ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۹, چهارشنبه

 


فیلتر و کاریکاتور!


 


گویا دوستان ما در ایران بهتر از خود ما می دانند و تشخیص می دهند چه چیزی برای ما خوب است و چه چیزی بد ، چه باید بخوانیم و چه نباید و چه باید ببینیمو چه نباید ! به همین دلیل محکم نیز اخیراً و در حرکتی مغایر با دستور اخیر رییس قوه قضاییه تعداد بسیاری از سایت های موسوم به خبری – تحلیلی گرفتار فیلتر شدند تا بعد از بسته شدن روزنامه تهران امروز و کارگزاران ، این بار سایت های خبری زیر تیغ فیلتر قرار بگیرند .


از جمله سایت هایی که در روزهای گذشته فیلتر شده اند می توان به سایت‌های «فردا»، «هفتان»، «پارسینه»، «صدای آلمان» (بخش فارسی دویچه وله) و «العربیه» (بخش فارسی العربیه) اشاره کرد که که به تصمیم کمیته تعیین مصادیق فیلترینگ و توسط وزارت ارتباطات فیلتر شدند.


اما چند نکته جالب در موج جدید فیلترینگ سایت ها توسط مخابرات به چشم می خورد که از جمله آن می توان یه فیلترینگ سایت فردا و پارسینه اشاره کرد که از آنها به عنوان سایت های حامی قالیباف – شهردار تهران – یاد می شود . البته این موضوع درباره سایت فردا قطعی ، آنچنان که این سایت به مدیر مسئولی محمد (سردار) طلایی ، عضو فعلی شورای شهر اداره می شد و در پوشش دادن خبرهای مربوط به شهردار تهران و مخصوصاً خبر های انتخاباتی پیرامون وی فعالیت گسترده ای داشت و به همین دلیل نیز نسبت به دیگر سایت های خبری – تحلیلی بیشتر رنگ و بوی حرفه ای داشت . لازم به ذکر است سردبیر و نویسندگان همین سایت بودند که با به دست گرفتن ویژه نامه روزنامه تهران امروز بهانه لازم را برای تعطیلی آن روزنامه فراهم کردند ، اگر چه این اتهامات رد شد و آنچنانکه خبر می رسد روزنامه تهران امروز از ایام دهه فجر کار خود را آغاز می کند .


نکته دیگر نیز مربوط به فیلتر شدن سایت هفتان است که تعجب بسیاری از خوانندگان این سایت را فراهم آورده و به علامت سوالی بزرگ برای کاربران تبدیل شده ، آن هم به این دلیل که این سایت در حوزه فرهنگ و هنر فعالیت می کند و آنچنان کاری با سیاست و سیاسیون ندارد . البته چون من خواننده این سایت نبودم ، نمی توانم درباره دلیل فیلترینگ این سایت اظهار نظر کنم و تنها به تعجب بسنده می کنم .


اما فیلترینگ یک سایت بیش از دیگر سایت هایی که گفتم ناراحتم کرد ، آن هم فیلتر شدن سایت هفت وحید نیگ کو ، کاریکاتوریست و انیماتوری بود که یکی از کمیک هایش را در پست قبلی درباره برنامه نود گذاشته بودم . هرچه فکر کردم نتوانستم دلیل فیلترینگ وبلاگ هفت را پیدا کنم و تنها ناراحتم از این که خیلی ها مجبورند برای دیدن کاریکاتور های یک کاریکاتوریست از فیلتر شکن استفاده کنند. به هر حال امیدوارم وحید عزیز هر چه سریع تر یک فکری به حال وبلاگش بکند و شاید هم یک سایت برای خودش دست و پا کند تا باز هم بتوانیم با چند قدم میان کارهایش بخندیم و بیاندیشیم .


این هم توضیحی درباره وحید نیک گو که پیشتر نوشته بودم و کامنت وحید برای کافه وطن :


آنهایی که مثل من از شماره های تک رقمی ماهنامه طنز و کاریکاتور به مدیر مسئولی استاد جواد علیزاده با این مجله همراه بوده اند حتماً و بدون شک وحید نیک گو را می شناسند . وحید نیک گو را می توان یکی از اولین ها و حرفه ای های کمیک ایران دانست که با صفحه ای به نام مشاور در ماهنامه طنز و کاریکاتور طرفدار های پر و پا قرصی برای خودش و صفحه اش دست و پا کرده بود . اگر چه غبیت نیک گو در طنز و کاریکاتور حرف و حدیث های زیادی را درباره اختلاف های او و علیزاده ( که واقعاً بعید می دانم ) به دنبال داشت ، اما این مهم است که وی در حال حاضر دوباره به کشیدن کاریکاتور مشغول است و گویا در کشور امارات ( دوبی ) زندگی می کند. کاریکاتور ها و کمیک های وحید را می توانید در وبلاگ او یعنی هفت ببیند . ( که معمولاً به روز هستن، مثل این یکی


 


کامنت وحید نیگ گو :


mamnonam az nazar lotfi ke dashti......bedon shak tarifetan bishtar az had va andazehaye man bod.....dar mored gheybatam az tanz va karikatoor ekhtelaf ba aghaye alizadeh nabod bekhater animation bod ke bishtar mored alagham bod ....

ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۱, سه‌شنبه

چرا اس ام اس های برنامه فردوسی پور قطع شد !

 


چرا اس ام اس برنامه فردوسی پور قطع شد !


(به نقل از یک منبع تقریبا آگاه)  


در پی اختلاف های سازمان تربیت بدنی و صدا و سیما بر سر برنامه نود و مخصوصاً مجری حرفه ای آین برنامه یعنی عادل فردوسی پور ، دو هفته است که در مدت زمان پخش این برنامه هیچ بیننده ای نمی تواند به این برنامه اس ام اس بزند . البته من به عنوان یگ منبع نا آگاه هر ارتباطی بین این دو موضوع را کاملاً تکذیب می کنم ، تا نظر شما چب باشه !


 


وحید نیک گو یه دلیل جالب دراین باره داره :


 


این هم دلیل


 


زیر نوشت : آنهایی که مثل من از شماره های تک رقمی ماهنامه طنز و کاریکاتور به مدیر مسئولی استاد جواد علیزاده با این مجله همراه بوده اند حتماً و بدون شک وحید نیک گو را می شناسند . وحید نیک گو را می توان یکی از اولین ها و حرفه ای های کمیک ایران دانست که با صفحه ای به نام مشاور در ماهنامه طنز و کاریکاتور طرفدار های پر و پا قرصی برای خودش و صفحه اش دست و پا کرده بود . اگر چه غبیت نیک گو در طنز و کاریکاتور حرف و حدیث های زیادی را درباره اختلاف های او و علیزاده ( که واقعاً بعید می دانم ) به دنبال داشت ، اما این مهم است که وی در حال حاضر دوباره به کشیدن کاریکاتور مشغول است و گویا در کشور امارات ( دوبی ) زندگی می کند. کاریکاتور ها و کمیک های وحید را می توانید در وبلاگ او یعنی هفت ببیند . ( که معمولاً به روز هستن، مثل این یکی )


 این هم آدرس وبلاگ هفت


 

ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

زد بازی درباره غزه خواند

 


 شهر تاریک 


 اعتراض رپ فارسی به فاجعه غزه


 


 


با این که خیلی از به اصطلاح کارشناسان موسیقی معتقدند موزیک رپ فارسی در ایران تنها در به کار بردن ناسزا و فحش خلاصه می شود و از ارزش موسیقیایی پایینی ( بعضا اصلا! ارزش ندارد ) برخوردار است ، اما اتفاق هایی که در چند ساله اخیر در موسیقی رپ فارسی افتاده است ، نشان می دهد این سبک از موسیقی در ایران به سمت هدف اصلی موسیقی رپ ، یعنی موزیک اعتراض در حال تکامل است .


اگرچه رپ فارسی با ورود افراد غیر متخصص و ناوارد در موسیقی به صحنه ای برای عرض اندام یا به قول معروف کل کل تبدیل شده است ، اما هر از چند گاهی هستند افراد یا گروه هایی که با استفاده از شعرهای پخته و موسیقی مناسب آثاری قابل قبول در عرصه موسیقی رپ اعتراضی ارائه کنند .


فکر می کنم شما هم با من موافقید که برخی ( تاکید می کنم ، برخی ) آثار خوانندگانی چون سروش لشکری (هیچکس) ، یاسر خاسب (یاس) درباره معضلات اجتماعی و حس وطن دوستی آثاری قابل انتشار و تاثیر گذار هستند .


این درحالی است  این نوع موسیقی با تمام نقاط روشنش هنوز در ایران به عنوان سبکی ممنوعه تلقی می شود که وزارت ارشاد مجوز به انتشار آن نمی دهد . البته به تازگی خبرهایی درباره تلاش یاسر خاسب (یاس) برای اخذ مجوز از وزارت ارشاد برای آلبوم جدیدش به گوش میرسد .


به هر حال گویا موج اعتراض به حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی (اسرائیل) به مردم بی دفاع نواز غزه این بار به ایران و رپ فارسی رسیده است آنچنانکه زد بازی – یکی از گروه های پرطرفدار در بین طرفداران رپ فارسی – با وجود این که اعلام کرده بودند تا مدت ها کار جدیدی را ارائه نخواهند کرد ، برای اعتراض به حملات رژیم صهیونیستی و هم دردی با مردم بی دفاع غزه قطعه ای با نام شهر تاریک را منتشر کرده اند که درباره شهر غزه و حملات اسراییلی ها به ابن شهر است .


این موضوع گذشته از حرفه ای بودن قطعه و گروه منتشر کننده آن – که با وجود محبوبیت ، سابقه جالبی در استفاده از اشعار مناسب نداشته – در درجه اول یک اعتراض تاثییر گذار به فجایع غزه است و در درجه بعدی حرکت رپ فارسی به سمت هدف اصلی آن یعنی اعتراض . البته مخالفین همیشه هستند .



قطعه شهر تاریک (غزه) را دانلود کنید


قطعه شهر تاریک (غزه) را دانلود کنید

ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه

شبکه BBC فارسی از امروز


 


خوشحال باشیم یا نگران !؟


شبکه BBC فارسی از امروز



بدون شک شروع به کار تلویزیون بی بی سی ، آن هم از نوع فارسی موضوعی نیست که بتوان بدون توجه از کنارش عبور کرد . شروع به کار شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی گذشته از موضوع اضافه شدن یک تلویزیون فارسی زبان حرفه ای به شبکه های ماهواره ای که بهترین نام برای آنها لس آنجلسی است ، حاوی پیام های بسیاری برای فارسی زبانان غیر ایرانی و مخصوصاً ایرانی است و خواهد بود . این که یکی از بهترین و حرفه ای ترین شبکه های خبری جهان در انگلستان یک شبکه با زبان فارسی راه اندازی کند خبر از آن دارد که انگلیسی ها – که گویا به پدر سیاست دنیا شهرت دارند – برنامه ویژه ای را برای فارسی زبانان و بخصوص ایرانی ها در نظر گرفته اند و به دنبال هدف خاصی می گردند .


البته من معتقدم فعالیت شبکه فارسی بی بی سی در جمع شبکه های مختلف لس آنجلسی و شبکه های موزیک و شبکه ای چون صدای آمریکا که تنها در توهم بر اندازی نظام سیر می کند ، بدون شک نقطه امیدی خواهد بود برای دیدن برنامه هایی حرفه ای و بدرد بخور – فکر نمی کنم هیچ کدام از ما مستند بی بی سی درباره حیات وحش ایران را از یاد برده باشیم ، اگر چه تا انتها پخش نشد . همچنین این نکته را هم نباید از قلم انداخت که خیلی ها از هم اکنون نگاه بد و منفی به این شبکه فارسی خواهند داشت . به هر حال این یعنی آزادی بیان !!!


پی ن : برنامه های تلویزیون فارسی بی بی سی روزانه به مدت هشت ساعت از ۱۷ بعد از ظهر تا یک نیمه شب به وقت تهران (۱۳:۳۰ تا ۲۱:۳۰ به وقت گرینویچ) و از ۱۸ به وقت کابل از استودیوهای بی بی سی در لندن پخش می شود.


 


 


این هم چند تا عکس از آغاز به کار شبکه تلویزیونی فارسی BBC با کارکنان ایرانی :



فرناز قاضي زاده مجري اخبار




داريوش كريمي سردبير اخبار , پونه قدسي مجري و راب بينون



فرين عاصمي , مهدي پرينچي سردبير اخبار , فرناز قاضي زاده و نادر سلطان پور مجريان اخبار



فرناز قاضي زاده در برخي از روزنامه هاي ايران از جمله ياس نو , نشاط و زن كار كرده است . او حرفه تلويزيوني خود را در سال 2000 به عنوان مجري يك برنامه روزانه علمي در تلويزيون ايران آغاز كرد.



ناجيه غلامي حرفه راديويي و تلويزيوني خود را در سال 2001 به عنوان گزارشگر بي بي سي فارسي در شهر مشهد آغاز كرد . او نخستين خبرنگار فارسي زباني بود كه از سوي دولت ايران براي كار براي بي بي سي مجوز گرفت.



جمال الدين موسوي حرفه خود در بي بي سي را در سال 2001 با كار براي مجله آسياي ميانه بي بي سي در ايران و افغانستان  شروع كرد . پيش از پيوستن به بي بي سي , سردبير هفته نامه اي براي پناهندگان افغان ساكن مشهد بود.



سيما علي نژاد حرفه روزنامه نگاري خود را در سال ۱۹۹۰ با نوشتن گزارش براي چند مجله معتبر ايراني آغاز كرد. در سال ۱۹۹۳ به عنوان خبرنگار و مجري به بخش فارسي راديو بي بي سي پيوست. او در اين راديو در مقام سردبير خبر و برنامه ھاي مستند و آنلاين كار كرده است.


حالا خوشحال باشیم یا نگران ؟


 


 


 

ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

با بوی ” چاپ ” مست شدم

 


با بوی ” چاپ ”  مست شدم


( گفتگو با مسعود بهنود )


با این که فکر می کنم هیچ مقدمه ای برای این پست لازم نیست ، اما می نویسم که فکر کنم این یکی از جدید ترین و داغ ترین ( تازه از تنور برون اومده ترین ) مصاحبه هایی است که با مسعود بهنود انجام شده . البته این مصاحبه کامل نیست ، چون صحبت های بهنود بیشتر درباره روزنامه نگاری و برای یک جمع روزنامه نگار بوده و خودش خواسته که قسمت های تخصصی به طور کامل منتشر نشود . اما همین مصاحبه در نوع خود به شدت خواندنی و جذاب است . احتمالاً کافه وطن دومین یا سومین وبلاگی است که این مصاحبه رو منتشر می کند ، پس دنبال اصل موضوع نباشد .


 


 مسعود بهنود ، برای من نوستالژی قلم خاصی است که در سالهای دبیرستان باهاش آشنا شدم و بعد  صدای ماندگارتری که نامش صدای شما بود و از رادیوی فارسی بی بی سی پخش می شد ، همین اخیرا ها . کار روزنامه نگاری یا آنطور که خود اصرار داره ، روزنامه نویسی  را ، بیش از چهل سال پیش شروع کرده که حاصلش  پانزده کتاب است ، حدود چهارصد ،  بیش از هزار گزارش ، هشت فیلم مستند بلند ، صد و هشت برنامه تلویزیونی و سیصد برنامه رادیوئی .


او هفت سال پیش ایران را ترک کرده و در حومه لندن ساکن شده است .


 (با بوی ” چاپ ”  مست شدم)


 من کلاس سوم دبیرستان بودم ( آن موقع راهنمایی نبود ) که رفتم و خبرنگار افتخاری یکی دو مجله شدم و بعد از چندی هم کار رو جدی تر ادامه دادم و شدم  خبرنگار شهری . در فیلد دوم به قول قدیمی ها ( دبیرستان فعلی )  ادبی می خواندم و کارم جدی تر شد  و در کلاس هشتم دیگر رسما خبرنگار بودم و پول هم در میاوردم . شعر هم می گفتم در کنارش … گزارشهایی نوشتم، همه غیر سیاسی ، که در زمان خودش ، سر و صدا کرد ، مثلا آنطور که گوگوش خودش هم گفته ، اولین گزارشی که از گوگوش در روزنامه ای چاپ شد را من نوشتم یا محمد نصیری که قهرمان سابق وزنه برداری دنیا شد را من اولین بار ، در گزارشی از یتیمخانه های تهران کشف کردم . شب و روز نمی شناختم و هر جا ممکن بود،  بودم به طوری که عملا مشق و درس خواندن داشت فراموش می شد و آخر سر هم  با هزار بدبختی و مصیبت  ، دیپلمم را گرفتم  .


از قدیم شنیده بودم که میگویند خوشبخت کسی است که تفریح و کارش یکی باشه ، یعنی از همان کاری که لذت میبره ، معیشتش هم تامین شه . من یکی از همان آدمهای خوشبختم یعنی همین الان حس اولین باری که گزارشی از من چاپ شد ، با اینکه چهل و چند سال ازش می گذره ، هنوز در وجودم هست که رفتم آن مجله را خریدم که اسمم چاپ شده بود با حروف سربی و گذاشتم زیر بالشتم و شب خوابیدم ، بوی مرکب و چاپ مستم می کرد . این همان حرفه ای بود که من دوست داشتم و به هیچ چیز دیگری هم نفروختم . یعنی خیلی از همکارهای من از این حرفه رفتن به جاهای دیگر ، رفتن وزیر و وکیل شوند ولی من فقط همینکارو کردم و حتی رادیو و تلویزیون هم رفتم روی ژورنالیسم بوده و حتی امروز که  اسمم به عنوان قصه نویس هم کمی معروف شده دوست ندارم ، با عنوان دیگری به جز روزنامه نویس معرفی شوم


 بهنود ؛ بدون اینترنت


من از سال ۱۹۶۶ ، یعنی دو سال پیش از پایان جنگ ویتنام تا چهار پنج سال پیش ، هر حادثه مهمی که در دنیا شده ، با هر بدبختی که شده خودم رو به اونجا رسوندم ، بعضی جاها را ماموریت گرفتم و برخی دیگر را با پول توی جیب خودم رفتم و اولینش هم همین بود که خودم را رساندم به ویتنام . نه خطر برایم چیز مهمی بود و نه اینکه جان آدم چه می شود ، مهم این بود که باشم . کودتا شده باید باشم ، سادات به اسراییل می رود باید باشم . می دانستم که ممکن است سفرم به همراه سادات به اسراییل به مزاج خیلی ها خوش نیاید ولی برایم مهم این بود که روزنامه نگار ایرانی اونجا باشه همراه با دو تن از روزنامه نگارهای مشهور دنیا و توانسته باشد خودش را تا اندازه های آنجا رسانده باشد ، مثلا اگر از من بپرسید که چه آرزویی داشتم که بهش برسم ، پاسخم اینه که دوست داشتم که همه جا باشم ، مثلا این اواخر جنگ عراق را نبودم .  وظیفه خودم می دونم . شاید جزو هدف های کاریم هم این رو گذاشتم که وظیفه خودم می دونم که به نمایندگی از خواننده هام یه جاهایی باشم و خبر بدم .                                                                                                                 


آن موقع ها سرعت ارسال خبر به راحتی امروز نبود  . یادم هست که سال ۱۹۷۱ سفر کردم به اروپا برای مصاحبه با رییس جمهوری وقت اتریش . بعد از اینکه مصاحبه تمام شد خودم را به سرعت از وین به پاریس  رساندم که از اونجا یک هواپیما می رفت به سمت ایران ! مصیبت تازه آغاز شد . از چندین مسافر خواهش کردم تا کاغذهای من را به تهران برسانند تا بالاخره یکیشان قبول کرد و بعد تازه  باید با تلفن بچه ها  را در روزنامه پیدا می کردم که بروند و این کاغذها را از فرودگاه بگیرند . فرستادن عکس از این هم سخت تر بود ، اما الان  تکنولوژی بیشتر در اختیار کارمونه گرچه هدف عوض نشده . هنوز باید راست بگه . هنوز در نقطه تقاطع جوامع و افراده . باید خبر رو از اینور دیوار به اون دیوار برسونه . موانع وجود داره ، همیشه وجود داشته ، باید ازروی موانع بپره . این اصلا بخشی از شغل ماست .  این می تونه ترس جان باشه ، می تونه سانسور حکومت ها باشه … همیشه همین بوده . از زمان شعرا که به نظرم نخستین خبرنگارها بوده تا خبرنگارهای الان


 دوست داشتم گروگان گرفته شوم


اینکه یک خبرنگاری در صحنه ی درگیری کشته شود ، سرنوشت تاریخی است . من در دهه ۶۰ مدام سوار هواپیما می شدم و آرزوم بود که گروگان گرفته شوم ، این سر شغل ماست ولی نکته بامزه اینجاست که هر دو طرف در یک نزاع از خبرنگار متنفر هستند . مثلا سر همین قضیه غزه ، سرباز ی که در حال جنگیدن است و به کلش هست که از وطنش هم دفاع می کند ، خودش را همه ی حق می بینید و وقتی خودش را به حق می بیند عصبانی است و وقتی می بیند که خبرنگارها عکس میگیرند عصبانی می شود که  چرا اینها عکس میگیرند و در دنیا چاپ می شود که ما بچه ها را کشتیم زنها را کشتیم  ؟ و از سوی دیگر اگر جریان را عوض کنیم و بشویم خبرنگار و برویم رام الله ، فلسطینی ها میگیرنتون . چون از نظر آنها نیز ، شما آدمی هستید که طرف آنها را نمی بینید . وقتی  روزنامه نگاری در وسط خط نزاع قرار میگیره ، هر دو طرف با او سر جنگ دارند


فضول معرکه ی ” انقلاب ”


در روز های انقلاب من روزی دو سه ساعت بیشتر نمی خوابیدم و تا آنجا که جانم اجازه میداد ، سعی می کردم همه جا باشم  . از ایران بیرون نمی رفتم ، چون حرفم این بود که من همیشه می گفتم که ما دنبال این هستیم که جنگی ، شورشی ، انقلابی در جایی از دنیا باشه که برویم و حالا این حوادث به پشت پنجره ی اتاقمان آمده اند .  هر وقت مهندس بازرگان گفتگو می کرد ، آیت الله مطهری ، بختیار و همه ی مذاکرات سیاسی پشت پرده ، من  شاید از معدود آدمهایی بودم که حضور داشتم . اینها همه پیر بودند ، در یکی از جلسات یکی از آقایان از مهندس بازرگان پرسید ، اینجا همه آشنا هستند ولی این آقا کیست که مهندس بازرگان گفت : ایشون فضول معرکه هستند …  این از پشت صحنه بود و دیگری نزاع های خیابانی بود ، که همه جا بودم ، فیلم میگرفتم ، حضور داشتم . از مدرسه علوی بگیرید تا کمیته استقبال و …


به واسطه ی حکمی که آقای خمینی صادر کرد ، توانستم از دادگاه های اولیه انقلاب فیلم بگیرم و وقایع رو ثبت کنم .


تفاوت پیش و پس انقلاب ایران ، در عرصه روزنامه نگاری این بود که در فاصله کوتاهی متوجه شدیم که حکومت نا بلد و جوان است و اینکه احتمال ارتکاب حکومت نوپا به همان اشتباهاتی که رژیم پیشین کرده بود زیاد است و بنابراین  همه ی روزنامه نگارهای با سابقه شروع کردیم از آدمهای با سابقه کمک گرفتن …


به سرعت سو تفاهم شکل گرفت و اولین فریادها و اعتراضات روحانیون به سمت مطبوعات رفت . سرنوشت ما این شد که همراه این سیل ، شش هفت ماهی بعد از انقلاب ، خودمان را نگه داشتیم و بعد سیل این سو تفاهم ما رو برد و بعد از چند باری که من را گرفتند ، ترجیح دادم از منزل بیرون نیام  و به نوشتن کتاب مشغول شدم تا دوم خرداد ۷۶ که باز به روزنامه نگاری باز گشتم .


کدام روزنامه نگاری را نگرفتند ؟!


 من را چندین بار در جاهای مختلف ، دستگیر کردند . در جده در خیلی از جاها . پیش از انقلاب  بر سر گزارش تختی ۲۱ روز بازداشت شدم و بعد از آن کشمکش بود تا انقلاب . بعد از انقلاب هم چندین بار ، بر اثر سو تفاهم هایی که توضیح دادم دستگیر شدم ولی کوتاه تا دوم خرداد و حوادثی که آن زمان پیش آمد …


قصه گوی تاریخ


 در فاصله بین توقف کار روزنامه نگاریم تا آغاز مجددش پس از دوم خرداد ۷۶ ؛ چندین کتاب نوشتم که در زمره آنها کتب تاریخی است . انتقادهایی می گویند این کتاب آمیزه ای از تاریخ و تخیل است و منبع تاریخی نیستند . من این انتقاد را وارد می دونم .من کتاب تاریخ ننوشتم . ما ایرانی ها در دوره تحصیلمون کتاب تاریخ شیرین نداریم . من معتقدم تاریخ رو بایدگرفت و قصه وار شیرینش کرد . من همیشه گفتم ، کلیات کتاب رو بخونید ، به جزییات کاری نداشته باشید . بعد از یک مدتی هم به قول هوشنگ گلشیری ، رو در بایستی رو کنار گذاشتم و گفتم اصلا می خواهم قصه بنویسم

ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۲۰, جمعه

 


این محرم و آن عزاداری


محرم برای هر کدام از ما معنی مخصوصی دارد. البته بهتر بگویم هر کدام از ما برداشت خاصی از محرم داریم و یک جور این ماه را برای خودمان تعبیر می کنیم . بعضی حضور در هیات های مذهبی را بهترین راه عزاداری برای سالار شهیدان می دانند و برخی بهتر می یابند تنها در خانه بمانند و اشک بریزند.


اما دسته دیگری هم هستند که بهتر می دانند نه در خانه و نه در هیات ، بلکه در ایجاد یک اثر هنری به دنبال ارزش های این ماه گرامی باشند و این چنین هم دردی کنند . اما همین جا باز باید از البته استفاده کنم که هستند کسانی که راه های دیگری چون قمه زنی را بر می گزینند که همگان از اصالت آن با اطلاع هستیم و این که غیر از ضرر های مادی و معنوی هیچ دستاورد دیگری ندارد.


 سخن کوتاه می کنم ، در ادامه چند نوع سوگواری را به نمایش می گذارم . نخست برخی پوسترهای عاشورایی و سپس لینک چند خبر درباره عزاداری های محرم . خودتان قضاوت کنید بهتر است .









حالا چند لینک درباه عزاداری در عاشورا :






 

عکس ها از حامی

و حالا نوبت قضاوت است . . .

ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۱۴, شنبه

«تهران امروز» لغو توقیف شد

 


رنگ خاطرات «تهران امروز» پر رنگ شد 



شنیدن خبر رفع توقیف تهران امروز آنقدر که شنیدن خبر توقیفش ناراحتم کرده بود ، خوشحالم نکرد . فکر می کنم این احساس مشترکی باشه بین همه همکاران تهران امروزی . نه اینکه خوشحال نشدم ، که واقعاً این طور نیست ، اما تجربه روزنامه هایی مثل شرق نشان داده که هیچ روزنامه ای در انتشار مجدد مثل روزهای قبل از تعطیل شدن نبوده و نیست . همین موضوع به نظرم بهترین دلیل برای احساسی است که در بالا به آن اشاره کردم .


اما به هرحال خوشحالم و حتی خیلی خوشحالم از این که تهران امروز به عنوان یک روزنامه اعتدال گرا که زیاد به چپ و راست کاری نداشت دوباره می تواند به عرصه مطبوعات کشور بازگردد که این روزها روزگار خوشی نمی گذراند ، که این وضعیت با توقیف روزنامه کارگزاران – ارگان حزب کارگزاران سازندگی – بد تر از قبل نیز شده است .


اما ناراحتم برای همکارانی که تهران امروز را بزرگ کردند و راه رفتن یادش دادند ، آن هایی که با جان و دل کار کردند تا تهران امروز سری در روزنامه نگاری آن روزها بلند کند . اگر چه جدا شدن افرادی چون دکتر احمد توکلی ، پرویز اسماعیلی و . . . پیش از توقیف روزنامه تاثیراتی نه چندان مثبت بر کارکرد روزنامه گذاشته بود ، اما به هر حال آنان که مانده بودند تمام تلاششان را می کردند تا . . . اما . . . ( فکر کنم آنهایی که باید بدانند ، می توانند جای نقطه چین را پرکنند)


اما امروز با تمام خوشحالی از خبر بازگشایی تهران امروز باید دلتنگ باشیم برای سعید افسر که در ایران نماند و رفت ، کیوان کثیریان که بعد از خبر تعطیلی روزنامه هیچ وقت دفاعیاتش از روزنامه را از یاد نخواهیم برد و دیگر اعضای تحریریه که همه ناراحت بودند و شاکی از بلایی که دیگران به سرشان آورده بودند .


به هرحال امیدوارم روزنامه تهران امروز که هنوز هم خاطرات حضور در تحریریه آن در ذهنم پرنگ تر از بقیه خاطرات است ،در انتشار مجددش دوباره به اعتدال گرایی روی بیاورد و باز با مطالب خواندنی و فراجناحی بر دکه ها خودنمایی کند .


پی نوشت (آخرین خبر) : گویا آقای قالیباف به فکر این است که تعدادی از خبرنگاران و روزنامه نگاران موسسه همشهری را به تحریریه تهران امروز بفرستد . راست و دروغش را نمی دانم .