید و دوست داشته باشند ببینند که جیمز کامرون بعد از تایتانیک و کلی حاشیه آن حالا چه فیلمی ساخته است و چه اتفاقی را رقم زدهاست.
اگرچه نباید از آواتار انتظار تحولی در داستان و بازی و فیلم داشت، اما اگر داستان معمولی این فیلم را در کنار صحنه های بسیار جذاب و تکنولوژی جدید نمایش آن گذاشت، می توان گفت آواتار فیلم خوبی است و دیدنش می تواند تجبه ای جدید باشد. البته اگر به صورت سه بعدی باشد و بتوانید ولو روی زمین فیلم را ببینید لذتش دو چندان خواهد شد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

ادب; حلقه گم شده ادبيات سياسيون

فضاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين روزهاي ايران هنوز هم تحت تاثير انتخابات رياست جمهوري سال جاري است. اگرچه حدود هفت ماه از انتخابات گذشته، اما رخدادها و بعضا اغتشاش هاي روزهاي پس از انتخابات دليلي شده تا کماکان سياست زدگي بيش از ماه هاي پيش از انتخابات بر فضاي کشورمان حاکم باشد.
اگر چه در اين بين هستند آناني که معتقدند در روزهاي گذشته سايه بحران از آسمان سياست ايران دور شده است و آرامش قدم به قدم جلو تر مي آيد، اما مرور دوباره بر تعاملات اجتماعي و اقتصادي اين موضوع را تائيد مي کند که خواه نا خواه هنوز ايران سياست زده است. اما آيا سياست زدگي فضاي کشور اتفاقي خجسته است که بر آن دامن بزنيم و يا آفتي کشنده است که بايد از آن دوري جوييم؟ آيا در فضاي سياست زدگي و افراط ها مي توان قدم در راه توسعه پيش برد و پيشرفت کرد يا بايد تنها زمان صرف آرام کردن اين و آن نمود؟ 
سوال ديگر اينجاست که اين چنين فضايي چه تاثيراتي در تعاملات عمومي کشور مي گذارد و چه پيامد هايي دارد؟پيامد هايي که بايد گفت پيامد هاي مثبتي نيستند و تنها مي توان در آينده از آنها به عنوان گذشته منفي ياد کرد. گذشته از تاثيرات منفي و مخرب تند روي هاي طرفين بر مسائل اقتصاي و سياسي و اجتماعي، رخدادي نه چندان مثبت هم در فضاي اين روزهاي کشور در حال شکل گرفتن است که نه تنها خوشايند نيست، که نتايج خوشايندي هم ندارد. 
اظهار نظرها، سخنراني ها، مصاحبه ها، يادداشت ها، نامه ها، اطلاعيه ها و بياينه ها که در هفته ها و ماه هاي اخير از سوي افراد و جناح ها و گروه هاي مختلف منتشر شده و مي شوند، اگرچه بعضا مورد توجه رسانه ها و مخاطبانشان قرار مي گيرند، اما با نگاهي دقيق و موشکافانه به آنها مي توان دريافت که ادبيات موضع گيري هاي سياسي که به طرق مختلف انجام مي شوند، اين روزها تغييرات ملموسي کرده است، تغييراتي که کمتر مي توان آن را در چارچوب تغييرات مثبت جاي داد و بعضا بايد از آنها به عنوان موضع گيري هاي تند و افراطي ياد کرد. البته اين ادبيات را بايد در دو بخش توضيح داد، يکي درونمايه گفته ها و محتواي اظهار نظرات و ديگري نحوه بيان آنها و کلماتي که گوينده براي بيان نظر خود از آنها استفاده مي کند. بخش نخست تند روي هاي محتوايي است. اين روزها بسياري از بزرگان وادي سياست بر ضرر چنين اظهار نظرها و موضع گيري هايي تاکيد دارند و خواهان آرام شدن فضاي جامعه هستند. 
اما بخش دوم که «نوع بيان» نظرات باشد، موضوعي است که اين روزها کمتر مورد توجه قرار مي گيرد و کمتر کسي درباره آن اظهار نظر مي کند، چه آنکه اين روزها نحوه بيان مواضع چنان شده که موضوع از توجه و اظهار نظر گذشته و بايد به فکر اخطار بود براي برخي اظهارات. سياست زدگي که در آغاز به آن اشاره کرديم دليلي شده تا افراد و گروه ها - که اکثرا تند روها هستند - تحت تاثير فضاي سياسي کشور در اظهار نظرها و موضع گيري هاي خود از ادبياتي غير از ادبيات مرسوم سياسي - اجتماعي بهره بگيرند و با ادبياتي دگر به بيان مواضعشان بپردازند. 
البته اين تمام ماجرا نيست، چنانکه فضاي تعاملات کشور اين روزها چنان شده است که بسياري براي تاثير گذاري اظهاراتشان در جامعه راهي جديد را مي جويند و مي کوشند نظر خود را چنان بيان کنند که مخاطبان را تحت تاثير قرار دهد. اين مي شود که به جاي استفاده از کلام مرسوم و تاثير گذار، مي کوشند از واژگاني بهره جوينده که به خودي خود مخاطب را تحت تاثير قرار دهد و حتي احتياجي به جمله بندي نداشته باشد. 
موضوع وقتي جالب تر مي شود که اين ادبيات از سوي کساني مورد استفاده قرار مي گيرد که به گمان خود سعي در آرام کردن فضا دارند و اظهارات خود را تاثيرگذار بر آرامش جامعه مي دانند. البته بيراه هم تصور نمي کنند، چون اين ادبيات دقيقا آرامش جامعه را مورد هدف قرار مي دهد. 
در مقابل آناني که در طرفين از آنها به عنوان تند روها ياد مي شود، در اين ميان بيش از همه مراقب ادب و ادبيات اظهاراتشان هستند. اين که برخي در اظهاراتشان کساني را به «جن» شباهت دهند که از بسم الله مي ترسند، موضوعي نيست که بتوان به آن ديد مثبتي داشت، هرچند که طرف مقابل نيز در اتخاذ چنين مواضعي البته با ادبيات خاص، سابقه داشته باشد. 
متاسفانه اين نوع از ادب نه تنها در ادبيات سياسي و اظهار نظرها راه يافته است، بلکه در کمال تاسف برخي از تريبون هاي جمعي و همگاني چنين اظهاراتي را بيان مي کنند و در پاسخ به انتقادها نيز بعضا به آيات الهي متوسل مي شوند که بي شک نتايج مثبتي را به دنبال نخواهد داشت. 
البته اين موضوع تنها مختص يک يا دو جناح و اردوگاه سياسي نيست، چنانکه با نگاهي به اخبار و اظهارات مختلف به اين نتيجه قطعي خواهيم رسيد که جايگاه ادب در ادبيات سياسي برخي افراد، از تمام اردوگاه هاي سياسي کشور متزلزل شده است و اتفاقي نا خجسته در حال رخ دادن است.
اين جريان بي شک در فضاي سياسي اين روزهاي ايران که به گفته برخي صاحبنظران در حال گذر از بحران است و بايد با دقتي بيش از پيش قدم برداست، تاثيرات تاسف باري به همراه خواهد داشت و بهانه اي خواهد بود براي دامن زدن برخي بر اختلاف ها در عرصه سياست، اقتصاد و جامعه. 
اين روزها بايد به اين مهم توجه داشت که کلمه به کلمه اظهارات در ايران امروز مورد تحليل و بررسي دقيق قرار مي گيرد و گويندگان در هر جايگاهي که هستند بايد بيش از گذشته سخنان خود را پالايش کرده، اظهار نظر کنند. 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

نسرین وزیری آزاد شد


چند دقیقه پیش خبر آزادی خانم وزیری را در گوگل ریدر خواندم. سایت کلمه به نقل از ایلنا در این باره نوشته بود:

نسرین وزیری که در تاریخ ۷ دی بازداشت شده بود،لحظاتی پیش با معرفی کفیل آزاد شد. ایلنا: خبرنگار پارلمانی خبرگزاری ایلنا بعد از ۲۳ روز بازداشت  آزاد شد. به گزارش ایلنا،نسرین وزیری که در تاریخ ۷ دی بازداشت شده بود،لحظاتی پیش با معرفی کفیل آزاد شد.
خانم وزیری خبرنگار پارلمانی خبرگزاری ایلنا و سایت خبرآنلاین است. 
فقط باید بگم که خوشحالم و برای ایشان آرزوی موفقیت می کنم.
لینک خبر: خبرنگار پارلمانی ایلنا آزاد شد

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

مناظره ها و جاي خالي عدالت


بعد از مناظره هاي انتخاباتي رياست جمهوري دهم و جريان هاي پس از انتخابات، شايد هيچ يک از بيننده هاي رسانه ملي تصور نمي کردند بار ديگر شاهد مناظره ها و بحث  هاي باز سياسي در قاب تلويزيون هاي خود باشند.
اما مسئولان رسانه ملي بعد از گذشت حدود هفت ماه از انتخابات رياست جمهوري و البته حوادث دردناک و برخي اغتشاش هاي پس از آن به اين نتيجه رسيدند که بار ديگر سفره مناظره ها را براي بينندگان باز کنند.
البته اين تصميم از سوي مسئولان سيما درحالي گرفته شد که مقام معظم رهبري در فرمايشات مختلفي که پس از انتخابات داشتند بارها بر ضرورت ادامه مناظره هاي انتخاباتي تاکيد کرده بودند، اما تاکيد هاي ايشان پس از زماني حدود هفت ماه عينيت بخشيد.
مناظره هاي تلويزيوني که در برنامه اي به نام «رو به فردا» از شبکه سوم سيما پخش مي شود را مي توان از چند منظر مورد بررسي قرار داد. نخست اين که به هر حال پخش چنين برنامه هايي آن هم در رسانه ملي ايران که بعد از انتخابات انتقاد هاي بسياري به آن وارد بود، به خودي خود جذابيت هايي را براي هر بيننده اي دارد.
هم بينندگان عادي که موضوعات سياسي و انتخاباتي را در حد گوش دادن گذرا به اخبار تلويزيون و خواندن تيتر وار روزنامه ها دنبال مي کنند و هم آناني که موضوع برايشان کمي جدي تر است و به روزنامه ها بسنده نمي کنند و شايد ساعت ها در اينترنت اخبار سايت هاي مختلف را مي خوانند. همچنين مناظره هاي جديد از سوي کارشناسان سياسي و اجتماعي حاشيه نشين و درگير در مسائل اخير هم مورد توجه قرار گرفت چنانکه در خبرها مي بينيم بسياري به حمايت از آن پرداخته اند و اين مناظره ها را يکي از اصلي ترين راه کارهاي آرام شدن فضاي کنوني مي دانند.
چنين واکنش هايي به مناظره هاي اخير پس از آن صورت مي گيرد که ما پيش از انتخابات رياست جمهوري مناظره هايي را تجربه کرديم که شايد بتوان آنها را «اولين مناظره از نوع خود» ناميد، چنانکه اظهارتي که در آنها از سوي نامزد هاي انتخاباتي مطرح شد و همچنين صراحت کلام افراد در اين مناظره ها تجربه اي بي نظير را در ايران رقم زد. البته بسياري هم بر اين باور بودند که شايد برخي مسائل که در اين مناظره ها مطرح شد دليل قسمتي از اتفاق هاي بعد از انتخابات بود.
اما حالا بعد از حدود هفت ما از انتخابات رياست جمهوري و حوادث در آور بعد از آن و البته تاکيد هاي مقام معظم رهبري، جناب آقاي ضرغامي که نوع اطلاع رساني شبکه هاي تحت امرش بعد از انتخابات آماج انتقاد هاي مختلف بود، تصميم بر تکرار تجربه مناظره ها گرفت.
اين مناظره ها بدون شک در فضاي کنوني کشور راهکاري بودند که در چند جلسه پخش برنامه توانستند واکنش هاي مثبتي را به همراه داشته باشند و مورد استقبال مردم و مسئولان و کارشناسان قرار گرفتند. اما نکته دومي که در اين مناظره ها بايد به آن اشاره کرد اين است که آيا عدالت در اين مناظره ها برقرار است؟ آيا گزينش افرادي که در اين مناظره ها شرکت داده مي شوند و درباره مسائل بعد از انتخابات با هم بحث مي کنند براساس بينش هاي سياسي درست و دقيق انجام مي شود؟ ا
گر به عنوان يک بيننده عادي و نه کارشناس هم به اين برنامه ها نگاه کرده باشيم هم به راحتي متوجه خواهيم شد که «عدالت سياسي» در اين برنامه يا اصلا رعايت نمي شود که از آن جمله ميتوان به برنامه اي که با حضور آقايان خوش چهره و مهدي کلهر و يا برنامه اي که با حضور آقايان مطهري و وحيد جليلي اشاره کرد و يا يکي از کفه هاي ترازوي عدالت برنامه از ديگر سنگين تر است، که مي توان برنامه اي که با حضور شريعتمداري و کواکبيان برگزار شد اشاره کرد. در دو نمونه اول هر دو طرف مناظره در جبهه اصولگرايان حضور داشتند.
البته يکي حامي دولت و ديگري منتقد دولت بود. پس بدون شک نمي توان صحبت دو نفر که در يک جبهه سياسي حضور دارند و تنها مشي تفکراتشان کمي با هم متفاوت است را مناظره ناميد و بهتر است آن را بحثي انتقاد آميز بدانيم. چون به هرحال و به گفته اصولگرايان اختلاف ها در اين جبهه سياسي خيلي عميق و جدي نيست و آنها همه بر اصول با يکديگر هم نظرند و اين راه و روش هاست که تفاوت ها را به وجود مي آورد.
در اين شرايط هيچ گاه يک اصولگرا نمي تواند سياست هاي کلي اردوگاه متبوعش را نقد پايه اي بکند و اين نقد تنها در سطح باقي خواهد ماند. درباره مناظره کواکبيان و شريعتمداري هم اگرچه مشکل دو مناظره قبلي را نداشت، اما بايد به وزن هر يک از دو طرف مناظره در صحنه سياسي - مطبوعاتي کشور توجه کرد. در يک سو شريعتمداري حضور دارد با حدود 30 سال سابقه مطبوعاتي و نمايندگي مقام معظم رهبري در روزنامه اي همچون کيهان، که يکي از مهره هاي اصلي و بازيگردانان تاثير گذار جبهه صولگرايان حامي دولت است و درديگر سو مصطفي کواکبيان که اين دوره بعد از چند سال فعاليت سياسي بالاخره پايش به مجلس باز شد.
البته او دبيرکل حزب همبستگي و مديرمسئول روزنامه اي به همين نام هم است که اگرچه از معدود روزنامه هاي به يادگارمانده از دوران اصلاحات است، اما هميشه بيشتر از اين که روزنامه اي اصلاح طلب باشد، روزنامه اي اعتدال گرا بوده که براي بقا در فضاي مطبوعات تلاش مي کرده و مي کند.
کواکبيان اگرچه در سال هاي اخير نامش هميشه به عنوان يک اصلاح طلب مطرح بوده و در انتخابات اخير نيز از حاميان مهندس موسوي بود، اما نمي توانيم او را يکي از مهره هاي تاثير گذار بر جريان اصلاحات بدانيم، اگرچه وي در سال هايي که در مجلس حضور داشته تا حدودي توانسته به عنوان يکي از معدود نمايندگان اصلاح طلب تاثيرگذاريش بر اصلاحات را افزايش دهد. اما قرار دادن کواکبيان در مقابل فردي چون حسين شريعتمداري با سابقه سياسي ومطبوعاتي مشخص بدون شک بي عدالتي در يک مناظره است. البته بايد به اين موضوع نيز توجه داشت که بازداشت هاي گسترده بعد از انتخابات تعداد چهره هاي اصلاح طلب تاثير گذار در فضاي سياسي جامعه را به تعداد انگشتان يک دست رسانده است.
البته تاکيد بر اين نکته نيز لازم به نظر مي رسد که مسئولان و طراحان اين مناظره ها در برنامه اخير رو به فردا که با حضور جواد اطاعت و عليرضا زاکاني برگزار شد، تا حدودي سعي کردند مسير عادلانه تري را در پيش بگيرند که البته اميدواريم اين مشي ادامه دار باشد. ما به نظر مي رسد با توجه به تاکيد هاي روشن مقام معظم رهبري درباره ادامه مناظره ها، مسئولان با ترتيب دادن چنين مناظره هايي از طرفي تنها به فکر اين موضوع هستند که برنامه اي به اجرا شود که بتوان از آن به عنوان «مناظره» نام برد و احتمالا آن طور که بايد و شايد به درون مايه اين مناظره ها توجهي نشده است.
همچنين پيداست برخي با برپايي اين مناظره ها به دنبال معرفي منتقدان و شايد اصلاح طلبان جديد هستند، براي پر کردن جاي خالي اصلاح طلبان در بند. اين تلاشي است که به گفته بسياري از کارشناسان و صاحبنظران سياسي از روزهاي بعد از انتخابات برخي به دنبال آن هستند و طرح نام هايي چون لاريجاني، قاليباف، رضايي و حتي علي مطهري و خوش چهره در همين چارچوب بوده و اين مناظره ها نيز در ادامه آن مسير است که البته تا کنون نتيجه موفقيت آميزي نداشته است. البته در اين بين نبايد از حضور مجري  برنامه رو به فردا به راحتي گذشت.
وحيد يامين پور مجري برنامه رو به فردا از خبرنگاران سايت رجا نيوز است و همين موضوع مهر تائيدي بر بي طرف نبودن مجري برنامه است، چنانکه در چند برنامه اجرا شده رو به فردا، چند بار اين موضع از سوي ميهمانان برنامه مطرح شده است که نوع اداره برنامه و مديريت بحث ها از سوي مجري برنامه بيطرفانه نيست و وي به آشکارا به همراهي با يکي از طرف هاي مناظره مي پردازد و سعي در پيشبرد برنامه در مسير دلخواه دارد.
اما با وجود اين انتقاد ها بدون شک بايد از  برنامه رو به فردا  به عنوان دريچه اي نوين در برنامه هاي سيما ياد کرد که مي تواند تا حدودي اندک فضاي اين روزهاي ايران را به آرامش برساند. اگرچه چنين برنامه اي هنوز با الگوي چند صدايي که رهبر انقلاب بر آن تاکيد داشتند، فاصله بسيار دارد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

آیت الله یاد من بود /عکس هایی از مرقد شریف آیت الله منتظری

روز پنجشنبه برای انجام مصاحبه با آیت الله موسوی تبریزی به قم رفته بودم. بعد از اتمام مصاحبه و قبل از این که به تهران برگردم به حرم مطهر حضرت معصومه (ص) رفتم.
خیلی وقت بود که به قم نرفته بودم و خیلی دوست داشتم دوباره سر به خیابان های قم بزنم و حرم را ببینم. برای زیارت داخل شدم و بعد از زیارت با این که اصلاً حواسم نبود، چشم باز کردم و دیدم بر مزار آیت الله العظمی منتظری هستم.
خیلی خوشحال بودم. نمی دانم چرا اصلاً یاد آیت الله نبود، اما فکر کنم ایشان یاد من بودند که چنین ناخواسته بر سر مزارشان رفتم. از آنجایی که نتوانسته بودم برای تشییع پیکر ایشون بروم قم، خیلی ذوق زده شده بودم .
با حالت خواهش و تمنا از یکی از خادم ها اجازه گرفتم عکس بندازم، اون بنده خدا هم که دید من کلی ذوق دارم اجازه داد چند تایی بندازم. این هم عکس ها:

 
 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

همشهری جوان و بیطرفی که ندارد



تصمیم گرفته بودم چند هفته ای همشهری جوان نخرم. اول این که بعد از جریان های انتخابات به نظرم این هفته نامه اینقدر ابتدایی و ناشیانه و یک طرفه به جریان های انتخابات پرداخته بود که خنده ام می گرفت و هم چند ماهی بود که این هفته نامه مثل قبل نبود و ضعیف شده بود به شدت. من هفته نامه همشهری را از شما اول با آن عکس برهام رادان و قاچ هندوانه گرفتم و دارم و تا یکی دو هفته پیش، اما به این نتیجه رسیده بودم که به هر دلیلی ضعیف شده است.
با این حال و این تصمیم هایی که گفتم روز دوشنبه بدون هیچ دلیل خاصی رفتم جلوی دکه سر چهارراه ولی عصر و یک همشهری جوان گرفتم. از شانسم این شماره همشهر جوان پرونده ای داشت پر پیمان درباره سریال های خارجی که این روزها پایشان به هر خانه ای باز شده است.
پرونده خوبی است. نویسندگان همشهری که نویسندگان خوب و کاربلدی هستند – البته نه همه شان- پدر و مادر سریال های پر طرفدار این روزها مثل لاست و فرار از زندان و دوستان و 24 چهار را روز صفحه های مجله کشیده بودند و مطالب جالبی درباره این سریال ها نوشته بودند. گفت و گو های زیاد و بیان این که چرا این سریال ها با چنین استقبالی مواجه شده اند. پرونده جالبی است و می توان مطالب خواندنی را درباره سریال ها در آن پیدا کرد.
اما یک مورد به نظرم رسید که من را به شخصه خیلی آزار داد. این که سیاست همشهری جوان برای نوشتن این پرونده درباره سریال ها بر این پایه بوده که این سریال ها با تمام نقاط مثبت و قوتشان اصولاً خیلی بد و اخ هستند و همه آنها را ساخته اند که کشور ما را دچار انقلاب نرم کنند و جوانان ما را از راه به در بکنند و بنیان های خانواده را از هم بپاشانند!
این طور نوشتن های جانب دارانه هر چه قدر هم یک مطلب و نوشته خوب و قوی باشد، بطور اساسی شعور مخاطب را مورد مخاطب قرار می دهد و باعث زدگی مخاطب از رسانه می شود. این که نویسندگان بیشتر از این که سعی در اطلاع رسانی داشته باشند، و بگذارند خواننده درباره نتایج تصمیم گیری بکنند، سعی کرده اند چیزی را به خرد خواننده بدهند. همین است که نوشته کاملاً بی ارزش می شود.
شاهد این ادعا هم مصاحبه با حسن عباسی در پرونده سریال های همشهری جوان و درباره سریال لاست است. تیتر مصاحبه با برادر عباسی هم این است: این جزیره همان لیبرالیسم است. جالب اینجاست که نویسنده این مطلب که البته اسم خود را هم نوشته است (!) از حسن عباسی به عنوان سخنران پرطرفدار در جمع های دانشجویی نام برده است که حرف های عجیبی درباره پشت پرده لاست دارد!
حالا این که چه دلیلی باعث شده بچه های همشهری جوان به سراغ سخنران محبوب وطن امروز و رجا نیوز رفته اند و از او خواسته اند درباره سریال لاست صحبت کند و چرند و پرند هایی درباره  «حرامزادگی غربی ها» بگوید معلوم نیست. جناب عباسی ئیس مرکز بررسی‌های دکترینال است و از افتخاراتش این است که در بد و بیراه گفتن به اصلاح طلبان و مخصوصاً آیت الله هاشمی استاد است و به ادعای روزنامه های راستی یک بار هم به این دلیل بازداشت شده است.
این یکی از نقص هایی است که این پرونده همشهری جوان دارد و من به آن اشاره کرد. در این پرونده و مطالب آن پر است از چنین موضع گیری های خنده داری که مفاهیمی همچون بیطرفی در رسانه را زیر سوال برده است. به امید بهبود چنین وضعیتی در رسانه هی ایرانی و البته همشهری جوان.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

تلاش می کنم «رسمی» باشم «خانم وزیری»


بعد از انتخابات اینقدر خبر دستگیری و بگیر و ببند شنیده بودیم که بعد از گذشت حدود هفت ماه از به اصطلاح انتخابات، دیگر خبر دستگیری کسی برایم عجیب و شوک آور نبود. اگر کسی می کفت فلانی را دستگیر کردند شاید می گفتم: اِ ! بعد هم خیلی طرف آدم جریان سازی بود می گفتم: بنده خدا!
اما چند روز پیش وقتی خبر دستگیری (خانم) نسرین وزیری را شنیدم داشتم کپ می کردم. خبر را از یکی از دوستان مطبوعاتی ام شنیدم که در حوزه سیاسی کار نمی کند - اگر چه این روزها همه یک جورهایی سیاسی شده اند - وقتی گفت (خانم) نسرین وزیری را بازداشت کردند، اینقدر تعجب کردم که نمی دانستم چه بگویم و اصلاً چه باید می گفتم. راستش چنان شوک شده بودم که نمی توانستم حرفی بزنم.
انگار این روزها انتظار خبر بازداشت هر کسی را داشتم به جز (خانم) وزیری. سابقه آشنایی من با (خانم) وزیری بازمی گردد به کار در دوره اول روزنامه تهران امروز. اصولاً حوزه مجلس از موضوعات مهم هر روزنامه به شمار می رود و خبرنگاری مجلس هم از سخت ترین حوزه های خبر به حساب می آید.
بچه های سیاسی تهران امروز هم یا دانشجو بودند و یا حوصله سر و کله زدن با نمایندگان مجلس را نداشتند. همین بود که (خانم) وزیری که از خبرنگاران شناخته شده حوزه پارلمان بودند به عنوان خبرنگار این حوزه به سرویس سیاسی روزنامه تهران امروز پیوستند.
بیراه نگفتم اگر بگویم (خانم) وزیری به تمام ریزه کاری های خبرنگاری و روزنامه نگاری پارلمانی آشنا است و در پوشش خبرهای این حوزه اشراف کامل دارند. بعد از چند روز کار کردن فهمیدیم که (خانم) وزیری در کار جدی است و در زمان غیر از کار همکار خوبی که می توانیم رویش حساب باز کنیم. منبع خوبی است برای مشورت و «یک رنو 21 خیلی زیبا» هم دارد که با افتخار سوارش می شود! (قبلاً داشت، الان را نمی دانم)
اما موضوع اینجاست که (خانم) وزیری تا آنجا که من می دانم و شنیدم اصولاً تنها روزنامه نگار و خبرنگار است، نه فعال سیاسی. روزنامه نگاری که بیش از هرچیز به کارش می اندیشد و بهتر انجام دادن آن. خیلی هم فرقی نمی کند، شرق باشد یا تهران امروز. ایلنا باشد یا خبر و خبر آنلاین.
حالا این که چرا چنین خبرنگار و روزنامه نگاری به فاصله چند روز بعد از عاشورا بازداشت شد موضوعی است که من و خیلی از روزنامه نگاران و همکاران و دوستان (خانم) وزیری دوست داریم بدانیم.
امیدوارم نمایندگان مجلس درباره تمام تلاش خود را برای آزادی (خانم) نسرین وزیری به عنوان خبرنگار مجلس و دیگر خبرنگاران که وظیفه اطلاع رسانی را برعهده دارند انجام دهند. البته درباره (خانم) وزیری انتظار می رود جناب آقای رییس مجلس تلاس های بیشتری را داشته باشند. بر کسی پوشیده نیست که سایت خبرآنلاین و روزنامه خبر از سایت ها و روزنامه های نزدیک به علی لاریجانی به شمار می رود و امیدواریم آقای لاریجانی رسیدگی ویژه ای به این موضوع داشته باشند.
امیدوارم این روزها خبر آزادی نسرین وزیری و خبرنگاران دیگر را بشنوم. 


دنباله نوشت: این پرانتز هایی که در متن گذاشتم جریان دارد. یادم می آید عیدی که با نسرین وزیری همکار بودم، یکی از اس ام اس های عید که از دوستان به دستم رسیده بود را برای دوستان و همکاران از جمله خانم وزیری فرستام. بعد از تعطیلات که در روزنامه همدیگر را دیدیم، برگشت گفت: آقای نعمتی این چه اس ام اسی بود برای من فرستادی؟ گفتم: کدوم اس ام اس؟ گفت فلان اس ام اس. ادبیات رسمی نداشت. راستش اصولاً این طور اس ام اس ها ادبیات خاص خود را دارند و من هم خیلی دقت نکرده بودم. یه جورایی تعجب کردم که وزیری به چه مواردی توجه می کند و اصلاً من حواسم به این جریان ها نیست. بعد از این موضوع «رسمی بودن» بین بچه های سرویس شده بود تیکه کلام و هر وقت می خواستیم سر به سر یکی بگذاریم، می گفتیم : آقا یا خانم فلانی رسمی تر باشید لطفاً! حالا من هم در این پست وبلاگ تاکید داشتم که تا آنجا می می توانم رسمی باشم! با این که اصولاً کار خیلی سختی است و من هم خیلی آدم رسمی نیستم و خیلی هم علاقه ندارم رسمی باشم. آخرش هم من رسمی نمی شوم خانم وزیری.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

حرفه ای ها و تیترهای وطن امروز



نوشتن وبلاگ این روزها حوصله می خواهد و البته زمان که کمتر از حوصله پیدا می شود. آخرش هم آدم اینقدر دلش برای وبلاگش تنگ می شود که هر طور شده باید یه سری به آن بزند.
جریان های عاشورا و کتک خوردن مردم از دست لباس شخصی ها و زیر گرفتن مردم توسط ماشین های نیروی انتظامی و این که فرمانده های محترم این نیرو زیر بار جریان نمی روند و دستگیری کلی آدم سیاسی و بازداشت روزنامه نگار های و خبرنگارها و کلی جریان های دیگر روز عاشورا و بعد از آن اینقدر این روزها سوژه سایت ها و خبرگزاری ها بوده اند که خیلی جدید و بکر نیستند.
موضوع اینجاست که این روزها واقعیت ها اعتبار خود را از دست داده اند و آنچه فرمانده هان و صدا و سیما می گوید درست است و لاغیر!
اما در این بین برخی روزنامه ها فعالیت های جالبی دارند. خیلی دوست دارند و تلاش می کنند با اعتبار های هنگفتی که دارند مخالفان خود و البته دولت را تخریب کنند و هر طور شده اثبات کنند که طرف به بیگانگان وابسته است، اما در همین تلاش های شبانه روزی خود سوتی های جاب و البته قابل تاملی می دهند.
یکی از این روزنامه ها وطن امروز است! وطن امروز از روزی که شروع به انتشار شده حدود 99% تیترهایش درباره مخاتمی و کروبی و این روزها مهندس میرحسین موسوی است.
این علاقه پوشش خبر اصلاح طلبان آنچنان در وطن امروز نفوذ کرد که بعضی مواقع خبرهایی را از اصلاح طلبان کار می کند که هنوز اتفاق نیافتاده است و اشخاص هنوز از خبرهایی که این روزنامه از آنها کار می کند خبر ندارند!
همین جاست که آدم پی به حرفه ای بودن کار این روزنامه خیلی نزدیک به دولت می برد، البته این حرفه ای گری خاص درباره مدیران این روزنامه صدق می کند و تاکید دارم خبرنگاران و دیگر افراد فعال در این روزنامه بعضاً آدم های به واقع کارکشته ای هستند که می توان روی آنها حساب باز کرد، اما مدیران روزنامه وطن امروز خیلی توجه به راست و دروغ خبرها ندارند و دوست دارند تیتر تیتر خودشان باشد و تصمیم ها هم همین طور!
همین است که خلاقیت دوستان در تیتر زدن معمولاً بیداد می کند!
آخرین این هنرنمایی ها هم تیتر یک روز شنبه (امروز) روزنامه وطن امروز است که به نقل از مریم رجوی، عضو سازمان خاک بر سر منافقان بدبخت زده شده است! حالا از این که چرا اظهارات چنین آدمی تیتر یک روزنامه حامی دولت شده است و کسی صدایش در نیامده و کفن پوشان کجا هستند بماند، اما این که مریم رجوی در اظهاراتش چه چیزی گفته و دوستان وطن امروزی چه تیتری گرفته اند جای تامل و خنده دارد.

تیتر روزنامه وطن امروز این بود:

موضوع اینجاست که شاید این آدم نفرین شده که معلوم نیست این روزها چه گیری به جنبش مردمی سبز داده است، طرفداری بی مورد خود را (خدای نکرده) از مهندس موسوی اعلام کرده باشد، اما آیا چنین فردی در اظهاراتش طرفداران موسوی را «فرقه» می خواند و از آنها با این اسم یاد می کند؟ آیا واژه فرقه واژه ای نبود که خبرگزاری فخیمه فارس اولین بار برای مردم طرفدار موسوی استفاده کرد؟
«تیتر زنان» وطن امروز سعی نکرده اند حتی قسمت هایی از گفته های خود گوینده را بیاورند و حرف های خودشان رانیاورند، چون به هرحال موضع گیری این عضو در به در منافقان به خودی خود هدف و منظور مدیران وطن امروز را می رساند و لازم نیست دوستان با تیترهای خود ساخته دانسته هایشان از روزنامه نگاری را روز که ها بفرستند!
جالب اینجاست که در گزارش مذکور اصلاً چنین نقل قولی از این عضو منافقان منتشر نشده است و معلوم نیست «تیتر زنان» وطن امروز از کجا این تیتر را پیدا کرده اند. البته این اولین بار نیست که این روزنامه چنین تیتر هایی می زند.
مهمترین بحث اما درباره این روزنامه و تیترهای غیرحرفه ای اش، این است که خبرنگاران و روزنامه نگاران این روزنامه آنقدر کارکشته هستند که اگر تیتر را آنها می زدند چنین گاف هایی روی دکه نمی رفت، اما نفوذ برخی نابلدان به این روزنامه و حضورشان در پست های تعیین کننده بارها و بارها موجب شرمندگی شده است.